خانه ملیجک
ملیجک فرزند میرزا محمدخان گروسی است. میرزا محمد خان را ملیجک اول و غلامعلی خان را ملیجک دوم میگویند. ملیجک خاطرات زندگی خویش را به خواهش احتشامالسلطنه به نگارش درآورد و از سال ۱۳۱۹ ق. تا سال ۱۳۳۶ ق. مشغول به این کار بود. از سال ۱۳۰۹ ق.، عمارت ملیجک در اختیار ملیجک قرار گرفت و از سال ۱۳۱۲ ق.، یعنی سال ازدواج با اخترالدوله، دختر ناصرالدینشاه وی در این مکان بود. پس از ترور ناصرالدینشاه، اخترالدوله از وی طلاق گرفت. ملیجک هم دختر کامران میرزا یعنی نوه ناصرالدینشاه را به همسری برگزید. ملیجک تا سال ۱۳۲۸ ق. در این مکان زندگی کرد. بین سالهای ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۹ ق.، ملیجک ملک را تخلیه کرد. حکم بازنشستگی وی به عنوان پیشخدمت مخصوص ولیعهد (محمدحسن میرزا قاجار) که نشان میدهد ماهانه یک هزار ریال برایش مقرر شده بود. میگویند این حکم بر اثر اقدامات مستوفی الممالک با نظر رضاشاه صادر شد. وی سالهای پایانی عمر در یکی از کوچههای فرعی چهارراه سیدعلی (سعدی) تهران و در نهایت گمنامی زندگی کرد و در سن ۶۳ سالگی و در یکی از شب های سرد زمستان ۱۳۱۹ ش. موقعی که شب هنگام به خانه بازمیگشت در بین راه ناگهان پایش درون تلی از کاهگل که وسط کوچه ساخته و رها کرده بودند فرورفت و به علت ضعف و سکته قلبی در همانجا درگذشت. جنازه وی در مقبره خانوادگی مستوفی در ده ونک به خاک سپرده شد. این مقبره هماکنون در وسط عرصه دانشگاه الزهرای تهران قرار گرفتهاست.(ذاکرزاده، «عمارت ملیجک…». روزنامه اطلاعات، ۹ مهر ۱۳۸۶، شم ۲۴۰۲۲، صفحه نخست ضمیمه) میرزا محمدخان گروسی ملیجک اول، برادر زبیده خانم امینه اقدس همسر ناصرالدین شاه و همچنین پدر غلامعلی خان عزیزالسلطان معروف به ملیجک دوم بود. او در سفر سوم ناصرالدینشاه به اروپا در سال ۱۳۰۶ ق. از جمله ملتزمین رکاب بود. غلامعلی خان عزیزالسلطان ( ۱۳۱۹- ۱۲۵۷)، معروف به ملیجک و ملقب به عزیزالسلطان و بعدها هم سردار محترم. وی در کودکی دارای منصب امیر تومانی بود و همچنین مفتخر به دریافت شمشیر مرصع شد. او فرزند میرزا محمد خان گروسی ملیجک اول و برادرزاده امینه اقدس گروسی یکی از زنان سوگلی و از امینان دربار ناصرالدینشاه بود پسر ميرزا محمد خان گروسى(غلامعلی ملیجک دوم) برادر امينه اقدس صيغه شاه بود.(حسينقلىخان نظامالسلطنه مافي، ج 1، ص 197. فرهنگ جامع تاريخ ايران، ج 2، ص 794) مليجک به زبان گروسى گنجشک است. عزيز السلطان خيلى کوچک بود، لذا اين اسم را شاه به او گذاشت.( قهرمان میرزا سالوز عينالسلطنه، ج 9، ص 6883)ناصرالدين شاه اين عزيز کرده خود را در سفر دوم خود به اروپا برد و خانه بسيار عالى مانند قريهباغ خاص که از املاک واگذارى حاج ميرزا آقاسى به شاه و از املاک بسيار مرغوب اطراف تهران بود به او داد و اخترالدوله دخترش را هم به حباله نکاح او درآورد. ملیجک شانزده سال و اخترالدوله ده سال داشت. عروسی این دو در عمارت کنونى بهارستان رگزار مىشود.
ملیجک صورت بسیار زشت داشت. بسیار سبزه، ابروى سیاه از هم گشوده، دهانی گشاد و کله از تناسب بزرگتر داشت. حال چه شد یا چه کردند که این موجود بیادب و سیاهچرده، عزیزکرده ناصرالدین شاه و گل سرسبد اندرون شد و به حدی مورد محبت و الطاف شاهانه قرار گرفت که میگویند ناصرالدین شاه دستور داده بود به محض بیدار شدن از خواب، ملیجک را نزد او بیاورند تا با دیدن رخسار ملیجک روز را آغاز نماید؟
ملیجک بسان ناصرالدین شان برای خود فراشباشی، موزیکانچی، یساول و قراول و به طور کلی هر آنچه شاه داشت را داشت.(بامداد، ج 3، ص 22) عمارت ملیجک در عمارت بهارستان به وی تعلق داشت و بعد از ازدواج نیز در آن بود. بعد از مرگ ناصرالدین شاه اخترالدوله از ملیجک طلاق گرفت و ملیجک نیز دختر کامران میرزا یعنی نوه ناصرالدین شاه را به همسری بر گزید .
وی سالهای پایانی عمر در یکی از کوچههای فرعی خیابان لختی (سعدی) تهران و در نهایت گمنامی زندگی میکرد. ملیجک در سن 63 سالگی و در یکی از شبهای سرد زمستان 1319 ه.ش موقعی که شب هنگام به خانه باز میگشت در بین راه ناگهان پایش درون تلی از کاهگل که وسط کوچه ساخته و رها کرده بودند فرو رفت و به علت ضعف و سکته قلبی در همانجا درگذشت، جنازه وی در مقبره خانوادگی مستوفی در ده ونک به خاک سپرده شد.(فرهنگ جامع تاريخ ايران، ج 2، ص 794) ملیجک در سفر دوم و سوم ناصرالدین شاه به فرهنگ همراه او بود.(ناصرالدین شاه، روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه در سفر دوم به فرنگستان، ص 140. ناصرالدین شاه، روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم به فرنگستان، ص 129)
عینالسلطنه در روزنامه خاطرات خود در خصوص ملیجک مینویسد:
«امان از آن وقتى که فرنگستان با اعليحضرت رفت. يک سال يک مرتبه حمام نمىرفت و دو ماه يک بار آب به صورتش نمىزد. مثلا آنقدر رشک و شپش سرش داشت که ملاحظه آن حالت را دگرگون مىکرد. چشمش هميشه درد مىکرد و هيچ وقت دوا نمىريخت. پشت دستش متصل کبره بسته [بود] و هرگز دست هيچ حمالى به اين کثافت نبود. با اين حالت مدام روى زانوى شاه نشسته و عزيز عزيز بود که مىفرمودند و روزى به هزار تومان قانع نبود. با اين حالت فرنگستان هم همراه بود. بارى اگر بخواهم بعضى مطالب را بنويسم مثنوى هفتاد من کاغذ شود.»(روزنامه خاطرات عينالسلطنة، ج 1، ص 593) بخشی از اراضی عزیزالسلطان در گذر ایلچی واقع در محله بازار در نزدیکی عمارت سفارت انگلیس قرار داشت.(نقشه عبدالغفار)وی تا زمانی که ناصرالدین شاه در قید حیات بود ر عمارت بهارستان بنایی مخصوص به خود داشت که در آن ساکن بود.