سهم انگلیس در جدایی قفقاز از ایران
داریوش شهبازی
انگلیس از موانع بزرگ دست‌یابی عباس‌میرزا به پیروزی در جنگ با روسیه بود. گو اینکه با آن کشور رقابت داشت و در شرایط جنگ سرد بود و نمی‌خواست سرزمین‌های شرقی، یکجا در حلقوم روس فرورود، اما هرگز خواهان نجات ایران و عثمانی مقابل روسیه هم نبود. زیرا ایران قدرتمند، می‌توانست با نادری دیگر هند را از چنگ او درآورد و عثمانیان هم هماره موی دماغ توسعه‌طلبی اروپاییان بشوند. این سیاست انگلیس، مقابل عطش توسعه‌طلبی ناپلئون و بعدها آلمان نیز اعمال می‌شد. زیرا فرانسه و آلمان هم تمایل به دستیابی به هندوستان از خود بروز دادند. روسیه در جبهه با ایران می‌جنگید و انگلیس که با ظاهر دوستی به دربار ایران نزدیک شده بود، با دادن اطلاعات سیاسی و نظامی از فتحعلی‌شاه، روسیه را یاری می‌رساند. بنابراین سهم انگلیس در جدایی قفقاز از ایران خیلی کوچک‌تر از روسیه نبود. زیرا افزون بر این جنایت، این دولت در آینده در جدایی بخش‌های دیگری از خاک ایران در جهات اربعه نقش اصلی و مخربی بازی کرد.
انگلیس در قرن نوزدهم با روسیه قدرتمند مواجه شد که چشم طمع به‌تمامی همسایگانش ازجمله به هندوستان داشت. بنابراین به مصلحتش بود تا هم ایران و عثمانی(آرزوی برجای‌مانده از جنگ‌های صلیبی) را به کشورهای کوچک‌تر و حکومت‌های ضعیف‌تر بدل سازد تا نه به منافع هندوستان دست‌درازی کنند نه مانعی برای منافع انگلستان در هند شوند و هم آسان‌تر تحت تسلط قرار گیرند. ازاین‌رو به مصلحتش بود تا کمک کند روسیه در این دو کشور به پیروزی دست یابد و سهمی در مالکیت این مناطق داشته باشد تا از تعرض به هند درگذرد.
با آشکار شدن سیاست انگلیس در سال‌های بعد،کاملاً می‌توان درک کرد که منافع این دولت چه میزان با اصلاحات عباس‌میرزا و اندیشه آزادی‌خواهی او و کسب قدرت و استقلال ایران، مغایرت داشته است. انگلیس با ورودش به صحنه سیاست ایران و عثمانی آن دوره هدفی جز تقسیم این دو کشور نداشت. کما این‌که در خرداد ۱۲۰۶/ ژوئیه ۱۸۲۷ روسیه قصد داشت استانبول را تصرف کند و انگلیس تمایل داشت با کمک روس‌ها عثمانی را تقسیم کند، اما نمی‌خواست روسیه یکه‌تاز میدان باشد و در مقام قهرمان استقلال ملل بالکان عرض‌اندام کند. به همین سبب پیمانی با روسیه و فرانسه منعقد کرد که از انقلاب یونان علیه عثمانی دفاع کند.
بنابراین ذات دولت انگلیس، مانند روسیه دشمنی با ایران بود، گو این‌که در آن تاریخ با اعمال سیاست «یکی به نعل و یکی به میخ» سعی در نهان‌سازی سیاستش و گمراه کردن فتحعلی‌شاه و عباس‌میرزا داشت. هدف انگلیس در آن زمان حفظ منافعش در هند بود و البته حفظ موقعیت خود در میان کشورهای قدرتمند اروپا در آن قاره. بنابراین فتحعلی‌شاه و دولت ایران برای انگلیس هیچ ارزشی نداشت. انگلیس فتحعلی‌شاه بی‌خبر از سیاست روز اروپا را مانند مهره شطرنج می‌انگاشت و با این مهره مقابل روس و فرانسه بازی می‌کرد. نه قواعد دیپلماسی بین‌المللی و نه اخلاق سیاسی مانع از نیرنگ و فریب او نمی‌شد. ابوالحسن خان ایلچی از شخصیت‌های مؤثر دوران فتحعلی‌شاه است. مؤثر ازاین‌جهت که در این دوران که انگلیس و روس بر ایران تسلط داشتند و هر اقدامی باید موافق منافع این دو کشور می‌بود، بنابراین افزون بر افراد متبوع دو کشور ایرانیانی که به یکی از این دو وابسته بودند، از بازیگران مهم آن دوره به‌حساب می‌آیند و ایلچی از عوامل انگلیسی در این دوره بود و تا پایان عمر از انگلیس به‌طور علنی حقوق دریافت کرد، درحالی‌که سیاستمدار موظف و حقوق‌بگیر دولت ایران هم بود. وی در بسیاری از جریان‌های سیاسی دخالت داشت. ازجمله به کمک سرگوراوزلی قرارداد ننگین گلستان را مطابق نظر انگلیس به نفع روسیه منعقد ساخت.
«زمان شاه» از امرای افغانستان بود که گروهی از مردم هند او را برای تسخیر متصرفات انگلیس در آن کشور دعوت کردند. دولت انگلیس از این لشکرکشی هراسان شد و تصمیم گرفت از طریق تحریک فتحعلی‌شاه با او پیمان ببندد و از او برای جنگ بازمان شاه در صورت حمله به هند استفاده کند.
«سر جان ملکم» انگلیسی با هدایایی عازم دربار ایران شد. فتحعلی‌شاه مفتون و شیفته هدایا و پیشکش‌های گران‌بهای انگلیسی‌ها بود. با ورود ملکم خان به ایران در سال 1215 ق./ 1801م. یک قرارداد سیاسی بر ضد افغانستان و فرانسه به همراه یک قرارداد تجاری با ایران منعقد شد. در صورت حمله پادشاه افغانستان به هند، پادشاه ایران برای اضمحلال آن کشور وارد عمل خواهد شد. بدون تردید قبول این تعهد غیرقابل‌توجیه از طرف شاه ناآگاه ایران، بدون رشوه کلان و هدایای بسیار مأموران انگلیس به مقامات ایران ممکن نبود. کاپیتان ملکم مبلغی به شاه و وزرای او رشوه داد و مقصودش را عملی کرد.
در این ایام، حاکم گنجه «جواد خان زیاداوغلی» بود. مردی میهن‌پرست بود، با تمام توان به همراه دو پسر و دو برادرش در مقابل متجاوزان روس ایستادگی کرد و سرانجام شهید شد. «جواد خان باوجود کثرت سپاه روس در دفاع از شهر مردانه پایداری کرد و فتحعلی‌شاه را به کمک طلبید»(شمیم. 1384: 86) منتها شاه ایران چون میانه خوبی با جواد خان نداشت، هفت ماه بعد از سقوط گنجه، لشکریان ارتش ایران را روانه این شهر نمود و عملاً او را مقابل قوای روس تنها گذاشت.
مشکل دیگر جواد خان خیانت یکی از یارانش به نام «نصیب بیک شمس‌الدین لو» بود. او همراه برخی از اطرافیانش به سردار متجاوز روس پیوست و شبانه دروازه شهر را به روی سپاه دشمن گشود. بدین ترتیب سیسیانف وارد شهر مهم گنجه (خاستگاه نظامی گنجوی و مهستی گنجوی) شد و به قتل‌عام فجیعی در گنجه دست زد که تاریخ نمونه‌اش را کم دیده است. خبر سقوط گنجه و قتل‌عام مسلمانان، در دربار فتحعلی‌شاه غوغایی به پا کرد. در آذربایجان هم‌جوار قفقاز، ولوله‌ای راه افتاد و مسلمانان و ساکنان شهرهای قفقازی، را برانگیخت تا اغلب با بیل و کلنگ آماده نبرد با لشکر متجاوز روس شدند. در اواخر سال 1218 قمری حدود 55 هزار نفر سواره و پیاده‌گرد آمدند و عباس‌میرزا روز 14 صفر سال 1219 ق. از تبریز به‌جانب ایروان حرکت کرد. روحیه مقاوم سربازان ایرانی در مقابله با دشمن تجاوزگر روس، با صدور فتاوای جهادی علما، مقاوم‌تر شد.
در دوره اول جنگ‌ها، پیروزی از آن سپاهیان ایران بود. آن‌ها حمله روس‌ها را دفع کردند و عباس‌میرزا برای تشویق سربازان شخصاً وارد میدان جنگ شد.
قلب پیاده‌نظام روس را شکافت و آن‌ها را از کار انداخت و اسرای زیادی از دشمن گرفت. ژنرال سیسیانف درنبرد با حسینقلی خان، حاکم باکو، کشته شد و سپاه روس روحیه خود را از دست داد.
ناپلئون که با روس و انگلیس در حال جنگ و رقابت بود، به ایران نزدیک شد و در سال 1222 با عهدنامه فین کن اشتاین میان دو دولت فرانسه و ایران تعهد کرد به ایران کمک کند تا سپاه ایران توسط فرانسویان تعلیم مدرن ببیند و با سلاح روز مقابل روس بجنگد تا گرجستان را پس بگیرد، اما ناپلئون وفا به عهد نکرد. با روسیه صلح نمود و ایران را رها کرد.
فرستاده بریتانیا موفق شد پس از تغییر سیاست ناپلئون- که بهترین فرصت را در اختیار انگلیسی‌ها قرار داده بود- مسیر حوادث جنگ‌های ایران و روس را به سود منافع بریتانیا تغییر دهد. هدایا و طلاهای انگلیس و پیشنهادهای فریبنده‌اش با کمک نظامی و مالی فوری و هم‌آوازی با ایرانیان در ادامه جنگ، دربار ایران را از فرانسه دور کرد و به دامان انگلیس انداخت. بنابراین تقاضای انگلیس مبتنی بر قطع روابط ایران با فرانسه پذیرفته شد. جونز نامه و هدیه‌ای شامل یک قطعه الماس گران‌بها از سوی جورج سوم، پادشاه انگلیس، برای فتحعلی‌شاه و هدایایی دیگر برای درباریان به همراه آورده بود. منابع تاریخی انگلیسی می‌نویسند:« ایران مملکتی است که در آن بدون صرف پول زیاد نمی‌توان یک‌قدم برداشت.» (محمود. 1344: 105)
اجیرشدگان انگلیس افکار عمومی را در ایران به‌شدت به دشمنی با فرانسوی‌ها تحریک کردند و حتی گاه خدمتکاران ایرانیِ آن‌ها، مورد ضرب و شتم اوباش قرار می‌گرفتند. «افسران انگلیسی توپخانه و پیاده‌نظام را به شاه معرفی نمود و بلافاصله آنان را برای تعلیم دسته‌های سپاه و خدمت در اردوی زیر فرمان عباس‌میرزا به آذربایجان فرستاد.»(شمیم. 1384: 52)
همراه با هدیه انگلیس (سیاست چماق و هویج) به‌منظور تشدید تهدیدات خود علیه ایران، در همین ایام، نیروی دریایی کاملی در خلیج‌فارس گردآورد. انگلیس متعهد بود برای راندن قوای اشغالگر روس از ایران، حتی در صورت صلح بین آن دو کشور کمک‌های مالی و نظامی و سرباز در اختیار دولت ایران قرار دهد.
این معاهده، صرفاً برای فریب فتحعلی‌شاه و ایرانیان بود و هیچ‌گاه به‌طور واقعی مفاد آن عملی نشد. زیرا اگر انگلیسی‌ها صادقانه عمل می‌کردند، نتیجه جنگ چیز دیگری بود. انگلیس برای روسیه که درگیر بود، زمان می‌خرید و با نمایش ماهرانه، فتحعلی‌شاه بی‌خبر را می‌فریفت.
انگلیس تعهد داشت که نیروهایش به یاری ایران بیایند وگرنه سالی دویست هزار تومان به دولت ایران باید بپردازد. درصورتی‌که دربار ایران هرگز نتوانست نتیجه لازم از عهدنامه مذکور به دست آورد. زیرا انگلستان در مورد گرجستان کمترین یاری به ایران نکرد و بعد از انعقاد قراردادی با دولت روسیه در سال 1328 به افسران خود که در خدمت دولت ایران بودند، دستور داد در مورد جنگ ایران و روس دخالت نکنند.
مهم است بدانیم که مک‌دونالد پس از قبول صلح از سوی ایران، از پرداخت کمک مالی دولت انگلیس به ایران به این بهانه که آغاز جنگ براثر اعلان جهاد از سوی علمای ایران بوده خودداری کرد.
اوزلی، با انجام وساطت مقدمات عقد پیمان صلح را بین ایران و روسیه فراهم ساخت. عاقبت عهدنامه‌ای در قریه گلستان نوشته شد. به‌وسیله ابوالحسن خان شیرازی نماینده ایران و نیکولا نماینده فوق‌العاده تزار و سردار روس به امضا رسید.
اوزلی که مانند سَلَف خود، هار فورد جونز، اعتماد فتحعلی‌شاه را حاصل کرده بود، موفق شد با تطمیع و تهدید به قطع کمک‌های مالی انگلستان، او را به پذیرش صلح راضی کند. درصورتی‌که شرایط جنگ تقریباً به نفع ایران بود.
عباس‌میرزا آماده کارزار شد. اوزلی در این میان چهره واقعی انگلستان را نمایان ساخت و اعلام نمود دولت‌های روس و انگلیس با یکدیگر صلح کرده‌اند و بدین‌سان به افسران انگلیسی حاضر در اردوی ایران دستور ترک مخاصمه داد. این اعلام غیرمنتظره، در تضعیف روحیه سربازان ایرانی مؤثر آمد و در پی آن سپاهیان روس به سپاهیان ایران حمله کردند و کار به شکست سخت اصلاندوز کشید. انگلیس در بزنگاه‌ تاریخی نبرد ایران و روس، پشت ارتش عباس‌میرزا را خالی کرد.
عهدنامه گلستان بدین ترتیب بر ایران تحمیل شد. عهدنامه‌ای که راه‌حل نهایی جنگ نبود بلکه «استخوان ‌لای‌زخم بود.» وقت برای روس‌ها خریده شد تا جنگ دیگری را شروع کند. این عهدنامه یکی از ننگین‌ترین معاهداتی است که در تاریخ ایران به امضا رسیده است. به‌موجب آن، ایالات و شهرهای گرجستان، داغستان، بادکوبه، دربند، شروان، قراباغ، شکّی، گنجه، موقان و قسمت علیای تالش به روسیه واگذار شد. همچنین حق کشتیرانی ایران در دریای مازندران از بین رفت و تسهیلات فراوانی به نفع بازرگانان روسی در نظر گرفته شد. به گفته جان ویلیام کی، دولت انگلستان ایران را دست‌بسته تسلیم دولت روس نمود.
ژنرال سایکس از بازیگران انگلیسی خود بر وجود ابهام زیادی در مواد مربوط در عهدنامه گلستان و نیز نقش انگلیس در آن اعتراف دارد.(سایکس، 1335: 416) در مرحله دوم جنگ‌ها هم نقش انگلیس چنین بود و با روسیه خانه‌خراب، ایران را به خاک سیاه نشاندند.
وقتی سپاهیان روس عازم تبریز شدند، این شهر در دست والی بی‌لیاقت آن، آصف الدوله خائن بود. وی از شدت ترس، متواری شد و بدین‌سان تبریز هم به‌آسانی به دست روس‌ها افتاد و غارت شد.
سرانجام دردهم فوریه 1828/ پنجم شعبان 1243 ق./ اول اسفندماه 1206 خ. عهدنامه ترکمانچای به امضا رسید. به‌موجب آن، علاوه بر ایالاتی که طبق عهدنامه گلستان از ایران جداشده بود، ایالات نخجوان، ایروان، تالش، قراباغ و شوره گل به روسیه واگذار و سرحد بین دو کشور رود ارس تعیین شد. مقرر شد مبلغ ده کرور(پنج میلیون) تومان بابت غرامت جنگ به روس‌ها پرداخت گردد و عبور و مرور کشتی‌های جنگی در دریای مازندران منحصراً به دولت روسیه تعلق بگیرد.
قوای نظامی روس در ایام تصرف آذربایجان و تبریز و اردبیل، دست به غارت زدند. تاراج کتاب‌های خطی مقبره شیخ صفی در اردبیل، یکی از خسارات بزرگ فرهنگی بود که به ایران وارد شد.
سپاه ایران در دور اول جنگ پیروزی‌هایی دست‌یافت، اما دو عامل «خیانت برخی رجال وطن‌فروش داخلی» و «دخالت بیگانگان به‌ویژه انگلیس در جریان نبردها» مسیر جنگ روس با ایران را تغییر داد.
در آن مرحله هیچ‌گاه روس نتوانست از طریق اثبات برتری نظامی خود به نتیجه برسد. صلح گلستان بااقتدار نظامی روس حاصل نشد، بلکه روس‌ها این صلح را با دریافت تمام اطلاعات سپاه ایران از انگلیسی‌ها و سپس با همراهی‌های دیوانیان هواخواه انگلیس به ایران تحمیل کردند. به‌عبارت‌دیگر پیروزی روس در انتهای ده سال جنگ، پیروزی نظامی نبود، بلکه آنان با بازی سیاسی و مساعدت همه‌جانبه سرگوراوزلی به صلح گلستان و تصرف سرزمین‌های قفقاز رسیدند(قائم‌مقام. 1380: 60.)

ارسال دیدگاه

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.