حاکم تهران
«کامران ميرزا داييي داشت که در آغاز معمار بود و در نتيجه رشد خواهرزاده اش، ترقي کرد و به جايي رسيد که وزير نظام لقب گرفت و شغل وزير نظام در آن موقع خزانه داري ارتش بود. معروف است که اين مرد، بي سواد و در ضمن بسيار سختگير بود و مدتي حکمراني تهرن را داشت و به اندازه اي سختگيري مي کرد که وقتي نان در تهران کمياب و گران شد، و وي براي ترساندن نانواها و عبرت گرفتن ديگران، دستور داد يکي از نانواها را در تنور انداختند و سوختند! ديگر از کارهايي که به او نسبت داده اند، اين است که روزي شاهزاده در جشن ولادت پدرش هيأت مأمورين سياسي تهران را در همين باغ اميريه به شام دعوت کرده بود. صبح که مي خواست به حمام برود، به وزير نظام دستور داد که ميز بزرگ را در وسط تالار زير چهلچراغ بگذارند و کسي به آن دست نزند تا از حمام برگردد. وزير نظام که مردي عامي بود، تصور کرد که مراد از ميز بزرگ چنان که عوام تلفظ مي کنند، ميرزا بزرگ است و ميرزا بزرگ مرد محترمي بود که از مستوفيان معروف دربار بود. مأموري به خانه ميرزا بزرگ فرستاد و پيرمرد را به خشونت هرچه تمامتر پياده از راه دور با سرشکستگي تمام به آنجا بردند و او را در زير چهلچراغ نگاه داشتند و سربازي را گماشتند که حق نداشته باشد از آنجا تکان بخورد و حتي از روي اين پا به روي آن پا بجنبد. در آن زمان اعيان ساعتها در حمام مي ماندند و تا سرو ريش و سبيل را با رنگ و حنا کاملاً سياه نکنند، بيرون نمي آمدند. به همين جهت شاهزاده هم چندين ساعت در حمام ماند و نزديک عصر بيرون آمد و در تمام اين مدت پيرمرد بخت برگشته بيچاره در زير چهلچراغ ايستاده بود و نمي دانست چه گناهي مرتکب شده که بدين گونه او را تنبيه مي کنند!
نکته ديگري درباره کامروان ميرزا هست که معرف بسياري خوبي از ذوق ادبي آن دوره است. در آن زمان معمول بود که همه کس از زن و مرد مهري داشت که به جاي امضا به کار مي برد و هرکه مهمتر بود، مي بايست مهرش بزرگتر و مطالبي که در روي آن هست، مشکل تر باشد و حتي برخي بالاي مهر نقش شير و خورشيد و يا کشکول و تبرزين مي گذاشتند. اشخاصي که خيلي دعوي تقوا داشتند، در پي آيه اي از قرآن يا حديثي يا جمله اي عربي مي گشتند که نام آنها در آن ميان باشد و کساني که اين جنبه تقوا و روحانيت در آنها نبود، شعري که شامل اسم و عناوين القاب و خصوصيات آنها بود، به شاعري دستور مي دادند و روي مهر خود نقش مي کردند و آن شعر را سجع مُهر مي گفتند. سجع مهر ناصرالدين شاه اين بود.
تا که دست ناصرالدين خاتم شاهي گفت
صيت عدل و دولتش از ماه تا ماهي گرفت
سجع مهر کامران ميرزا بدين گونه بود:
کامران عبد شاه مهر سرير
نايب السلطنه اميرکبير
بالاتر از باغ اميريه و نزديک دروازه باغ شاه آن روز، پارک بزرگي بود که نخست ميرزا محمودخان حکيم الملک، طبيب مخصوص و وزير دربار مظفرالدين شاه ترتيب داده بود و پس از مرگش، وراث او به شعاع السلطنه پسر دوم مظفرالدين شاه فروختند. در ضلع شمالي خيابان سپه، دو باغ بزرگ بود نخست آنکه به عبدالحسين ميرزا فرمانفرما پر خاندان فيروز و خاندان فرمانفرماييان امروز تعلق داشت و قسمتي از آن امروز به کاخهاي خاندان سلطنت تبديل شده و بالاتر از آن باغي بود قدري از آن کوچکتر که حاج ناصرالسلطنه تبريزي از خانواده ديبا که مدتي رئيس شهرباني تهران يا اداره نظميه به اصطلاح آن روز بود، آباد کرده بود.»(نفیسی، گشت و گذاری در تهران قدیم)

ارسال دیدگاه

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.