<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پهلوی &#8211; تهران نامه</title>
	<atom:link href="https://tehrannameh.com/list-tag/%d9%be%d9%87%d9%84%d9%88%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tehrannameh.com</link>
	<description>دانشنامه تاریخی جغرافیایی تهران به کوشش داریوش شهبازی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 03 Apr 2021 22:37:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.1.3</generator>

<image>
	<url>https://tehrannameh.com/wp-content/uploads/2024/10/cropped-logo2-32x32.png</url>
	<title>پهلوی &#8211; تهران نامه</title>
	<link>https://tehrannameh.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>شرکت روسی ایرانی حمل و نقل</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%b4/%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%b3%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d9%85%d9%84-%d9%88-%d9%86%d9%82%d9%84/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%b4/%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%b3%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d9%85%d9%84-%d9%88-%d9%86%d9%82%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Apr 2021 22:37:55 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%b3%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d9%85%d9%84-%d9%88-%d9%86%d9%82%d9%84/</guid>

					<description><![CDATA[شرکت روسی ایرانی حمل و نقل – با ظهور سلسله پهلوی رفته رفته از تسلط تحقیرآمیز روس و انگلیس کاسته شد و آلمانی ها و دیگر کشورهای اروپایی که در دوران قاجاریه اجازه فعالیت در ایران را نداشتند و یا بسیار محدود بودند، پا به میدان گذاشتند. بسیاری از بناهای اساسی دوره رضاشاه آلمانی و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">شرکت روسی ایرانی حمل و نقل – با ظهور سلسله پهلوی رفته رفته از تسلط تحقیرآمیز روس و انگلیس کاسته شد و آلمانی ها و دیگر کشورهای اروپایی که در دوران قاجاریه اجازه فعالیت در ایران را نداشتند و یا بسیار محدود بودند، پا به میدان گذاشتند. بسیاری از بناهای اساسی دوره رضاشاه آلمانی و غیر روس و انگلیس است. با برکناری اجباری رضاشاه کم کم روس و انگلیس فعالیتشان افزایش یافت. بعد از جنگ جهانی دوم میدان فعالیت شرکت های مسافربری بیشتر شد.</p>
<p dir="RTL">وسایل حمل و نقل شهری به خصوص اتومبیل پس از مشروطیت و جنگ جهانی اول گسترش بیشتری یافت. اگرچه در اوایل این دوره کالسکه، درشکه و تراموای اسبی در شهرها، و دلیجان در میان راه‌ها و شهر‌ها عمده‌ترین وسائل نقلیه مورد استفاده بود، اما برخی مؤسسات خدماتی، نظیر پست از همان سال‌های ۱۳۲۷ق اقدام به استفاده از اتومبیل برای انتقال محموله‌های پستی کردند. به همان نسبت که گرایش به استفاده از اتومبیل فزونی می‌یافت، کارگاه‌های تعمیر درشکه و کالسکه نیز جای خود را به گاراژ و تعمیرگاه اتومبیل می‌داد. این گرایش به‌خصوص با ورود انبوه اتومبیل‌های جنگی روس‌ها و انگلیسی‌ها به ایران تشدید شد؛ چنان‌که ایجاد گاراژ و تعمیرگاه‌های نظامی در شهر‌های مسیر عبور یگان‌های نظامی توجه بسیاری از مردم را به اتومبیل و حرفه‌های جنبی آن جلب کرد. اتومبیل به منزله یک وسیله نقلیه عمومی به شکل اتوبوس زودتر از ۱۳۰۷ش. و تاکسی زودتر از ۱۳۲۵ش. مورد استفاده قرار نگرفت. از سال ۱۳۳۲ش. شرکت روسی ـ ایرانی برای حمل مسافر و مال‌التجاره از انزلی به تهران تأسیس شد.( گنج شایگان، ج۱، ۴۸، ۱۳۶۲ش.) با فزونی گرفتن استفاده از اتومبیل، شرکت‌هایی نیز برای تأمین و فروش بنزین تأسیس شدند./ صادق مستشارالدوله، صادق، خاطرات و اسناد، ج۱، ۶۲، به کوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۶۲ش.</p>
<p> </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%b4/%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%b3%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d9%85%d9%84-%d9%88-%d9%86%d9%82%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کاخ شهربانی</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%da%a9/%da%a9%d8%a7%d8%ae-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%da%a9/%da%a9%d8%a7%d8%ae-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 02 Apr 2021 09:57:34 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%da%a9%d8%a7%d8%ae-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[کاخ شهربانی – در دوره شانزده ساله رضاشاه در پایتخت بناهای اساسی ساخته شد. بسیاری از اقدامات شهری پس از ۱۳۰۷ش./۱۹۲۸م. تابع طرح شهرسازی عظیمی بود که به تقلید از الگوی شهرهای اروپایی اواخر سده ۱۹ و اوایل سده ۲۰م برای تجدید بنای شهر تهران تهیه گردید. تهران نخستین بار دارای مرکز اداری شهری شد. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">کاخ شهربانی – در دوره شانزده ساله رضاشاه در پایتخت بناهای اساسی ساخته شد. بسیاری از اقدامات شهری پس از ۱۳۰۷ش./۱۹۲۸م. تابع طرح شهرسازی عظیمی بود که به تقلید از الگوی شهرهای اروپایی اواخر سده ۱۹ و اوایل سده ۲۰م برای تجدید بنای شهر تهران تهیه گردید.</p>
<p dir="RTL">تهران نخستین بار دارای مرکز اداری شهری شد. محوطه موسوم به میدان مشق که وسیع و آزاد بود و در ارتباط مستقیم با میدان توپخانه جدید و حوزه بازسازی‌شده ارگ سلطنتی ساماندهی می‌شد، در ۱۳۰۰ش.، به عنوان مکان استقرار مرکز اداری و حکومتی پایتخت انتخاب شد. در اولین سال‌های حکومت جدید، هم‌زمان با احداث سردری با شکوه در جبهه جنوبی میدان مشق، بخشی از آن محل نخستین پارک عمومی شهر به نام باغ ملی شد و به همین مناسبت آن سر در را نیز به نام سر در باغ ملی خواندند. چندی بعد با شروع ساخت عمارت‌هایی چون ساختمان مرکزی وزارت امور خارجه و کاخ شهربانی (۱۳۱۲ش.) در دو سوی غرب و شرق، بلواری درختکاری شده که ساختمان قزاقخانه را در گوشه شمالی به سردر باغ ملی در ضلع جنوبی می‌رساند، نخستین و تنها پارک اداری تا این زمان در شهر تهران پدید آمد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%da%a9/%da%a9%d8%a7%d8%ae-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>داوود موشه لازار</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%af/%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%88%d8%af-%d9%85%d9%88%d8%b4%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%af/%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%88%d8%af-%d9%85%d9%88%d8%b4%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 26 Mar 2021 01:21:31 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%88%d8%af-%d9%85%d9%88%d8%b4%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d8%b1/</guid>

					<description><![CDATA[داوود موشه لازار                                                   سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب                                                  لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن                                                   عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع                                                   عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن                                                                                           سناییپدیده های اجتماعی و اختراعات بشر خلق الساعه و ناگهانی پیدا نمی شوند بلکه نطفه آنها را حوادث [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>داوود موشه لازار</p>
<p>                                                  سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب<br />                                                  لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن<br />                                                   عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع<br />                                                   عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن<br />                                                                                           سنایی<br />پدیده های اجتماعی و اختراعات بشر خلق الساعه و ناگهانی پیدا نمی شوند بلکه نطفه آنها را حوادث پر پیچ و خم تاریخی می بندد و مادر گیتی در بستر زمان آرام و پیوسته می پروراند. رادیو ایران که امروز با ایستگاه های پر شمارش همه جا دسترس است. تاریخی دارد، شگفت و دریایی است از قطره قطره تلاشهای آدمهایی که رفته اند.<br />داود موشه لازار نخستین نامی است که در این تاریخچه می خوانیم. از این آقا خبر زیادی در اسناد تاریخی نشر نیافته فقط می دانیم این داود خان یهودی به شرح سندی که در سازمان اسناد کتابخانه ملی موجود است؛ در 17 شهريور  1308 خورشیدی طی نامه ای تأسيس راديو در ايران را از دولت پر و جنب و جوش تازه کار پهلوی درخواست می کند اما تقاضایش رد می شود:<br />« &#8230; وزارت فلاحت و تجارت و فوايد عامه در گزارشي خطاب به كابينة رياست وزراء به درخواست داود موشه لازار براي تأسيس راديو و سينماي ناطق در ايران اشاره كرده است. همچنين جواب وزارتخانه در جواب فرد نامبرده اعلام كرده كه ورود دستگاه تلگراف و تلفن بي سيم گيرنده و يا مخابره كننده مطالب و آلات و اسباب آن جز براي ادارة تلگراف بي سيم دولت ايران به طور كلي ممنوع است و فقط ورود دستگاههاي راديو كنسر مجاز شمرده شده است.<br />شماره سند : 103 – 119003 تاريخ سند : 17/6/ 1308 ش.<br /> طبق مقرارت ايران &#8230; ورود دستگاه تلگراف و تلفن بي‌سيم گيرنده و يا مخابره كننده مطالب و آلات و اسباب آن را جز براي اداره تلگراف بي‌سيم دولت وقت به طور كلي ممنوع كرده بود. بر اساس اين پاسخ تنها «وارد كردن و استفاده از دستگاههاي راديو كنير» كه فقط براي شنيدن نغمات به كار مي‌رود و همچنين تأسيس سينماي ناطق در ايران با رعايت مقررات مربوط مانعي نداشت.»<br />بعدها رضا شاه فرمان تاسیس رادیو را صادر کرد و در4 اردیبهشت 1319 محمد رضا پهلوی ولیعهد با حضور احمد متین دفتری نخست وزیر رادیو تهران را درساختمان بيسيم قصر موسوم به كلاه فرنگي در ضلع شرقی جاده خاکی شمیران و در جنوب سید خندان افتتاح نمود.<br />  بدین ترتیب رادیو با جمله معروف «اينجا تهران است صداي ايران» زندگی اش را آغازید. در روز فقط 2ساعت برنامه داشت. برنامه ها به صورت زنده اجرا و پخش مي شد. در بخشهای مختلف تهران بلندگوها و گیرنده‌هایی قرار گرفت و تهرانیان از شنیدن برنامه های رادیو بسیار شگفت زده شدند. رادیو از ابتدا به زبانهاي فارسي، عربي، انگليسي، فرانسوي و روسي برنامه داشت.<br />سياست‌گذاري رادیو را شورایی متشکل از؛ذكاءالملك فروغي، محمد قزويني، دكتر غني، دكتر علی اکبر سياسي، دكتر محمود افشار، قاسم غنی، دكتر رضازاده شفق و كلنل علي نقي وزيري زیر نظر داشت.<br />رادیوابتدا جزئي از وزارت فرهنگ بود و در 1330 به سازمان اداره كل انتشارات و راديو تغيير نام يافت و بعد با نام «سازمان راديو و تلويزيون ملي ايران» تابع وزارت اطلاعات گرديد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي به سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران تغییر نام داد.<br />نخستین نامها در رادیو:<br />مديران: دكتر عيسي صديق، دكتر قديمي، ذكاءالملك غفاري، طباطبايي، دكتر شادمان، مطيع الدوله حجازي، زين العابدين رهنما، دكتر حسن صفوي، ابراهيم سپهري، باخدا، دكتر مصباح زاده، اديب السلطنه سميعي، عبدالله الفت، دكتر بياني، دكتر هومن، معدل شيرازي، بهرام شاهرخ، شيرواني، كمال زاده، طاير، دكتر نخعي، ابوالقاسم پاينده، سرهنگ مهتدي، شريفي، صفايي، بشير فرهمند، بزرگمهر، دكتر رهنما، دكتر عدل، ذوالفقاري، آموزگار، آزمون، نصرت الله معينيان، جهانگير تفضلي، محمود رجا، بهرام بوشهري، اسماعيل پوروالي و مهندس عاطفي.<br />گويندگان : رضا سجادي، ابوالقاسم طاهري، تقي روحاني، موثقي و خانم ها قدسي رهبري، دكتر طوسي حائري، كوكب پرنيان و مولود عاطفي نام برد.<br /> تهيه كنندگان :پاشا سميعي، فريبرز اميرابراهيمي، كريمان و مهندس هوشنگ بروشكي نام برد.<br />نوازندگان و موسيقيدانان: مشير همايون شهردار، طاطايي، عبدالحسين شهنازي، حبيب الله سماعي، ابوالحسن صبا، كلنل وزيري، روح الله خالقي، ابراهيم منصوري، مهدي خالدي، مرتضي ني داوود، موسي معروفي، مرتضي محجوبي، جواد معروفي، حسين تهراني و حسين طاهرزاده.<br />خوانندگان: تاج اصفهاني، اديب خوانساري، جواد بديع زاده، قمرالملوك وزيري، روح انگيز، روح بخش و غلامحسين بنان.<br />   </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%af/%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%88%d8%af-%d9%85%d9%88%d8%b4%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دوغی</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%af/%d8%af%d9%88%d8%ba%db%8c/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%af/%d8%af%d9%88%d8%ba%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 12 Mar 2021 14:43:15 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%af%d9%88%d8%ba%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[دوغی &#8211; دوغ از نوشیدنی های محبوب تهرانی ها بود. «از مشاغل دوره گرد که در محله‌ها می‌گشتند و اجناسشان را عرضه می‌کردند. یکی هم دوغی بود.»/ شهری، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، ج۶، ۸۵-۹۱ و۱۰۱ و۱۰۵ ۱۳۶۸ش. در دوره پهلوی دوغ های آبعلی، اراج و برزی افزون بر دوغ های معمول صاحب شهرت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">دوغی &#8211; دوغ از نوشیدنی های محبوب تهرانی ها بود.</p>
<p dir="RTL">«از مشاغل دوره گرد که در محله‌ها می‌گشتند و اجناسشان را عرضه می‌کردند. یکی هم دوغی بود.»/ شهری، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، ج۶، ۸۵-۹۱ و۱۰۱ و۱۰۵ ۱۳۶۸ش.</p>
<p dir="RTL">در دوره پهلوی دوغ های آبعلی، اراج و برزی افزون بر دوغ های معمول صاحب شهرت و محبوبیت میان تهرانی ها شدند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%af/%d8%af%d9%88%d8%ba%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ایران</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 Mar 2017 12:45:44 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[اسم خاص پهلوى اِران (Eran) به كشور ایران در عهد ساسانى اران &#8211; شتر (Eran Shatre)مى‌‌گفتند. در عصر هخامنشى ایى ریا (Arya) نام قوم ایرانى بود و این كلمه را قوم قفقاز به صورت «ایرون« (Iron) «ایرو» (Iroe) و «ایر» (Ir) به خود اطلاق كرده‌‌اند. كلمات آریا، آریاییان و ایران و امثال آن‌‌كه در زبان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">اسم خاص پهلوى اِران (Eran) به كشور ایران در عهد ساسانى اران &#8211; شتر (Eran Shatre)مى‌‌گفتند. در عصر هخامنشى ایى ریا (Arya) نام قوم ایرانى بود و این كلمه را قوم قفقاز به صورت «ایرون« (Iron) «ایرو» (Iroe) و «ایر» (Ir) به خود اطلاق كرده‌‌اند. كلمات آریا، آریاییان و ایران و امثال آن‌‌كه در زبان پارسى باقى مانده از این كلمه گرفته شده است.</p>
<p dir="RTL"> در مغرب زمین از قرون وسطى به نام‌‌هایى از قبیل پرس (به لهجه فرانسوى) و پرشا (به لهجه انگلیسى مقتبس از لفظ پرسیس، نام یونانى قسمتى از ایران كه كمابیش مطابق فارس بوده) برمى‌‌خوریم. ولى در سال 1935 م. (دوران سلطنت رضا شاه) بر طبق تقاضاى دولت ایران به جاى پرس، پرشا و غیره كلمه ایران پذیرفته شده است و نام كشورمان به ایران تبدیل گردید. <strong><em>/ لغتنامه دهخدا.</em></strong></p>
<p dir="RTL"> در دوران سلطنت پهلوى اول به سال 1314 خ. باقر كاظمى، وزیرامور خارجه، از كشورهاى خارجى به طور رسمى خواست كه به جاى واژه‌‌هاى پرس یا پرشیا یا پارس نام «ایران» را به كار برند.</p>
<p dir="RTL"> فردوسى این نام را به كار برده است:</p>
<p dir="RTL"> كه ایران بهشت است یا بوستان</p>
<p dir="RTL">همى بوى مشك آید از دوستان</p>
<p dir="RTL"> و نیز گوید:</p>
<p dir="RTL"> تو را بانوى شهر ایران كنم</p>
<p dir="RTL">    به زور و به دل جنگ شیران كنم</p>
<p dir="RTL"> اسدى طوسى هم گوید:</p>
<p dir="RTL"> مزن زشت بیغاره ز ایران زمین</p>
<p dir="RTL">كه یك شهر از آن به ز ماچین و چین</p>
<p dir="RTL"> در متون قدیم «ایرانشهر» به معنى مملكت ایران به كار رفته است.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>امامزاده قاسم</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%b3%d9%85/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%b3%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 Mar 2017 15:13:29 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%b3%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[بقعه امامزاده قاسم (ع) بر فراز بلندى مشرف به قریه ییلاقى كه به مناسبت بقعه مزبور به همین نام خوانده مى‌‌شود، در كنار دره نزهت‌‌انگیز و لطیفى به نام گلاب دره در دامان كوهستان شمیران قرار دارد.   امامزاده قاسم    قسمت قدیمى و اصلى بقعه برج هشت ضلعى آجرى است كه حرم امامزاده را [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">بقعه امامزاده قاسم (ع) بر فراز بلندى مشرف به قریه ییلاقى كه به مناسبت بقعه مزبور به همین نام خوانده مى‌‌شود، در كنار دره نزهت‌‌انگیز و لطیفى به نام گلاب دره در دامان كوهستان شمیران قرار دارد.</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">امامزاده قاسم</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> قسمت قدیمى و اصلى بقعه برج هشت ضلعى آجرى است كه حرم امامزاده را تشكیل مى‌‌دهد و ضریح و صندوق تاریخى عتیقه در آن قرار دارد و گنبد و كاشى بر فراز آن بنیاد گردیده است. برج مزبور به احتمال قوى از آثار قرن هفتم هجرى بوده، هر ضلع داخل آن بالغ بر 2/25 متر مى‌‌باشد. طول تمام حرم از مشرق به مغرب یا از شمال به جنوب 5/32 متر است.</p>
<p dir="RTL"> در زمان شاه طهماسب اول (930-984 ه.ق.) شهریار صفوى صندوقى بر روى مرقد نهاده و ظاهراً طهماسب اول به تكریم و عمران بقاع متبركه در تمام خاك ایران همت به خرج مى‌‌داده است. صندوق امامزاده قاسم به درازاى 1/93 متر و پهناى 1/24 متر و بلندى 1/17 متر در وسط ضریح چوبى عالى عهد قاجاریه قرار دارد. بر حاشیه بالاى اضلاع چهار سمت صندوق قسمتى از ابتداى سوره مباركه «یس« از آغاز سوره تا انتهاى آیه هفدهم، الاالبلاع المبین، به خط ثلث برجسته نوشته شده است و بر روى هر یك از اضلاع غربى و شرقى صندوق كه سمت بالاى سر و پایین پا باشد، نیز كتیبه‌‌هایى به خط نستعلیق به طور برجسته مرقوم مى‌‌باشد كه ذیلاً نقل مى‌‌گردد:</p>
<p dir="RTL"> روى ضلع غربى (طرف بالاى سر) در هفت سطر: «هذا المرقد الشریف و المقبر المنیف صلواة الله على مشرف‌‌ها و هو سلطان المقربین و برهان المتقین سلالة الائمة المعصومین صلواةالله علیهم اجمعین قاسم بن الحسن بن امیرالمؤمنین و یعسوب‌‌الدّین و ابن عمّ رسول رب العالمین اسدالله الغالب على بن  ابى طالب علیه‌‌السلام».</p>
<p dir="RTL"> كلمات «الغالب» به بعد بر روى بدنه صندوق در بالاى لوحه كتیبه نوشته شده است. روى ضلع شرقى (سمت پایین پا) نام بانى و كاتب و سازنده صندوق و تاریخ آن در كتیبه هشت سطرى بدین قرار نوشته شده است: «هذا اللّه العلىّ الكبیر تمام شد، این مرقد منوّر معطر &#8211; به سعى مشكور و اهتمام موفور حضرت عالى جاه حكومت و رفعت، دستگاه كمال الدین، شادى بیك بن جناب مغفرت پناه شاه قلى بیك روشیخلو ذوالقدر، تحریراً فى شهر جمادى‌‌الاخر سنه ثلث ستین و تسع مائه كتبه اللّه وردى، تمام شد این مرقد به عمل قطب‌‌الدین بن و سیف بخار بن اسكندر معصوم لباسانى».</p>
<p dir="RTL"> با ملاحظه كتیبه‌‌هاى فوق معلوم مى‌‌گردد كه در سال 963 ق. یعنى مقارن سى و سومین سال شهریارى شاه طهماسب اول صفوى صندوق مطهر امامزاده قاسم شمیران، وسط حرم قدیمى آن نصب شده است و بانى صندوق كمال الدین شادى بیك و استادان سازنده آن قطب الدین و سیف نجار پسران اسكندر معصوم لواسانى بوده‌‌اند.</p>
<p dir="RTL"> ضریح چوبى با آلت بندى به سبك موسوم به جعفرى به درازى 2/76 متر و پهناى 1/83 متر و بلندى 1/80 متر در عهد قاجاریه و به احتمال نزدیك به یقین در دوران فتحعلى شاه تهیه شده در وسط حرم نصب شده است و دو صندوق عتیقه درون آن محفوظ مى‌‌باشد.</p>
<p dir="RTL"> ساختمان اصلى بقعه را نیز در عهد فتحعلى شاه قاجار (1211-1250 ق.) توسعه داده، ایوان بزرگ فعلى را در طرف قبله رو به جنوب بنا كرده‌‌اند و ایوان كوچك عهد شاه طهماسب اول را به رواق تبدیل ساخته‌‌اند و گنبد و كاشى را برفراز برج هشت ضلعى قدیمى استوار نموده بقعه را به صورت كنونى درآورده‌‌اند. بیرون بقعه در گوشه جنوب غربى بناى قدیمى طاق نماها و رومى‌‌هاى عهد شاه طهماسب اول صفوى هنوز موجود و مشهود است و مى‌‌رساند كه بقعه هشت ضلعى قدیمى را در همان چهارصد و چند سال پیش از بیرون هم تعمیر و مرمت نموده، با احداث جرزها و طاق‌‌ها آن را مستحكم ساخته و به صورت چهار ضلعى در آورده‌‌اند و به شرحى كه قبلاً ذكر گردید، ایوانى از جانب مشرق بر آن افزوده شده است. قصیده‌‌اى را كه سیدالشعرا مجمر اصفهانى شاعر مشهور عهد خاقان مغفور درباره این تعمیر و ماده تاریخ آن سروده است به خط نستعلیق برجسته در حاشیه اطراف ایوان نگاشته‌‌اند كه نمونه‌‌هاى اغراق شاعرانه توأم با اطلاعات تاریخى مفید را در بر دارد. قصیده مجمر در ایوان امامزاده قاسم:</p>
<p dir="RTL"> كجا این عدل در گیتى، كجا این نام در عالم</p>
<p dir="RTL"> كنون این شاه‌‌و آن كسرى، كنون این خسرو و آن جم</p>
<p dir="RTL"> چه دردى دین و دولت را به جسم از تیغ او دارد</p>
<p dir="RTL"> چه زخمى ملك&#8230;&#8230;</p>
<p dir="RTL"> غرض چون یافت تعمیر از پى تاریخ آن مجمر</p>
<p dir="RTL"> رقم زد «شد اساس بقعه قاسم زشه محكم [1224]»</p>
<p dir="RTL"> در صفحه 107 كتاب روح و ریحان، سطر آخر نام قاسم بن حسن بن زید بن حسن (ع) كه از اولاد حسن امیر(؟) بوده است مذكور مى‌‌باشد، ولى اشاره‌‌اى نشده، كه قاسم بن حسن مزبور همین امامزاده قاسم مدفون در بقعه ذكر شده است یا نه؟</p>
<p dir="RTL"> در صفحه 124 همان كتاب درباره امامزاده قاسم شمیران بحث شده و انتساب آن را كه محل سر حضرت قاسم (ع) یا مدفن قاسم ثانى باشد رد كرده است. اجمالاً در دنباله بحث راجع به نسب امامزاده قاسم در صفحه 125 كتاب مذكور نتیجه گرفته شده كه مدفن امامزاده واجب التعظیم است. ولى نسبت او را به طور اطمینان نمى‌‌توان تصریح نمود. <strong><em>/ آثار تاریخى تهران</em></strong><strong>، ص 231.</strong></p>
<p dir="RTL"> طرحى در سال 1275تا1277 ق. از امامزاده قاسم كشیده شده كه در كتاب مسافرت به ایران طرح آنالویى امیل دو هوسه آمده است.</p>
<p dir="RTL"> پیش از این منطقه‌‌اى كه امامزاده قاسم در آن قرار دارد به درج علیا شهرت داشت.</p>
<p dir="RTL"> سیر تحول بناى امامزاده: همان‌‌طوركه اشاره شد بناى اولیه بقعه هشت وجهى بود كه گنبد دو پوش بر فراز آن قرار داشت. بعد در قسمت شرق یك ایوان به بقعه  افزوده شد و بعد دو ایوان كه یكى مدخل ورودى به رواق مى‌‌باشد و دیگرى در قسمت شمال همین ایوان به آن افزوده مى‌‌شود. در حوالى سال 1350 ش. ایوان سرتاسرى رو به قبله به آن اضافه شده است.</p>
<p dir="RTL"> بناى اولیه مربوط به قرن هفتم هجرى مى‌‌باشد و شامل یك بقعه هشت وجهى كه ابعاد داخل آن 2/25 متر و طول تمام برج از بیرون از شمال به جنوب یا شرق به غرب 5/32 متر بوده است، گنبد و بنا فاقد هرگونه تزیینات بوده و در كنار قنات قدیمى ده قرار داشته و هم اكنون نیز قنات آبك از كنار آن مى‌‌گذرد و قبر نیز در یك سردابه قرار داشته است.</p>
<p dir="RTL"> بناى ثانویه: در زمان شاه طهماسب صفوى 930-984 از شمال مدخلى با یك ایوان كوچك باز شده و همچنین یك ایوان در قسمت شرق به بنا اضافه مى‌‌شود، البته ایوان شمالى مدتى تبدیل به شبستان مى‌‌شود، كه تاریخ این تغییر مشخص نیست.</p>
<p dir="RTL"> بناى سوم: در زمان فتحعلى شاه (1211تا1250) این مقبره تعمیر و مرمت مى‌‌شود. در این زمان است كه ایوان شرقى تبدیل به رواق شده و یك ایوان دیگر در قسمت شرق در جلوى این رواق ساخته مى‌‌شود و نیز سر ایوان در قسمت جنوب به كل مجموعه اضافه مى‌‌گردد.</p>
<p dir="RTL"> در اطراف ایوان میانى یك قصیده به صورت كتیبه گچى وجود دارد كه زمان تعمیرات و ساخت بناهاى جدید را بیان مى‌‌كند. در این زمان داخل حرم را با كاشى هفت رنگ برجسته مى‌‌سازند و گنبد آن را نیز با كاشى هفت رنگ كاشى‌‌كارى مى‌‌كنند.</p>
<p dir="RTL"> بناى چهارم: در حدود سال 1350 ایوان‌‌ها را با درب‌‌هاى آهنى مسدود مى‌‌كنند و ایوان جدید با ستون‌‌هاى فلزى و سقف تیرآهنى و چوبى در جلوى آن مى‌‌سازند. در قسمت شمال نیز چند اتاق به مجموعه اضافه مى‌‌كنند، عناصر تشكیل دهنده بنا:</p>
<p dir="RTL"> 1. صحن حرم.</p>
<p dir="RTL"> 2. رواق شرقى (عهد شاه طهماسب).</p>
<p dir="RTL"> 3. شبستان شمالى.</p>
<p dir="RTL"> 4. رواق شرقى (عهد فتحعلى شاه).</p>
<p dir="RTL"> 5. ایوان‌‌هاى جنوبى.</p>
<p dir="RTL"> 6. انبار لوازم.</p>
<p dir="RTL"> 7. مسكونى.</p>
<p dir="RTL"> 8. نمازخانه.</p>
<p dir="RTL"> 9. ایوان جدید.</p>
<p dir="RTL"> در صفحات 542 و 544 جلد اول مرآت البلدان آمده: «چون حضرت خاقان خیال صعود به این كوه (كوه شمیران) فرمود دو روز پیش خیام با احتشام را به قلعه بردند و انواع لوازم از مأكولات و غیره آن‌‌جا حاضر كردند. در اوایل ذیقعده از قصر كاوس امامزاده قاسم انتهاض كرده در مدت چهار ساعت به قلعه رسیدند.»</p>
<p dir="RTL"> در بدایع الانساب اشاره‌‌اى به تاریخ احداث بقعه شده كه مربوط به قرن چهارم است. البته موضوع قابل بررسى است:</p>
<p dir="RTL"> «در سال 370 ق عضدالدوله دیلمى بر قبر امامزاده بقعه‌‌اى بنا كرد و در سال 963 كمال‌‌الدین سبكتكین سلجوقى ضریحى ساخته و بر قبر نهاده است.» <strong><em>/ بدایع الانساب</em></strong><strong>، ص 48.</strong></p>
<p dir="RTL"> برخى از روزهایى كه ناصرالدین شاه در امامزاده قاسم گذرانده است: یكشنبه 21 رمضان 1270 شاه از نیاوران به قصد زیارت امامزاده قاسم رفتند / چهارشنبه 26 محرم 1306 / جمعه 47 ذى الحجه 1307 / یك‌‌شنبه 7 ذى القعده 1309 / سه‌‌شنبه 22 ذى الحجه 1311 / جمعه 6 ذى الحجه 1312 ق. <strong><em>/ روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، </em></strong><strong>ص 1102</strong>.</p>
<p dir="RTL"> مدفونین در جوار امامزاده قاسم:</p>
<p dir="RTL"> 1. قدیم‌‌تر از همه قبر ابراهیم بن عزیز الله نامى است كه در سنه یك هزار و یك از دنیا رفته است.</p>
<p dir="RTL"> 2. قبر دیگرى است كه شمعدان مسى سه شاخه روى قبر اوست و شبانه روز شمع بر آن مى‌‌سوزد.</p>
<p dir="RTL"> 3. قبر دیگرى در رواق دست راست هنگام ورود به حرم است كه سنگى از مرمر بالاى سر قبر بر دیوار منصوب است.</p>
<p dir="RTL"> 4. قبر محمدتقى قوش بیگى &#8211; صدراعظم سابق بخارا &#8211; متوفى در هفتم آذرماه 1327 خ. در صحن امامزاده است. وى پس از این‌‌كه بخارا به دست روس افتاد به  ایران آمده بود.</p>
<p dir="RTL"> 5. حاج سید جواد مدنى دماوندى از علما و فقها است كه در سال 1364 ق. وفات كرده است.</p>
<p dir="RTL"> البته تعداد زیادى از بزرگان علم و ادب معاصر نیز در محوطه امامزاده مدفون‌‌اند.</p>
<p dir="RTL"> قصر مادر محمدشاه در امامزاده قاسم، مادر شاهنشاه كه چند ساعت قبل از مرگ، پسر را عیادت كرد به قصرى كه در امامزاده قاسم داشت مراجعت كرد، از این قضا موى بكند. <strong><em>/ ناسخ التواریخ، </em></strong><strong>ج 2، در تاریخ قاجاریه، ص 418.</strong></p>
<p dir="RTL"> قبه امامزاده قاسم را به امر ناصرالدین شه از نو عمارت و بنیان كردند. <strong><em>/ همان مرجع، </em></strong><strong>ج 3، از تاریخ قاجاریه، ص 107.</strong></p>
<p dir="RTL"> در این مدت (سال 1261 ق.) كه مرض وبا بالا گرفته بود، بر حسب فرمان محمدشاه، ظل‌‌السلطان در قریه امامزاده قاسم كه از قراى شمیران است سكونت داشت<strong><em>. </em></strong><strong>/ همان مرجع<em>، </em>ج 2، از تاریخ قاجاریه، ص 291.</strong></p>
<p dir="RTL"> حاج مخبرالسلطنه هدایت مى‌‌گوید: «آقاى مستوفى (میرزا حسن خان) سكته قلبى داشت. روز ششم شهریور (1311 ش.) در امامزاده قاسم میهمان سردار فاخر بودند بدون مقدمه از صندلى افتادند و داعیه حق را لبیك اجابت گفتند. <strong><em>/ خاطرات و خطرات، </em></strong><strong>ص 394.</strong></p>
<p dir="RTL"> باغ اللهیار صالح در امامزاده قاسم: باغچه‌‌اى به مساحت تقریبى 2800 متر مربع كه به باغ صالح معروف است، در امامزاده قاسم است. چهار دانگ این باغچه متعلق به خانم صفیه وزیرى (مسمى به مهین بانو) همسر مرحوم اللهیار صالح است و دو دانگ آن متعلق به آن مرحوم بود.</p>
<p dir="RTL"> مدفون میرگوهر على‌‌شاه و تاج على‌‌شاه رشتى و بعضى از فقراى خاكسار و جلالیه در امامزاده قاسم است. <strong><em>/ تاریخ عمومى تهران، </em></strong><strong>صفحات 235 و 236.</strong></p>
<p dir="RTL"> قصر آغا باجى، دختر ابراهیم خان جوانشیر كه یكى از زنان فتحعلى شاه قاجار است در امامزاده قاسم است. <strong><em>/ تاریخ عضدى، </em></strong><strong>صص 13 و 14.</strong></p>
<p dir="RTL"> تاج‌‌الدوله طاووس خانم یكى از زنان فتحعلى شاه در ییلاق امامزاده قاسم به سبب ناخوشى وبا پسرش احمد میرزا را از دست داد. <strong><em>/ همان مرجع</em></strong><strong>، ص 8.</strong></p>
<p dir="RTL"> كنار راه امامزاده قاسم آرامگاه جمعى از بزرگان و هنرمندان است كه در عرف مردم به «سر قبر ظهیرالدوله« شناخته مى‌‌شود. ظاهراً نخست جسد على خان ظهیرالدوله در این‌‌جا به خاك سپرده شده است. <strong><em>/ جغرافیاى تاریخى شمیران، </em></strong><strong>صص 300 278 66 57 43 41 و 383.</strong></p>
<p dir="RTL"> دهكده امامزاده قاسم در قدیم به نام «دزج علیا« خوانده مى‌‌شد. مزرعه حسن آباد كه در سابق به صنیع‌‌الدوله تعلق داشت جزو امامزاده قاسم است. قبرستان ظهیرالدوله كه آرامگاه جمعى از رجال نامى است، در این اراضى واقع است.</p>
<p dir="RTL"> علف چین و علف چرهاى دیه: سرچال كوچك، سرچال بزرگ، چالیزون، سیالیز، كُلَك چال (به ضم كاف و فتح لام) و گاهى آن را «كردچال« گویند، درزق نو (به فتح دال و زاء) یا «دزق نو، (به ضم دال و فتح زاء)»، گرزه دره (به ضم گاف و فتح زاء و تشدید راء و كسر آن(، چاشته خورون، پیاز چال، پهنه (به كسر پ وها و فتح نون)، هف برار (به فتح ها و كسر باء)، شیر پلا، فراخ لا، میرمین (به كسر راء)، چال او، یخچال.</p>
<p dir="RTL"> قنات‌‌هاى امامزاده قاسم واقع در باغ‌‌ها و منازل زیر است: قصر ملك التجار، باغ حسن‌‌آباد، معتمدالسلطنه، باغ حاجى محمد مهدى، باغ كهنه، باغ اویسى، باغ شركاء، باغ انجیلى، باغ دكتر شكوه، باغ نخجوانى، منزل كربلایى على، منزل كربلایى رمضان‌‌على، منزل حاجى میرزا على محمد لاریجانى، منزل حاجى سید مرتضى لاریجانى، آبك. <strong>/ همان منبع.</strong></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%b3%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>امامزاده صالح (تجریش)</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%ad-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%db%8c%d8%b4/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%ad-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%db%8c%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 Mar 2017 14:23:40 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%ad-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%db%8c%d8%b4/</guid>

					<description><![CDATA[         امامزاده صالح در بازار تجریش از پسران امام موسی کاظم و برادران امام هشتم شیعیان علی پسر موسی (رضا) است. بنای امامزاده از سال ۱۳۵۱ در فهرست آثار ملی ایران قرار گرفته و با شماره ۹۰۹ ثبت شده‌است. بر اساس آخرین برآورد تعداد زائران امامزاده ۳۰ هزار نفر است. به استناد کتیبه سردر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">      </p>
<p dir="RTL">امامزاده صالح در بازار تجریش از پسران امام موسی کاظم و برادران امام هشتم شیعیان علی پسر موسی (رضا) است. بنای امامزاده از سال ۱۳۵۱ در فهرست آثار ملی ایران قرار گرفته و با شماره ۹۰۹ ثبت شده‌است. بر اساس آخرین برآورد تعداد زائران امامزاده ۳۰ هزار نفر است. به استناد کتیبه سردر صحن و بر اساس کتب بحرالانساب و کنز الانساب، نسب امامزاده صالح بدین شرح ‌است: «امامزاده صالح فرزند امام موسی کاظم است؛ که به شهرری آمده و در تجریش ایشان را به قتل رسانده‌اند.» زیارت‌نامه منصوبه ایشان نیز آن را تصریح و تایید می کند.</p>
<p dir="RTL"> در بحرالانساب معروف، نام امامزاده صالح آمده است و برخى او را حسن ملقب به صالح مى‌‌دانند. این شخص از نوادگان امام موسى كاظم (ع) است. قصه قتل امامزاده صالح چنین آمده: «حسن نامى بهبهانى از پل كرخ (كَ‌‌رَ) كه امروز به كرج مشهور است، در تعقیب امامزاده صالح بود تا بالاخره در باغ جنت گلشن زیر چنار بزرگ چشمه‌‌سارى او را گرفتار كرد و با بیل كشت. چشمه‌‌سارى كه در قصه قتل امامزاده یاد شد، ظاهراً قناتى است كه در زیر چنار معروف آفتابى مى‌‌شد كه بعدها خشك شد. <strong><em>/ جغرافیاى تاریخى شمیران</em></strong><strong>، ص 259.</strong></p>
<p dir="RTL">بنای بقعه</p>
<p dir="RTL">این بقعه بناى چهارگوش بزرگ و محكمى است كه تصور مى‌‌رود با وجود چنار بسیار قدیمى و سنگ‌‌هاى قبر عهد مغول یقیناً بناى اصلى مربوط به قرن هفتم یا هشتم هجرى باشد. در كنار این امامزاده درخت چنار كهنسالى قرار داشت كه متأسفانه از میان رفته است. چنار مزبور با محیطى برابر پانزده متر خود از آثار تاریخى تهران به شمار مى‌‌رفت.</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">امامزاده صالح شمیران</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> هلاكومیرزا فرزند فتحعلى شاه قاجار در سال 1210ه .ق. بانى تعمیر و تزیینات آن شده و نقاشى‌‌ها و اصلاحات داخلى حرم و احداث گنبد و كاشى‌‌كارى آن را انجام داده است. طبق كتیبه‌‌هاى موجود در بنا، مدفن صالح، برادر امام هشتم (ع) و از پسران امام موسى بن جعفر (ع) مى‌‌باشد. <strong><em>/ آثار تاریخى تهران، </em></strong><strong>ص 233.</strong></p>
<p dir="RTL"> در سال 1323 خ. مرحوم حسن فداكار بانى تعمیر و كاشى‌‌كارى مجدد گنبد گردید.</p>
<p dir="RTL"> داخل حرم با نقاشى‌‌هاى زیبایى از دوران قاجاریه مزین است. فضاى درونى آن قریب شش متر و نیم در شش متر ونیم وسعت دارد. در وسط حرم مزبور ضریحى از نقره و چوب كه بنا به گفته‌‌هاى ابوالقاسم امامى متولى بقعه به وسیله میرزا سعیدخان، وزیر امور خارجه، تهیه شده است، نصب مى‌‌باشد. داخل ضریح مزبور ضریح دیگرى از چوب به سبك خانه‌‌بندى مربع خراطى قرار دارد و در میان ضریح دوم، صندوقى كه اهمیت تاریخى ندارد، كمى مورب قرار گرفته است.</p>
<p dir="RTL">ایوان ورودى و رواق، در سمت شمال حرم واقع شده، بالاى دَرِ حرم، در رواق لوحه مستطیل خشت كاشى شامل «بسم الله الرحمن الرحیم« و سنه 1210 بر دیوار نصب است و كمى پایین این كتیبه را به خط نستعلیق گچ‌‌برى نموده‌‌اند:</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">امامزاده صالح قدیم</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> هوالمعز</p>
<p dir="RTL"> بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p dir="RTL"> سنه 1210</p>
<p dir="RTL"> ادخلوها بسلام آمنین</p>
<p dir="RTL"> ایران كه نظیر روضه رضوان شد</p>
<p dir="RTL">از فتحعلى شاه، شه دوران شد</p>
<p dir="RTL"> هرجا ز ملك‌‌زاده‌‌اى آمد آباد</p>
<p dir="RTL">این روضه چو جنت از هلاكوخان شد</p>
<p dir="RTL"> بر بالاى سر در شمالى صحن دو بیت شعر زیر به خط نستعلیق سفیدرنگ بر خشت كاشى لاجوردى خوانده مى‌‌شود:</p>
<p dir="RTL"> شاهى كه خاك درگهش از عرش برتر است</p>
<p dir="RTL">با حضرت رضا شه هشتم برابر است</p>
<p dir="RTL"> نام نكوش حضرت صالح كه در نسب</p>
<p dir="RTL">گلدسته‌‌اى ز گلشن موسى بن جعفر است</p>
<p dir="RTL"> بناى آن از نظر تناسب طاق‌‌هاى داخل حرم و شكل ساختمان در شمار آثار ممتاز عهد قاجاریه و قرن سیزدهم است. در محوطه داراى مقابر خانوادگى بود كه البته بعد از انقلاب كلیه مقابر تخریب و به محوطه و فضاى باز تبدیل شده است. <strong><em>/ آثار تاریخى تهران</em></strong><strong>، ص 233.</strong></p>
<p dir="RTL"> مساحت بقعه و بارگاه امامزاده و صحن آن سه‌‌هزار متر مربع است به پلاك 2640 و در شمال صحن مسجدى است به مساحت یكصد متر مربع كه تماماً وقف است.</p>
<p dir="RTL"><strong>نامداران دفن شده:</strong></p>
<p dir="RTL">آستان امامزاده صالح در دورهٔ قاجار مانند اغلب امامزاده های تهران قدیم و روستاهای اطراف گورستان بود. براین اساس بسیاری از چهره های برجسته بر حسب علاقه  و ارادت وصیت می کردند که پیکرشان در کجا دفن شود. منوچهر ستوده فهرست برخی از سرشناسان مدفون شده را اعلام کرده و تعدادی نیز در این سالها به آن فهرست افزوده شده است:</p>
<p dir="RTL"> مدفونین در جوار امامزاده صالح: 1. حاجیه شاهزاده صاحب خانم دختر ولیعهد عباس‌‌میرزا نایب‌‌السلطنه قاجار كه در سال 1310 ق. درگذشته؛ 2. میرزا نصرالله‌‌خان نایینى كه ابتدا ملقب به مشیرالملك بود و سپس لقب مشیرالدوله به او اعطا شد. در سال 1324 ق. فرمان مشروطیت به وسیله وى به ملت ابلاغ شد. در دوم صفر 1325 ق. از صدارت استعفا داد و در جمعه چهارم شعبان 1325 ق. درگذشت.</p>
<p dir="RTL"> 3 و 4. زوجه میرزا نصرالله‌‌خان به نام قدس‌‌الدوله دختر حاج میرزا تقى‌‌خان، و زیبا خانم (مادر و دختر(؛ 5 و 6. مؤیدالسلطنه میرزا عبدالحسین‌‌خان برادر قدس‌‌الدوله، و میرزا تقى خان فرزند مؤیدالسلطان؛ 7. میرزا حسن‌‌خان مشیرالدوله پیرنیا فرزند میرزا نصرالله‌‌خان مذكور كه به سن 63 سالگى، 29 آبان 1314 خ. درگذشت؛ 8. میرزا حسین‌‌خان مؤتمن‌‌الملك پیرنیا فرزند میرزا نصرالله‌‌خان در 9 شهریور 1326 خ. دفن شد؛ 9. محمدولى‌‌خان سپهسالار تنكابنى كه براى ندادن مالیات و نپرداختن قروض سیاسى خودكشى كرد.</p>
<p dir="RTL"> گروه دیگرى از مدفونین امامزاده: 1. میرزا ابوالقاسم‌‌خان آهى؛ 2. میرزا مجیدخان آهى؛ 3. دختر نایب‌‌السلطنه امیركبیر؛ 4. اژدرالممالك وكیل مجلس؛ 5. مساوات؛ 6. مدحت‌‌السلطنه؛ 7. دبیرالملك حاكم تهران؛ 8. پسر ساعدالدوله؛ 9. مؤیدالدوله اصلانى؛ 10. حكیم اعظم؛ 11. شمرانى وكیل مجلس؛ 12. مشارالسلطنه؛ 13. چایچى؛ 14. امیر منتخب؛ 15. امیر شوكت‌‌الملك خواجه نورى؛ 16. حاج صدرالسلطنه نورى؛ 17. حاج محمدجواد گنجه‌‌اى.</p>
<p dir="RTL"> البته در سال‌‌هاى اخیر همه سنگ‌‌هاى قبور را  كنده و مقبره اشخاص را نیز از میان برده‌‌اند. جاى تأسف است كه یك دوره تاریخ این سرزمین را زیر سیمان و سنگ مرمر بروجرد دفن كرده‌‌اند. صورت مفصلى از مدفونین امامزاده در صفحه 270 كتاب «جغرافیاى تاریخى شمیران« درج است.</p>
<p>در سال های اخیر چهره هایی به آن افزوده شده است:</p>
<ul>
<li><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%87_%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87" title="فهرست مسجدهای ایران">طاهره صفارزاده</a></li>
<li><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C">مجید شهریاری</a></li>
<li><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%81%D8%AE%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87" title="مجید شهریاری">محسن فخری‌زاده</a></li>
</ul>
<p dir="RTL">چنار امامزاده</p>
<p dir="RTL"> راجع به چنار امامزاده، مادام دیولافوا  كه در دوره ناصرالدین شاه به ایران آمده، چنین شرحى دارد: «چنار عجیب و غریبى است كه كمتر نظیر آن در دنیا پیدا مى‌‌شود. قطر فوق‌‌العاده آن را نمى‌‌توان دقیقاً با رقم معین كرد، تقریباً محیط آن به پانزده متر مى‌‌رسد. هر یك از شاخه‌‌هاى آن مانند تنه درخت كهنسالى در بالاى بناى مسجد و سایر اطراف سر به آسمان كشیده است. این درخت عده  كثیرى را در سایه خود پناه مى‌‌دهد. مؤمنین در زیر سایه آن نماز مى‌‌خوانند. مكتب‌‌دار، اطفال را در آن‌‌جا جمع كرده ودرس مى‌‌دهد، قهوه‌‌چى سماور و استكان و لوازم خود را درون آن قرار داده است. سقا هم كوزه‌‌هاى پرآب خود را در گوشه‌‌اى از تنه آن گذارده است.» <strong><em>/ سفرنامه دیولافوا ایران، كلده و شوش</em></strong><strong>، ص 160.</strong></p>
<p dir="RTL"> ماركوپولو هم در سفرنامه خود در حدود هفتصد سال پیش، از این چنار یاد كرده است. پولاك نیز در صفحه 75 سفرنامه‌‌اش مى‌‌گوید: «چنار فوق‌‌العاده كهنى در قریه تجریش از مهم‌‌ترین نمونه‌‌هاى این درخت در جهان شمرده مى‌‌شود.»</p>
<p dir="RTL"> پیرمردان تجریش اعتقاد افسانه‌‌وارى درباره تاریخ تجریش دارند: «&#8230; هم‌‌زمان با پیداشدن امامزاده صالح در اراضى اطراف این باغ‌‌ها، گرگ فراوان پیدا شد و اسباب زحمت اهالى گردید. اهالى این اراضى را رها كرده به حوالى امامزاده روى آوردند و ساختمان كردند و تجریش فعلى را به وجود آوردند.» <strong><em>/ جغرافیاى تاریخى شمیران، </em></strong><strong>ص 200.</strong></p>
<p dir="RTL"> اولیویه فرانسوى در عصر آغامحمدخان به تهران آمده از امامزاده صالح چنین مى‌‌نویسد: هنگامى كه صاحب منصب و ملازمان ما مشغول تحصیل و جستجوى منزل براى ما بودند، ما فرصت را مغتنم شمرده، خواستار دیدار از داخل مسجد شدیم و به آسانى رخصت یافتیم. بعد از آن، اندازه و مقیاس و بزرگى و حجم چنارى را  كه در سایه آن نشسته بودیم، معلوم كردیم. داخل مسجد چیزى كه سزاوار ذكر باشد، نداشت، الاّ این‌‌كه مضجع شخصى بود كه ایرانیان بسیار محترم داشته، به زیارت قبر وى مى‌‌آمدند و «امامزاده صالح» مى‌‌نامیدند.</p>
<p dir="RTL"> اما چنار در اسفل ساقه، شكل مخروطى داشته و چنان معلوم بود كه موجب استحكام و دوام شده و اندازه كلفتى آن در جوار زمین، هفتاد قدم به شمار مى‌‌آمد. هر قدم دوازده اصبع است و بیست و سه قدم و چند اصبع قطر دایره آن مى‌‌شود. ساقه و شاخه‌‌هاى آن بى‌‌عیب و سالم بودند. چوب‌‌هاى شاخه‌‌هاى اصلى آن به نظر بهتر و سخت و نسج الیافش بیشتر از ساقه آن بود. آنچه در عمارات دولتى اصفهان از نوع این چوب‌‌ها، به صورت اسباب ساخته بودند، ملاحظه كردیم. بسى بهتر و اعلاتر از چوب گردو مشاهده افتاد. <strong><em>/ سفرنامه، </em></strong><strong>ص 76<em>.</em></strong></p>
<p> </p>
<p dir="RTL"> در بحرالانساب نیز از چنار یاد شده: «حسن نامى بهبهانى از پل كرخ (كَ‌‌رَ) كه امروز به كرج مشهور است، در تعقیب امامزاده صالح بود تا بالاخره در باغ جنت گلشن زیر چنار بزرگ چشمه‌‌سارى او را گرفتار كرد و با بیل كشت. چشمه‌‌سارى كه در قصه قتل امامزاده یاد شد، ظاهراً قناتى است كه در زیر چنار معروف آفتابى مى‌‌شد كه بعدها خشك شد. <strong><em>/ جغرافیاى تاریخى شمیران</em></strong><strong>، ص 259.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong><em>قنات امامزاده</em></strong></p>
<p dir="RTL"> دو قنات امامزاده كه اكنون خشك شده‌‌اند قبلاً مظهر آن‌‌ها در امامزاده صالح بود و آب آن را خانه‌‌هاى جنوبى امامزاده مصرف مى‌‌كردند.</p>
<p> </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%ad-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%db%8c%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>البرز</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%b2/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Mar 2017 13:35:46 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%b2/</guid>

					<description><![CDATA[از مهم‌‌ترین سفرنامه‌‌هایى كه درباره تهران و اطلاق نام كلى «البرز» بر كوه‌‌هاى رى مطالب اساسى دارند:  1. سرویلیام اوزلى[1] از حدود (1226 تا 1228ق. / 1811 تا 1813م.) در تهران بود و سفرنامه‌‌اش در 1823 در لندن منتشر شد.  2. سر رابرت كرپُرتر[2] سیاح انگلیسى كه از حدود (1233 تا 1236 ق. / 1817 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">از مهم‌‌ترین سفرنامه‌‌هایى كه درباره تهران و اطلاق نام كلى «البرز» بر كوه‌‌هاى رى مطالب اساسى دارند:</p>
<p dir="RTL"> 1. سرویلیام اوزلى<a name="_ftnref1" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftn1" title="">[1]</a> از حدود (1226 تا 1228ق. / 1811 تا 1813م.) در تهران بود و سفرنامه‌‌اش در 1823 در لندن منتشر شد.</p>
<p dir="RTL"> 2. سر رابرت كرپُرتر<a name="_ftnref2" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftn2" title="">[2]</a> سیاح انگلیسى كه از حدود (1233 تا 1236 ق. / 1817 تا 1820م.) در ایران بود. وى در حدود چهار سال بعد از ویلیام اوزلى وارد تهران شد. سفرنامه‌‌اش دو سال زودتر از او در لندن انتشار یافت (1821). وى نسبت به دیگران مطالب بسیار جالب و تازه‌‌ترى درباره تهران نگاشته است كه بسیارى از نویسندگان معاصر به آن مطالب استناد كرده‌‌اند. تا قبل از آمدن كرپرتر به تهران رشته كوه‌‌هاى شمال ولایت رى و جنوب دریاى مازندران در هر منطقه نامى ویژه داشت. از جمله كوهستان شمال ولایت رى (جبال) به نام‌‌هاى: دماوند، پتش‌‌خوارگر (پیش خوار كوه)، ماز، مازن، قارن، رى و&#8230; نامیده مى‌‌شد. كرپرتر نام عام «البرز» را كه از هندوستان تا كوه قاف (قفقاز) را به صورت بلندى‌‌هاى با عظمت دربر مى‌‌گرفت، به صورت نام خاص به «البرز كنونى» اطلاق كرد و بعد از او نویسندگان غربى و سپس مترجمان ایرانى و سایر نویسندگان نادانسته از وى پیروى كردند.</p>
<p dir="RTL"> قصران خارج را جز رشته كوه شمیران در شمال، و شاخه‌‌هایى از كوه سه پایه دیگر كوهى نیست؛ لكن قصران داخل سراسر كوهستانى است وهر پاره‌‌اى از آن نامى دارد. سلسله كوهى كه قصران خارج (كوه شمیران) و تمامت قصران داخل رادر میان دارد، بدین زمان به غلط به البرز شهرت یافته است، لكن از عهد باستان تا دو سه قرن پیش این كوه هیچ‌‌گاه به نام البرز خوانده نشده است، البرز به نزد قدما بر كوه قاف اطلاق داشته نه بر كوه دماوند رى.</p>
<p dir="RTL"> عریض‌‌ترین بخش سلسله طولانى عظیمى كه بدین عهد البرز خوانده مى‌‌شود، آن قسمت است كه در شمال تهران در فاصله قصران تا جلگه مازندران واقع است. این فاصله حدود هشتاد كیلومتر است. كه قرب سى كیلومتر از آن در عرض قصران افتاده است. طول مرتفعات قصران از مشرق به مغرب، از محل كوه دماوند تا دو آب كرج، قرب هفتاد كیلومتر است. نام تمام یا قسمتى از این مرتفعات كه در شمال شهر باستانى رى افتاده است، به مناسبت وقایع تاریخى كه داشته، از دیرباز تا كنون جاى به‌‌جاى به چشم مى‌‌خورد، در تورات به صورت «كوه‌‌هاى رى« درج آمده، و در لوحه‌‌هاى بازمانده از آشوریان به كوه دماوند نام «بیكنى» داده شده كه بى گمان به فروع و شاخه‌‌هاى متفرع از این كوه نیز &#8211; به شرحى كه بیاید &#8211; اطلاق مى‌‌شده و به عهد هخامنشیان و اشكانیان و ساسانیان نیز تمامت این سلسله را «پتش‌‌خوارگر» مى‌‌خواندند، به عهد اسلامى &#8211; چنان‌‌كه از منابع برمى‌‌آید &#8211; مرتفعات قصران و حد عمل رى را دماوند و گاه قارن و روینج مى‌‌نامیدند، ابن حوقل نوشته:</p>
<p dir="RTL"> «.. و اما الجبال، فمن حد عمل الرى دنباوند، و هو جبل رأیته من وسط روذه بالرى، و بلغنى انه یرى من قرب ساوه، و هو فى وسط جبال یعلوفوقها كالقبه.» <strong><em>/ صور</em></strong><strong><em>ة</em></strong><strong><em> الارض، </em></strong><strong>ص 322</strong>.</p>
<p dir="RTL"> یعنى: اما كوه‌‌ها، در حد ناحیت رى دماوند است و آن كوهى است كه من از میان بازار روده در رى آن را دیده‌‌ام و مرا گفته‌‌اند كه این كوه از نزدیكى ساوه دیده مى‌‌شود و آن در میان كوه‌‌هایى است كه قسمت فوقانى آن چون گنبدى بالا رفته است.»</p>
<p dir="RTL"> در نزهةالقلوب درج گردیده:</p>
<p dir="RTL"> «كوه دماوند مشهور است و سخت بلند، از صد فرسنگ باز توان دید و بر شرقى ملك رى افتاده است&#8230; » <strong><em>/ </em></strong><strong><em>نزهة</em></strong><strong><em> القلوب، </em></strong><strong>ص 194.</strong></p>
<p dir="RTL"> بدین نكته نیز باید توجه داشت كه گرچه در منابع هر جا كه سخن از «كوه دماوند» به میان آمده، اكثر قله معروف نزدیك دماوند مورد وصف است، لكن این نام به تمامت این رشته كوه نیز تعلق دارد، چنان‌‌كه مؤلف نزهةالقلوب، كه قولش گذشت، در شرح رود جاجرود كه از رشته‌‌هاى متعدد كوه‌‌هاى قصران داخل سرچشمه مى‌‌گیرد و به سوى ورامین رى مى‌‌رود و از قله دماوند نیز فاصله زیادى دارد، نوشته:</p>
<p dir="RTL"> «آب جاجرود از كوه دماوند برمى‌‌خیزد و به ولایت رى مى‌‌ریزد و در حدود قوهد علیا واسان مقاسمه مى‌‌كنند&#8230; و در بهار هرزه آبش در مفازه منتهى مى‌‌شود.» <strong>/ همان، ص 320.</strong></p>
<p dir="RTL"> در قول ابن حوقل نیز كه در سطور پیشین گذشت، رشته كوه عمل رى (= ناحیت رى) به نام دماوند خوانده شده است و ذكر قله معروف آن بیشتر به سبب افسانه‌‌هاى منسوب به آن (چون محبوس بودن ضحاك و یا صخر جنى در آن‌‌جا) و نیز عظمت و ارتفاع آن است. كوه‌‌هاى واقع در خارج از حد شمالى قصران و متصل به آن، كه به مازندران تعلق دارد، خود در ادوار تاریخى نام‌‌هاى خاص داشته و از آن ردیف است. «روینج» یا «رویان» و «موز» یا «ماز»؛ در حدود العالم (ص 58) و جهان‌‌نامه (ص 147) و پاره‌‌اى منابع دیگر به رشته‌‌كوه بزرگ واقع میان طبرستان و رى، نام كوه قارن داده شده است. در جهان‌‌نامه آمده است:</p>
<p dir="RTL"> «جبال قارن &#8211; كوهى بزرگ است میان طبرستان و میان رى و میان بسطام و دامغان و این كوه را نیز جبال رونج نویسند یعنى رونه و معنى آن معلوم نیست و دنباوند از این كوه جداست.»</p>
<p dir="RTL"> تردید نیست كه رونج در این قول همان روینج مذكور در گفته ابن حوقل است. نام این سلسله كوه در هیچ منبع باستانى البرز خوانده نشده است.</p>
<p dir="RTL"> البرز كه قدیم‌‌ترین منبع ذكر آن اوستاست، در بسیارى از موارد، هم در اوستا و هم در روایات زردشتى، جنبه مذهبى و مینوى و معنوى دارد و قابل انطباق با هیچ‌‌یك از كوه‌‌هاى زمینى نیست. در مواردى هم كه با قراین ذكر مقام مى‌‌توان محلى براى آن در زمین یافت، آن محل قفقاز است نه شمال رى تهران؛ براى نمونه چند مورد از هر دو نوع نقل مى‌‌شود.</p>
<p dir="RTL"> البرز در اوستا «هرا» و «هرابرزئیتى» و «هرائیتى»، و در ترجمه پهلوى «هربرز» گفته مى‌‌شود، در یشت‌‌ها، رشن یشت بند بیست و پنجم آمده:</p>
<p dir="RTL"> «اگر هم تو اى رشن پاك در بالاى قله كوه هرایتى، در آن‌‌جا كه گرداگرد آن ستارگان و ماه و خورشید من دور مى‌‌زنند باشى، ما تو را به یارى مى‌‌خوانیم.» / یشت‌‌ها، ج 1، ص 577.</p>
<p dir="RTL"> سرى از پل چنوت (پل صراط) به البرز متصل است، در وندیداد درج افتاده:</p>
<p dir="RTL"> «&#8230; [دخترى جوان] روان پارسایان را از بالاى كوه (البرز) عبور مى‌‌دهد و در بالاى پل چنواد همراه ایزدان آسمانى جاى مى‌‌دهد.» <strong><em>/ وندیداد دارمستتر</em></strong><strong>، بند 30، ص 264.</strong></p>
<p dir="RTL"> در كتاب روایات داراب هرمزدیار كه در احكام دین مزدیسنان است، درج است:</p>
<p dir="RTL"> «اورمزد جهان را مثال گوى بیافرید، او از فلك افلاك تا كره خاك بدین مثال و البرز كوه را در میان جهان ساخت چنان‌‌كه سرش از فلك‌‌الافلاك زبرتر و بن از كره خاك زیرتر، و آهریمن را در زیر البرز كوه ببستند.» <strong><em>/ روایات داراب هرمزدیار، </em></strong><strong>ج 2، ص 64.</strong></p>
<p dir="RTL"> و نیز در مواردى چند در این كتاب ذكر گردیده كه كوه البرز ستون آسمان است و آفتاب و ماه و ستارگان به مثل چرخ دولاب در گردش‌‌اند. <strong>/ همان، ص 56.</strong></p>
<p dir="RTL"> این نوع را شواهد فراوان است كه مقام ذكر تمامت آن‌‌ها را برنمى‌‌تابد و همه نشان مى‌‌دهد كه چنین كوهى نمى‌‌تواند حقیقت خارجى زمینى داشته باشد. چنان‌‌كه ذكر شد مواردى نیز در اوستا وجود دارد كه محل البرز را در قفقاز نشان مى‌‌دهد؛ از جمله در «درواسپ یشت» در كین‌‌خواهى كیخسرو از افراسیاب مذكور است:</p>
<p dir="RTL"> بند 17: «از براى او (درواسپ) هوم درمان بخش و سرور نیك با چشمان زرد رنگ در بلندترین قله كوه هرا فدیه آورد، و از وى براى این كامیابى درخواست نمود.»</p>
<p dir="RTL"> بند 18: «این كامیابى را به من ده اى نیك، اى تواناترین درواسپ، كه من افراسیاب مجرم تورانى را به زنجیر كشم و به زنجیر بسته بكشم و بسته برانم و در بند به نزد كیخسرو برم تا او را روبه‌‌روى دریاچه چئچست عمیق و با سطح وسیع بكشد.» <strong><em>/ یشت‌‌ها، </em></strong><strong>ج 1، ص 383.</strong></p>
<p dir="RTL"> داستان انتقام‌‌جویى كیخسرو از افراسیاب بدان‌‌گونه كه در غررالسیر ثعالبى و شاهنامه فردوسى درج است بدین تلخیص است:</p>
<p dir="RTL"> كیخسرو براى انتقام خون پدرش سیاوش، به گنگ‌‌دژ به جنگ افراسیاب رفت. افراسیاب شب هنگام بگریخت و پس از چند سال در نزدیكى بردع قفقاز به غارى در كوهى پنهان شد. در آن كوه هوم عابد مسكن داشت، ناله افراسیاب را شنید به نزدیك غار رفت واو را شناخت و بازوانش را ببست و بیرون آورد. افراسیاب در راه در فرصتى مناسب بگریخت و خود را به دریاى چئچست انداخت وپنهان شد، گیو و گودرز آن‌‌جا رسیدند. هوم واقعه را به آن‌‌ها باز گفت. سرانجام افراسیاب را گرفتار كردند و به كیخسرو سپردند تا بكشت. <strong><em>/ غررالسیر، </em></strong><strong>ص 232.</strong></p>
<p dir="RTL"> كوهى كه در این داستان در شاهنامه درج آمده و هوم در آن‌‌جا خدا را عبادت مى‌‌كرد و از آن‌‌جا ناله افراسیاب را شنید، چنان‌‌كه در این ابیات است:</p>
<p dir="RTL"> «نیایش كنان هوم بر كوهسار</p>
<p dir="RTL">به پیش جهاندار پروردگار</p>
<p dir="RTL"> پرستش همى كرد پشمینه پوش</p>
<p dir="RTL">زغارى یكى ناله آمد به گوش»</p>
<p dir="RTL"> همان كوه است كه در بند 17 درواسپ یشت مذكور در صحیفه سابق ذكر شد و هوم در آن كوه فدیه آورد، تا بر افراسیاب دست یابد، به این كوه در آن‌‌جا چنان‌‌كه گذشت نام «هرا« (= البرز) داده شده است. مواردى دیگر نیز در پاره‌‌اى منابع به چشم مى‌‌خورد كه تصریح شده است البرز در قفقاز واقع است، چنان‌‌كه در نزهةالقلوب مذكور است:</p>
<p dir="RTL"> «كوه البرز كوه عظیم است متصل باب‌‌الابواب است؛ و كوه‌‌هاى فراوان پیوسته، چنانكه از تركستان تا حجاز كمابیش هزار فرسنگ طول دارد.» <strong><em>/ </em></strong><strong><em>نزهة</em></strong><strong><em> القلوب، </em></strong><strong>ص 191.</strong></p>
<p dir="RTL"> برخى از پیشینیان همین كوه را در همین محل «قاف» نام داده‌‌اند. عباسقلى قدسى باكویى در تاریخ داغستان گفته:</p>
<p dir="RTL"> «&#8230; در قرب دربند دو شعبه در كوه است كه یكى آن را قاف بزرگ و دیگرى را قاف كوچك مى‌‌نامند&#8230; كوه قاف همین جبال قافقاس (قفقاز) بوده&#8230;» <strong><em>/ تاریخ داغستان، نسخه خطى، </em></strong><strong>ص 13.</strong></p>
<p dir="RTL"> از پیشینیان در باب انطباق كوه البرز با كوه قاف روایاتى در دست است و از آن جمله قول یاقوت در معجم‌‌البلدان نقل مى‌‌شود: «قاف به لفظ القاف‌‌الحرف من حروف المعجم&#8230; تسمیه القدماء البرز.» <strong><em>/ معجم‌‌البلدان، </em></strong><strong>ج 4، ص 18.</strong></p>
<p dir="RTL"> یعنى: كوه «قاف« برابر لفظ قاف از حروف معجم&#8230; پیشینیان آن را البرز مى‌‌نامند.»</p>
<p dir="RTL"> از آنچه گذشت به خوبى روشن مى‌‌شود كه در زمان‌‌هاى گذشته و قبل از دو سه قرن اخیر كوه شمالى رى و دماوند را البرز نمى‌‌گفته‌‌اند و حتى در اخبار نادرشاه افشار نیز البرز كوهى در قفقاز شناخته شده كه طوایف لگزیه در شوامخ شعاب آن و اماكن سخت و صعب‌‌العبور داغستان مأوى داشتند<strong><em>. / تاریخ جهانگشاى نادرى، </em></strong><strong>ص 367.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL" align="center">رشته کوه البرز</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> به درستى روشن نیست كه اطلاق نام البرز بر كوه‌‌هاى رى و دماوند از چه تاریخى آغاز شده، آنچه مسلم است این است كه كِرپُرتر، سیاح انگلیسى، كه به زمان فتحعلى شاه در ایران بوده، در سفرنامه خود به كوه رى و دماوند نام البرز داده است و به سهو جایگاه پروردن سیمرغ، زال پدر رستم را در این محل دانسته، این افسانه را سببى از اسباب شهرت كوه دماوند و رى پنداشته است. <strong><em>/ سفرنامه كِرپُرتر</em></strong><strong>، ج 1، ص 306.</strong></p>
<p dir="RTL"> لسترنج نیز قولى به همین تقریب، در كتاب سرزمین‌‌هاى خلافت شرقى در این باب ذكر كرده كه درست نمى‌‌باشد. (سرزمین‌‌هاى خلافت شرقى، ص 396.) اگر قرار باشد وجهى براى این تسمیه ناصواب اندیشیده شود، باید آن را از مقوله اطلاق كل و اراده جزء دانست؛ چون بنا بر روایت اوستا، البرز بر همه كشورهاى غربى و شرقى احاطه دارد؛ چنان‌‌كه در زامیاد یشت مذكور است:</p>
<p dir="RTL"> «نخستین كوهى كه از زمین برخاست، اى سپنتمان زرتشت [زردشت]، هرئیتى (= البرز) بلند است كه همه ممالك غربى و شرقى را احاطه كرده است.» <strong><em>/ یشت‌‌ها، </em></strong><strong>ص 324.</strong></p>
<p dir="RTL"> این بحثى بود كوتاه در باب نام سلسله كوه دماوند و شمیران كه اكنون به «البرز» مشهور است. كلمه البرز در اوستا «هرابرزئیتى»<a name="_ftnref3" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftn3" title="">[3]</a>و در پهلوى «هربرز»<a name="_ftnref4" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftn4" title="">[4]</a> است كه از دو جزو تركیب یافته: «هر» به معنى كوه و «برز» به معنى بالا و بلند و بزرگ و بر روى هم یعنى كوه بلند و مرتفع (برهان قاطع، ص 157). لخت اول در آبادى‌‌هاى قصران داخل و از جمله اوشان و آهار در فعل مركب «هره كردن» به كار مى‌‌رود و به معنى بر روى هم انباشتن چوب و هیزم و سر و شاخه درخت است، چنان‌‌كه به صورت كوهه و پشته‌‌اى درآید و نیز به تل انبوهى از هیزم و نحو آن «یك هر» هیزم گویند. لخت دوم «برز» نیز در فارسى به معنى بلندى و بالا و قامت رایج و دارج است (آنندراج). در میان رشته‌‌كوه‌‌هاى قصران ظاهراً نام برخى از شاخه‌‌ها و شعب محلى یا از یكى از این دو ریشه اشتقاق دارد؛ همانند «برجین» (تلفظ محلى برزین) و «برزمه» از اصل «برز» و یا از هر دو ریشه با تخفیف همانند «تل هرز»، كه معنى تل معلوم است و لخت دوم را گویا ظاهراً مى‌‌توان مخفف صورت «هربرز» پهلوى رایج در این نواحى به زمان پیش از اسلام پنداشت و نیز گویا ظاهراً نام رود «هراز» را نیز مى‌‌توان تأییدى در این باب گمان كرد؛ چون این رود كه از حدود مرتفعات لار سرچشمه مى‌‌گیرد، در پهنه لار به نام رود لار خوانده مى‌‌شود و چون از آن‌‌جا خارج مى‌‌شود و به پل پلور در دامنه كوه دماوند مى‌‌رسد، بدان نام «هراز» مى‌‌دهند و این تغییر نام در دامن قله دماوند سببى دارد كه مى‌‌توان چنین پنداشت كه براى نسبت دادن آن رود به این كوه بلند عظیم یا «هرابرز» است كه به تخفیف هراز گفته‌‌اند؛ و شرح این كوه‌‌ها بیاید. تردیدى نیست كه با فرض موجه بودن چنین احتمالى اطلاق نام «هرابرز = البرز» بر مواضعى معین از این رشته‌‌كوه به مناسبت معنى لغوى كلمه است، و چنان‌‌كه در سابق گذشت سلسله عظیم البرز مذكور در اوستا مطلقاً با این كوه قابل انطباق نیست.» <strong><em>/ قصران</em></strong><strong>، صص 108 تا 115.</strong></p>
<div></p>
<hr width="33%" size="1" />
<div id="ftn1">
<p><a name="_ftn1" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftnref1" title=""></a>1. S.W Ouseley</p>
</div>
<div id="ftn2">
<p><a name="_ftn2" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftnref2" title=""></a>2. Sir Robert Kerporter</p>
</div>
<div id="ftn3">
<p><a name="_ftn3" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftnref3" title=""></a>1. Hera berezaiti</p>
</div>
<div id="ftn4">
<p><a name="_ftn4" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftnref4" title=""></a>2. Herborz</p>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%b1%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اصطبل نایب‌‌السلطنه</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b5%d8%b7%d8%a8%d9%84-%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%b7%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b5%d8%b7%d8%a8%d9%84-%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%b7%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Mar 2017 14:11:23 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%b5%d8%b7%d8%a8%d9%84-%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%b7%d9%86%d9%87/</guid>

					<description><![CDATA[در خیابان معاون‌‌السلطان (شهید دكتر دیالمه) در ضلع شرقى، در دوره ناصرى اصطبل نایب‌‌السلطنه قرار داشت كه محل نگهدارى اسب‌‌هاى دولتى بوده و در ضمن از آن‌‌ها نیز به عنوان قراول‌‌خانه استفاده مى‌‌شده است.  سخن آخر این‌‌كه با بررسى متون و اسناد و تاریخ تهران و نقشه‌‌هاى عصر قاجار این نتیجه حاصل مى‌‌شود كه پا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">در خیابان معاون‌‌السلطان (شهید دكتر دیالمه) در ضلع شرقى، در دوره ناصرى اصطبل نایب‌‌السلطنه قرار داشت كه محل نگهدارى اسب‌‌هاى دولتى بوده و در ضمن از آن‌‌ها نیز به عنوان قراول‌‌خانه استفاده مى‌‌شده است.</p>
<p dir="RTL"> سخن آخر این‌‌كه با بررسى متون و اسناد و تاریخ تهران و نقشه‌‌هاى عصر قاجار این نتیجه حاصل مى‌‌شود كه پا به پاى توسعه و افزایش ساختمان‌‌هاى سلطنتى و دیگر عمارات داخل ارگ سلطنتى پایتخت، اصطبل سلطنتى نیز در این نقطه از تهران قدیم گسترش یافته، طورى كه در دوره ناصرى، ارگ خود به تنهایى صاحب چند اصطبل بوده است؛ این بررسى را مى‌‌توان به چند بخش تفكیك كرد:</p>
<p dir="RTL"> 1. پیش از پایتختى: تهران در سال‌‌هاى آغازین سده نهم هجرى (806 ق.) صاحب نخستین عمارت مهم خود شد؛ بنایى كه به باباشیخ، نخستین خان و مأمور حكومتى، تعلق داشت. این بنا در جایى واقع بود كه بعدها نخستین ساختمان سلطنتى و هسته مركزى ارگ سلطنتى پایتخت ایران در آن‌‌جا تشكیل شد. آنچه در این بررسى بر ما مسلم است این‌‌كه در تمام دوره‌‌هاى صفویه، افشاریه و زندیه در جوار غربى این عمارت، محلى براى چهارپایان بیگلر بیگى یا حاكم وقت تهرانِ ساكن این ساختمان در نظر گرفته شده بود. این مكان كه به مثابه اصطبل حاكم بود تا دوره سلطنت آقامحمدخان بدون تغییرى پا برجا بود.</p>
<p dir="RTL"> 2. عصر آقامحمدخان و فتحعلى شاه: در دوره آقامحمدخان و به عصر فتحعلى شاه تغییراتى در عمارات سلطنتى پدید آمد و حتى بر شمار ساختمان‌‌ها نیز افزوده شد، لیكن موقعیت اصطبل هم‌‌چنان بدون تغییر پابرجا بود. تنها تغییرى كه در دوران فتحعلى در ساختمان اصطبل رخ داد این‌‌كه هنگام احداث كوچه باریكى كه از میدان ارگ به جانب شمال در جوار ساختمان ارگ (تخت مرمر) كشیده شد، بخشى از سمت شرقى اصطبل در سطح كوچه قرار گرفت. این كوچه بعدها تعریض شد و امروز خیابان شمالى &#8211; جنوبى داور را تشكیل مى‌‌دهد.</p>
<p dir="RTL"> 3. دوران محمد شاه: در این دوره هم اصطبل سلطنتى در همان جا قرار داشت و به مقدار فضاى سابق براى آن بسنده كردند. در این عهد است كه براى نخستین بار در نقشه‌‌اى كه بره‌‌زین روسى از تهران در سال 1259 ق. تهیه كرد، موقعیت جغرافیایى این اصطبل ترسیم شد. در نقشه بره‌‌زین «سر طویله« به جاى نام اصطبل درج شده است.</p>
<p dir="RTL"> 4. دوران ناصرالدین شاه: در عصر ناصرى توسعه و ساخت و ساز در سطح شهر تهران و نیز ارگ سلطنتى در مقایسه با قبل سرعت بیشترى به خود گرفت و كمابیش تمامى اراضى ارگ ساخته شد. در این دوره علاوه بر اصطبل قبلى كه هم‌‌چنان در جاى خود باقى بود، دو اصطبل دیگر ساخته شد؛ نخست اصطبل توپخانه مباركه بود كه درگوشه جنوب غربى اصطبل مباركه (اصطبل قبلى) و درمجاورت آن و در شمال عمارت توپخانه (محل فعلى مسجد ارگ) قرار داشت. دیگر اصطبلى بود كه در جنوب شرقى تكیه دولت (این تكیه سواى تكیه دولت ناصرالدین شاهى است كه در جنوب و غرب شمس‌‌العماره ساخته شد) واقع شده بود. نكته مهم این‌‌كه در سال‌‌هاى پایانى سلطنت ناصرالدین شاه هر دو اصطبل تازه ساز برچیده شد و اصطبل جنب تكیه دولت به انبار غله و اصطبل توپخانه به انبار توپخانه تغییر یافت. یعنى باز هم ارگ بود و همان اصطبل دوره‌‌هاى قبل.</p>
<p dir="RTL"> در عوض با گسترش شهر و با ساخت حصار ناصرى اصطبل‌‌هایى دیگر براى دولت و برخى از رجال در محله جدید دولت ساخته شد. این اصطبل‌‌ها عبارتند از: 1) نایب‌‌السلطنه، 2) اعتمادالسلطنه، 3) كالسكه‌‌خانه، 4) اسبان سوغاتى، 5) امین‌‌السلطان، 6) علاءالدوله، 7) ابوتراب‌‌خان سرتیپ، 8) توپخانه مباركه، 9) مستوفى (این اصطبل در محله سنگلج بود).</p>
<p dir="RTL"> 5. اواخر قاجاریه: در عصر آخرین پادشاهان قجر؛ مظفرالدین شاه، محمد على شاه و احمد شاه نیز اصطبل شاهى ارگ پابرجا بود و تغییر محسوسى در آن پدید نیامد.</p>
<p dir="RTL"> 6. پهلوى اول: در این عصر كه تهران شاهد تخریب خانه‌‌ها وعمارات فراوان براى ساختن خیابان و راه بود، بخش اعظم اصطبل سلطنتى كه در غرب عمارت تخت مرمر قرار داشت، خراب شد و در سطح خیابان داور فعلى قرار گرفت و باقى‌‌مانده آن هم جزو ساختمان دادگسترى شد كه امروز دادگسترى استان تهران در آن دایر است.</p>
<p dir="RTL"> سلیمان بهبودى در صفحه هشت كتاب خاطرات خود درباره میدان مشق در سال 1299 ش. مى‌‌نویسد: «&#8230; در قسمت شرق میدان مشق، جنب خیابان فردوسى، محل كالسكه خانه و اصطبل سلطنتى بود و بقیه فضاى مزبور تماماً میدان مشق بود&#8230; .»</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b5%d8%b7%d8%a8%d9%84-%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%b7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اسكناس</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b3%d9%83%d9%86%d8%a7%d8%b3/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b3%d9%83%d9%86%d8%a7%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Mar 2017 04:38:58 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%b3%d9%83%d9%86%d8%a7%d8%b3/</guid>

					<description><![CDATA[واژه اسكناس به وسیله روس‌‌ها به ایران رسیده است. در زبان روسى بدان اسیگوناس[1] گویند و آن از كلمه لاتینى اسیگنو[2] مأخوذ است.     اسکناس بانک شاهنشاهی انگلیسی- تهران    واژه اسكناس اول بار در زمان فتحعلى شاه وارد زبان پارسى شد و بعد در زمان ناصرالدین شاه براى اولین بار «جولیوس سزار رویتر» [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">واژه اسكناس به وسیله روس‌‌ها به ایران رسیده است. در زبان روسى بدان اسیگوناس<a name="_ftnref1" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftn1" title="">[1]</a> گویند و آن از كلمه لاتینى اسیگنو<a name="_ftnref2" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftn2" title="">[2]</a> مأخوذ است.</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL" align="center">اسکناس بانک شاهنشاهی انگلیسی- تهران</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> واژه اسكناس اول بار در زمان فتحعلى شاه وارد زبان پارسى شد و بعد در زمان ناصرالدین شاه براى اولین بار «جولیوس سزار رویتر» در سال 1267 ق. براى بانك شاهنشاهى ایران (كه انگلیسى بود) امتیاز چاپ اسكناس را از شاه دریافت كرد.</p>
<p dir="RTL"> در قرن هفتم هجرى نخستین پول كاغذى ایران به نام چاو به گردش درآمد و بزودى از میان رفت. <strong><em>/ تاریخ سكه دوره قاجاریه</em></strong><strong>، ص 26.</strong></p>
<p dir="RTL"> كرزن فرمانرواى انگلیسى هندوستان در این‌‌باره مى‌‌گوید: «مدت‌‌ها صرف انتخاب نقش زیبایى شد تا این‌‌كه در سال 1890 م. اسكناس‌‌هاى جدید بانك با یك سر لوحه انگلیسى با چهره شاه، در طرف دیگر با نوشتن ارزش اسكناس از یك تا هزار تومان منتشر گردید.»</p>
<p dir="RTL"> از آن‌‌جا كه پیش از اسكناس، مردم پول و سرمایه خود را در قالب سكه‌‌هاى طلا، نقره، مس و غیره مى‌‌دیدند، لذا در بیان سختى تغییر در باورشان به اسكناس «كاغذ پاره« مى‌‌گفتند. بنابر توافق 30 مه 1930 م. حق انتشار اسكناس به بانك دولتى ملى ایران منتقل شد. بانك ملى در سال 1311 خ. اولین اسكناس جدید را چاپ كرد. براى كسب آگاهى بیشتر به كتاب تاریخ سكه به قلم مؤلف مراجعه كنید. <strong><em>/ تاریخچه اسكناس در ایران، بانك مركزى.</em></strong></p>
<p dir="RTL">اسکناس (پول کاغذی)، «آسی گونوس» (assigunos) که مشتقی از کلمة فرانسوی پول کاغذی «آسی نیا» (assignat) است که در زمان انقلاب کبیر فرانسه چاپ شد و ارزش آن نیز در رابطه با دارایی های ملی تعیین شده بود .</p>
<p dir="RTL" align="center"> </p>
<p dir="RTL" align="center">اولین پول کاغذی ایران</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> در متن فارسی امتیاز رویتر (Reuter) کلمة اسکناس با استفاده از معادل فارسی بلیط ( در فرانسه بیه، بلیط و اسکناس) ترجمه شده بود که معادل لغت تیکت در زبان انگلیسی می باشد . ولی لفظ اسکناس قبلا در قاموس فارسی وارد شده بود و کلمة بلیط نتوانست جانشین مناسبی برای آن باشد.از طرفی در برخی نقاط کشور چون یزد و شیراز اصطلاح نوت (معادل انگلیسی Note) نیز رواج داشت.(افشار ص 171)</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL" align="center">اسکناس شاهی ناصرالدین شاه</p>
<p dir="RTL">مدت ها پیش از سده نوزدهم  در ایران گونه هایی از پول کاغذی مرسوم بوده است که سابقه آن به دورة ایلخانیان (g.v)cav «چاو» می­رسد. در اواسط سدة نوزدهم نوعی گواهی بدهی شخصی موسوم به بیجک به صورت گسترده ای بین تجار رایج شد ( جهانشاهی صفحه 21 ) که در عمل نقش حواله بانکی را ایفا می کرد. بیجک در واقع ابزاری پولی بود که برای مبلغی معین و عندالمطالبه امضاء و گواهی می شد و توسط صرافخانه های معتبر مانند توماجیان، جهانیان، اتحادیه و بعضی دیگر صادر می شد. این بیجک ها مدت ها بعد از پیدایش اسکناس نیز رایج و در گردش بود .</p>
<p dir="RTL">روند نشر اسکناس بدین ترتیب است.</p>
<p dir="RTL">بانک شاهی یا بانک شاهنشاهی ایران : در سال 1267 ش.یک بانک انگلیسی به نام بانک شرقی جدید((New Oriental Bank در تهران، تبریز،  مشهد، اصفهان، شیراز و رشت اقدام به گشایش شعبه کرد.</p>
<p dir="RTL">در بهار سال 1268 ش جولیوس دو رویتر امتیاز تأسیس بانک شاهی ایران را همراه با انحصار چاپ اسکناس بدست آورد/جونز، ص35</p>
<p dir="RTL">اولین سری اسکناس های صادره توسط بانک شاهی ایران توسط موسسه برادبری ویلکینسون،(Bradbury Wilkinson Co.) در سال 1270 ش چاپ شد.</p>
<p dir="RTL">روی قطعات یک تا پنج تومانی امضای رییس بانک چاپی بود ولی قطعات 10 تومانی و بیشتردر هنگام صدور، امضاء و به مشتری داده می شد. / <strong>ابتهاج ص 19.</strong></p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL" align="center">اسکناس رضاشاه</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> پذیرش اولین اسکناس های صادره توسط بانک شاهی , به کندی صورت می گرفت / <strong>جونز ص144.</strong></p>
<p dir="RTL">از آنجایی که سری های اولیه اسکناس ها  علامت و مشخصه ای نداشتند در سال 1292 ش. در مشهد مردی به نام میرزا آقا خان اسکناسی، به طوری ماهرانه اسکناسی دو تومانی را جعل کرد ولی به اشتباه به جای قید علامت «قابل پرداخت در مشهد فقط» از عبارت «قابل پرداخت فقط در مشهد» استفاده شده بود که همین اشتباه باعث پیگیری و دستگیری وی شد.</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL" align="center">اسکناس رضاشاه</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">سری دوم اسکناس ها در سال 1304 با علامت ایمنی شیر و خورشید با شمشیر روی قطعات 1 ، 2 ، 5 ، 10، 20 ، 50  و 100 تومانی توسط «واترلو و پسر با مسئولیت محدود» و بقیه توسط موسسه برادبری ویلکینسون چاپ شد .</p>
<p dir="RTL">در سال 1310 بانک ملی تازه تأسیس، انحصار صدور اسکناس را پس از انجام مذاکرات و پرداخت 200000 پوند به بانک شاهی در اختیار خود گرفت / <strong>جهانشاهی ص 94 .</strong></p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL" align="center">اسکناس صدتومانی</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">اولین سری اسکناس­های بانک ملی در اردیبهشت 1312 ش. با تصویری از رضا شاه با لباس نظامی و امضای دکتر لیندن بلوت آلمانی مدیر کل بانک در قطعات 5 ،10 ،20 ،100 و500 ریالی صادر شد.</p>
<p dir="RTL">سه سال بعد دومین سری از اسکناس های بانک ملی چاپ شد . روی اسکناس های جدید تصویر رضا شاه کمی بزرگتر شد و قطعه 1000 ریالی نیز اضافه گردید.</p>
<p dir="RTL"> هر دو سری اسکناس های بانک ملی توسط «شرکت اسکناس آمریکایی» (American Bank Notes Co.) به میزان 895 میلیون ریال چاپ و انتشار یافت / آذین فر 1371 صص 15-114 .</p>
<p dir="RTL">در سالهای 1315 و 1317 ش. دو سری  جدید دیگر اسکناس به چاپ رسید که روی آن تصویر بدون کلاه رضا شاه دیده می شد .</p>
<p dir="RTL">اولین سری اسکناس با تصویر محمد رضا شاه و امضای ابوالحسن ابتهاج مدیر کل بانک مرکزی و محمد علی بامداد بازرس دولت در دو نوبت و با ارقام 5 ، 10 ، 20 ، 100 ریالی در سال 1323و50  ،100 ، 500 و 1000 ریالی در سال 1325 به چاپ رسید .</p>
<p dir="RTL">روز هفتم خرداد 1339 بانک مرکزی ایران با اختیارات کامل در زمینه سیاست های پولی تأسیس شد. اولین سری اسکناس های بانک مرکزی در دو قطعه 10 و 20 ریالی با امضای وزیر دارایی (عبدالباقی شعاعی) و اولین رییس کل بانک مرکزی (ابراهیم کاشانی) در سال 1340 به چاپ رسید.</p>
<p dir="RTL">اسکناس های بانک مرکزی غالبا توسط موسسه «توماس دولارو» در انگلستان چاپ شده است .</p>
<p dir="RTL">در سال 1358 بعد از انقلاب، بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در سال 1358 اولین سری اسکناس جدید را به چاپ رساند .</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL" align="center">اسکناس ناصرالدین شاه</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">روی این اسکناس­ها از طرحی برای پوشاندن تصویر شاه استفاده شده بود و به عنوان علامت مشخصه ابتدا از علامت شیر و خورشید و پس از اعتراض مقامات انقلابی از نقش 12 ستاره به عنوان علامت موقت جمهوری اسلامی استفاده شد / <strong>آذین فر 1992 صص 138 -29.</strong></p>
<p dir="RTL">سری بعدی اسکناس های بانک مرکزی در سال 1359 با امضای علی اردلان وزیر اقتصاد و دارایی و محمد علی مولوی رییس کل بانک چاپ و منتشر گردید. در این سری به جای تصویر شاه از نمای مرقد حضرت امام رضا استفاده شده و همان علامت موقت در طرح اسکناس ها نیز به کار گرفته شد. / <strong>خرمبخش، ص120.</strong></p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL" align="center">اسکناس محمدرضا پهلوی</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">در سال 1360 اولین سری اسکناس ها با علامت رسمی جمهوری اسلامی ایران به عنوان علامت مشخصه منتشر شد. این علامت در سال 1367 با تصویری از شهیدمحمد حسین فهمیده جایگزین گردید.</p>
<p dir="RTL">در سال 1372 برای اولین بار تمثال رهبر انقلاب روی اسکناس های 10000ریالی ظاهر شد.</p>
<p dir="RTL">   منابع :</p>
<p dir="RTL">1. بانک . دکتر عبدالحمید زنگنه تهران 1318</p>
<p dir="RTL">2.  تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا (مشیرالدوله)، مطبوعات 1311.</p>
<p dir="RTL">3.  مجله ره آورد، مروری بر یکصد سال تاریخ پول در ایران، ش. 28</p>
<p dir="RTL">4.  خاطرات ابوالحسن ابتهاج، انگلستان 1996.</p>
<p dir="RTL">5.  مجله یادگار، سابقه نشر اسکناس در ممالک شرقی، عباس اقبال آشتیانی، 1327</p>
<p dir="RTL">6.  تاریخ سی سال بانک ملی ایران، دکتر جهانشاهی  تهران 1337</p>
<p dir="RTL">7. ایرانشهر (2 جلد)، پول و بانکداری، کمسیون ملی یونسکو تهران 1347</p>
<p dir="RTL">8.   مجله کانون بانکی(ضمیمه)، بانک ملی ایران و نقش آن در نظام بانکی کشور، یوسف خوش کیش،ش. 45 سال 1354.</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL" align="right">9.  The history of the British Banks of Middle East “ Banking and Empire In Iran” . G.Jones &#8211; Cambridge 1980</p>
<p dir="RTL" align="right">10. The history of Persia &#8211; J .Malkolm &#8211; London</p>
<div></p>
<hr width="33%" size="1" />
<div id="ftn1">
<p><a name="_ftn1" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftnref1" title=""></a>1. assigunas</p>
</div>
<div id="ftn2">
<p><a name="_ftn2" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftnref2" title=""></a>2. assigno</p>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b3%d9%83%d9%86%d8%a7%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
