<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>هخامنشیان &#8211; تهران نامه</title>
	<atom:link href="https://tehrannameh.com/list-tag/%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tehrannameh.com</link>
	<description>دانشنامه تاریخی جغرافیایی تهران به کوشش داریوش شهبازی</description>
	<lastBuildDate>Fri, 26 Mar 2021 01:19:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.1.2</generator>

<image>
	<url>https://tehrannameh.com/wp-content/uploads/2024/10/cropped-logo2-32x32.png</url>
	<title>هخامنشیان &#8211; تهران نامه</title>
	<link>https://tehrannameh.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>نخستین سالنامه ایران</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d9%86/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d9%86/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 26 Mar 2021 01:19:44 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[نخستین سالنامه ایرانگاه‌شماری در ایران به هزاران سال قبل باز می گردد که با گذشت زمان تغییرات زیادی کرده است. بشر 60000 سال پیش مهاجرت خود را در پی شکار و غذا از افریقا آغاز کرد و به نخستین ایستگاه، خاورمیانه رسید و تا تسخیر اقصی نقاط کره خاکی پیش تاخت. بنابراین این خطه از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>نخستین سالنامه ایران<br />گاه‌شماری در ایران به هزاران سال قبل باز می گردد که با گذشت زمان تغییرات زیادی کرده است. بشر 60000 سال پیش مهاجرت خود را در پی شکار و غذا از افریقا آغاز کرد و به نخستین ایستگاه، خاورمیانه رسید و تا تسخیر اقصی نقاط کره خاکی پیش تاخت. بنابراین این خطه از عالم آغازین نقطه تجارب تمدنی و علم اندوزی بشر به شمار می رود. جایی که اقوام و ملل متعددی از پی هم آمدند و بر توشه آگاهی انسان پویا افزودند. گاه شماری هم شانه به شانه دیگر علوم گام های اولیه را در این جا بر داشته است. ایلامیان، بابلیان، فنیقی ها، اورارتوها، مصریان باستان، کلدانی ها و &#8230; گام به گام مسیر توسعه دانش انسان را پیمودند و بر آن افزودند تا نوبت به مادها و سپس هخامنشیان رسید. هنر هخامنشیان تشکیل حکومتی عادلانه و جهان شمول بود که توانست تمامی اقوام و ملل این حوزه را که جهان مترقی آن روزگار بود زیر مدیریت یک حکومت منظم با ارتباط تشکیلاتی مرکزی بی همتا گرد هم آورد. از جمع دانش و تجارب تک تک این اقوام، نیرویی خارق العاده حاصل شد و به کشفیاتی در تمامی زمینه های دانش بشری دست یافتند که سابقه نداشت. بیشترین سنگ نبشته ها وکتیبه‌های باستانی مربوط به نجوم و گاه‌شماری در میان‌رودان (بین النهرین) کشف شده است. بنابراین ایرانیان از نخستین اقوامی هستند که اجدادشان با گاه شماری آشنا شده است.گاه‌شمار ایرانی سال ۳۶۰ روز داشت (۱۲ ماه ۳۰ روزه) و هر شش سال یک بار، برای هماهنگی فصل‌ها، سال ۱۳ ماهه می‌شد.<br />«گاه شماری در ایران محققان را با دشواری فراوان رو به رو کرده است زیرا محققان ایرانی بر خلاف مورخان اروپایی و امریکایی که تنها با یک نوع تقویم و یک مبدا سر و کار دارند در طول تاریخ تقویم های مختلفی را که پایه و اساس آن ها سال های شمسی و قمری بوده به کار برده اند.»/ کلیات گاه شماری در جهان، عزیزالله بیات، ص هفت مقدمه.<br />انواع گاه‌شمار رسمی و محلی از روزگاران پیشین در ایران کهن و دیگر نقاط خاورمیانه معمول بوده‌است که از میان آن ها سه گاه‌شمار زیر دارای اهمیت بیشتری بوده‌است: فرس قدیم (هخامنشی)، اوستایی قدیم، مجوس و مغان.<br />تقویم رایج هخامنشیان به نام فرس قدیم یا فرس هخامنشی معروف بود کتیبه‌های داریوش بزرگ در کوه بیستون در کرمانشاهان و سایر فرمان های شاهان هخامنشی ما را از تقویم رسمی امپراتوری سترگ ایران زمین و چگونگی اصول زمان سنجی در آن روزگاران آگاه می‌سازد. ایرانیان قدیم سال را به چهار فصل دوازده ماه و هر ماه به ۳۰ روز تقسیم می‌کردند در تقویم فرس قدیم آغاز سال با آغاز پاییز مقارن بود<br />داریوش بزرگ دو نفر از منجمان نامدار کلدانی را جهت اصلاح این تقویم به ایران دعوت کرد و آنان یک سال شمسی را برابر با ۳۶۵ روز و ۶ ساعت و ۱۵ دقیقه و ۴۱ ثانیه معین نمود و تا زمانی که تقویم اوستایی در ایران رواج یافت تقویم رسمی کشور بود<br />بعد از پادشاهی داریوش بزرگ تقویم مزدیسنا در ایران رایج شد و ماههای زرتشتی جانشین ماه های فرس هخامنشی گردید. این تقویم در تاریخ ایران به تقویم دینی مزدیسنا یعنی تقویم زرتشتی و یا تقویم اوستایی که بعدها تقویم یزدگردی شد مشهور است. این تقویم مذهبی بر اساس فرایض دینی زرتشتیان بنا شد. در اوستا شبانه روز به پنج وقت یا گاه تقیسم شده بود.<br />اسامی دوازده ماه این تقویم همان اسامی ایزدان معروف دین بهی زرتشتی است و در تقویم امروزی ایران نیز با کمی تغییر محفوظ مانده‌است. این ماه‌ها عبارت اند از:<br />فروردین: فره وشی یا فروهر<br />اردیبهشت: اش وهشت<br />خرداد: خورداد, هوروتات<br />تیر: تشتری<br />مرداد: امرداد, امرتات<br />شهریور: خشتر وئیریه<br />مهر: میتر<br />آبان: آبها, آناهیتا<br />آذر: آتر, آتش<br />دی: دئو, دئنا (خالق اوهرمزد)<br />بهمن: وهمن, وهومنه<br />اسفند: سفندارمذ, اسپنت ارمئتی<br />ایرانیان در این تقویم روزی که با نام ماه برابر می‌شد جشن می‌گرفتند. زرتشتیان هنوز چنین می کنند. با سقوط هخامنشیان و تسلط یونانیان بر ایران و تاسیس دولت سلوکیان تقویم یونانی در ایران رایج شد و تقویم مزدیسنا از رسمیت افتاد گو این که مردم عامه آن را به کار می بستند تا اینکه پادشاهان ساسانی بازهم با تجدید حیات تقویم مزدیسنا آن را رسمیت دادند امپراتوری سترگ ساسانیان از دین زرتشت حمایت کرد و اصلاحات اساسی در آن پرداختند. به دنبال این روند تقویم مزدیسنا در دوره ساسانی با حفظ خصوصیات دینی, تقویم رسمی و سیاسی کشور ایران شد<br />بعد از انقراض سلسله ساسانی ایرانیانی که دین خود را حفظ کرده بودند تقویم یزدگردی را به کار بردند سال 632 ميلادي به عنوان مبدا جديد برگزيده شد و اين آخرين تقويم به تقويم يزدگردي شهرت يافت.<br />با ورود اعراب به ایران تقویم هجری قمری اعمال شد. برای سال‌ها تقویم رسمی کشور، تقویم عربی-اسلامی بود که ماه‌های عربی داشت و مبدا آن هجرت پیامبر اکرم اسلام از مکه به مدینه بود.<br />حدود ۴۰۰ سال بعد در حکومت جلال الدین ملکشاه سلجوقی با فرمان خواجه نظام الملک طوسی، عمر خیام و عده‌ای از ریاضی دانان ایرانی گاه‌شماری جلالی را در ۳ رمضان ۴۷۱ هجری قمری با رصد در شهرهای اصفهان (پایتخت سلجوقیان)، ری و نیشابور تدوین کردند. گاه‌شماری جلالی، دقیق‌ترین تقویم هماهنگ با سال اعتدالی و مبنای گاه شماری ایرانی است که در راستای اصلاح و محاسبه دقیق گاهشماری ایرانی و درپی گاه‌شماری یزدگردی به وجود آمد.<br /> مبدأ گاهشماری جلالی سال جلوس ملکشاه بر تخت سلطنت و سرآغاز آن جمعه، اول فروردین سال نخستین جلالی (۴۵۸ هجری خورشیدی)، برابر نهم رمضان سال ۴۷۱ هجری قمری قراردادی (دهم رمضان سال ۴۷۱ هجری قمری هلالی) و مطابق با ۱۵ مارس ۱۰۷8 میلادی جولیانی (۲۱ مارس ۱۰۷۹ میلادی گرگوری) بود که تفاضل آن با تقویم هجری خورشیدی ۴۵۷ سال می‌باشد. در این گاهشماری روز اول سال طوری تنظیم شده‌است که با برابری بهاری همگام شود<br />در این تقویم سال ۱۲ ماه دارد که از هجرت پیامبر از مکه به مدینه در سال ۶۲۲ بعد از میلاد شروع شده‌ است. در۶ ماه اول سال همه ماه ها ۳۱  روز و در ۶ ماه دوم در یک سال کبیسه همه ۳۰ روز دارند. در سال های معمولی(غیر کبیسه) آخرین ماه  ۲۹ روزاست.<br />گاه شماری جلالی تا پیش از مشروطه در ایران رسمیت نداشت اما بعد از گذشت حدودا ۹۰۰ سال با تصویب مجلس شورای ملی در ۱۱ فروردین ۱۳۰۴ (1343ق.) گاه‌شماری هجری خورشیدی تغییراتی کرد. به عنوان تقویم رسمی کشور اعلام شد. در افغانستان نیز عمل می شود.<br />تقویم شاهنشاهی در اواخر سلطنت محمدرضاشاه پهلوی (1354ش.) با تصویب دو مجلس سنا و شورای ملی تقویم شاهنشاهی معمول شد. مبداء تاریخی آن نوروز سال تشکیل حکومت شاهنشاهی هخامنشی توسط کوروش کبیر (559 پ. م.)  در ایران است. طبق این تقویم سال ۱۳۵۰هجری شمسی که بر اساس رای مجلس شورای ملی و مجلس سنای کشور پادشاهی ایران این تقویم، تقویم رسمی ایران ‌شد، که برابر با سال ۲۵۳۰ پادشاهی بود.<br />پس از انقلاب اسلامی در ایران تقویم مبدا تقویم به هجرت پیغمبر اسلام بازگشت و این تقویم به نام تقویم جلالی شناخته ‌شد و پایه و اساس تقویم کنونی ایران محسوب می‌شود.<br />با این مقدمه از گاه شماری اینک به بازخوانی پیشینه سالنامه ایران می پردازیم:<br />نخستين سالنامه در ايران در سال 1290 ق. به دستور مشيرالدوله حاج ميرزا حسين قزويني ملقب به سپهسالار صدراعظم وقت و به مديريت محمدحسن صنيع الدوله انتشار یافت.<br />مشخصات نخستين شماره اين سالنامه از اين قرار است:<br />سالنامه ايران 1290، محل انتشار: تهران؛ تعداد صفحات: (198 صفحه) شمار متعدد دارد. خط: نسخ؛ چاپ: سنگي؛ قطع 20 در 11؛ قيمت تکشماره: 5 هزار دينار؛ تصاوير: صفحه 38 تصوير ناصرالدين شاه و صفحه 56 تصوير ميرزاحسين خان مشيرالدوله صدراعظم وقت ايران؛ تاريخ شماره نخست: محرم الحرام 1290 ق. مطابق با 1873 م. (1252 خورشيدي<br />فهرست مطالب نخستين شماره سالنامه ايران به اين شرح است:<br />قويم سال، تطبيق سنوات مسيحي با سنه هجري، تواريخ مهم جهان سال به سال، اختراعات مهم سال به سال، اسامي سلاطين قاجار، اداره سلطنت عظمي، اداره خاصه صدارت عظمي، اداره وزارت داخله، وزارت خارجه، وزارت عسکريه، اسامي صاحب منصبان اهل نظام و خارج نظام، اداره وزارت ماليه، اداره وزارت عدليه اعظم، اداره وزارت علوم، اداره دفتر محاسبات، وزارت تجارت و زراعت، وزارت فوايد، وزارت دربار، دارالطباعه و دارالترجمه خاصه همايوني، اسامي اعيان و اشراف و طبقات نوکر و رجال دولت، جمعيت ايران، جمعيت شهرهاي معتبر، اسامي علما و اعيان و اداره حکومتي ولايات ممالک محروسه ايران، اروپا، آسيا، افريقا، ينگي دنياي شمالي، ينگي دنياي مرکزي، ينگي دنياي جنوبي، مسکوکات طلاي ملل مختلفه، مسکوکات نقره، اسکناسي که به عوض وجه نقد رايج است، فهرست سالنامه، فهرست غلطهاي کتابچه سالنامه، فقراتي که از مواقع خود ترک شده است.<br />محمدحسن خان صنيع الدوله پس از مندرجات مذکور مي نويسد:<br />خدمت آقايان عظام، مطالعه کنندگان سالنامه ايران عرض مي شود چون تاکنون در اين دولت قوي شوکت ترقيم و ترسيم سالنامه معمول و متداول نبود و در سنه ماضيه زماني که حسب الامر همايون انجام اين خدمت به چاکر خانه زاد صنيع الدوله محمدحسن مرجوع و محول شد زياده اوقات به آخر سال نمانده بود و جمع فقرات و تلفيق مطالب و ترتيب اسامي اعيان و رجال دولت عليه و اجزا و اتباع امر را بر ذمت جان نثاري واجب شمرده به هر طريق بود تا اول سال خجسته فال به پايان رساندم. در تقديم تأخير اسامي بعضي اهمال و تقصيري رفته يا اسم بعضي مطلقاً سمت تحرير نيافته يا چيزي برخلاف واقع تسطير يافته، اميد است به ديده عيبجويي نظر نکرده و طريق عفو و اغماض پيش گيرند که انشاءالله تعالي در سنه آتيه در تصحيح و تنقيح و تکميل سالنامه مبارکه صرف وقت و بذل جهد خواهد شد. تخاي قوئيل سنه 1290.</p>
<p>یحیی آرین پور در این باره می نویسد:<br />در سال 1291 ق. اعتمادالسلطنه از طرف شاه به ترتیب و ترکیب نخستین سالنامه فارسی مامور گردید و به گفته خود «آلماناکی بس نغز و نیک تلفیق داده مطبوع و منتشر ساخت مشتمل بر هیئت دربار دولت علیه ایران و سایر ملحقات و منضمات آن و رئوس عناوین سایر دول دنیا به علاوه فواید عظیم دیگر &#8230; و توفیق( وفق دادن) سال ایجاد آلماناک مزبور با سال بعضی از تواریخ مشهور عالم &#8230; و ضبط تواریخ وقایع عظیمه عالم &#8230; و تعداد نفوس رعایای هر دولت و تشخیص محصول نباتی و معدنی و حیوانی و موازنه دخل و خرج و تعیین قرض جدید و استعداد لشکر بری و بحری هر مملکت از قسمتهای سیاره ارض.» پس از پایان آن هم چنین رسم شد که در پایان هر کتابی از کتب اعتمادالسلطنه اوراقی به نام سالنامه چاپ می شد و در آن اوراق از سازمان کشوری، مراتب و مناصب، عزل و نصب، نام فرماندهان و سرداران و شاهزادگان و غیره سخن می رفت و کتاب المآثروالآثار اعتمادالسلطنه که در سال 7و1306 ق. به طبع رسیده، در واقع خلاصه ای است از قسمتی از آن سالنامه ها./ از صبا تا نیما، ص 246.<br />کتاب های نجومی که به طور سالیانه در باره ساعات طلوع و غروب خورشید، ماه، سیارات وپدیده های خاص ستاره شناسی مانند گرفتگی خورشید و اختفای سیاره و ستاره ای منتشر می شد آلماناک (Almanac ) ستاره ای( ستاره شناسی) نام دارد</p>
<p>محمدحسن صنیع‌الدوله که بعدها اعتمادالسلطنه لقب گرفت. وزیر انطباعات و ابنیه ناصرالدین شاه بود (رئیس دارالطباعه و دارالترجمه دولتی و مترجم حضور پادشاه و مدیر روزنامه‌های دولتی بوده است) وی هر سال یک جلد کتاب جغرافیا و سالنامه‌های هر سال را در ذیل کتاب همان سال منتشر کرده است.<br />نسخه ای از نخستين سالنامه ايران در مركز اسناد آستان قدس رضوي نگهداري مي‌شود<br />اعتمادالسلطنه ضمن بيان چگونگي انتشار سالنامه، نويد نشر مستمر آن را اعلام کرد. سالنامه ايران در سال 1291 به نام سالنامه دولت عليه ايران تغيير نام داد و در 226 صفحه با همان خصوصيات در تهران به طبع رسيد و 22 شماره از آن چاپ شد<br />سالنامه دیگری را احصائیه گمرکی ایران منتشر کرد.<br />در سال1320 ق. زمان مظفرالدین شاه اداره پست سالنامه ای چاپ و منتشر کرد.<br />سالنامه ای با نام سالنامه در باب معارف و تعلیمات عمومی سنه ۱۳۲۸-۱۳۲۹ منتشر شده است<br /> در سال 1296خورشیدی موسسه اقبال سالنامه ای در چاپخانه میرزا علی اصغر چاپ و منتشر کرد. چاپخانه‌ استاد میرزا علی اصغرتاریخ تأسیس 1324 ق.محل‌ چاپخانه،نزدیک باغ مروی بود. اقبال از سال 1300 به بعد آن را در چاپ خانه حاج علمی چاپ کرد.</p>
<p>سالنامه وزارت معارف و صنایع مستظرفه سال ۱۲۹۷ شمسی در ۸۰ صفحه در قطع رحلی با چاپ سربی توسط سه وزراتخانه معارف،اوقاف و صنایع مستظرفه به مدیریت علی اصغر حکمت در تهران تدوین و منتشر شد<br />محمد علی امیر جاهد در نوروز 1304 یک تقویم کوچک به عنوان سالنمای1304 انتشار داد و این مقدمه‌ای شد برای بنیاد گذاری سالنامه پارس که در 24 بهمن این سال نخستین شماره‌اش با عنوان سالنامه پارس 1305  در تهران و شیراز منتشر شد.<br />سالنامه دُنیا، سالنامه‌ای سیاسی و اجتماعی بود که ناشر روزنامه دنیا نخستین بار در فروردین ۱۳۲۴ خورشیدی منتشر ‌کرد. صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن عبدالکریم طباطبایی بود.<br /> جمعی از افرادی که در امر استخراج و انتشار تقویم دستی داشته اند : نجم الممالک، نجم الدوله، مصباح(نوه نجم الدوله)، ذوالفنون، سید جلال تهرانی، نوبخت شیرازی.<br />در حال حاضر بیش از ۹۰ عنوان سالنامه های تخصصی در موضوعات اقتصاد، سیاست، زنان و امور نظامی و همچنین ۴۹ عنوان سالنامه های عمومی و قدیمی در مرکز اسناد این سازمان نگهداری می شود</p>
<p>منبع :<br />کلیات گاه شماری در جهان، عزیزالله بیات، دانشگاه بهشتی، 1381.<br />قانون مسعودی،  ج ۱.<br />از صبا تا نیما، یحیی آرین پور، زوار، 1350.<br />نوروزنامه، رساله منسوب به خیام نیشابوری<br />گاه‌شماری جلالی، پایگاه اطلاع رسانی مرکز تقویم مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران، اسفند ۱۳۹۰.<br />چکیده‌ای درباره گاهشماری جلالی، رضامرادی غیاث آبادی، تارنمای پژوهش‌های ایرانی، فروردین ۱۳۹۱.<br />«۵۲۶ سال با تقویم جلالی». وبگاه خبرگزاری میراث فرهنگی، فروردین ۱۳۹۱.<br />دقیق‌ترین تقویم جهان، هدیه خیام به ایرانیان<br /> روزنامه اعتماد ملي، ش 675 .<br />دقیق‌ترین گاهشمار جهان، امير حسن‌زاده، كارشناس موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران.<br />زمانی که «خیام» تنظیم تقویم خورشیدی را تکمیل کرد<br />گاه‌شماری ایرانی، موسی اکرمی، دفتر پژوهش‌های فرهنگی، ۱۳۸۰.<br />سالنامه‌نگاري در ايران، سيدفريد قاسمي، شركت سهامي كتاب‌هاي جيبي.<br />تقویمهای قدیمی، ازجمله استخراج شادروانان میرزا ابولقاسم نجم الممالک، حاج اسماعیل مصباح، تقویم صدساله و ده ساله ادارۀ کل آمار و ثبت احوال ایران و تقویمهای مختلف دیگر</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d9%86/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اسكندر مقدونى در گستره تهران</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b3%d9%83%d9%86%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%82%d8%af%d9%88%d9%86%d9%89-%d8%af%d8%b1-%da%af%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b3%d9%83%d9%86%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%82%d8%af%d9%88%d9%86%d9%89-%d8%af%d8%b1-%da%af%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Mar 2017 04:47:35 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%b3%d9%83%d9%86%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%82%d8%af%d9%88%d9%86%d9%89-%d8%af%d8%b1-%da%af%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[در حمله سپاهیان اسكندر مقدونى به ایران پس از به آتش كشیدن تخت جمشید وى به تعقیب داریوش سوم پرداخت و از طریق همدان به پهنه تهران امروز و شهر رى درآمد و پنج روز در آن‌‌جا ماند و به سپاهیانش استراحت داد. / ایران باستان، ج 2، ص 1429.  نوشته‌‌اند كه وى در رى [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">در حمله سپاهیان اسكندر مقدونى به ایران پس از به آتش كشیدن تخت جمشید وى به تعقیب داریوش سوم پرداخت و از طریق همدان به پهنه تهران امروز و شهر رى درآمد و پنج روز در آن‌‌جا ماند و به سپاهیانش استراحت داد. <strong><em>/ ایران باستان، </em></strong><strong>ج 2، ص 1429.</strong></p>
<p dir="RTL"> نوشته‌‌اند كه وى در رى و ماد براى جلوگیرى از تهاجم مردمان شمالى قلعه‌‌ها و شهرهایى طرح افكند. بر طبق این قول (به فرض صحت آن) باید قسمتى از این بناها در قصران بنا شده باشد و گویا مى‌‌توان احتمال داد كه قدمت بناى پاره‌‌اى از دژهاى قصران تا بدان زمان مى‌‌رسد. در دایرةالمعارف اسلامى، به نقل از آرین<a name="_ftnref1" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftn1" title="">[1]</a>، مورخ یونانى، تاریخ ورود اسكندر بدین حدود تابستان سال 330 قبل از میلاد درج شده، لكن در لاروس قرن بیستم سال 331 پیش از میلاد نوشته شده [است]. <strong><em>/ لاروس قرن بیستم، جلد پنجم</em></strong><strong>، ص 911.</strong></p>
<p dir="RTL"> اسكندر در امور دینى ایرانیان اختلالى عظیم پدید آورد، اوستا را بسوخت و آتشكده‌‌ها را خراب كرد. در بندهش در این باب بدان صورت كه مجبتى مینوى در حواشى و توضیحات نامه تنسر ذكر كرده چنین آمده:</p>
<p dir="RTL"> «&#8230; و پس هم اندر خدایى داراى دارایان، قیصر اسكندر از هروم برآمد و ایرانشهر را گرفت و شاه دارا را كشت و همه نژاد شاهى و مغان و بزرگان ایرانشهر را بكشت و بسیارى آتش‌‌هاى ورژاوند را خاموش كرد. زند مزدیسنى را برداشت و به هروم برد، اوستا را نیز بسوخت و ایرانشهر را بر نود تن از شاهزادگان بخش كرد&#8230; .» <strong><em>/ نامه تنسر، حواشى و توضیحات استاد مینوى</em></strong><strong>، ص 49. (در كتاب ایران باستان، ج 2، ص 1516 س 14 نیز در این باب بحثى آمده است).</strong></p>
<p dir="RTL"> اسكندر پسر فیلیپ مقدونى بر داریوش سوم پادشاه هخامنشى غلبه یافت و كشور ایران به تسخیر وى درآمد<strong><em>. / نگاهى به تهران</em></strong><strong>، ص 290.</strong></p>
<p dir="RTL"> سپاهیان مهاجم باید در حدود شمیران آن چند روز گرم تیر ماه را گذرانده باشند. روزى كه اسكندر پا به گستره تهران نهاد، هنوز تهران متولد نشده بود، بلكه شهرى كه در این پهنه كهن وجود داشت، رى بود.</p>
<p dir="RTL"> مقدونیه در شبه جزیره بالكان و در جنوب یونان واقع است. اهالى این مملكت از دو منشاء بودند:</p>
<p dir="RTL"> 1. از قوم هند و اروپایى كه زمان آمدن آن‌‌ها معلوم نیست. 2. از مهاجرین یونانى.</p>
<p dir="RTL"> مردم اولى از حیث تمدن از یونانیان پست‌‌تر بودند، در كوهستان‌‌ها سكنى داشتند.</p>
<p dir="RTL"> نخستین پادشاهى كه مقدونى را بزرگ و قوى كرد فیلیپ بود. (تاریخ ایرانیان قدیم، مشیرالدوله).</p>
<p dir="RTL"> انگیزه اسكندر را در لشكركشى به ایران؛</p>
<p dir="RTL"> 1. كشیدن انتقام در ازاى حمله خشایارشا،</p>
<p dir="RTL"> 2. كوتاه كردن دست ایران از مداخلات در امور یونان.</p>
<p dir="RTL"> لیكن بدیهى است ثروت فراوان و طلاهاى خزاین ایران مؤثرترین انگیزه مهاجمان بوده است كه این جزو خصایص ثروت و پول است كه چو گرد آید و عظیم گردد غارتگران را تحریص نماید.</p>
<p dir="RTL"> جهاندارى اسكندر بیش از هفت سال به درازا نكشید. جانشین او سلوكوس مقدونى یكى از سردارانش بود. سلوكوس فرماندهى تشكیلات سوار ناظم نجباى ایرانى را به عهده داشت. وى با آپامه<a name="_ftnref2" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftn2" title="">[2]</a> از خانواده نجباى ایرانى ازدواج كرد و به افتخار او سه قلعه با نام آپامه ساخت كه یكى از آن‌‌ها در حدود دوشان تپه و سرخه حصار بود. تا چند دهه پیش هنوز آثارى از آن قلعه را مى‌‌شد دید و آن را «گنج آباد« یا «سنگر افراسیاب« مى‌‌گفتند. اسكندر در زندگى كوتاه خود جز حمله به شهرها و ویرانى و كشتار اثرى از خود در جهان بشرى نگذاشت.</p>
<p dir="RTL"> وقتى فیلیپ (فیلیپوس دوم 382-336 ق م) به حكومت مقدونیه رسید، در ایران اردشیر سوم سلطنت داشت. فیلیپ مردى وحشى خو، ورزشكار و شیفته عشق و شراب بود. او آرزو داشت تمامى یونانیان را به انقیاد خود درآورد تا براى تسخیر ایران ثروتمند و پر آوازه مجهز سازد. یونانیان كاهل با آن‌‌كه از قصد او كمابیش با خبر شدند، هیچ اقدامى بر او نكردند. اردشیر نیز یونانیان را در بیزانس كه با سلطه‌‌جویى فیلیپ در جنگ بودند، آن‌‌طور كه باید پشتیبانى نكرد. هرچند كه به ساتراپ‌‌هایش در مصر و ایالت‌‌هاى همسایه یونان فرمان كمك به یونانیان را داده بود.</p>
<p dir="RTL"> فیلیپ پس از آن‌‌كه شهرهاى یونان را به فرمان خود درآورد، به قتل رسید و پسرش اسكندر جانشین او شد. در ایران هم داریوش سوم به تخت شاهى نشست.</p>
<p dir="RTL"> اسكندر براى نیل به آرزوى پدر كه همانا تسلط بر یونان و حمله به ایران بود چنان بى‌‌قرارى مى‌‌كرد كه گویى روز و شب در آتش این آرزو مى‌‌سوخت. روزى كه آتنى‌‌ها از داریوش در خواست كمك مالى كردند تا با پسر فیلیپ بجنگند، داریوش كه بر اریكه آن امپراتورى عظیم تكیه داشت، از روى بى‌‌اعتنایى جواب رد داد، زیرا هرگز گمان نمى‌‌برد كه آن پسر جوان بیست‌‌ساله نیم وحشى بتواند نقشه‌‌هایى را كه فیلیپ از آن دم مى‌‌زد دنبال كند و خطرساز یونان و ایران قدرتمند شود.</p>
<p dir="RTL"> داریوش روزى خطر این «پسر بچه دیوانه« (لقبى كه دموستنس به اسكندر داد) را حس كرد كه دیر بود و عطر شراب‌‌ها و بوى غذاهاى رنگین، اسكندر و سربازان وحشى و گرسنه‌‌اش را به پشت دروازه شهرهاى ثروتمند ایران رسانده بود و براى غارت طلاى فراوان و ثروت بى‌‌حساب و لباس‌‌هاى فاخر و&#8230; پاى بر زمین مى‌‌كوبیدند.</p>
<p dir="RTL"> وقتى اسكندر یونان را مطیع خود ساخت و طوایف اطراف را به فرمان [خود در] آورد، دولت ایران مى‌‌توانست یك میلیون نفر را در سپاه خود گرد آورد.</p>
<p dir="RTL"> درحالى‌‌كه اسكندر در بهار 334 قبل از میلاد با سى هزار نفر جنگجو به ایران حمله آورد، سرداران مغرور و خودپسند ایرانى كه غرق در طلا و تجمل بودند انگیزه‌‌اى براى جنگ نداشتند؛ جنگ با سربازان گرسنه‌‌اى كه مى‌‌خواستند تا هر آنچه كه ندارند به دست آرند. هر قدر در آن‌‌ها به سبب تبختر و غرور انگیزه جنگ و مقابله كم بود، در این سوداگران غارتگر انگیزه بسیار بود.</p>
<p dir="RTL"> آنچه در این نابرابرى بر كفه ترازوى اسكندر مى‌‌افزود، بى‌‌علاقگى عامه مردم ایران به حكومت و كمبود حس دولت‌‌خواهى آن‌‌ها بود كه بر اثر بى‌‌عدالتى‌‌هاى دولت‌‌هاى اخیر هخامنشى و ثروت اندوزى و تجمل‌‌پرستى قشر روحانى پدید آمده بود و از سویى دیگر بى‌‌علاقه شدن ممالك و كشورهاى تابعه امپراتورى عظیم هخامنشى بر پیوستگى به دولت ایران بود.</p>
<p dir="RTL"> اسكندر سرمست از پیروزى‌‌هایى كه در جنگ به دست آورده بود، لحظه به لحظه بر قدرتش افزوده مى‌‌شد. درحالى‌‌كه كارى از دولت ایران برنمى‌‌آمد و حكم بیمار دم مرگى را داشت كه رفته‌‌رفته به مرگ مى‌‌رسید، بى‌‌آن‌‌كه بتواند مقاومتى از خود نشان دهد.</p>
<p dir="RTL"> اسكندر یكى یكى شهرها را مى‌‌گرفت و به راه خود ادامه مى‌‌داد. او با سپاهیانش در هر شهر آن قدر مى‌‌ماندند تا خستگى از تن به در كنند، با شراب و طعام و هر چه مى‌‌خواهند لذت برند.</p>
<p dir="RTL"> ثروت شهرها و طلاى آتشكده‌‌ها او را لحظه به لحظه قوى‌‌تر مى‌‌ساخت. ایسوس (سوریه)، صور، صیدا، بیت‌‌المقدس و&#8230; را تصرف كرد و نعمت‌‌هاى فراوان آن‌‌جا را به یغما برد. بعد بر مصر غلبه كرد و با ثروت فراوان آن‌‌جا خسارت خود را جبران كرد. اربل را به تصرف درآورد، طولى نكشید كه بر بابل نیز غلبه یافت. اسكندر در بابل نیز زمان را از دست نداد، آن‌‌قدر ماند كه فقط سربازانش خستگى از تن برهانند و از لذت‌‌هاى این شهر افسانه‌‌اى تمتع یابند.</p>
<p dir="RTL"> شوش تختگاه زمستانى و مهد اولین امپراتورى هخامنشى هدف بعدى او بود. آن‌‌جا را هم گرفت و به دنبال تسخیر پایتخت دیگر هخامنشیان، پرسپولیس، بدان‌‌جا تاخت؛ پرسپولیسى كه به قول دیودور مورخ ثروتمندتر از آن در زیر آفتاب نبود.</p>
<p dir="RTL"> با فتح پرسپولیس (استخر فرس + تخت جمشید) خزاین، ثروت فراوان و اشیاى قیمتى و طلا و جواهرات و هر آنچه طى عمر یك امپراتورى در آن‌‌جا گرد آمده بود، به اختیار اسكندر درآمد. ثروتى كه زمان زیادى در دنیاى یونانیان افسانه‌‌اى و باور ناكردنى مى‌‌نمود.</p>
<p dir="RTL"> اسكندر و سپاهش كه در واقع براى غارت به شهرها هجوم مى‌‌بردند نمى‌‌توانستند مدت زیادى در شهرهاى غارت زده بمانند. زیرا امكان شورش شهروندان غارت زده را همیشه احساس مى‌‌كردند.</p>
<p dir="RTL"> اسكندر در تعقیب داریوش سوم از پارس به سوى ماد عزیمت كرد. داریوش در همدان موفق نشد سپاهى را مجهز كند، پس به رى آمد و از آن‌‌جا با بسوس، والى باختر، و عده‌‌اى از بزرگان پارس باز هم از تعقیب اسكندر گریخت تا شاید سپاهى فراهم سازد، اما بسوس شاه را به قصد كشتن مجروح ساخت و خود را اردشیر چهارم و پادشاه ایران زمین خواند و به سوى باختر شتافت.</p>
<p dir="RTL"> اسكندر به رى آمد و در پى داریوش سوم به دامغان رسید و شاه ایران را از شدت جراحت مرده یافت. <strong><em>/ تاریخ ایران</em></strong><strong>، زرین كوب.</strong></p>
<p dir="RTL"> اسكندر نعش داریوش را به پارس فرستاد، تا در مقبره شاهان دفن كنند. <strong><em>/ ایران باستان</em></strong><strong>، مشیرالدوله.</strong></p>
<p dir="RTL"> موضوع توقف چند روزه اسكندر و سپاهیانش در رى در بسیارى از منابع و اسناد ثبت شده است.</p>
<p dir="RTL">دیاكونف<a name="_ftnref3" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftn3" title="">[3]</a> روسى هم در تأیید این واقعه مى‌‌نویسد كه اسكندر در رى شخصى با نام اسكودات<a name="_ftnref4" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftn4" title="">[4]</a> را كه داریوش به سیاه چال افكنده بود به ساتراپى ماد برگزید (تاریخ ماد). مینورسكى ایران‌‌شناس روسى در دایرةالمعارف اسلامى، تاریخ ورود اسكندر به رى را 330 پیش از میلاد آورده است.</p>
<p dir="RTL"> در تمامى جنگ‌‌ها كه منتهى به سقوط امپراتورى‌‌ها و تسلیم سرزمین‌‌ها به دشمن شده است، همیشه پاى خیانت و تبانى عده‌‌اى از نیروى خودى با دشمن و دست كم بى‌‌تفاوتى مردم از هجوم دشمن و حتى خشنودى از شكست دولت خود دیده مى‌‌شود. این موضوع را در حمله اسكندر به ایران هم به وضوح مى‌‌توان دید. داستان كمك دادن سپاهیان رى به اسكندر را حكیم توس چنین به نظم كشیده است:</p>
<p dir="RTL"> همان از رى آمد سپاه اندكى</p>
<p dir="RTL">كه شد با سپاه سكندر یكى</p>
<p dir="RTL"> میان‌‌ها ببستند با رومیان</p>
<p dir="RTL">گرفتند ناگاه تخت كیان</p>
<p dir="RTL"> این همكارى در كتاب دررالتیجان اعتمادالسلطنه به مردم پارت نسبت داده شده و آمده:</p>
<p dir="RTL"> «&#8230; در اضمحلال طبقه و سلسله سلاطین كیان&#8230; با اسكندر همدست گشتند و&#8230; مهیج پادشاه مقدونیه شدند&#8230; .»</p>
<p dir="RTL"> اسكندر به سال 327 قبل از میلاد در باختر با ركسانا، دختر حاكم سغد، عروسى كرد و بعد با قشون 120 هزار نفرى عازم هند شد. از هند به سوى ایران بازگشت و در بابل به سال 323 قبل از میلاد در سن 32 سالگى از دنیا رفت. <strong><em>/ تاریخ ایران قدیم.</em></strong></p>
<p dir="RTL"> بعد از اسكندر، سلوكوس از سرداران او بر ایران حكومت راند. در این وقت زلزله‌‌اى شدید رى را ویران ساخت. او فرمان داد خرابى‌‌هاى رى را مرمت و آباد كردند. رى را به عصر او اورپس<a name="_ftnref5" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftn5" title="">[5]</a> خواندند و چنان‌‌كه پیش‌‌تر آمد، قلعه آپامه را در شمال غربى رى حوالى سرخه حصار ساخت. / دایرةالمعارف اسلامى نقل شده در رى باستان ج 2.</p>
<p dir="RTL"> وقوع این زلزله و آبادى دوباره و بقیه ماجرا در اغلب منابع اروپایى نظیر لاروس قرن بیستم، سفرنامه كرپرتر انگلیسى، فرهنگ ژنرال، سفرنامه سرگور اوزلى، دایرةالمعارف بزرگ اسلامى و&#8230; به نقل از استرابون یونانى<a name="_ftnref6" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftn6" title="">[6]</a> آمده است.</p>
<p dir="RTL"> اسكندر به وقت حمله و غارت آتشكده‌‌ها را خراب كرد و هیردان را بكشت و كتاب دینى ایشان را كه زردشت آورد بسوزانید. <strong><em>/ البدء و التاریخ</em></strong><strong>، ج 3.</strong></p>
<p dir="RTL"> هر چند اواخر دوران هخامنشى آیین زردشتى هنوز در سراسر ایران زمین رواج نیافته بود، ولى بدان زمان مردم رى و دماوند و قصران این آیین را پذیرفته بودند. استاد پورداود در این‌‌باره آورده:</p>
<p dir="RTL"> «.. اسكندر گجستك (ملعون = ناپاك) رومى را بر آن داشت تا به ایرانشهر تازد. او شهریار ایران را بكشت و پایتخت را ویران كرد. <strong><em>/ مقاله پورداود، </em></strong><strong>یسنا، ج 1.</strong></p>
<p dir="RTL"> اوستاى اصلى زردشت بسیار عظیم بوده است و آن را در دو نسخه بر دوازده هزار پوست گاو نوشته بودند. یكى را در گنج شاپیكان و دیگرى را در خزانه استخر نهاده بودند. اسكندر نسخه دوم را در آتش كاخ شاهان بسوزانید و نسخه نخستین را نیز از شاپیكان درآورد و فرمان داد تا آنچه مربوط به نجوم و طب است به یونانى برگردانند و آن را نیز بسوزانند. <strong><em>/ نامه تنسر؛ تاریخ طبرستان ابن </em></strong><strong>اسفندیار ج 1؛ قصران، ج 2.</strong></p>
<p dir="RTL"> نظامى در شرفنامه به خرابى‌‌هاى اسكندر و غارت اموال و گنجینه‌‌هاى ایران اشاره دارد:</p>
<p dir="RTL"> سكندر بفرمود كایرانیان</p>
<p dir="RTL">گشایند ز آتش‌‌پرستى میان</p>
<p dir="RTL"> همان دین دیرینه را نو كنند</p>
<p dir="RTL">گرایش سوى دین خسرو كنند</p>
<p dir="RTL"> مغان را به آتش سپارند رخت</p>
<p dir="RTL">بر آتشكده كار گیرند سخت</p>
<p dir="RTL"> كند گنج‌‌ها را درو پاى بست</p>
<p dir="RTL">نباشد كسى را بدان گنج دست</p>
<p dir="RTL"> توانگر كه میراث خوارى نداشت</p>
<p dir="RTL">بر آتشكده مال خود را گذاشت</p>
<p dir="RTL"> بدان رسم كافاق را رنج بود</p>
<p dir="RTL">هر آتشكده خانه گنج بود</p>
<p dir="RTL"> سكندر چو كرد آن بناها خراب</p>
<p dir="RTL">روان كرد گنجى چو دریاى آب</p>
<p dir="RTL"> بر آتشگهى كو گذر داشتى</p>
<p dir="RTL">بنا كندى آن گنج برداشتى</p>
<p dir="RTL"> دیاكونف روسى از ثروت آتشكده‌‌ها چنین مى‌‌نویسد:</p>
<p dir="RTL"> «این معابد اراضى زیادى را در اختیار داشتند و هدایاى گرانبهایى تقدیم‌‌شان مى‌‌شد. روحانیون عالى مقام از طبقات بسیار مقتدر جامعه به شمار مى‌‌رفتند. <strong><em>/ تاریخ ایران باستان، </em></strong><strong>دیاكونف<em>.</em></strong></p>
<p dir="RTL"> به هر روى اسكندر در مدت كوتاه فرماندهى سربازانش نقشى جز غارتگرى نداشت. هرجا آبادانى یافت ویران ساخت و غارت كرد و رفت. چونان سیلى كه چو راه افتاد در راه همه را ویران سازد.</p>
<p dir="RTL"> در آن عصر حوزه رى و دماوند و اطراف آن جزو مراكز مهم آیین زردشت بود، اسكندر وقتى به رى رسید، همان كرد كه دیگر جاى‌‌ها كرد.</p>
<p dir="RTL"> اسكندر با خراب ساختن آتشكده‌‌ها دو هدف داشت، نخست ثروت و گنج‌‌هاى نهان را غارت مى‌‌كرد و دیگر آن آیین را برمى‌‌انداخت، تا مردم را به آیین خود آورد.</p>
<p dir="RTL"> به قول نظامى:</p>
<p dir="RTL"> هر آتشگهى كامد آن‌‌جا پدید</p>
<p dir="RTL">چو یخ سرد كردش بر آتش پرست</p>
<p dir="RTL"> مردم این پهنه از اسكندر و سیاست وى آسیب فراوان دیده‌‌اند. اسكندر كه خود معتقد به ارباب انواع بود، در تعذیب مغان و هیربدان و تخریب آتشكده از هیچ اقدامى كوتاهى نكرد. در بندهش در ذكر فجایع اسكندر آمده:</p>
<p dir="RTL"> «شاه دارا را كشت و همه نژاد شاهى و مغان و بزرگان ایرانشهر را بكشت&#8230;» / نامه تنسر، ص 49؛ حواشى و توضیحات استاد مجتبى مینوى.</p>
<div></p>
<hr width="33%" size="1" />
<div id="ftn1">
<p><a name="_ftn1" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftnref1" title=""></a>1. Arrien</p>
</div>
<div id="ftn2">
<p><a name="_ftn2" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftnref2" title=""></a>1. Apame</p>
</div>
<div id="ftn3">
<p><a name="_ftn3" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftnref3" title=""></a>1. Diakonov</p>
</div>
<div id="ftn4">
<p><a name="_ftn4" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftnref4" title=""></a>2. Oksodat</p>
</div>
<div id="ftn5">
<p><a name="_ftn5" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftnref5" title=""></a>1. Europos</p>
</div>
<div id="ftn6">
<p><a name="_ftn6" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftnref6" title=""></a>2. Strabon</p>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b3%d9%83%d9%86%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%82%d8%af%d9%88%d9%86%d9%89-%d8%af%d8%b1-%da%af%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اسب</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b3%d8%a8/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b3%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Mar 2017 02:17:16 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%b3%d8%a8/</guid>

					<description><![CDATA[نام اسب همان نامى است كه چند هزار سال پیش نزد آریایى‌‌ها وجود داشته است. در اوستا و فرس هخامنشى اسب به كار مى‌‌رفت. / لغت‌‌نامه دهخدا.  اسب بعد از گرگ (سگ) دومین حیوانى است كه انسان اهلى كرده است و این امر نخستین بار در منطقه شمالى جغرافیاى ایران كنونى اتفاق افتاده است.  كشف [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">نام اسب همان نامى است كه چند هزار سال پیش نزد آریایى‌‌ها وجود داشته است. در اوستا و فرس هخامنشى اسب به كار مى‌‌رفت. <strong><em>/ لغت‌‌نامه دهخدا.</em></strong></p>
<p dir="RTL"> اسب بعد از گرگ (سگ) دومین حیوانى است كه انسان اهلى كرده است و این امر نخستین بار در منطقه شمالى جغرافیاى ایران كنونى اتفاق افتاده است.</p>
<p dir="RTL"> كشف ارابه‌‌هاى سفالین و مفرغى در گیلان، مارلیك و دهانه اسب در لرستان بیانگر این امر است كه ایرانیان از همان ابتدا به نگهدارى و پرورش اسب پرداخته‌‌اند و این حیوان از هزاران سال پیش همراه و یار ایرانیان بوده و پیروزى و سرافرازى ایرانیان دلیر در پیكارها از پرتو همكارى همین چهارپاى نجیب و مهربان بوده است. ایرانیان باستان به كمك این حیوان، توانایى اداره كشورى به پهناورى ایران باستان، از هند تا مصر، را داشته‌‌اند. در زمان هخامنشیان اسب جزو سرمایه ارزشمند مردم به حساب مى‌‌آمد. هرودوت مورخ یونانى مى‌‌گوید: «پرورش اسب در ایران بسیار مهم است.»</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL" align="center">اسب کاسپین ایرانی- با قدمت پنج هزار سال</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">نكته حائز اهمیت كه نیاز به بذل توجه كارشناسان و مسئولین دارد، شناسایى و حفاظت از اسبچه‌‌هاى خزر یا نژاد كاسپین هورس است كه اسب‌‌هاى كوچكى هستند و نژادشان ایرانى است. این امر به قدرى مهم است كه حتى برخى از خبرگان معتقدند اسبچه خزر مى‌‌تواند نماد سرزمین ایران باشد.</p>
<p dir="RTL">در تهران قدیم نیز اسب جایگاه مهمى در زندگى مردم داشت. نیروى محركه وسایل نقلیه نظیر گارى، پالكى، كجاوه، درشكه، ارابه و واگن اسبى و غیره با این حیوان بود و در مسابقات با اسب و ورزش‌‌هایى چون چوگان و غیره باز هم اسب نقشى اساسى داشت. در مشاغلى چون كار آسیاب و روغن‌‌كشى از دانه‌‌ها و غیره این اسب بود كه پا به پاى انسان به یارى او مى‌‌شتافت.</p>
<p> در تهران قدیم كلیه افراد متمول در خانه‌‌هایشان اصطبل داشتند و رفت و آمدشان با اسب بود و كسى را كه مسئول رسیدگى و نگهدارى اسب‌‌ها بود میرآخور مى‌‌گفتند. در تهران قدیم غیر از دربار بسیارى از رجال كه صاحب اسب بودند</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b3%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ازبكى</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b2%d8%a8%d9%83%d9%89/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b2%d8%a8%d9%83%d9%89/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Mar 2017 02:03:34 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%b2%d8%a8%d9%83%d9%89/</guid>

					<description><![CDATA[محوطه باستانى ازبكى در 73 كیلومترى غرب تهران در منطقه ساوجبلاغ واقع است. در این محوطه تپه‌‌هاى متعددى با نام‌‌هاى تپه ازبكى، كوموش تپه، جیران تپه، مارال تپه، یان  تپه، دوشان تپه، تپه تختگاه قرار دارد.  در كاوش‌‌هایى كه اخیراً باستان‌‌شناسان كشورمان در آن‌‌جا انجام داده‌‌اند، به آثار ارزشمند تاریخى با قدمت نُه هزار سال [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">محوطه باستانى ازبكى در 73 كیلومترى غرب تهران در منطقه ساوجبلاغ واقع است. در این محوطه تپه‌‌هاى متعددى با نام‌‌هاى تپه ازبكى، كوموش تپه، جیران تپه، مارال تپه، یان  تپه، دوشان تپه، تپه تختگاه قرار دارد.</p>
<p dir="RTL"> در كاوش‌‌هایى كه اخیراً باستان‌‌شناسان كشورمان در آن‌‌جا انجام داده‌‌اند، به آثار ارزشمند تاریخى با قدمت نُه هزار سال دست یافته‌‌اند كه این آثار همگى حكایت از گستره وسیعى از فرهنگ و تاریخ مردمى دارد كه از هفت هزار سال پیش از میلاد تا دوران مادها در این ناحیه زندگى كرده‌‌اند.</p>
<p dir="RTL"> مادها در 2700 سال پیش شهر وسیعى در این محدوده جغرافیایى داشتند كه با روى كار آمدن هخامنشیان كم كم آن شهر متروك و فراموش شده به‌‌طورى‌‌كه در هیچ یك از متون تاریخى اسمى از آن برده نشده است.</p>
<p dir="RTL"> به تازگى پیكره سنگى متعلق به دوره مادها در كاوش‌‌هایى كه در تپه ازبكى انجام شده كشف گردیده است. این مجسمه سنگى استوانه‌‌اى شكل حدود پانزده سانتى‌‌متر ارتفاع دارد، اما از آن‌‌جا كه در قسمت پایین آن آثار شكستگى وجود دارد احتمالاً اندازه اولیه مجسمه حدود هجده سانتى‌‌متر بوده است. این مجسمه در عین سادگى داراى ظرافت خاصى است و كلاهى كه بر سر دارد، مشابه طرح كلاه مادها در نقوش برجسته سنگى در تخت جمشید و صخره‌‌هاى غرب ایران است. <strong><em>/ روزنامه همشهرى،</em></strong><strong> 80/9/7 80/7/19 و 80/10/6.</strong></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b2%d8%a8%d9%83%d9%89/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
