شکار در شمیران- گستره شمیران یکی از حاصلخیزترین اراضی بود که با برخورداری از ارتفاعات رشته کوه البرز، آب مناسب و هوای خنک در فصل گرما داشت. این ویژگی باعث شده بود که گیاهان خودرو در آن به حد وفور روییده شود و این خصوصیت، شرایط مناسبی بود برای حیوانات چرنده وحشی نظیر بز، کل، خرگوش، گراز و غیره. وجود این حیوانات در چرخه طبیعی حضور پلنگ و شغال و روباه و غیره را بدنبال داشت. این طبیعت کم نظیر از قدیم الایام فضایی مناسب برای شکار را پدید آورده بود.
چهارشنبه، پنجم شهر رمضان 1329 عصر سوار شده، با محمود و وهاب به قيطريه و اطراف آن رفتيم. چند بلدرچين پراندند. امروز تيرها خوب نبود به واسطه بدچمي بلدرچين، ما 8 تير به بلدرچين انداخته، 4 قطعه زديم. يك تير هم به خرگوش انداخته، نزدم. چيز تماشايي ديده شد و آن اين است كه توله ها بلدرچيني پراندند، دور بود نتوانسته تير بيندازم.
ناگهان از آسمان ليلي سرازير شده و به آن كشيده، زده. بلدرچين در اسپرس بسيار تنكي افتاد كه زمين خوب پيدا بود. چند مرتبه ليل برخاسته و چنگ چنگ كرده (چنگ چنگ اصطلاح قوش بازي است). بالاخره من هم زور آورده تا رسيدم، ليل رفت. بلدرچين خواست بپرد، نتوانسته، توله او را دريافت كرد. در واقع شكار آسماني مفتي بود.
بعد خواستم به طرف رستم آباد بروم. از طرف سلطنت آباد سواري چند پيدا شده كه رو به ما مي آمدند. نزديك رسيدند، ديدم شاهزاده صارم الدوله و برادرش يمين السلطنه و محمدرفيع خان و غريب خان معروف و شارژدافر ايتاليا و يكي از اجزايش بودند كه با شاهزاده به شكار آمده، تازي زيادي همراه داشتند.
سوال شد چند خرگوش صيد كرده بودند؟ بلدرچين هايي كه صيد شده بود به آنها تعارف كرده، خيلي اظهار امتنان نمودند. شروع به صحبت كرديم. آنجا هم چند بلدرچين پريده، ولي نشد تيري انداخته شود، چون در ميان سوارها پريدند. صارم الدوله پياده شد و بلدرچين پريده، زد.
ديگر هوا تاريك بود. سوار گرديده رو به منزل. در راه از شارژدافر سوال مي كردم از شكارهاي مملكت خودشان و غيره، مي گفت سواره هيچ نمي تواند تير بيندازد و امسال زمستان در اينجا خيلي ميل دارد كه به شكار قوچ و ميش برود.
بعد خداحافظي كرده، به منزل آمدم. افطار صرف كرده، با اخوي به زرگنده رفتم منزل برهان الدوله، اجماعي بودند و ساعت 7 برخاسته. پسر ميرزاابوالحسن خان مرحوم معروف به «بانكي» كه اسماعيل خان باشد، او هم با من و اخوي تا منزلمان آمده.
(معیرالممالک، وقايع الزمان، ص 79-78)

ارسال دیدگاه

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.