دروازه دولت
سعید نفیسی می گوید:من در 18 خرداد 1274 در خانه پدري در کوچه ناظم الاطبا ولادت يافته ام…. محله شاه آباد امروز را … شغال آباد مي گفتند. در اين قسمت از شهر هفت باغ بسيار بزرگ بود که آب و درخت فراوان داشتند و نه تنها گردشگاه هاي بسيار زيبا بودند، بلکه در اصلاح آب و هواي شهر فوق العاده مؤثر بودند. در تمام طول خيابان لاله زار، از خيابان اکباتان تا چهار راه مخبر الدوله، باغ لاله زار بود متعلق به دربار سلطنت که مهمترين گردشگاه ناصرالدين شاه بود و تا او زنده بود، هر سال در روز سيزدهم فروردين، به اصطلاح سيزده بدر را آنجا مي کرد، و از عجايب اين بود که در آن روز تمام زنان و دختران سلطنت از دور و نزديک و حتي عمال دربار، بزرگ و کوچک و پير و جوان و دور و نزديک به آن باغ مي رفتند و مهمان شاه بودند و بي حجاب دور او را فرا مي گرفتند؛ زيرا معتقد بودند در حالي که زنان و دختران از نه سال به بالا همه مي بايست در پرده باشند و رو بگيرند، شاه به همه محرم است! در قسمت جنوبي اين باغ در حاشيه خيابان اکباتان، باغ وحشي ترتيب داده بودند که در زمان ما ديگر از ميان رفته بود؛ ولي مي گفتند اقسام مختلف جانوران را در آن جا داده بودند.تهراني که من کودکي و قسمتي از جواني خود را در آن گذرانده ام، با تهران امروز تفاوت بسيار داشت خندقي گرداگرد شهر را فرا گرفته بود و جاي دروازه هايي در ميان آن بود که پيش از زمان ما شبها آنها را مي بستند و در زمان ما ديگر شب و روز باز بود. در دو سوي دروازه ها روي صفه هاي (3) نسبتاً بلند اتاق هايي بود که از يک طرف سربازان و دروازه بانان، به اصطلاح آن زمان، و از سوي ديگر مأموران ماليه يا دارايي، به اصطلاح امروز، در آن جا داشتند. هر باري که به شهر مي رسيد، به اصطلاح آن روز “عوارض نواقل” (4) مي گرفتند؛ يعني پولي مي گرفتند تا اجازه ورود به شهر بدهند و پيداست تا چه اندازه رشوه خواري و سوء استفاده در کار بود. به همين جهت مأمورين “نواقل” بدنام ترين و بي احترام ترين مأموران دولت بودند. حتي از ميوه و تره بار و سبزي و زغال و هيزم هم باج مي گرفتند و يک نوع باجي بود که چون ده يک کالا بود، به آن “عشريه” مي گفتند و اين عشريه حتي شامل نمک هم بود.
خندق شمالي تهران به خط مستقيم از اين خيابان شاهرضاي امروز [=انقلاب] و خندق غربي از خيابان سي متري، خندق جنوبي از خيابان شوش و خندق شرقي از خيابان شهناز [=17 شهريور] مي گذشت. هنگامي که باران هاي تند و سيل مي آمد، خندق هاي شمالي را آب فرا مي گرفت و از آنجا به سوي جنوب مي رفت. تپه هايي که در دو طرف خندق ها بود، مخصوصاً خندق شمالي شهر، جاي امن و بي دردسر و بي سر خري به شمار مي رفت، و بچه هاي کوچه گرد در سراسر روز روي آنها گردوبازي و تيله بازي مي کردند.
هريک از دروازه هاي شهر را به سبک ديگري ساخته بودند و هر دروازه اي را خاکريز خندق از دو سوي در بر گرفته بود، چنان که از دو طرف راه آمد و شد به شهر نبود، عرض دروازه به اندازه اي بود که بيش از يک گاري يا درشکه نمي توانست از آن بگذرد و در دو لنگه چوبي بسيار بزرگي بر روي پاشنه آهني و در ميان چهارچوب آهن پوش کار گذاشته بودند که هر وقت مي خواستند ببندند، سه چهار تن به آن فشار مي دادند و با صداي گوش آزار آهني زنگ زده از جاي خود مي جنبيد. در دو طرف هر دروازه اي دو يا چهار يا شش گلدسته نسبتاً بلند از آجر ساخته بودند و روي همه اين ساختمان را کاشي رنگارنگ و يا نقش و نگاره هايي نسبتاً زيبا کشيده بودند. گاهي دروازه دو در کوچک در دو طرف هم داشت. در ميان نقش هاي دروازه دولت که از آنجا به ميران مي رفتند، با کاشي هاي باريک سياه که کم کم قهوه اي پررنگ شده بود، در زمينه سفيد نقشي مانند صليب شکسته معروف نازيهاي هيلتري اتفاقاً درست شده بود و پيدا بود در اين کار قصد و نيت معيني نداشته و از دستشان در رفته بود.
قسمت مرکزي شهر که دربار سلطنت و ادارات دولتي در آن واقع بود و آن را ارک مي گفتند و شرح آن پس از اين خواهد آمد، در ميان ديوارهاي بلند کاه گلي کنگره دار محصور بود و پنج هزار دروازه از اطراف داشت: يکي در مدخل خيابان باب همايون، دومي در مدخل خيابان دراندرون که به ناصر خسرو باز مي شد، سومي در انتهاي کوچه تکيه دولت، چهارمي پهلوي ساختمان وزارت کشور امروز و پنجمي در پهلوي ساختمان شمالي دادگستري روبروي باغ ملي امروز.
ميدان سپه امروز که آن را ميدان توپخانه مي گفتند، نيز از اطراف پنج دروازه داشت: يکي در مدخل خيابان بوذرجمهري، ديگري در مدخل خيابان لاله زار، سومي در مدخل خيابان فردوسي امروز که در آن زمان خيابان علاءالدوله مي گفتند، چهارمي در دهانه خيابان سپه امروز که خيابان مريض خانه يا خيابان دروازه قزوين مي گفتند، و پنجمي در دهانه خيابان ناصر خسرو که در آن زمان به مناسبت نام ناصرالدين شاه خيابان ناصريه مي ناميدند. اهميتي که ميدان سپه در آن روز داشت، به واسطه اين بود که در چهار سوي آن در زير انبارهاي بزرگي براي توپ ساخته بودند و در آشکوب بالا اتاق هاي کوچکي بود که توپچي ها در آن منزل داشتند و به همين جهت اين ميدان را ميدان توپخانه نام گذاشته بودند وشبها از سه ساعت از غروب گذشته درواز هاي آن را مي بستند که کسي دستبري به توپها نزند!
از دروازه هاي قديم تهران پيش از دوره ناصر الدين شاه يگانه دروازه اي که تا زمان ما باقي مانده بود، در انتهاي بازار که به آن دروازه محمديه مي گفتند؛ ظاهراً به مناسبت اينکه در زمان محمد شاه ساخته بودند. اين دروازه، بدنه کاشي بسيار جالبي داشت که در آن کشتي گرفتن رستم را با ديو سفيد نقش کرده بودند و در بالاي در نصب شده بود. يک چنين بدنه کاشي هم بالاي “دروازه دولت” بود که پس از خراب کردن اين دروازه، به ميدان ورزشي امجديه برده اند.
تا پس از مشروطيت شبها از سه ساعت بعد از غروب رفت و آمد و عبور و مرور در شهر به کلي ممنوع بود و در دوره پس از مشروطيت هم هر وقت حکومت نظامي در شهر برقرار شد، اين بدعت را مکرر کردند. در آن زمان ساعت سه از شب گذشته که مي رسيد، در سربازخانه هاي متعددي که در گوشه و کنار بود، شيپور مي کشيدند که ديگر مردم از خانه بيرون نيايند، و البته اين بهانه بسيار خوبي براي مردم طفيلي بود که هرجا هستند، شام بخورند و بخوابند و تا طلوع آفتاب رفت و آمدي در شهر نبود. مخصوصاً در محوطه دربار سلطنت و در ميدان سپه سخت گيري بيشتر بود و کساني که وسيله داشتند، به اصطلاح آن روز “اسم شب” مي گرفتند؛ يعني مأمورين نظامي کلمه اي که بيشتر اسم شهري يا دهي بود، به گوش آن شخص مي گفتند و او به محض اينکه به يکي از مأمورين نظامي مي رسيد، آن مأمور فوراً تفنگ خود را پيش مي آورد و به ترکي مي گفت: “که مي آيد؟” وي نزديک مي رفت و آن کلمه را در گوش وي مکرر مي کرد و از آن بند مي گذشت تا به بند ديگر مي رسيد. البته پيداست که رشوه خواري هم کاملاً در کار بود.
گشت و گذاري در تهران قديم
نويسنده : سعيد نفيسي

ارسال دیدگاه

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.