برخی از پیشگامان مبارزه با استبداد قاجار
1. ميرزافتحعلي آخوندزاده
او از پيشگامان جنيش ترقي‌خواهي و ناسيوناليسم ايراني بود. انديشه‌هاي او روي افراد تأثيرگذار جنبش مشروطيت ازجمله ميرزاآقاخان کرماني، ميرزاملکم‌خان، طالبوف و ميرزاآقا تبريزي ثمربخش بود. وي از آنجا که در تفليس زبان روسي را به‌خوبي آموزش ديد، با بسياري از آزادي‌خواهان و صاحب‌نظران آشنا شد و غير ‌از آنکه در باب نمايش‌نويسي يکه‌تاز بود، نخستين کسي به شمار مي‌آيد که براي پيشرفت آموزش‌وپرورش، موضوع اصلاح الفبا را مطرح کرد.

2. سيدجمال‌الدين اسدآبادي
او در ۱۸ سالگي در اکثر علوم رايج در آن زمان به مقام عالي رسيد و عازم هندوستان شد و سعي کرد مسلمانان را عليه استعمار انگليس بسيج کند. او ظاهرا براي مبارزه با انگليس به فراماسون‌هاي مصري پيوست اما پس از مدتي از مصر هم اخراج و روانه هند و اروپا شد. او در پاريس، روزنامه «عروه‌الوثقي» را منتشر کرد. بعد مدت چهار سال به ايران آمد و چندين‌بار ناصرالدين‌شاه را ملاقات کرد و از ضرورت قانون گفت که شاه خوشش نيامدو او را به عثماني تبعيد کرد و در استانبول ميرزاآقاخان کرماني، شيخ‌احمد روحي و خبيرالملک را تشويق به نشر مطالب عليه شاه و امين‌السلطان کرد. او يک روشنفکر ديني بود که مستقيما در جريان جنبش مشروطيت حضور نداشت ولي تفکراتش پيرواني داشت که فعاليت‌هاي آنها در پيشرفت نهضت مشروطيت بود.

3. ميرزاملکم‌خان

او زاده جلفای اصفهان و پدرش از ارامنه بود. ملکم‌خان از ۱۰ سالگي راهي پاريس شد و پس از هفت سال اقامت به‌عنوان مترجم در وزارت امورخارجه مشغول به کار شد. اولين تجربه مهم سياسي‌اش تيرگي روابط ايران و انگليس بود که ملکم‌خان از سوي ناصرالدين‌شاه نقش ميانجيگري را در استانبول برعهده داشت. در همين حين ماجراي هرات پيش آمد و براي مذاکرات، راهي فرانسه شد و مذاکرات پاريس به ضرر ايران تمام شد و هيأت ايراني، سند تسليم هرات را امضا کردند. او فراموشخانه (فراماسونري) را در ايران تاسیس کرد. فعاليت‌ها و آموزه‌هاي فراموشخانه، پنهاني بود، ناصرالدين‌شاه دستور برچيده‌شدن اين محفل را داد. پس از برچيده‌شدن، ملکم‌خان به عراق و از آنجا به استانبول تبعيد شد و در آنجا مورد حمايت مشيرالدوله قرار گرفت و با آمدنش به ايران، ملکم‌خان نيز به ايران فراخوانده شد و مشاوره صدارت عظما را به وي داد. ملکم به سمت وزيرمختار ايران در لندن منصوب شد و در اين حين ناصرالدين‌شاه به اروپا رفت زيرا فرجام اين سفر، برهم‌خوردن قرارداد رويتر بود. او با راه‌اندازي و انتشار روزنامه «قانون» در لندن وارد جرگه آزادي‌خواهان شد. اين روزنامه به قصد مبارزه با شاه و صدراعظم و براي مردمي که ساليان دراز از استبداد قاجار و تباهي‌هاي آن به ستوه آمده بودند، بود. در نوشتن مطالب، اشخاصي همچون سيدجمال‌الدين اسدآبادي و ميرزاآقاخان بردسيري نيز دست داشتند. او شخصیت پيچيده دوران ناصري به‌شمار مي‌رود. او هم سياستمدار بود هم تاجر هم کارچاق کن، هم فراماسونر، هم نويسنده‌اي زبردست و هم روشنفکري در جرگه آزادي‌خواهان که به‌دنبال تحول در نظام حکومتي بود. او در سوئيس درگذشت و به وصيت خودش جسدش را سوزاندند و خاکسترش را به وارثانش تحويل دادند.

4. يوسف‌خان مستشارالدوله
او با سمت منشي‌گري، وارد خدمت کنسولگري انگليس در تبريز شد و بعد از خدمت انگليسي‌ها استعفا داد و به خدمت وزارت امورخارجه درآمد. سپس کاردار کنسول تفليس شد و چهار سال در آنجا ماند و رساله «رمز يوسفي» را در تهران منتشر کرد. در همين زمان با ميرزافتحعلي آخوند‌زاده مناسبات دوستانه نزديکي پيدا کرد و سرانجام به کارداري سفارت ايران در پاريس منصوب شد. در فرانسه با افکار و آثار سوسياليست‌هاي فرانسه مثل شارل نوريسي، پردون و سن سيمون آشنا شد. رساله «يک کلمه» حاصل مطالعه در فکر و انديشه و فرهنگ بود که آن را در پاريس نوشت. بسياري معتقدند مقصود از «يک کلمه» ترجمه قانون اساسي فرانسه بوده که قول صحيح هم همين است. او در اين کتاب نتيجه مي‌گيرد که قانون اساسي فرانسه کاملا با قوانين اسلامي مطابق است. مستشارالدوله، نامه مفصلي به مظفرالدين‌ميرزا نوشت و خواهش کرد که آن را از نظر شاه بگذراند و در آن نامه از حکومت استبدادي و فساد دربار انتقاد و اصلاحات مملکتي و ايجاد حکومت قانون و برقراري آزادي و مساوات را خواستار شده و گوشزد کرده بود که اگر زمامداران ايران خود درصدد تأسيس دولت مقننه برنيايند، سير حوادث تاريخ، آن را تحميل خواهد کرد. ناصرالدين‌شاه از سخنان وي خوشش نيامد و او در عمارت رکنیه به دستور ناصرالدين‌شاه به زنجير کشيده شد و در همان‌جا درگذشت.

5. آيت‌الله بهبهاني
او زاده نجف است که به دستور ناصرالدين‌شاه به تهران آمد و به تدريس علوم ديني و امامت جماعت پرداخت. نام وي براي اولين‌بار در جريانات سياسي کشور زماني مطرح شد که بحران تنباکو پيش آمد اما در اسناد گفته مي‌شود وي با ساير روحانيون در‌اين‌زمينه همکاري نکرد. عدم همراهي او با مخالفان قرارداد تنباکو از اعتبارش در ميان مردم کاست. او موردتوجه حکومت به‌ويژه امين‌السلطان شد. او در جریان پخش عکسي از مسيو نوز بلژيکي، وزير کل گمرکات با لباس روحانيون در مجلس بالماسکه روي منبر رفت و با نشان‌دادن عکس نوز به مردم خواستار اخراج و تنبيه وي شد. از این پس مبارز تمام‌عياري را عليه حکومت استبدادي شدو با ارسال پيام‌هايي براي چهار مجتهد تهران از آنها در مقابله با عين‌الدوله کمک خواست که آيت‌الله طباطبايي دعوت وي را پذيرفت. پيمان اين دو روحاني، آغاز جنبش مشروطه بود که با بست‌نشستن‌ها سرانجام عين‌الدوله به کنار رفت و مشيرالدوله جانشينش شد و فرمان مشروطيت صادر شد. در مجلس دوم نمايندگان به دو گروه تندرو و ميانه‌رو تقسيم شدند، بهبهاني به حمايت از ميانه‌روها برخاست وعاقبت به دست تندروها به قتل رسيد.

6. آيت‌الله طباطبايي

ميرزاسيد‌محمد از روحانيون معروف همدان متولد کربلا در هشت سالگي به تهران آمد و حکمت را زير نظر ميرزاحسن شيرازي در سامرا آموخت. وي حکومت جمهوري را مطرح کرد. او خواهان حکومت ملي و اجراي قانون و عدالت بود و به‌ثمررساندن اين انديشه را وظيفه شرعي خود مي‌دانست. طباطبايي با بهبهاني هم‌پيمان شد و علنا به مبارزه سياسي پرداخت. او تأسيس عدالتخانه را در حضرت عبدالعظيم عنوان کرد. پس از بمباران مجلس، طباطبايي را در باغ امين‌الدوله دستگير کردند، سربازان او را کتک زدند، لباس‌هايش را دريدند و با وضعي خفت‌بار همراه با سيد‌عبدالله بهبهاني به باغشاه بردند. در آغاز جنگ جهاني اول با گروه کثيري تهران را ترک گفت، به بغداد رفت و سرانجام به تهران آمد و در همان‌جا درگذشت.

7. حاجي‌ميرزا نصرالله

او ملقب به ملک‌المتکلمين زاده اصفهان بود. وي در هند در شهر بمبئي مدرسه‌اي به سبک جديد براي اطفال ايرانيان احداث کرد و کتابي را برای بيداري مسلمانان منتشر کرد. انتشار اين کتاب که در آن با خرافات مبارزه شده بود، فرقه اسماعليه را ضد او برانگيخت و منجر به تبعيدش از هندوستان شد. هنگام بازگشت به ايران در بوشهر با سيدجمال‌الدين اسدآبادي آشنا شد و سه ماه با او گذراند.
ملک‌المتکلمين ناطقي زبر دست بود که به صف مشروطه‌خواهان وپيشوايان و مبارزان راه آزادي و مشروطه پیوست. او با کلام نافذ و اطلاعات وسيع خود در بيداري مردم سهم بسزايي داشت. آيت‌الله طباطبايي در مسجدي که خود در آن نماز مي‌خواند، براي ملک‌المتکلمين جلسات سخنراني ترتيب داد و ضمن سخنراني‌هاي شورانگيز مذهبي از عدل و مساوات سخن گفت و به تکيه دولت نيز راه يافت و مظفرالدين‌شاه يک انگشتر الماس به وي هديه داد. او بعد از به توپ بستن مجلس به دستور محمد‌علي‌شاه در باغشاه با طناب خفه شد.

8. جهانگير صوراسرافيل

ميرزاجهانگيرخان شيرازي، مدير روزنامه «صوراسرافيل» به ‌دليل نام روزنامه‌اش معروف به صوراسرافيل شد. او با جنبش مشروطيت همراه شدو به انجمن‌هاي سري راه يافت و با علي‌اکبر دهخدا و ميرزاابوالقاسم تبريزي روزنامه «صوراسرافيل» را با سرمايه آنها راه انداخت. اين روزنامه، نوک تيز حمله خود را با ردکردن فرمان شاه آغاز کرد و در هر هفته درباره حاکمان شهرها و عناصر حکومت پرداخت و فساد سلطنتي، بي‌شرمي و خيانت رجال دولت و ظلم و ستم اغنيا را به باد استهزا مي‌گرفت. صوراسرافيل بعد از به‌توپ‌بستن مجلس دستگير و در باغشاه با طناب ‌دار زده شد.

9. حاج‌باباخان اردبيلي
او زاده اردبيل بود، به توتون‌فروشي اشتغال داشت و در جريان مشروطيت به مجاهدان پيوست و دوشادوش ستارخان با قشون روس‌ها جنگيد. احمد کسروي در کتاب «تاريخ ۱۸ ساله آذربايجان» از او مي‌نويسد: «هر کس که مي‌خواست غيرت و مردانگي آن اردبيلي را تماشا کند، مي‌بايست اين روز به تبريز‌ آيد.»
او بعدها مأموريت مبارزه با مزدوران انگليسي در گيلان را برعهده گرفت. از طرف دولت وقت به حکومت ابهر زنجان منصوب و دفع فتنه امير افشار به او واگذار شد. او با ذکاوت، امير افشار را دستگير کرد و گزارش اين مأموريت بزرگ را به مرکز داد و سيدضياءالدين طباطبايي، رئيس‌الوزراي وقت، کتبا از او قدرداني کرد. او با نيرنگ و دسيسه امير‌السلطنه در قلعه اردبيل دستگير شد و به قتل رسيد.

10. اَفْسَر، محمدهاشم میرزا (۱۳۱۹ -۱۲۵۸ش.) ملقب به شیخ‌الرئیس و متخلص به افسر، پسر نورالله میرزای جناب و نوۀ فتحعلی شاه قاجار، ادیب، شاعر، روحانی و از رجال سیاسی سرشناس عهد قاجار و پهلوی.(پارسا، «سوگواری … »، ۶۷، مقدمه … ، ۵- ۸؛ رشید یاسمی، ۱۶؛ مرسلوند،ج ۱ ، ۲۳۸)او از پیشگامان مبارزه با استبداد قاجار بود و به همین سبب در ۱۲۸۱ ش. / ۱۹۰۲ م. از سبزوار به مشهد تبعید شد و پس از ۴ ماه از این شهر رخت به نیشابور كشید. افسر چندی در زمرۀ آزادیخواهان فرقۀ دمكرات بود (قزوینی، ۳۷؛ پارسا، «سوگواری»، ۶۷- ۶۸).پارسا، عبدالرحمان، «سوگواری ادبی»، ارمغان، ۱۳۱۹ ش.، س ۲۱، شم‍ ۲-۳؛مرسلوند، زندگی‌نامۀ رجال و مشاهیر ایران، ۱۳۶۹ ش.)

ارسال دیدگاه

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.