نقاشیهای عامیانه معروف به نقاشی قهوهخانه، شیوهای خاص از هنر نقاشی در حوزه هنرهای عامه و مردمی است که در قهوهخانههای تهران شکل گرفت. خاستگاه و زمینهساز این هنر نقاشی سنت کهن قصهخوانی و مرثیهسرایی و تعزیهخوانی در ایران و ایمان نقاشان بیاستاد و معلم بوده است. نقاشیهای قهوهخانه یک نوع نقاشی ذهنی و خیالی و متکی بر احساس و برداشتهای هنرمند از بنمایههای داستانهای حماسی و ملی ایرانیان در شاهنامه و داستانهای مذهبی و واقعههای تاریخی روز عاشورا در صحرای کربلا ست.( بلوکباشی، قهوهخانههای ایران، ج۱، ص۹۷) این نوع نقاشی پدیدهای نوظهور در تاریخ نقاشی این دیار بود که همراه حفظ همه ارزشهای منطقی هنر مذهبی و سنتی ایران، به ضرورت نیاز و خواست مردم و به پاس احترام به باورهای آنان زاده شد.( سیف، ج۱، ص۱۴) دوره رونق و شکوفایی این شیوه هنری نقاشی عامه در عصر قاجار، بهویژه در سالهای آخر دوره قاجاریان و دوره پس از آن بوده است. در این زمان از میان نقاشان ساختمانی و نقشپردازان روی کاشی و گچ که پاتوغ در قهوهخانههای تهران داشتند و اوقات بیکاری را پای صحبت نقالان و شاهنامهخوانان و مرثیهسرایان و تعزیهخوانان میگذراندند، تنی چند به عشق قهرمانان حماسهساز داستانهای شاهنامه و حماسهسازان عاشورا کار نقاشی ساختمان را رها کردند و به نگارگری واقعههای مذهبی و ملی روی بوم و دیوار پرداختند.(بلوکباشی، ج۱، ص۹۷-۹۸) بنیانگذار و پیشکسوت شیوه نقاشی قهوهخانه حسین قوللرآقاسی (د ۱۳۴۵ش) و محمد مدبر (د ۱۳۴۶ش.) بودند. قوللر آقاسی در چهرهسازی و خلق قهرمانان و صحنههای رزمی و بزمی شاهنامه، و محمد مدبر در ساختن پردههای نقاشی از حماسهسازان تاریخ مذهب تشیع و واقعههای دینی، استاد و پیشگام بودند. از آثار ماندگار قوللر آقاسی میتوان به نبرد رستم و اشکبوس (جنگ هفت لشکر)، رستم و سهراب، مصیبت کربلا و کشتهشدن دیو سفید به دست رستم، و از آثار برجسته مدبر میتوان به مصیبت کربلا، قتلگاه، دارالانتقام مختار، رفتن حضرت مسلم به کوفه و کشتهشدن سیاوش اشاره کرد.(بلوکباشی، ج۱، ص۹۸و۱۰۱و۱۰۶) هنر نقاشی این هنرمندان مردمی، اگرچه در برابر زرقوبرق نقاشیهای نقاشباشیان درباری چندان رنگ و بویی نداشت، اما به سبب محتوای ارزشمند و پرتقدسش، آرام آرام جایگاه معتبری در برابر هنر رسمی و تشریفاتی آن روزگار یافت (سیف، ج۱، ص۱۵-۱۶) و امروز تابلوهای آنان جایگاه والا و با ارزشی در موزهها و کلکسیونهای شخصی یافتهاند.
در آثار نقاشیهای عامیانه قهوهخانهای نشانههایی از ناآگاهی تاریخی از تاریخ رویدادهای تاریخ حماسی ملی و مذهبی وجود دارد. در این آثار، هنرمندان آگاهیهای خود را از زبان نقالان و مداحان و تعزیهخوانان همراه با انباشتههای ذهنی و برداشتهای خود از تاریخ و زندگی قهرمانان اسطورهای، حماسی و تاریخی نشان میدهند. بنا بر نظر صادق تبریزی (تبریزی،هنر و مردم، ص۵۰، تهران، ۱۳۸۵ش، شم ۶)عدم رعایت علم مناظر و مرایا (پرسپکتیو) و عدم رعایت اندازه و مقیاس اینگونه نقاشیها را با تفاوتی اندک در زمره نقاشیهای نائیف (مرزبـان، ج۱، ص۹۴ ) قرار میدهد. هنرمندان نقاشیهای عامیانه قهوهخانهای با آنکه به رمز و رازها و فنون نقاشی رسمی واقف نبودند، اما از سر خلوص نیت و دلباختگی به فرهنگ ملی و خاندان نبوت و عشق به تولید و تکثیر، این نقاشیهای هنری را پدید میآوردند.(سیف، تهران، ۱۳۶۹ش.؛ بلوکباشی، ج۱، ص۹۷-۱۱۵و۱۰-۱۷)