کوچه دردار
دكتر امير ناصر كاتوزيان سال 1310 ش. در تهران متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در دبستان اقبال و دوره متوسطه را در دبيرستان علميه گذراند و دورههاي عالي و تكميلي را تا اخذ مدرك دكتري رشته حقوق خصوص و اسلامي در دانشگاه تهران سپري كرد. وي از سال 1343 با درجه استادياري به تدريس در دانشگاه تهران پرداخت نامبرده در سال 1351 به درجه استادي تمام وقت گروه حقوق خصوصي و اسلامي با پايه يك استادي نائل آمد. تأليف 42 جلد كتاب در زمينههاي حقوق مدني، فلسفه حقوق و آيين دادرسي و ارائه حدود 400 مقاله علمي در زمينه قضايي از جمله فعاليتهاي علمي دكتر كاتوزيان است. گروه : علوم انساني رشته : حقوق گرايش : حقوق خصوصي و اسلامي والدين و انساب : پدر امير ناصر كاتوزيان وكيل موفق و مشهوري بود و مادر محترمشان هم خانه دار است.ايشان نيز چهار برادر ناتني بنامهاي مرحومان رضا و اصغر كه به رحمت ايزدي پيوسته اند و محمد و عباس در قيد حياتند،دارد. خاطرات کودکي : دكتر ناصر كاتوزيان از دوران كودكي خود چنين مي گويد: در دوم ارديبهشت ماه ???? در تهران به دنيا آمدم. محله زندگي ما خيابان ري، كوچه دردار بود. در خانه اي متولد شدم كه، متاسفانه، آن را خراب كرده اند.كودكي من نيز تقريبا مثل كودكي ديگران گذشت براي تحصيل به دبستان اقبال ميرفتم انتهاي خيابان آبشار در محله دروازه دولاب (اين دبستان هنوز هم بر جاي خودش باقي است). اگر بخواهم خاطره اي از آن ايام ذكر كنم بايد بگويم كه در محله ما جوان ها دوست داشتند هرچه بيشتر ابراز قدرت نمايند و حريف بطلبند و غالبا با همديگر دعوا ميكردند و قهرا من هم از كتك خوردنها بي نصيب نمي ماندم! جو و فضاي غالب اين محيط موجب شد كه من در يكي از تابستانها با سماجت تمام به ورزش بپردازم. اين روحيه ورزشكاري، هنوز هم در من باقي مانده است. به مرور اين فكر به ذهنم چيره شد كه اگر بخواهم سالم زندگي كنم بايد “قوي” باشم. استادم، مرحوم سنگلجي، ميگفت: براي انسان يك سانتي متر شاخ بهتر از سه متر دم است! و من در طول زندگي اين گفته طنز مرحوم سنگلجي را كاملا احساس كردم و به اين نتيجه رسيدم كه آدميزاد در هر محيطي كه زندگي ميكند بايد قوي باشد، حالا اگر در محيط دانشمندان قرار گرفت بايد سلطه خودش را از نظر عقلي و علمي ثابت نمايد و اگر در محيط اشخاصي كه اهل دعوا و نزاع هستند قرار بگيرد بايد بتواند خود را در آن جمع حفظ كند. غريزه صيانت نفس چيزي استكه هرگز نميتوان آن را انكار كرد. تحصيلات رسمي و حرفه اي : دكتر كاتوزيان دوران ابتدايي اش را در دبستان اقبال در خيابان «شهباز» به اتمام رسانده و دوران دبيرستان را در دبيرستان علميه طي مي كند و پس از نقل مكان به خيابان «آب منگل» در خيابان ري در همان دبيرستان مي ماند تا اتمام اين دوران. دكتر كاتوزيان با كلاس پنجم نظام قديم رشته علمي را دنبال مي كند و در كلاس ششم آن زمان رشته ادبي را انتخاب مي كند، در همان رشته ادبي در ايران شاگرد اول مي شود و موفق به دريافت مدال درجه ?علمي براي اولين بار در ايران مي شود. همين دريافت مدال مشوق او مي شود براي ادامه تحصيل. او با انتخاب رشته حقوق تحصيلات خود را در دانشگاه ادامه مي دهد و در اين رشته موفق به كسب مدال درجه يك علمي اين رشته مي شود. با فوت پدر در سال دوم دانشگاه ضربه بزرگي به دكتر كاتوزيان وارد مي شود و اين ضربه باعث مي شود تا او از رفتن به وزارت امورخارجه پشيمان شود و رشته قضا را انتخاب كند. او در اين رشته در مقاطع مختلف تا دكترا همواره با عنوان شاگرد اولي فارغ التحصيل مي شود و رساله اش را در سال ???? باعنوان «وصيت» به پايان مي رساند. خاطرات و وقايع تحصيل : امير ناصر كاتوزيان از خاطرات دوران تحصيل چنين به ياد دارد: “من لازم ميدانم از معلم عارف خودم مرحوم ميرافضلي كه به مثنوي بسيار علاقه داشت و درس عربي را به صورت تجزيه و تركيب نهج البلاغه براي ما ميگفت، ياد كنم. ايشان وقتي وارد كلاس ميشد دو بيت از مثنوي را با صداي شكسته و لرزان ميخواند و بچه ها بي نهايت براي اين پيرمرد احترام قائل بودند و مطلقا در كلاسش لودگي و شيطنت نميكردند. بي گمان اولين جرقه هاي عرفان و فلسفه توسط ايشان در ذهن و ضمير من روشن شد. مرحوم ميرافضلي قطعه اي از نهج البلاغه را سر كلاس مينوشت و بعد آن را معني و تجزيه و تركيب ميكرد و صرف و نحو را به اين طريق به ما مي اموخت.” پدرم اصرار داشت كه من وارد دانشكده حقوق شوم و رشته علوم سياسي بخوانم و در وزارت خارجه مشغول به كارشوم. من هم بر اثر همين تمايل او وارد دانشكده حقوق شدم، اما دانشجوي سال دوم بودم كه، متاسفانه، پدرم فوت كرد. آن روزها در وزارت خارجه كساني را كه آشنا يا قوم و خويشي در آنجا داشتند مي پذيرفتند و غالبا ورود افراد متفرقه ـ حالا هر چه قدر هم كه لياقت و شايستگي داشته باشند ـ دشوار بود. از همينرو، تصميم گرفتم كه به رشته قضايي بروم. در رشته قضايي چون مغزم به رياضيات و استدلال بيشتر توجه داشت تا به مسائلي كه ميبايد “حفظ ميشد”، توفيق بيشتري پيداكردم و در دانشكده حقوق دوباره صاحب رتبه اول شدم. در همين زمان قرار شد كه محصلين برتر ايراني را براي ادامه تحصيل به خارج بفرستند (????). در آن دوران، مرحوم دكترمصدق به عنوان نخست وزيري بسيار محبوب كه در دل غالب مردم و عمدتا جوان ها جاي خاصي داشت، بر سر كار بود و شاه هم با مصدق سر ستيز داشت. روزي كه قرار بود شاه به من مدال درجه يك علمي بدهد، به عنوان اعتراض به رفتار شاه نسبت به مصدق، در آن جلسه اهداي مدال حاضر نشدم، و همين باعث شد كه بورس تحصيلي را حذف نمايند و من از تحصيل در خارج محروم شوم. در دوره ليسانس، كشش فوق العاده اي به فرهنگ اسلامي پيدا كردم، به طوري كه ورقه امتحاني اصول مرا كه مرحوم استاد محمود شهابي ملاحظه كرد، از اين كه دانشجويي از تمام كتب فقها و اصوليين شاهد و مثال مي اورد و ادله و براهين براي اثبات موضوع ذكر ميكند، بسيار متعجب شد. پس از آن، ورقه مرا مهر و موم كردند و گفتند كه آن را به قم مي فرستيم تا آقايان مراجع و طلاب ببينند كه ما در دانشكده حقوق چه جور دانشجوياني داريم. فعاليتهاي ضمن تحصيل : فعاليت هاي ضمن تحصيل دكتر كاتوزيان بزبان خودش:” در دوران تحصيل در دبيرستان هم رئيس انجمن ورزش بودم و هم رئيس انجمن موسيقي. آن سال در رشته ادبي نيز شاگرد اول شدم و مدال درجه دوم علمي را به همين مناسبت به من دادند (????). البته بايد بگويم كه در موسيقي، من ساز به خصوصي نميزدم، اما به رديف هاي ايراني تسلط داشتم و آنها را ميشناختم. اما برخي از همكلاسي هاي من هم اكنون در موسيقي اشخاص سرشناسي هستند: مثلا مهندس همايون خرم عضو انجمني بود كه من سرپرست آن بودم و ايرج در آنجا خواننده، و ناصر ملكمطيعي كاراكتر، و دكتر بهمن نياكان نوازنده ويلن هم عضو اين انجمن بود. در مجموع در دبيرستان علميه فعاليتهاي خارج از برنامه باعث جلب توجه معلمين و مدير مدرسه ميشد. از همين رو اصرار كردند كه من در همان دبيرستان بمانم و رشته ادبي بخوانم.” استادان و مربيان : اساتيد امير ناصر كاتوزيان به قرار زير است كه وي از آنها چنين ياد مي كند: استاد محمد سنگلجي “ايشان به نوعي هم ذوق فقهي را در من بيدار نمودند و هم ذوق عرفاني را. من هم در درسهاي مثنوي و هم در ديگر درسهاي ايشان در خارج از كلاس حاضر ميشدم و استفاده ميكردم. به ويژه منش عرفاني و بي پيرايه اي كه ايشان داشت در من ذوقي اخلاقي ايجاد كرد”،مرحوم دكتر سيدحسن امامي”ديگر استادي بود كه بسيار بر من تاثير گذاشت. بلند نظري و ديده باز ايشان از جمله صفات پسنديده اي بود كه بسيار به چشم مي امد و جلب نظرميكرد. دكتر امامي قانون مدني را از روي كتاب منصور السلطنه عدل ميخواند و براي ما توضيح ميداد و مطالبي را نيزخودش بر مواد آن كتاب اضافه ميكرد و به ما درس ميگفت”،استاد عميد و مرحوم استاد شهابي ” ايشان به واقع ”مجسمه تقوا و علم” براي من بود. هم دوره اي ها و همکاران : مهندس همايون ، ناصر ملكمطيعي كاراكتر و دكتر بهمن نياكان از همدوره ايهاي امير ناصر كاتوزيان بوده اند. همسر و فرزندان : امير ناصر كاتوزيان در سال ???? در سن ??سالگي ازدواج مي كند كه حاصل آن دو فرزند پسر است كه يكي از آنها دكتراي روانشناسي باليني دارد و در حال حاضر مقيم آمريكا است و ديگري مهندس الكترونيك است و در همان ديار زندگي مي كند. وقايع ميانسالي : امير ناصر كاتوزيان بعد از انقلاب فرهنگي و در جريان پاكسازي دانشگاهها به انفصال ابد از خدمات دولتي محكوم شد. مدت يازده سال او به تحقيق مشغول بود تا اين كه در سال 1370 رأي پاكسازي شكسته شد و به اين ترتيب استاد را به دانشكده حقوق برگرداندند.
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن ۱۳۸۸ ساعت 18:33 توسط یکی از بچه های قدیمی کوچه دردار
مسعود کیمیایی در کوچه دردار
استاد مسعود کیمیایی چندی پیش مهمان برنامه شب های روشن بود که حسین پاکدل سوالاتی در مورد فعالیت های قبل و بعد از انقلاب وی پرسیده است ، اما قبل از آن پرسش و پاسخ این برنامه را بخوانید بد نیست بدانید که مسعود سینمای کشورمان علاوه بر فیلمسازی در نوشتن رمان و شعر نیز دست ماهری دارد و از وی رمان جسد های شیشه ای و مجموعه شعر زخم عقل منتشر شده است .
اینک حرف حساب مسعود کیمیایی را با مجری برنامه شب های روشن از نظر می گذرانید:
الف ) چه شد که وارد حرفه سینما شدید ؟
در دوران کودکی و نوجوانی به همراه برادر بزرگم به جایی که از نظر من به تکیه شباهت داشت و انسان تصور می کرد که باید آنجا سینه بزند رفتیم که آنجا چادر بر پا بود و صندلیهایی قرار داشت . و از روزنی نوری به همراه تصاویر خارج می شد.
محلی که ما آنجا رفتیم سینما بود و زمانی که نور را به همراه تصاویر دیدم ، کنجکاویها که این چیز هایی که در نور دیده می شود چگونه به آنجا وارد شده است . و همه اینها دست به دست هم دادند و علایق و شیفتگی مرا در این حرفه بوجود آوردند.
ب ) تعریف شما از سینمایی که در دل لایه های مختلف جامعه وجود دارد چیست ؟ (مقصود سینمای که در لابه لای سخنان شما از آن به عنوان سینمای من نام می برید.
زمانی که انسان گیرنده های فکری اش شفاف هستند و آماده پذیرش حساسیتها را دارند آن زمان روابط محله – محیط پیرامون – خانواده که بسیار اهمیت دارد، همه اینها زمینه فکری و اساس کاری و فعالیتها شما را آماده می سازند. یک هنرمند نیز نمی تواند از گذشته خویش صرف نظر کند و آنرا فراموش نماید. و نباید هم فراموش کند اما جابجایی و تغییر امکان پذیر است.
ج )بعد از انقلاب چند فیلم ساختید؟
در مجموع 28 فیلم ساختم و ده تای آن قبل از انقلاب بود.
د) چه فیلمهای را قبل از انقلاب ساختید ؟
رضا موتوری – داش آکل- قیصر – خاک – بیگانه بیا – گوزنها – غزل – سفر سنگ
) در مورد ساخت فیلم اول ( بیگانه بیا ) توضیح دهید که چگونه شروع شد ؟
در محله ما که در خیابان ری واقع شده بود با چند پسر بچه هم محل بودیم که هرز گاه به حسینیه می رفتیم ( آن زمان هنوز وجود سینما و سینما رفتن در محله جا نیفتاده بود ) شبهای ماه رمضان تا صبح کنار یکدیگر می نشستیم و من چون فیلم خوب تعریف می کردم شدم کارگردان، اسفندیار هم چون سنتور ساز شد موسیقی فیلم و قریبیان نیز چون بازیگران را دوست داشت قرار شد بازیگر شود.
احمد مقاره ای نیز چون از مذهبیهای محل بود قرار شد تهیه کنندگی کند.
محله شما دقیقاً در کجای خیابان واقع شده است ؟
انتهای کوچه در دار
در دوره جوانی ابتدا از دستیاری کارگردان شروع بکار کردم و دیدم وارد سینما شدن بسیار دشوار است ، زیرا که به حرف یک جوان توجهی نمی شود . چند کار دستیاری انجام دادم ، دستیاری مرحوم ساموئل حاجیکیان بود، و دستیار فیلم جیمز باند به مدت کوتاهی بودم و پس از آن نتوانستم زیرا بخش کارگردانی را اشخاصی از وزارت فرهنگ و ارشاد بر عهده داشتند.
و چون من از بیرون آمده بودم نمی توانستم ادامه دهم .
و بعد از آن دستیار فیلم قهرمانیها با یک دید هالیودی شدم، من از کارگردان فیلم قهرمانیها بسیار آموختم و نیز از اخوانها که بسیار انسانهای خوبی بودند که از من می پرسیدند که شما بسیار خوب کار می کنید هدفتان چیست ؟ من پاسخ دادم میخواهم فیلم بسازم و در گذشته هم چون قراری با بچه داشتیم، به محله قدیمی بازگشتم و سراغ اسفندیار را گرفتم و فرامرز قریبیان را پیدا کردم و گفتم من فیلمم را ساخته ام و شما موسیقی و بازیگری آن را بر عهده بگیرید که آقای قریبیان چون دستیار کارگردان نداشتیم کار دستیاری آنرا نیز انجام دادند و اسفندیار نیز کار موسیقی آن را که بسیار غوغا کرد ساخت.
فیلم نامه بسیاری از فیلمهاتان را خود نوشته اید ؟
بله همه آنها را بعد از فیلم بیگانه بیا فیلم قیصر را ساختم که با موضوع سینما آن زمان بسیار متفاوت بود زیرا موضوع سینمای آن زمان رقص و غیره بود.
آیا فیلم قیصر به پیروی از سینمای هند بود ؟
خیر، سینمای مصر بود.
سینمای ایران در آن زمان تحت تاثیر سینمای مصر قرار گرفت ، زیرا در آن زمان در لاله زار سینمایی بود که عوامل آن مصری بودند . که آنها آمدند و فیلم ایرانی ساختند و چنین شد که این اتفاق افتاد.
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن ۱۳۸۸ ساعت 18:28 توسط یکی از بچه های قدیمی کوچه دردار
آیت الله مطهری در کوچه دردار
زندگی نامه شهید:
در 13 بهمن ماه سال 1298 ه. ش در قریه فریمان در خانواده ای از اهل علم و تقوا دیده به جهان گشود; خانواده ای که انوار علم و ایمان، تقوا و پاکی، راستی و درستی در آن پرتو افکنده و نام شایسته «مطهری »، بهترین معرف این بیت پاک و مطهر بود. هر چند نام خانوادگی اش حکایت از این جنبه بارز شخصیت او، یعنی طهارت و پاکی روحش می کرد، ولی می بایست نامی که برای او انتخاب می شد، نشان دهنده جنبه دیگری از شخصیت او باشد و لذا نام «مرتضی » بر او نهادند تا حکایت از روش پسندیده و شیوه مرضی او در زندگی باشد. بدین ترتیب بود که زندگی «استاد مرتضی مطهری » آغاز شد. در سنین کودکی به مکتب خانه رفت و به فراگیری قرآن و سایر تعلیمات ابتدایی پرداخت. در سن سیزده سالگی یعنی سال 1311 شمسی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نمود و تحصیل مقدمات علوم دینی را آغاز کرد. در این دوران یکی از فرازهای حساس زندگی استاد مطهری، که نقش بسیار تعیین کننده در حیات علمی و معنوی او و نیز در حیات ایدئولوژی اسلامی داشته است، نمایان می گردد.
استاد پس از حدود چهار سال تحصیل در حوزه علمیه مشهد، در سال 1315 شمسی عازم حوزه علمیه قم می گردد و این، فرازی دیگر از زندگی پر فراز و نشیب اوست که در تکوین شخصیت علمی و روحی وی نقش به سزایی ایفا نموده است. طی پانزده سال اقامت در حوزه علمیه قم و کسب فیض از محضر استادان بزرگ، بر اندوخته علمی و معنوی خود افزود و تحصیلات خود را در علوم و فنون مختلف اسلامی ارتقاء بخشید. از عوامل مهم تکوین شخصیت استاد، باید برخورداری او از استادان مبرز برشمرد. وی شاگرد برجسته آیة الله بروجردی و امام خمینی قدس سره در فقه و اصول محسوب می شد. استاد مطهری دوازده سال کسب فیض محضر امام خمینی رحمه الله را در تکوین شخصیت خود بسیار مؤثر دانسته است. استاد مطهری حدود سه سال نزد علامه طباطبایی به طور رسمی درس خوانده اند، ولی رابطه ایشان با مرحوم علامه تا زمان شهادت قطع نشد. آشنایی استاد با عالم ربانی مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی رحمه الله در سال 1320 شمسی در اصفهان، تاثیر به سزایی در تکوین شخصیت روحی وی داشته است.
در سال 1331 شمسی استاد مطهری با مهاجرت به تهران، فصل پر فراز و نشیب دیگری از زندگی خود را آغاز می کنند. فعالیت علمی ایشان از همین سال آغاز می گردد. ابتدا به تدریس در مدرسه سپهسالار – که امروز به نام خود ایشان است – و مدرسه مروی می پردازند. تدریس استاد در مدرسه مروی تا سه سال پیش از شهادت ادامه داشت. مقدمه و پاورقی بر جلد اول «اصول فلسفه » را در سال 1332 ش به پایان رساندند و شرح جلد دوم آن را در سال بعد ارائه دادند. جلد سوم این کتاب نیز در سال های بعد، از چاپ خارج می شد. تاثیر این کتاب در خنثی کردن تبلیغات مارکسیستی حزب توده در آن زمان، که در اوج اقتدار خود بود و به طور کلی تاثیر آن در نجات مبارزان از افکار مادی تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن، بر کسی پوشیده نیست. استاد شهید از سال 1334 ش فعالیت علمی خود را در دانشکده الهیات و معارف اسلامی آغاز و کار تعلیم و تدریس را در آن جا به مدت بیست و دو سال ادامه دادند.
کتاب «داستان راستان »، که تاکنون تاثیر زیادی در آشنایی مردم مسلمان با سیره و روش اولیای دین و به طور کلی چهره واقعی اسلام داشته است. در سال 1339 ش از چاپ خارج شد و در سال 1344 ش از سوی کمیسیون ملی یونسکو در ایران برنده جایزه این سازمان گردید. در این سال ها، همکاری استاد با مجامع اسلامی و کانون های مذهبی از طریق ایراد سخنرانی و غیره برقرار بوده است. از جمله این مجامع و کانون ها، می توان از انجمن اسلامی مهندسین، انجمن اسلامی پزشکان و انجمن اسلامی دانشجویان تهران نام برد.
فعالیت های سیاسی شهید
شهید مطهری از همان هنگام که در حوزه علمیه قم به تحصیل اشتغال داشتند، در مسائل اجتماعی و سیاسی نیز وارد شدند و از جمله با فدائیان اسلام مرتبط بودند. به موجب ارتباط نزدیک ایشان با اقشار و طبقات مختلف جامعه، در جریان قیام 15 خرداد سال 42، ایشان در هدایت قیام مردم تهران و مرتبط کردن آنان با رهبری حضرت امام خمینی رحمه الله نقش اساسی ایفا کردند و خود در شب پانزده خرداد، سخنرانی مهیجی علیه شخص شاه ایراد می کنند که در همان شب دستگیر و به زندان موقت شهربانی انتقال می یابند و به همراه عده ای از روحانیون مبارز تهران و شهرستان ها زندانی می شوند. پس از 43 روز به دنبال فشاری که از ناحیه علما و مردم بر رژیم شاه وارد می شود، به همراه سایر روحانیون آزاد می گردند. همسر استاد شهید نقل می کنند هنگامی که پلیس شاه برای دستگیری استاد به منزل ما در خیابان ری، کوچه دردار آمد، حتی فرصت پوشیدن لباس بیرون به ایشان داده نشد. من بلافاصله قبای دیگری را به استاد دادم و ایشان پس از آزادی، از این عمل من تقدیر کردند; فرمودند اگر با قبای قبلی می رفتم کارم مشکل می شد چون اسناد و مدارکی در جیب های آن داشتم. پس از قضایای 15 خرداد و آزادی امام خمینی رحمه الله و استاد مطهری و سایر علما، هیئت های مؤتلفه اسلامی، که هسته آن همین هیئت های مذهبی بودند و از نیروهای مخلص و فداکار و تابع ولی فقیه تشکیل شده بود، برای یاری نهضت امام خمینی رحمه الله ظهور کرد. در این راستا از سوی امام خمینی رحمه الله استاد مطهری، به عنوان نماینده در هیئت مؤتلفه اسلامی معرفی شدند. در سال 1346 ش، مؤسسه حسینیه ارشاد توسط استاد مطهری و با همکاری مرحوم محمد همایون و مرحوم حجة الاسلام شاه چراغی و ناصر میناچی بنیاد گذاشته شد. این مؤسسه، پایگاه خوبی بود برای کار فرهنگی مورد نظر استاد و آشنا کردن مردم به خصوص نسل جوان با اسلام راستین بود.
اما بر اثر شیطنت ها و رذالت های ناصر میناچی، این عنصر مشکوک، که با سیاست های خام و شاید هماهنگ شده با ساواک، این مؤسسه را که استاد شهید زحمت فراوانی برای تاسیس آن کشیده بودند و مؤسس واقعی آن به شمار می رفتند در سراشیبی سقوط قرار داد و سرانجام، در سال 1350 از سوی رژیم شاه تعطیل شد. شاید بتوان ادعا کرد که دوران اداره حسینیه ارشاد، سخت ترین دوران زندگی استاد بوده است.
استاد را باید از پیشتازان مبارزه با صهیونیسم در ایران دانست. نطق های آتشین ایشان علیه صهیونیسم و در دعوت مسلمانان و یاری رساندن به ملت مظلوم فلسطین هنوز در گوش ها طنین انداز است. استاد چنان کینه صهیونیست ها را به دل داشتند که در هر زمان مناسب، فریاد حق طلبانه خویش در این باب را سر می دادند. نطق تاریخی استاد علیه صهیونیسم در عاشورای سال 1390 قمری برابر با اسفند 1348 شمسی در حسینیه ارشاد، که منجر به دستگیری ایشان شد، فراموش نشدنی است. همچنین استاد اقدام به گشودن یک حساب بانکی به نام خود و مرحوم علامه طباطبایی و آیة الله سید ابوالفضل زنجانی جهت جمع آوری اعانه برای مردم فلسطین کردند و این امر را در ضمن یک سخنرانی تحت عنوان «احیای تفکر اسلامی » در سال 1349 در حسینیه ارشاد اعلام نمودند. پس از تعطیلی حسینیه ارشاد، پایگاه استاد به مسجد الجواد منتقل شد ولی پس از چندی از سوی رژیم شاه این پایگاه نیز تعطیل شد و استاد سخنرانی های خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک برگزار می کردند. سرانجام، در سال 1354 استاد شهید ممنوع المنبر شدند. در سال 1355 به دنبال درگیری با یک استاد کمونیست در دانشکده الهیات، که در سر کلاس های درس تبلیغات ضددینی می کرد، استاد بارها به او تذکر داده و او را دعوت به مناظره می کردند. به همین علت، رژیم شاه برای خارج کردن استاد از دانشگاه ایشان را بازنشسته نمودند. از حوادث سال 55 بنیان گذاری «جامعه روحانیت مبارز تهران » با همکاری چند تن از دوستان روحانی می باشد. پس از شهادت آیة الله مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، استاد مطهری به طور فعال و به عنوان بازوی توانای حضرت امام خمینی رحمه الله در داخل کشور در پیشبرد این نهضت الهی تلاش می کردند. در سال 57 در واقع چند ماه قبل از پیروزی انقلاب استاد به پاریس سفر کردند و با حضرت امام خمینی رحمه الله ملاقات نمودند. در همین سفر بود که استاد شهید از سوی امام رحمه الله مسؤول تشکیل شورای انقلاب اسلامی گردیدند.
هنگامی که هواپیمای حامل امام خمینی رحمه الله در فرودگاه تهران به زمین نشست، حضرت امام رحمه الله قبل از پیاده شدن از هواپیما، استاد مطهری را خواستند و پس از آن که کاملا از اوضاع و احوال کشور باخبر شدند و در جریان برنامه ها قرار گرفتند، از هواپیما پیاده شدند که این نشانه اعتماد فراوان ایشان به استاد بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز استاد مطهری همچون گذشته مشاوری دلسوز و مورد اعتماد برای حضرت امام رحمه الله بودند و به طور تمام وقت در مدرسه علوی در کنار ایشان حضور داشتند و در انتصاب ها و غیره اظهار نظر می کردند. از جمله انتصاب مسؤول کمیته انقلاب اسلامی به پیشنهاد ایشان انجام شد. و نیز استاد در تاسیس سپاه پاسداران اسلامی نقش اساسی داشتند.
شهادت
استاد مطهری در روز سه شنبه 11 اردیبهشت 1358 شمسی، ساعت ده و بیست دقیقه شب توسط گروه نادان و جنایتکار فرقان با اصابت گلوله به سر ایشان به فیض شهادت نائل آمدند و رهبر و مردم در ماتمی عظیم فرو رفتند و پیکر پاک ایشان در حرم حضرت معصومه علیها السلام به خاک سپرده شد.
استاد شهید از نگاه بزرگان
امام خمینی رحمه الله: «مرحوم آقای مطهری یک فرد بود، جنبه های مختلف در او جمع شده بود، و خدمتی که به نسل جوان و دیگران مرحوم مطهری کرده است، کمتر کسی کرده است. آثاری که از او هست، بی استثناء همه آثارش خوب است و من کس دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگویم بی استثناء آثارش خوب است. انسان ساز است، برای کشور خدمت کرده، در آن حال خفقان خدمت های بزرگ کرده است این مرد عالی قدر. خداوند به حق رسول اکرم صلی الله علیه وآله او را با رسول اکرم صلی الله علیه وآله محشور بفرماید.»
حضرت آیة الله خامنه ای: «… مساله عالم متفکر فیلسوف یگانه ما مرحوم آیت الله مطهری، مساله یک یاد خشک و خالی نیست که یک کسی زحمت می کشد و شهید می شود و ما لازم است از او یاد کنیم و شکرانه زحمات او را بداریم، بلکه مساله، مساله یک جریان فکری است در جامعه ما، که هر چه می گذرد برجستگی بیش تری پیدا می کند. در زمان حیات آن شهید، کسانی که او را می شناختند زیاد نبودند و کسانی که به عمق برجستگی و نورانیت فکری او آشنا بودند باز هم کم تر بودند. اما امروز در محیط ذهنی انقلاب، جریان فکری شهید مطهری یک جریان ممتازی است.»
استاد شهید از نگاه فرزند
دکتر علی مطهری: «ویژگی خاص رفتاری استاد شهید، خلوص و برای خدا کار کردن بود و به همین جهت، نام و آثار ایشان برای همیشه زنده است و خداوند اعمال ایشان را ضایع نمی کند.
استاد شهید از تعینات آزاد بود. در حالی که از نظر تحصیلات حوزوی در مظان مرجعیت و در دانشگاه یک استاد برجسته بود، هیچ تعینی در او نمی دیدی. راحت سخن می گفت و در مجالس خصوصی مزاح و نکته پرداز بود. راحت راه می رفت و راحت لباس می پوشید و به طور خلاصه، سبکبال بود و از قید تعینات آزاد. گاه سوار اتوبوس شرکت واحد می شد و کسانی که ایشان را می شناختند تعجب می کردند. اما در عین این که ساده زیست و بی تعین بود، دارای هیبت بود و این هیبت نبود مگر هیبت تقوا، چنان که مولایش امیرالمؤمنین علی علیه السلام توسط دوستانش چنین توصیف شده است که با ما بسیار خودمانی و بی تکلف و مزاح بود. اما در عین حال، ما هیبتی از او در دل داشتیم و این هیبت همان هیبت تقوا بود.
رفتار ایشان با همسرشان بسیار محبت آمیز و توام با احترام بود. اگر همسرشان به مسافرت می رفتند، هنگام بازگشت ایشان، به ما فرزندان توصیه می کردند به استقبالشان برویم و چای و میوه آماده کنیم. رفتارشان با ما فرزندان به گونه ای بود که در مورد هیچ کاری زور و اجبار به کار نمی بردند بلکه می خواستند خودمان به درستی یا نادرستی یک کار برسیم. در مورد انجام فرایض بر ما نظارت داشتند و بر نماز اول وقت و با وضو بودن تاکید داشتند.»
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن ۱۳۸۸ ساعت 18:25 توسط یکی از بچه های قدیمی کوچه دردار
گفتگو با فرامرز قريبيان
فرامرز قريبيان سال1320 در تهران متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در دبستان <ترقي> گذراند و سپس دوره دبيرستان را در مدرسه <بدر> طي كرد. قريبيان بزرگ شده خيابان آبشار و بازارچه نواب و كوچه دردار است. از سال هاي نوجواني با مسعود كيميايي و اسفنديار منفرد زاده دوست بود، هر سه نفرشان به سينما علاقه داشتند. وقتي كيميايي برادران اخوان را راضي كرد تا براي ساختن فيلم <بيگانه بيا> (1347) سرمايهگذاري كنند، اخوانها از او خواستند تا به طور آزمايشي سكانسي را كارگرداني كند. بازيگران آن سكانس فرامرز قريبيان و احمدرضا احمدي بودند. برادران اخوان كار كيميايي را پسنديدند؛ اما سرمايه خود را به شرطي در اختيار كيميايي قرار دادند كه به جاي قريبيان و احمدي از بهروز وثوقي و فرخ ساجدي، كه بازيگران صاحب نامي بودند، استفاده كند. قريبيان در بيگانه بيا، دستيار كارگردان شد و در صحنه كوتاهي از فيلم بازي كرد. كيميايي بعدها از آن صحنههاي آزمايشي در عنوان بندي فيلم <تجارت> (1373) استفاده كرد.
قريبيان، كه بازي خود را در آن سكانس آزمايشي و صحنه كوتاه <بيگانه بيا> را نپسنديده بود، ترجيح داد براي تحصيل بازيگري به آمريكا برود. در مدرسه <ويژوال آرت> ثبت نام و تحصيل كرد. در اين فاصله، كيميايي فيلمهاي <قيصر> 1348، <رضا موتوري> 1349، <داش آكل> 1350 و <بلوچ> 1351 را با بهروز وثوقي ساخته و كارگردان صاحب نامي شده بود و ساختن فيلم ديگري به نام <زخمي ها> را تدارك مي ديد. مسعود كيميايي نامهاي به قريبيان نوشت تا در صورتي كه تمايل دارد براي بازي در فيلمش به او ملحق شود. قريبيان تحصيلاتش را نيمه تمام رها كرد و به ايران بازگشت. ساختن <زخميها> امكان پذير نشد و كيميايي فيلم <خاك> را در سال 1352شروع كرد و فرامرز قريبيان در كنار بهروز وثوقي در آن به ايفاي نقش پرداخت.
قريبيان با اين استدلال كه بازيگري استعدادي ذاتي است و بازيگر سرصحنه فيلمبرداري بايستي آن چه كارگردان ميخواهد اجرا كند، در فيلم خاك مسعود كيميايي، 1353 و سپس صلات ظهر سعيد مطلبي، 1353 چشم انتظار فريدون ژورك، 1354، گوزنها مسعود كيميايي، 1354 و غزل مسعود كيميايي، 1355 به ايفاي نقش پرداخت.
بازي قريبيان در نقش چريك شهري در فيلم <گوزنها> و سپس آموزگاري انقلابي در فيلمهاي <جنگ اطهر> محمد علي نجفي، 1357 و <سايههاي بلند باد> بهمن فرمان آرا، 1357 موجب شد تا بلافاصله در روزهاي بعد از انقلاب، كه بسياري از بازيگران مطرح سينما ممنوعالفعاليت شده بودند، در مقام بازيگري فعال به كارش ادامه دهد. به اين ترتيب، قريبيان در سالهاي بعد از انقلاب، كماكان، در همان مسيري گام برداشت كه در قبل از انقلاب ميرفت. هم در فيلمهاي نه چندان مطرح مثل <بازرس ويژه> منصور تهراني 1362، <سمندر> محمود كوشان 1364، <گمشده> مهدي صباغ زاده 1364، <مرگ پلنگ> فريبرز صالح 1368، <تبعيديها> جهانگير جهانگيري 1370، <گريز> ناصر مهديپور 1371، <آخرين خون> منوچهر مصيري 1373، <مرواريد سياه> حبيبالله بهمني و شفيع آقامحمديان 1373، <دشمن> عباس بابويهي 1374 و <ارابه مرگ> رضا قهرماني 1375 بازي كرد و هم در تعدادي فيلم مهم قابل تأمل و تحملتر مثل <سفير> فريبرز صالح 1361و <ردپاي گرگ> مسعود كيميايي 1371 به ايفاي نقش پرداخت.
قريبيان با اين استدلال كه <گاهي فكر مي كنم بهتر از بعضي از فيلمسازاني كه برايشان بازي كردهام فيلم ساختن را بلدم>، فيلمهاي <جدال در تاسوكي> 1365، <قانون> 1374و <چشمهايش> 1378 را هم كارگرداني كرد كه از ميان آنها <چشمهايش> فيلم خوش ساختي بوده است.
اين بازيگر مطرح سينماي ايران در طول دوران بازيگرياش موفق شده است از جشنواره ششم فيلم فجر جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد را براي بازي در فيلم <ترن> دريافت كند. اما وي مزد بازي خوبش در فيلم <بندر مهآلود> را از جشنواره يازدهم فيلم فجر دريافت كرد. فرامرز قريبيان سومين سيمرغ بلورينش را در جشنواره هجدهم فيلم فجر براي بازي در ملودرام <مرد باراني> بدست آورد.
فرامرز قريبيان نزديك به چهار دهه است كه در عرصه سينما حضوري چشمگير و موثر دارد. وي در بيش از 60 فيلم سينمايي به ايفاي نقش پرداخته است. بازي خوب و روانش در فيلم <گوزنها> نام او را بر سر زبانها انداخت و دو بازي آخر وي <رقص درغبار و شهر زيبا> از ماندگارترين نقشآفرينيهاي كارنامه هنري او محسوب ميشود.
فيلم <روياي خيس> به كارگرداني پوران درخشنده با نقشآفريني وي در نوبت اكران قرار دارد. همچنين فيلم <گزارش مريم> ساخته اسماعيل براري با بازي وي به زودي آماده نمايش خواهد شد.
درباره او گفتهاند: <او نمايانگر قهرمان زخمي است. قهرماني تلخ، به بن بست رسيده و درعين حال عاشق كه ديگر در روزگار نامردميها جايي ندارد و خود نميخواهد يا نميتواند اين را باور كند.>
فرامرز قريبيان مردي كه <وقتي اومد نفهميديم كي اومده، وقتي رفت، فهميديم كي رفته!.> هنرمندي كه به جرات ميتوان او را الگويي بينقص از هنرمنداني دانست كه سينماي ملي به آنان نياز دارد.
هنرمندي كه توانايي، دانش، فيزيك، نجابت و اخلاق را توامان با هم دارد. هنرمندي با ويژگيها و خصايل پهلواني كه از جايگاه منحصر به فرد در سينما و فرهنگ و هنر اين مرز و بوم برخوردار است.
– بعد از گذشت چهار دهه فعاليت در عرصه بازيگري اين عرصه را در سينماي ايران چگونه ارزيابي مي كنيد؟
از سال 1350 به طور حرفهاي فعاليتام را در عرصه سينما آغاز كردم. اين حرفه ما پيش از اين بيشتر بدون برنامهريزي بوده است و به همين دليل برخي از بازيگران ما قبول ميكنند كه همزمان در چنداثر سينمايي به ايفاي نقش بپردازند. اما من سعي كردهام با تمام مشكلات اقتصادي و اجتماعي كه بر سر راهم قرار داشته است، به اين شكل كار نكنم. هميشه بازي در يك فيلم را به اتمام ميرساندم و بعد پيشنهاد كار ديگري را قبول ميكردم به همين دليل بارها 6 ماه تا 8 ماه بيكار شدهام و به دفعات شده است كه پيشنهاد بازي در دو فيلم با هم به من داده شده است و حال آنكه بايد يكي از آن دو را انتخاب كنم.
مشكل ديگري كه در اين عرصه بوده اين است كه در فيلمي قرارداد ميبنديم، قرار است كار شروع بشود و بعد به يك بنبستي برميخورد و متوقف ميشود و باز بايد چند ماه انتظار بكشيم تا كار بعدي آغاز شود.
– فعاليت در عرصه كارگرداني را براساس چه معياري و با چه رويكردي آغاز كرديد؟
در عرصه كارگرداني نيز مشكلات بيشتري وجود دارد به خصوص براي افرادي مثل من، با روحيه من كه اصلاً روحيه اداري نيست و سازگاري با كار اداري را ندارد، زيرا ما فيلمسازان بايد دايماً با وزارت ارشاد در تماس و ارتباط باشيم و برويم و بياييم تا بتوانيم پروانه ساخت يك فيلم را دريافت كنيم.
اولين فيلم <جدال در تاسوكي> را به اين دليل ساختم كه به نوعي وارد حيطه كارگرداني بشوم و با همه مشكلات آن زمان اين فيلم ساخته شد. مسوولان ارشاد آن زمان مخالفت كردند با اينكه من خودم در فيلم بازي كنم. در صورتي كه نقش اصلي فيلم براي خود من نوشته شده بود و آنها معتقد بودند كه بنده نبايد همزمان چند كار را انجام بدهم. گفتم هميشه در فيلمهاي ديگران بازي كردهام و همه آن آثار سينمايي سودآور هم بوده است. به هر حال عدم حضور من در فيلم خودم باعث شد كه اين فيلم زياد سودآور نباشد.
فيلم دوم <قانون> را هم با اين اميد كه بتوانم كارگرداني و بازي را همزمان انجام دهم، با ژانري پليسي ساختم. در واقع دو فيلم اولي كه ساختم، مورد علاقهام نبودند.
در فيلم سوم <چشمهايش> خوشبختانه حق انتخاب داشتم. فيلمنامه اين فيلم را آقاي مسعود جعفري جوزاني نوشته بودند و با توجه به فيلمنامه خوبي كه در اختيار داشتم، سعي كردم در حد توان خودم فيلم خوبي ساخته شود و اولين جايزه بينالمللي خودم را براي فيلم <چشمهايش> را نيز از <فستيوال فيلم زيمبابوه> دريافت كردم و البته اين فيلم در زمان اكران به خاطر كم لطفي مسؤولان خوب نفروخت.
– قصد نداريد چهارمين فيلم خود را بسازيد؟
چرا قصد دارم چهارمين فيلم بلند سينماييام را كليد بزنم. هم اكنون بر روي فيلمنامهاي كار ميكنم و احتمالاً پاييز سال جاري اين فيلم را كليد خواهم زد.
اين فيلم ژانري شبيه به فيلم <چشمهايش> خواهد داشت زيرا من اين فيلم و آدمهايش را خيلي دوست دارم. تلاش خواهم كرد فيلمي كه ميسازم، بتواند علاوه بر ارزش و ساختار خوبي كه خواهد داشت، سودآور هم باشد و در غير اينصورت بايد 8 سال ديگر صبر كنيم.
– در اين فيلم بازي هم خواهيد كرد؟
الان ديگر اصرار ندارم در فيلم خودم حتما بازي كنم ولي دوستاني كه با من همراه هستند، تأكيد دارند كه خود من هم بايد حضور داشته باشم و معتقدند اگر اين فيلم با اين قصه را فيلمساز ديگري هم بسازد، نقش اصلي را بايد خود من بازي كنم.
– ساخت فيلم چهارم شما براي فتح گيشه ها خواهد بود و يا حضور در جشنوارههاي جهاني؟
دوست دارم فيلمي كه ميسازم، ابتدا مردم خودمان را جذب كند و بعد به فستيوالها راه يابد.
خيلي از آثار ايراني مانند فيلم <رقص در غبار> كه سه جايزه براي من به ارمغان آورد و در فستيوالهاي خارجي هم حضور يافت، در داخل كشور نتوانست مخاطبان زيادي را جذب كند و اين موضوع واقعاً تأسفآور است. اميدوارم با بها دادن به فيلمهاي ارزشي و فرهنگي ديدگاه مردم نيز نسبت به اينگونه فيلمها تغيير كند.
– به نظر ميرسد آرامشي در عرصه سينما به وجود آمده است و به همين دليل فيلمسازاني چون <واروژ كريم مسيحي> و <بهرام بيضايي> پس از گذشت چند سال مجدداً به عرصه فيلمسازي روي آوردهاند…
خيلي به اين وضعيت اميدوارم. وقتي كه اين خبر را شنيدم، بسيار خوشحال شدم. البته من تعجب ميكنم چرا فيلمسازان مطرحي چون بهرام بيضايي نبايد هر يك سال و دو سال يك فيلم بسازند و معتقدم حتي بايد امكاناتي بيشتر و بهتري براي اين دوستان فراهم شود تا در اين عرصه ماندگار شوند.
– شما هم از سال 78 تاكنون هيچ فيلمي نساختهايد و اين موضوع ميتواند براي شما هم مهم بوده باشد؟
بله سال 78 فيلم<چشمهايش> را ساختم و اين فيلم سال 80 اكران شد يعني حتي دو سال اكران اين فيلم به تأخير افتاد. هميشه به فكر ساختن فيلم بوده و هستم و شايد به دليل همان روحيهاي كه دارم شرايط ساخت فيلم را در اين دوره بهتر ميبينم.
در سينماي ايران اغلب مسؤولان ارشاد به فيلمسازاني اجازه كار ميدادند كه آثار قبلي آنها به هر شكل ممكن سودآور بوده باشد و هيچ وقت به سينماي فرهنگي – مردمي و فيلمسازاني چون خسرو سينايي، بهرام بيضايي و غيره كه خيلي براي سينماي ايران ارزشمند هستند پيشنهاد كار داده نميشد و يا از آنها حمايت لازم نميشد.
– همكاري مجدد شما با مسعود كيميايي پس از گذشت چندين سال ميتواند براي علاقمندان به سينماي ايران جذاب باشد به خصوص اينكه شايعاتي بوده است كه رابطه شما با آقاي كيميايي قطع شده است.
هميشه با آقاي كيميايي دوست بوده و همكاري داشتهام اما در يك دورهاي فيلمهايي كه آقاي كيميايي ميساخت، نقش اصلياش جوانها بودند. بعد از فيلم <تجارت> فيلم <ضيافت> ساخته شد كه بازيگرانش همه جوان بودند و طبيعتاً آن نقشها به سن من نميخورد و فيلمهاي بعدي هم تا به امروز به همين صورت بوده است ولي در فيلم <رئيس> با مسعود كيميايي مجددا همكاري ميكنم، هيچ اختلافي هم ميان من و آقاي كيميايي وجود نداشته است و فكر ميكنم سن و سال من و مسعود از اين حرفها و اختلافات گذشته باشد.
من از 9 سالگي با مسعود كيميايي رفيق بودم، هم محل بوديم و خانههايمان بغل هم بوده است. در كوچه با هم بازي ميكرديم و علت اصلي دوري من از مسعودكيميايي همان بحث انتخاب نقشها بوده است. ديگر اينكه من اصولاً نقشهاي كوتاه را بازي نميكنم. شايد در فيلمهايي كه آقاي كيميايي ساخته، نقشهايي هم بوده باشد ولي مناسب من نبوده است.
جالب است كه اين فيلم حكايت دو رفيق هم سن و سال خود ما است كه بعد از سالها مجدداً به هم ميرسند و … به هر حال فيلمنامه اين فيلم خيلي زيبا است و فكر ميكنم فيلم <رئيس> يك فيلم همچون فيلم <گوزنها> در اين دوره باشد.
– به نظر ميرسد تنها فيلمي كه شما نقش كوتاهي در آن ايفا كرده ايد، فيلم <شهر زيبا> بوده است؟
دليل حضور كوتاه من در فيلم<شهرزيبا> اين بوده است كه اين نقش كوتاه است ولي نقش حساس و اصلي بوده است و نميشود يك سكانس از آن را حذف كرد.
– با توجه به اينكه در مقام بازيگر و كارگردان در آثار ارزشمند بسياري حضور داشتهايد، همكاري با كارگردان جواني چون اصغر فرهادي را چگونه ديدهايد؟
من هميشه طرفدار جوانها بودهام و معتقدم سينماي ايران احتياج زيادي به نيروي جوان دارد. البته جوانهاي با استعداد و به همين دليل هم از افرادي كه فيلم اول خود را ميخواهند بسازند، استقبال ميكنم و البته نه هر فيلمسازي كه ميخواهد فيلم بسازد بلكه با شناختي كه از سابقه كاري آن فيلمساز دارم و همچنين فيلمنامهاي كه در اختيارم گذاشته ميشود، انتخاب خواهم كرد.
آقاي فرهادي از آن نوع فيلمسازاني است كه آينده خوبي در انتظارش است و به همين دليل از همكاري با وي خيلي راضي هستم. از اين به بعد هم حاضرم هر نوع همكاري را با اصغر فرهادي داشته باشم. البته خيلي دوست داشتم فيلم <چهارشنبه سوري> را هم ببينم كه متأسفانه تاكنون ميسر نشده است.
– گفتيد فيلم <چهارشنبه سوري> را نديده ايد، چرا به سينما نميرويد؟
مهمترين دليلش اين است كه مردم به هر حال من را ميشناسند و به خاطر كاراكتري كه دارم، معمولاً در مكانهاي عمومي ظاهر نميشوم. مردم همه به من لطف دارند و دوست ندارم در فضاي شلوغي مثل سينما ظاهر شوم. زيرا نميتوانم با همه دمخور شوم و شرمنده آنان ميشوم و همچنين تمركز فيلم ديدن را هم از دست ميدهم. به همين دليل حتي به مهمانيها هم سعي ميكنم نروم و فضاي آرام و ساكت را ترجيح ميدهم.
– ارزيابي شما از حضور آثار ايراني در بازارهاي جهاني و بينالمللي چيست؟
معتقدم از جمله كشورهايي هستيم كه توانسته در منطقه و قاره آسيا جايگاه بالايي در عرصه هنر داشته باشد و طبيعتا اگر فيلم خوب ساخته شود، در هر جاي دنيا مخاطب خودش را خواهد داشت و در فستيوالهاي جهاني هم حضور خواهد يافت. اما در نهايت سالن نمايش در اختيار آثار ايراني گذاشته نميشود.
– از محمد سام چه خبر؟
پسرم بعد از بازي در فيلم <ترانزيت> كه كارگردانش خودم بودم، نشان داد كه خيلي به سينما علاقه دارد و البته با استعداد هم بود. پسرم به عنوان مجري برنامه هم فعاليت كرد ولي چون به حرفه سينما علاقمند بود، خودش تصميم گرفت برود در آمريكا ادامه تحصيل بدهد. 6 سال است كه در آن كشور درس ميخواند و تا چند ماه ديگر در رشته سينما فارغ التحصيل خواهد شد.
– آيا نسل جديد سينماي ايران ميتواند چهرههايي ماندگاري نظير عزتالله انتظامي، فرامرز قريبيان و … را به خود ببيند؟
سينما به جوانها نياز دارد و انواع و اقسام چهرهها را نيز در خود ميبيند، اما در ميان تمام اين جوانها و چهرهها آنهايي كه با استعداد هستند جاي خودشان را باز ميكنند و ماندگار خواهند شد.
سينما به رقابت احتياج دارد، اما همانطور كه در كشورهاي ديگر هم شاهد هستيم قد و قواره و چهره، خيلي مطرح نيست بلكه نوع نقش آفريني بازيگر مهم خواهد بود. چهرههاي سينمايي درهر دورهاي ماندگار هستند و بعد به فراموشي سپرده ميشوند، اما ستارههايي مثل آقاي استاد انتظامي هميشه ماندگار هستند.
– بعد از 4 دهه فعاليت در عرصه سينما هنوز هم جايگاه بالايي در ميان مخاطبان داريد چگونه به اين مهم دست يافتهايد؟
قبل از پيروزي انقلاب اسلامي طبيعتا به هيچ وجه نميدانستم كه قرار است انقلابي بشود، اما بازهم تمايل نداشتم در هيچ فيلم مبتذلي بازي كنم و كارنامه بازيگري من هم اين موضوع را ثابت ميكند. به هر حال سالم كار كردن در اين عرصه، هم سخت و هم جذاب مي تواند باشد.
– اين روزها بحث رسيدن به سينماي ملي و توليد آثار فاخر و ارزشمند مطرح است شما اين روند را در سينماي ايران چگونه ارزيابي ميكنيد؟
اگر واقعا جلوي ساخت فيلمهاي بيارزش گرفته شود، ميتوانيم به آينده سينماي ايران اميدوار باشيم. من معتقدم كه اين اتفاق بايد سالهاي پيش ميافتاد ولي باز هم خوشحالم كه به اين مهم دارد توجه مي شود زيرا در نهايت منجر به ساخت فيلمهاي ارزشي و فرهنگي بيشتري خواهد شد.
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن ۱۳۸۸ ساعت 18:23 توسط یکی از بچه های قدیمی کوچه دردار
فرامرز قريبيان
فرامرز قريبيان سال1320 در تهران متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در دبستان ترقي گذراند و سپس دوره دبيرستان را در مدرسه بدر طي کرد. قريبيان بزرگ شده خيابان آبشار و بازارچه نواب و کوچه دردار است. از سال هاي نوجواني با مسعود کيميايي و اسفنديار منفرد زاده دوست بود آنهاهر3 نفرشان به سينما علاقه داشتند . کيميايي برادران اخوان را راضي کرد تا براي ساختن فيلم بيگانه بيا درسال 1347 سرمايه گذاري کنند، اخوان ها از او خواستند تا به طور آزمايشي سکانسي را کارگرداني کند. بازيگران آن سکانس فرامرز قريبيان و احمدرضا احمدي برادران اخوان کار کيميايي را پسنديدند; اما سرمايه خود را به شرطي در اختيار کيميايي قرار دادند که به جاي قريبيان و احمدي از بهروز وثوقي و فرخ ساجدي، که بازيگران صاحب نامي بودند، استفاده کند. قريبيان در بيگانه بيا، دستيار کارگردان شد و در صحنه کوتاهي از فيلم بازي کرد . کيميايي بعدها از آن صحنه هاي آزمايشي در عنوان بندي فيلم “تجارت” 1373 استفاده کرد.
قريبيان، که بازي خود را در آن سکانس آزمايشي و صحنه کوتاه “بيگانه بيا” نپسنديده بود، ترجيح داد براي تحصيل بازيگري به آمريکا برود. در مدرسه “ويژوال آرت” ثبت نام و تحصيل کرد. در اين فاصله، کيميايي فيلم هاي قيصر 1348، رضا موتوري 1349، داش آکل 1350 و بلوچ 1351 را با بهروز وثوقي ساخته و کارگردان صاحب نامي شده بود و ساختن فيلم ديگري به نام “زخمي ها” را تدارک مي ديد. مسعود کيميايي نامه اي به قريبيان نوشت تا در صورتي که تمايل دارد براي بازي در فيلمش به او ملحق شود. قريبيان تحصيلاتش را نيمه تمام رها کرد و به ايران بازگشت. ساختن زخمي ها امکان پذير نشد و کيميايي فيلم خاک را در سال 1352شروع کرد و فرامرز قريبيان در کنار بهروز وثوقي در آن به ايفاي نقش پرداخت.
قريبيان با اين استدلال که بازيگري استعدادي ذاتي است و بازيگر سرصحنه فيلمبرداري بايستي آن چه کارگردان مي خواهد اجرا کند ، در فيلم خاک مسعود کيميايي ، 1353 و سپس صلات ظهر سعيد مطلبي، 1353 چشم انتظار فريدون ژورک، 1354، گوزن ها مسعود کيميايي، 1354 و غزل مسعود کيميايي، 1355 به ايفاي نقش پرداخت.
بازي قريبيان در نقش چريک شهري در فيلم “گوزن ها” و سپس آموزگاري انقلابي در فيلم هاي “جنگ اطهر” محمد علي نجفي، 1357 و” سايه هاي بلند باد” بهمن فرمان آرا، 1357 موجب شد تا بلافاصله در روزهاي بعد از انقلاب، که بسياري از بازيگران مطرح سينما ممنوع الکار شده در بودند ، قريبيان در سال هاي بعد از انقلاب کماکان، در همان مسيري گام برداشت که در قبل از انقلاب مي رفت. هم در فيلم هاي نه چندان مطرح مثل بازرس ويژه منصور تهراني، 1362 سمندر محمود کوشان،1364 ، گمشده مهدي صباغ زاده، 1364، مرگ پلنگ فريبرز صالح، 1368، تبعيدي ها جهانگير جهانگيري، 1370، گريز ناصر مهدي پور، 1371، آخرين خون منوچهر مصيري، ، مرواريد سياه حبيب الله بهمني و شفيع آقامحمديان، 1373، دشمن عباس بابويهي، 1374 و ارابه مرگ رضا قهرماني، 1375 بازي کرد و هم در تعدادي فيلم مهم قابل تامل و تحمل تر مثل سفيرفريبرز صالح، 1361و ردپاي گرگ مسعود کيميايي، 1371 به ايفاي نقش پرداخت.
قريبيان با اين استدلال که گاهي فکر مي کنم بهتر از بعضي از فيلمسازاني که برايشان بازي کرده ام فيلم ساختن را بلدم”، فيلم هاي جدال در تاسوکي 1365، قانون 1374و چشمهايش 1378 را هم کارگرداني کردکه از ميان آن ها “چشم هايش” فيلم خوش ساختي بوده است.
اين بازيگر مطرح سينماي ايران در طول دوران بازيگري اش موفق شده است از جشنواره ششم فيلم فجر جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد را براي بازي در فيلم “ترن” دريافت کند. اما وي مزد بازي خوبش در فيلم “بندر مه آلود” را از جشنواره يازدهم فيلم فجر دريافت کرد.فرامرز قريبيان سومين سيمرغ بلورينش را در جشنواره هجدهم فيلم فجر براي بازي در ملودرام “مرد باراني” بدست آورد.
فرامرز قريبيان نزديک به چهار دهه است که در عرصه سينما حضوري چشمگير و موثر دارد وي در بيش از 60 فيلم سينمايي به ايفاي نقش پرداخته است .بازي خوب و روانش در فيلم “گوزنها” نام او را بر سر زبانها انداخت و دو بازي آخر وي “رقص درغبار و شهر زيبا” از ماندگارترين نقش آفريني هاي کارنامه هنري او محسوب مي شود.فيلم “روياي خيس” به کارگرداني پوران درخشنده با نقش آفريني وي در نوبت اکران قرار دارد.همچنين فيلم “گزارش مريم” ساخته اسماعيل براري با بازي وي بزودي آماده نمايش خواهد شد.
درباره او گفته اند: “او نمايانگر قهرمان زخمي است. قهرماني تلخ، به بن بست رسيده و درعين حال عاشق که ديگر در روزگار نامردمي ها جايي ندارد و خود نمي خواهد يا نمي تواند اين را باور کند”.
فرامرز قريبيان پس از سالها سکوت، در گفتگويي تفصيلي صميمانه لب به سخن گشود .. هنرمندي با ويژگي ها و خصايل پهلواني که از جايگاه منحصر به فرد در سينما و فرهنگ و هنر اين مرز و بوم برخوردار است.
بعد از گذشت چهار دهه فعاليت در عرصه بازيگري اين عرصه را در سينماي ايران چگونه ارزيابي مي کنيد؟
از سال 1350 به طور حرفه اي فعاليت ام را در عرصه سينما آغاز کردم.اين حرفه ما پيش از اين بيشتر بدون برنامه ريزي بوده است و به همين دليل برخي از بازيگران ما قبول مي کنند که همزمان در چنداثر سينمايي به ايفاي نقش بپردازند اما من سعي کرده ام با تمام مشکلات اقتصادي و اجتماعي که بر سر راهم قرار داشته است، به اين شکل کار نکنم. هميشه بازي در يک فيلم را به اتمام مي رسانم و بعد پيشنهاد کار ديگري را قبول مي کنم . به همين دليل بارها 6 ماه تا 8 ماه بيکار شده ام..
فعاليت در عرصه کارگرداني را براساس چه معياري و با چه رويکردي آغاز کرديد؟
در عرصه کارگرداني نيز مشکلات بيشتري وجود دارد به خصوص براي افرادي مثل من با روحيه من که اصلا روحيه اداري نيست و سازگاري با کار اداري را ندارد زيرا ما فيلمسازان بايد دايما با وزارت ارشاد در تماس و ارتباط باشيم و برويم و بياييم تا بتوانيم پروانه ساخت يک فيلم را دريافت کنيم.
اولين فيلم “جدال در تاسوکي” را به اين دليل ساختم که به نوعي وارد حيطه کارگرداني بشوم و با همه مشکلات آن زمان اين فيلم ساخته شد.مسوولان ارشاد آن زمان مخالفت کردند که من خودم در فيلم بازي کنم. در صورتي که نقش اصلي فيلم براي خود من نوشته شده بود و آنها معتقد بودند که بنده نبايد همزمان چند کار را انجام بدهم . گفتم هميشه در فيلم هاي ديگران بازي کرده ام و همه آن آثار سينمايي سودآور هم بوده است.به هر حال عدم حضور من در فيلم خودم باعث شد که اين فيلم زياد سودآور نباشد.
فيلم دوم “قانون” را هم با اين اميد که بتوانم کارگرداني و بازي را همزمان انجام دهم، با ژانري پليسي ساختم . در واقع دو فيلم اولي که ساختم، مورد علاقه ام نبودند.
در فيلم سوم “چشمهايش” خوشبختانه حق انتخاب داشتم فيلمنامه اين فيلم را آقاي مسعود جعفري جوزاني نوشته بودند و با توجه به فيلمنامه خوبي که در اختيار داشتم، سعي کردم در حد توان خودم فيلم خوبي ساخته شود و اولين جايزه بين المللي خودم را براي فيلم “چشمهايش” از فستيوال فيلم زيمبابوه دريافت کردم و البته اين فيلم در زمان اکران به خاطر کم لطفي مسوولان وقت خوب نفروخت.
قصد نداريد چهارمين فيلم خود را بسازيد؟
چرا قصد دارم چهارمين فيلم بلند سينمايي ام را کليد بزنم. هم اکنون بر روي فيلمنامه اي کار مي کنم و احتمالا پاييز سال جاري اين فيلم را کليد خواهم زد.
اين فيلم ژانري شبيه به فيلم “چشمهايش” خواهد داشت زيرا من اين فيلم و آدمهايش را خيلي دوست دارم.تلاش خواهم کرد فيلمي که مي سازم، بتواند علاوه بر ارزش و ساختار خوبي که خواهد داشت، سودآور هم باشد و در غير اينصورت بايد 8 سال ديگر صبر کنيم.
در اين فيلم بازي هم خواهيد کرد؟
الان ديگر اصرار ندارم در فيلم خودم حتما بازي کنم ولي دوستاني که با من همراه هستند، تاکيد دارند که خود من هم بايد حضور داشته باشم و معتقدند اگر اين فيلم با اين قصه را فيلمساز ديگري هم بسازد، نقش اصلي را بايد خود من بازي کنم.
ساخت فيلم چهارم شما براي فتح گيشه ها خواهد بود و يا حضور در جشنواره هاي جهاني؟
دوست دارم فيلمي که مي سازم، ابتدا مردم خودمان را جذب کند و بعد به فستيوال ها راه يابد.
خيلي از آثار ايراني مانند فيلم “رقص در غبار” که سه جايزه براي من به ارمغان آورد و در فستيوال هاي خارجي هم حضور يافت، در داخل کشور نتوانست مخاطبان زيادي را جذب کند و اين موضوع واقعا تاسف آور است.اميدوارم با بها دادن به فيلمهاي ارزشي و فرهنگي ديدگاه مردم نيز نسبت به اينگونه فيلمها تغيير کند.
به نظر مي رسد آرامشي در عرصه سينما به وجود آمده است و به همين دليل فيلمسازاني چون واروژ کريم مسيحي و بهرام بيضايي پس از گذشت چند سال مجددا به عرصه فيلمسازي روي آورده اند.خيلي به اين وضعيت اميدوارم . وقتي که اين خبر را شنيدم، بسيار خوشحال شدم. البته من تعجب مي کنم چرا فيلمسازان مطرحي چون بهرام بيضايي نبايد هر يک سال و دو سال يک فيلم بسازند و معتقدم حتي بايد امکانات بيشتر و بهتري براي اين دوستان فراهم شود تا در اين عرصه ماندگار شوند.
همکاري مجدد شما با مسعود کيميايي پس از گذشت چندين سال مي تواند براي علاقمندان به سينماي ايران جذاب باشد به خصوص اينکه شايعاتي بوده است که رابطه شما با آقاي کيميايي قطع شده است.
هميشه با آقاي کيميايي دوست بوده و همکاري داشته ام اما در يک دوره اي فيلم هايي که آقاي کيميايي مي ساخت، نقش اصلي اش جوانها بودند. بعد از فيلم “تجارت” فيلم “ضيافت” ساخته شد که بازيگرانش همه جوان بودند و طبيعتا آن نقش ها به سن من نمي خورد و فيلم هاي بعدي هم تا به امروز به همين صورت بوده است ولي در فيلم “رئيس” با مسعود کيميايي مجددا همکاري مي کنم،هيچ اختلافي هم ميان من و آقاي کيميايي وجود نداشته است و فکر مي کنم سن و سال من و مسعود از اين حرفها و اختلافات گذشته باشد.من از 9 سالگي با مسعود کيميايي رفيق بودم، هم محل بوديم و خانه هايمان بغل هم بوده است. در کوچه با هم بازي مي کرديم و علت اصلي دوري من از مسعودکيميايي همان بحث انتخاب نقش ها بوده است. ديگر اينکه من اصولا نقش هاي کوتاه را بازي نمي کنم. شايد در فيلم هايي که آقاي کيميايي ساخته، نقش هايي هم بوده باشد ولي مناسب من نبوده است.
جالب است که اين فيلم حکايت دو رفيق هم سن و سال خود ما است که بعد از سالها مجددا به هم مي رسند و … به هر حال فيلمنامه اين فيلم خيلي زيبا است و فکر مي کنم فيلم “رئيس” يک فيلم همچون فيلم “گوزنها” در اين دوره باشد
ارزيابي شما از حضور آثار ايراني در بازارهاي جهاني و بين المللي چيست؟
معتقدم ايران از جمله کشورهايي است که توانسته در منطقه و قاره آسيا جايگاه بالايي در عرصه هنر داشته باشد و طبيعتا اگر فيلم خوب ساخته شود ، در هر جاي دنيا مخاطب خودش را خواهد داشت و در فستيوال هاي جهاني هم حضور خواهد يافت. اما در نهايت سالن نمايش در اختيار آثار ايراني گذاشته نمي شود.
محمد سام چه کار مي کند؟
پسرم بعد از بازي در فيلم “ترانزيت” که کارگردانش خودم بودم،نشان داد که خيلي به سينما علاقه دارد و البته با استعداد هم بود. پسرم به عنوان مجري برنامه هم فعاليت کرد ولي چون به حرفه سينما علاقمند بود، خودش تصميم گرفت برود در آمريکا ادامه تحصيل بدهد. 6 سال است که در آن کشور درس مي خواند و تا چند ماه ديگر در رشته سينما فارغ التحصيل خواهد شد.
آيا نسل جديد سينماي ايران مي تواند چهره هايي ماندگاري نظير عزت الله انتظامي، فرامرز قريبيان و … را به خود ببيند؟
سينما به جوانها نياز دارد و انواع و اقسام چهره ها را نيز در خود مي بيند اما در ميان تمام اين جوانها و چهره ها آنهايي که با استعداد هستند جاي خودشان را بازي مي کنند و ماندگار خواهند شد.
سينما به رقابت احتياج دارد اما همانطور که در کشوري ديگر هم شاهد هستيم قد و قواره و چهره خيلي مطرح نيست بلکه نوع نقش آفريني بازيگر مهم خواهد بود. چهره هاي سينمايي درهر دوره اي ماندگار هستند و بعد به فراموش سپرده مي شوند اما ستاره هايي مثل آقاي استاد انتظامي هميشه ماندگار هستند.
بعد از 4 دهه فعاليت در عرصه سينما هنوز هم جايگاه بالايي در ميان مخاطبان داريد چگونه به اين مهم دست يافته ايد؟
قبل از پيروزي انقلاب اسلامي طبيعتا به هيچ وجه نمي دانستم که قرار است انقلابي بشود،اما بازهم تمايل نداشتم در هيچ فيلم مبتذلي بازي کنم و کارنامه بازيگري من هم اين موضوع را ثابت مي کند.به هر حال سالم کار کردن در اين عرصه هم سخت و هم جذاب مي تواند باشد.
اين روزها بحث رسيدن به سينماي ملي و توليد آثار فاخر و ارزشمند مطرح است شما اين روند را در سينماي ايران چگونه ارزيابي مي کنيد؟
اگر واقعا جلوي ساخت فيلم هاي بي ارزش گرفته شود، مي توانيم به آينده سينماي ايران اميدوار باشيم . من معتقديم که اين اتفاق بايد سالهاي پيش مي افتاد ولي باز هم خوشحالم که به اين مهم دارد توجه مي شود زيرا در نهايت منجر به ساخت فيلم هاي ارزشي و فرهنگي بيشتري خواهد شد.
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن ۱۳۸۸ ساعت 18:6 توسط یکی از بچه های قدیمی کوچه دردار
کوچه آبشار( آبشر)
آدرس: خیابان ری، خیابان شهید شیرازی
کوچه آبشار، (آبشُر) یا خیابان شهید عبدالرضا شیرازی، در شمال خیابان ری و شمال کوچه دردار قرار دارد. این کوچه، به دلیل آنکه از عرض خیابان ری میگذرد، به دو قسمت غربی و شرقی تقسیم شده است. انتهای خیابان شرقی که هفت یا هشت متر عرض دارد، به میدان ۱۷ شهریور و قسمت غربی که کوچههای باریک دو متری دارد، به کوچه شهید حسن اسماعیل بیک دامغانی میرسد.
کوچه آبشار به کوچه قجرها نیز معروف است. در زمان قاجار این کوچه بر روی بلندی قرار داشت. برای حفاظت مردم محله در اطراف آن گودالی برای سیفی کاری، دولاب و خندق ایجاد شده سبود. به این دلیل آب از قناتی به نام عین الدوله، که متعلق به حاج سید محمود جواهری بود، از سر آبسردار به این محل جریان داشت و چون کوچه در ارتفاع قرار داشت، پس از گذشتن از این محله، به شکل آبشار به پایین سرازیر میشد. به همین دلیل اسم این کوچه را آبشار نهادند.
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن ۱۳۸۸ ساعت 17:37 توسط یکی از بچه های قدیمی کوچه دردار
ربع قرن درخشش پشت دوربين
بخش اول گفتوگو درباره زندگي و دوران محمود كلاري؛ آقاي فيلمبردار
ربع قرن درخشش پشت دوربين
سینمای ما- پويا نبي: زماني که براي اولينبار با او از نزديک آشنا شدم، زماني بود که به دعوت سامان مقدم به پشت صحنه آخرين اثر سينمايياش «صد سال به اين سالها» سر زدم. در همان ابتداي امر با وجود استادانی که در آن لوکيشن به چشم ميخوردند، من مجذوب تکنيک و وسواس بيش از حد مدير فيلمبرداري آن کار يعني محمود کلاري شدم که با چه دقتي خود و گروهش مشغول نورپردازي صحنه بودند. بيشک محمود کلاري جايگاه رفيعي در فيلمبرداري سينماي ايران دارد بخش عمدهاي از آثار درخشان و به ياد ماندني سينماي ايران نقاش توانايي به نام محمود کلاري را پشتش داشته است. بيش از 20 سال سابقه در سينماي ايران و همکاري با بزرگاني همچون مهرجويي، کيميايي، حاتمي، تقوايي، کيارستمي، فرمانآرا، پناهي، مخملباف، بنياعتماد، حاتميکيا، مجيدي و ميلاني و همچنين برگزاري اولين ورکشاپ فيلمبرداري در يک جشنواره معتبر بينالمللي انگيزهاي شد تا ضمن بزرگداشت او در دو شماره آينده به زندگي و مرور آثار استاد محمود کلاري بپردازيم.
……………………………………………
کجا به دنيا آمديد، متولد چه ماه و سالي هستيد؟
بيستوچهارم فروردين ماه سال 1330 در يک خانهاي که در واقع براي پدربزرگم بود بهدنيا آمدم. محل اين خانه پدري نيز در کوچه غريبان که در واقع منطقهاي است پشت بازار نوروزخان در اتاقي بهدنيا آمدم که پدرم نيز در آنجا بهدنيا آمده بود. پدر و پدربزرگ در بازار حجره چايفروشي داشتند و از هندوستان چاي وارد ميکردند.
شايعهاي وجود دارد که شما بچه محل مسعود کيميايي بودهايد، چقدر اين مساله صحت دارد؟
خانواده ما زماني که من شش سال داشتم از خانه پدربزرگم اسبابکشي کردند و به کوچه آبشار سه راه امين حضور نقل مکان کردند، درست يک کوچه پايينتر از ما کوچه در دار بود که مسعود کيميايي، اسفنديار منفردزاده، فرامرز قريبيان، حسين گيل و اکبر معززي به يک فواصلي در آنجا زندگي ميکردند اما زماني که ما در آن محل ساکن شديم، آنها از آن خيابان رفته بودند و نکته جالب ديگر اين است که من همان دبيرستاني درس خواندم که مسعود کيميايي در آنجا ديپلمش را گرفته بود.
خانوادهتان اهل هنر بودند؟
به هيچ وجه! من در خانوادهاي به دنيا آمدم که بنيادهاي شديد مذهبي بر آن حکومت ميکرد براي مثال من تا شش سالگي که در خانه پدر بزرگم زندگي ميکردم هيچ عکسي ندارم و فقط يک تصوير آن هم به بهانه عروسي عموي کوچکم که در عکاسخانه آن زمان به همراه همسرش گرفته بود، حضور دارم و اين تنها عکس دوران کودکي من است و الان هم به خاطر ندارم کسي در خانواده ما بوده باشد که گرايش به هنر داشته باشد.
پس تلويزيون هم قاعدتا وجود نداشت؟
تلويزيون زماني وارد خانه ما شد که ديگر تلويزيون ملي به راه افتاده بود ولي قبل از آن من خيلي از سريالهاي آن دوران را پشت شيشه يک قهوهخانه که نزديک منزلمان بود ديدم مثل تسخيرناپذيران يا فراري و حتي مسابقات بوکس کلي يا فرود انسان روي کره ماه که بايد بگويم در آن زمان برايم خيلي جذاب و جالب بودند.
دايي جان ناپلئون چطور؟
«دايي جان ناپلئون» زماني پخش شد که ديگر تلويزيون ملي در ايران به راه افتاده بود و پدر من براي خانه يک تلويزيون خريده بود.
آن قهوهخانه اسمي هم داشت؟
خير اسم خاصي نداشت بيشتر به واسطه صاحب آنجا معروف بود و همين مکان نيز يکي ديگر از جرقههاي اصلي را در مواجهه با سينما در من زد حتي بعدها که وارد عرصه فيلمبرداري در سينما شدم، سر فيلم «سرب» به همراه آقاي کيميايي به همان قهوهخانه رفتيم تا يکي از لوکيشنهاي فيلم را در آنجا قرار دهيم، اين را هم بايد بگويم اين همان قهوه خانهاي بود که کيميايي آن مونولوگ معروف بهمن مفيد را در فيلم قيصر آنجا فيلمبرداري کرده بود.
کمي درباره دوران کودکي و نوجواني خود براي ما بگوييد، اصلا در آن زمان به سينما ميرفتيد و فيلمهاي روي پرده را دنبال ميکرديد؟
واقعيت امر در آن زمان هيچ فکر نميکردم روزي وارد سينما بشوم. طبيعتا مثل هر نوجوان ديگري ميخواستم ديپلم تجربي را بگيرم تا بعد ببينم خدا چه ميخواهد اما ارتباطم با سينما بهواسطه يک سالن تقريبا درجه دو بود که در خيابان ري قرار داشت با نام سينما رامسر که بعدها به سينما دروازه طلايي شهرت يافت و بعدا هم کلا تعطيل شد. کار اين سينما پخش دوم فيلمهاي ايراني و خارجي بود که در واقع وقتي فيلمي از سينماهاي بالاي شهر برداشته ميشد به آنجا ميآمد، من خيلي از فيلمهاي خاطرهانگيز و در عين حال تاريخ سينما را در آنجا ديدم، فيلمهاي مثل «بن هور»، «ده فرمان»، «اسپارتاکوس» و حتي فيلمهاي عادي آن زمان مثل کارهاي جان فورد فيلمهاي ايراني نيز مثل کارهاي کيميايي و «گله» را.
فيلمي بود که در آن زمان شما را جذب کرده باشد و به نوعي از آن لذت برده باشيد؟
فراوان بودند مثل فيلم «قيصر»، «گوزنها» يا کارهاي مرحوم فردين مثل «چشمه آب حيات» اما فيلمي که در آن زمان تاثير عجيبي روي من گذاشت و بهشدت از ساختار و سوژه فيلم لذت برد فيلم «پنجره» جلال مقدم بود.
سينما در آن زمان بهعنوان تفريح براي شما بهحساب ميآمد يا بهطور جدي آن را دنبال ميکرديد؟
در آن زمان مثل امروز دايره تفريحات مردم آنچنان باز نبود، بيشتر همسنوسالان من يا به سينما ميرفتند يا در کوچه پسکوچهها مشغول بازي فوتبال بودند. خب من جزو دسته اول به حساب ميآمدم، سينما درآن زمان براي من تفريحي بيش به حساب نميآمد البته که وقتي بزرگتر شدم و در واقع پا به دوران جواني گذاشتم، فيلمهاي جديتر و مهمتري را نگاه ميکردم اما در آن دوران خير.
آنجور که من شنيدم شما اول به سراغ موسيقي رفتيد و سپس به سينما گرايش پيدا کرديد؟
بله، من زماني که وارد دبيرستان شدم علاقه و گرايش خاصي به موسيقي پيدا کردم حتي در هنرستان، رشته موسيقي را انتخاب کردم البته بدون اينکه پدرم از اين ماجرا بويي ببرد چون حتما با نگاه آن روزگار نسبت به مقوله موسيقي آشنا هستيد، اين را هم بايد بگويم مادرم از اين ماجرا با خبر بود بههر حال در اواسط سال دوم بودم که پدرم از اين ماجرا با خبر شد و برخورد بسيار جدياي با من کرد جوري که مجبور شدم در اواسط سال هنرستان را رها کنم و به رشته تجربي بروم.
برسيم به عکاسي، چگونه به عکاسي علاقهمند شديد؟ چه کسي اين دغدغه را به جان شما انداخت؟
ماجراي عکاسي براي اولينبار در ذهن من در همان شش سالگي زماني که به عکاسخانه رفته بوديم، جرقه زد، يک چيز جادويي در آن زمان من را به اين رشته جذب کرد و آن هم ثبت وقايع گذشته بود شايد براي جوانهاي امروز که دست هر کدامشان يک موبايل دوربيندار يا يک دوربين ديجيتال وجود دارد درک اين مساله کمي دشوار باشد ولي براي من در آن سنوسال که عملا نه تلويزيوني در خانهمان وجود داشت و نه عادت سينما رفتن داشتم خيلي اين نکته عکاسي برايم جذاب بوده اينکه ميتوان به واسطه يک دوربين يک موقعيت به خصوص را ثبت کرد خيلي اغواكننده بود اما ماجراي خريد دوربين هم حدودا به 13 سالگي من بازميگردد. من پسردايياي داشتم که تازه از سفر خارج بازگشته بود، پولهاي توجيبي و عيدي آن سالهايم را به همراه مقداري که پسر داييام بهعنوان هديه بازگشت از سفر در اختيارم گذاشت موجب شد تا من يک دوربين آگفاي قديمي را تهيه کنم و در واقع اين اولين دوربين عکاسي من بود.
سوژه اولين عکسهاي شما چه بود؟
سوژه خاصي نبود بيشتر عکسهاي خانوادگي را در بر ميگرفت مثلا عکسهايي که از مادربزرگم ميگرفتم يا سفرهايي که به همراه خانواده به اطراف تهران ميرفتيم يا عکسهايي که از دوستانم مثلا در استخر امجديه يا زمين فوتبال ميگرفتم که بايد اين را هم بگويم متاسفانه همه آن عکسها در يکي از جابهجاييها گم شدند.
در همان سالها به ميزانسن يا قاب بندي در عکاسي نيز توجه ميکرديد؟
مطلقا، خيلي از عکسهايي که در آن دوران ميگرفتم بهلحاظ زاويه دوربين تار يا بد درميآمدند و از هر حلقه فيلم شايد چند تا از آنها قابل ديدن بود.
مسعود کیمیایی
مسعود کیمیایی در روز ۸ مرداد ۱۳۲۰ در کوچه سید ابراهیم خیابان ری تهران متولد شد.بعد از آن به ترتیب در کوچه دردار، آصف الدوله، سقاباشی، عین الدوله و نهایتاً در خیابان بهار ساکن شدند.او دو خواهر و یک برادر دارد. دیپلم متوسطه را از دبیرستان بدر گرفت. بعد ازاتمام دبیرستان کم کم وارد عوالم روشنفکری شد و همراه چند تن از دوستان علاقه مند، گروه انتشارات طرفه را درست کردند.از همان دوره به موسیقی هم علاقه مند شد و چند ساز مانند پیانو و گیتار را در حد غیر حرفه، شیرین می نوازد.اما بیشترین کشش و علاقه او به سینما بود. او تا کنون دوبار ازدواج کرده؛ نخست با گیتی پاشایی (آهنگساز و خواننده)، که حاصل آن پولاد کیمیایی (هم اکنون بازیگر) بود و ازدواج دوم با فائقه آتشین که بی شک مطرح ترین ومحبوب ترین چهرهٔ نیم قرن گذشته ایران است.
کیمیایی از آن دسته کارگردانان به اصطلاح تحصیل کرده نیست ؛ نه به کلاس سینمایی رفته و نه زبان خارجه می داند؛ تمام آموخته های تکنیکی و فنی او از سینما به حضور در گروه دستیاران فیلم قهرمانان به کارگردانی ژان نگولسکو و دستیاری ساموئل خاچیکیان در فیلم خداحافظ تهران محدود می شود. به جز آن هرچه هست، استعداد ذاتی و ذوق و سلیقهٔ او درسینماست.