چراغ زنبوری
سعید نفیسی می گوید:من در 18 خرداد 1274 در خانه پدري در کوچه ناظم الاطبا ولادت يافته ام…گمان ندارم محتاج به يادآوري اين نکته باشم که در آن زمان معابر تهران بسيار تنگ و کثيف، تابستان پر از خاک و زمستان پر از گل بود و راستي تا قوزک پا در گل فرو مي رفت. در سراسر شهر چاله ها و گودال هاي فراوان بود و بسا اشخاصي که در تاريکي بدانجا فرو رفته و پايشان شکسته است. تنها اعيان در بالاي در خانه هاي خود يک چراغ نفتي روشن مي کردند و پيش از آن پيه سوز اين کار را مي کرد. وقتي که کارخانه برق حاج حسين آقا امين الضرب مهدوي به کار افتاد، در چهار پنج خيابان وسط شهر، هر سي يا چهل متر فاصله، چراغي روشن کردند و پيداست کارخانه اي که با زغال سنگ برق مي داد، تا چه اندازه مي توانست راه مردم را روشن کند. کساني که از شکسته شدن پا و دست و گردن بيم داشتن، فانوس به دست مي گرفت و پيشاپيش آنها راه مي رفت و او را “فانوس کش” مي گفتند. کم کم در جواني ما فانوس شيشه اي و از اين چراغ هاي معدنچيان اروپا که فانوس دستي “يا چراغ بادي” مي گويند و پس از آن “چراغ زنبوري” معمول شد تنها کساني که در شب مي توانستند در شهر آزاد بگردند، “ميرآب” ها بودند که مراقبت رساندن آب به خانه ها را داشتند و براي اينکه آب گل آلود و آلوده به چيز ديگر نباشد، معمول بود شبها به آب مي انداختند.گشت و گذاري در تهران قديم. نويسنده : سعيد نفيسي