آنه
آنه، (ژان شوپفر) روزنامه نگار مردم شناس فرانسوی (سوئیسیتبار) در شروع سده بیستم سه بار (1906تا1910م.) به ایران آمد. با ایرانیان محشور شد و با آنان بسیار نشست و برخاست. خلقیات آنها را تا توانست شناخت. شهرهای فراوانی را یک به یک دید و گزارشی از سفر ش در کتاب «گلهای سرخ اصفهان» نشر داد. به تمدن و فرهنگ دیرینه این سرزمین دل بست و صادقانه به ایرانیان مهر ورزید. با روحیۀ حساس و نقادش، از بد اخلاقیها و کژرفتاریها و خرافه های مذهبی رنجید، انتقاد کرد و نیکویی های این مردم و تمدن کهنشان را ستود. از نابودی و ویرانی شکوه تمدن های دیرین دریغاگو افسوس خورد. به فلسفه و جهان بینی خیام عاشقانه، دل باخت و پاره ای از رباعیاتش رابه زبان فرانسه برگرداند.
نقش موثر زنان در مزارع را شتایش کرد. اتلاف وقت مردان تریاکی وعرقخور قهوهخانهها را تحقیر کرد. سنگسار زن قوچانی روحش را آزرد و قلبش را سخت افسرد و غمگینش کرد. از خوراکها و خورشهای متنوع و انواع سبزیجات از خربزه و طالبی، هلو و گلابی و از نان و پنیر از دو زانو و چهار زانو نشستن بر سفره غذا از لقمه کردن برنج و خورش و گوشت با انگشتان دست، از شستن دست پس از صرف غذا با آفتابه و لگن، از قصهگویی، آواز خوانی، نوازندگی و از گورستانها، از رعایت ادب و احترام و نزاکت میان طبقات مختلف اجتماع، از سخاوتمندی ایرانیان با وجود تنگدستی، از فاصلۀ عمیقی میان آنها با اروپاییان، از وقتنشناسی، از بیخیالی، بیمسئولیتی، رخوت و خیالبافی ایرانیان، از نشستن زیر درخت و کنار جوی آب، رؤیا پردازی، از کشیدن قلیان از باورآخرالزمانی از همه و همه نوشت.
او هوشمندانه زندگی شاعرانه ای برگزید. به دنبال گمگشته های ذهنی خود فراوان گشت و جست و کاوید و در پایان با همسر همسو و تنها دختر محبوش، لیلا در خانه رویاهایشان تا پایان عمر(1931م.) آنطور که خواست، زیست. خانه اش، موزه ای آکنده از آثار عتیقه، نسخههای خطی، تابلوی های مینیاتور ایرانی و مجسمههای مصری بود.
برگرفته از کتاب «سیاحانی که به ایران آمده اند» نوشته داریوش شهبازی.