<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نایب السلطنه &#8211; تهران نامه</title>
	<atom:link href="https://tehrannameh.com/list-tag/%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%b7%d9%86%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tehrannameh.com</link>
	<description>دانشنامه تاریخی جغرافیایی تهران به کوشش داریوش شهبازی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 22 Mar 2017 15:13:37 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0.2</generator>

<image>
	<url>https://tehrannameh.com/wp-content/uploads/2024/10/cropped-logo2-32x32.png</url>
	<title>نایب السلطنه &#8211; تهران نامه</title>
	<link>https://tehrannameh.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>ایش‌‌پختر در تهران</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%db%8c%d8%b4%d9%be%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%db%8c%d8%b4%d9%be%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 Mar 2017 15:13:37 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%db%8c%d8%b4%d9%be%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[اعتمادالسلطنه در ذكر وقایع سال 1220 ق. در اشاره به ایشپختر چنین نوشته است:  «در اواسط این سال سر ایش‌‌پختر سردار روس را ابراهیم خان بنى عم حسینقلى‌‌خان حاكم بادكوبه به تهران آورد.» / مرآت البلدان، ج 1، ص 612. اما ایش‌‌پختر كه بود و چگونه كشته شد؟ داستان جالبى است كه شرح آن از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">اعتمادالسلطنه در ذكر وقایع سال 1220 ق. در اشاره به ایشپختر چنین نوشته است:</p>
<p dir="RTL"> «در اواسط این سال سر ایش‌‌پختر سردار روس را ابراهیم خان بنى عم حسینقلى‌‌خان حاكم بادكوبه به تهران آورد.» <strong><em>/ مرآت البلدان، </em></strong><strong>ج 1، ص 612.</strong></p>
<p dir="RTL">اما ایش‌‌پختر كه بود و چگونه كشته شد؟ داستان جالبى است كه شرح آن از این قرار است: شش ماه بعد از كشته شدن آغا محمدخان در شهر شوشى، پادشاه پیرگرجستان درگذشت و پسرش گیورگى كه به فارسى او را گورگین مى‌‌نامند به جاى پدر بر تخت نشست و به موجب معاهده‌‌اى كه با دولت روسیه منعقد كرد عنوان تزار گرجستان هم به امپراتور روس داده شد و پادشاهان گرجستان تنها لقب نایب‌‌السلطنه گرجستان را یافتند.</p>
<p dir="RTL"> گیورگى در ماه شعبان 1215 ق. درگذشت و دو ماه بعد روس‌‌ها رسماً گرجستان را به روسیه ضمیمه كردند. پس از الحاق گرجستان به روسیه یكى از برادران گیورگى به نام الكساندر چون از عهده سردار روس به نام سیسیانوف كه مردم عوام قفقاز و آذربایجان او را ایش‌‌پختر یا اشپختدر مى‌‌خواندند بر نمى‌‌آمد به دربار ایران پناه برد.</p>
<p dir="RTL"> ایش‌‌پختر یا اشیختدر  (Inspecteur) تحریف شده كلمه انسپكتور (Inspector) فرانسه، به معنى بازرس است و روس‌‌ها آن را اینس پكتور تلفظ مى‌‌كنند. چون سیسپانوف سمت بازرسى كل ارتش را داشت از این جهت او را انسپكتور یا ایش پختر یا اشپختر گفته‌‌اند. سیسیانوف تنها به تسخیر گرجستان قناعت نكرد و گنجه و شوشى را هم متصرف شد و سپس قراباغ را نیز به تصرف درآورد و این عمل به منزله آغاز جنگ بین ایران و روسیه بود. <strong><em>/ تاریخ ایران زمین، </em></strong><strong>ص 329.</strong></p>
<p dir="RTL"> عباس میرزا نایب‌‌السلطنه فرماندهى سپاهیان ایران را در نبرد با سیسپانوف بر عهده داشت. چون كار جنگ بالا گرفت، امنا و بزرگان دربار فتحعلى شاه از او خواستند براى نابود كردن اشپختدر از مولانا حاج میرزا محمد اخبارى نیشابورى كه عالمى خردمند و در تسخیر ارواح طاهره و خبیثه و علم اعداد و طلسمات استاد بود، كمك بگیرد. حسب الامر شاه، حاجى را به دربار دعوت كردند و فتحعلى شاه شخصاً مشكل را با او در میان گذاشت. حاجى پس از لحظه‌‌اى تفكر چهل روز مهلت خواست تا سر ایشپختر را در حضور فتحعلى شاه حاضر كند. پس از ترك دربار حاجى یكسر، به شهر رى رفت و در بقعه متبركه شاهزاده عبدالعظیم(ع) به زاویه رفت و تصویر مردى را به قصد ایشپختر بر دیوار زاویه رسم كرد و خود نشست و آن ذكرى كه مى‌‌دانست به كار بست؛ رشته‌‌اى از پشت سر، بر دو سمت آن صورت نقش شده بر دیوار بسته بود و هر دو چشم بر چهره آن تصویر دوخته كه مانند دو پیاله خونین مى‌‌نمود و چنان در حال ذكر بود كه حتى از ورود و خروج فرزند صدراعظم نیز كه به آن زاویه رفته بود آگاه نشده بود. به هر تقدیر روز چهلم فرا رسید و حاجى كاردى را بر سینه آن نقش بر دیوار فرو كوفت و بیرون آمد و گفت: «الان ایشپختر كشته شد.» چند روز بعد با رسیدن حامل سر و دست ایشپختر معلوم شد كه حاجى درست گفته بود. ابراهیم خان از پشت سر گلوله‌‌اى به سوى ایشپختر شلیك كرده بود كه از سینه او بیرون آمده و به واسطه آن ایشپختر در دم جان داده بود.</p>
<p dir="RTL"> به هر تقدیر هر چند فرمانده سپاه روس كشته شد، حاصل این جنگ براى ایران امضاى معاهده گلستان در قریه گلستان از محال قراباغ بود. این معاهده شامل یازده ماده بود و به موجب آن ایران پذیرفت كه همه ولایاتى را كه تا آن تاریخ روس‌‌ها به تصرف درآورده بودند به خاك خود ملحق نمایند و بدین ترتیب مالكیت روسیه بر قراباغ و شروان و باكو و دربند و لنكران و قسمتى از طالش تأیید شد. به علاوه ایران ناگزیر شد از كلیه دعاوى خود در داغستان و گرجستان و ارمنستان و اراضى و اهالى قفقاز تا كنار دریاى خزر دست بردارد. همچنین حق كشتى‌‌رانى در دریاى خزر نیز از ایران سلب گردید.</p>
<p dir="RTL"> جالب توجه آن‌‌كه پس از این واقعه شوم رجال بى خبر دربار خاقان جمشیدنشان به جاى بررسى علل و نتایج جنگ بین دو كشور از حاج میرزا محمد اخبارى خواستند كه سر پادشاه روس را نیز به این وسیله حاضر كند. اما حاجى جواب داد: «پادشاهان را نمى‌‌توان چنین سهل و آسان زیان زد و در كیفر كشتن ایشپختر كه سردارى بزرگ و نفسى قوى داشت مرا خواهند كشت.»</p>
<p dir="RTL"> حاجى درست گفته بود زیرا درباریان ایران از او وحشت كردند و با دسیسه چینى فتحعلى شاه را راضى كردند كه با سخنانى دلنواز و در كمال اكرام و اعزاز حاجى را به سفر عتبات عالیه روانه كند. از قضا وقتى حاجى به بغداد رسید میان اسعدپاشا و داوود پاشا بر سر وزارت بغداد مخاصمه بود و اسعدپاشا كه از قدرت حاجى و اعمال خارق العاده او اطلاع داشت از او خواست تا داود پاشا را به سرنوشت ایشپختر مبتلا نماید. داود پاشا از جریان امر مطلع شد و پیشدستى كرد و محرمانه عوام و اوباش بغداد را شورانید كه حاجى میرزا محمد كافر و مردود است و اگر در كشتن او تأخیر شود مردم بغداد را از راه به در مى‌‌كند و از هر مؤمن موحدى، كافرى ملحد مى‌‌سازد.</p>
<p dir="RTL"> روزى حاجى كه میان اطرافیان خود نشسته بود ناگهان رو به آن‌‌ها كرد و گفت: «از عمر من یك ساعتى بیش نمانده است.» و به گفتن شهادتین خود پرداخت. محرمان او گفتند خدا نكند، شما از كجا مى‌‌دانید؟ هنوز حرف آن‌‌ها تمام نشده بود كه ناگهان غوغاى مردم را شنیدند و هنوز جهت را درنیافته بودند كه خلق با تیغ‌‌ها و خنجرهاى كشیده اطراف خانه را فرا گرفتند و از بام به درون خانه آمدند و حاجى میرزا محمد را شهید كردند. <strong><em>/ تاریخ تهران </em></strong><strong>(بلاغى)، ص 118 نقل در تهران به روایت تاریخ، ص 219.</strong></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%db%8c%d8%b4%d9%be%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اولین چاپخانه در تهران</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%da%86%d8%a7%d9%be%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%da%86%d8%a7%d9%be%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Mar 2017 18:46:54 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%da%86%d8%a7%d9%be%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[مى‌‌دانیم در ایران فارسى زبانان بسیار از مزایاى ارزشمند این پدیده بهره‌‌مند گشتند. البته بعد از سال 1016 م. كه فرقه نصاراى كرملى در اصفهان اقامت گزیدند، نخستین چاپخانه را با خود به ایران آوردند و ابتدا بعضى ادعیه و اذكار مسیحى را به زبان عربى و فارسى با آن چاپ كردند.  ارامنه هم در [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">مى‌‌دانیم در ایران فارسى زبانان بسیار از مزایاى ارزشمند این پدیده بهره‌‌مند گشتند. البته بعد از سال 1016 م. كه فرقه نصاراى كرملى در اصفهان اقامت گزیدند، نخستین چاپخانه را با خود به ایران آوردند و ابتدا بعضى ادعیه و اذكار مسیحى را به زبان عربى و فارسى با آن چاپ كردند.</p>
<p dir="RTL"> ارامنه هم در سال 1641 م. 1050 ق. توسط خلیفه خاچادور قیصرى (گساراتسى) در جلفاى اصفهان براى نخستین بار چاپخانه‌‌اى دایر كردند كه آن هم در موزه كلیساى وانگ موجود است.</p>
<p dir="RTL"> در زمان فتحعلى شاه به همت عباس میرزا نایب‌‌السلطنه چند تن از ایرانیان این فن را در اروپا آموختند و دستگاه چاپ حروفى (سربى) <a name="_ftnref1" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftn1" title="">[1]</a>  و بعد چاپ سنگى<a name="_ftnref2" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftn2" title="">[2]</a>  را به ایران آوردند و در تبریز چاپخانه دایر كردند. اما به درستى نمى‌‌دانیم كه در چه تاریخى نخستین دستگاه چاپ حروفى در تهران دایر شده است. هوتم شیندلر<a name="_ftnref3" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftn3" title="">[3]</a>  آلمانى در نامه‌‌اى به تقى‌‌زاده مى‌‌گوید: «&#8230; فتحعلى شاه میرزا زین‌‌العابدین را در سال 1240 ق. [از تبریز كه چاپخانه داشته] به دارالخلافه احضار كرد و&#8230;» اشاره به میرزا زین العابدین مزبور هست كه در دارالخلافه تهران به اهتمام منوچهرخان مجلدات از كتب حدیث باسمه [چاپ] كرده تجار و اهل معاملات به اطراف ولایات مى‌‌برند و خرید و فروخت مى‌‌شود.» <strong><em>/ روزنامه كاوه</em></strong><strong>، شماره 5.</strong></p>
<p dir="RTL"> این توضیحات نشان مى‌‌دهد تاریخ تأسیس نخستین دستگاه چاپ در تهران 1240 ق. است. <strong><em>/ از صبا تا نیما، ص 232.</em></strong></p>
<p dir="RTL"> البته اطلاعات شیندلر درست نیست زیرا نخستین كتاب چاپى تهران كتاب حیات القلوب از تألیفات ملا محمد باقر مجلسى است كه تاریخ چاپ آن 1239.ق مى‌‌باشد. ! چاپخانه</p>
<div></p>
<hr width="33%" size="1" />
<div id="ftn1">
<p><a name="_ftn1" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftnref1" title=""></a>2. littography</p>
</div>
<div id="ftn2">
<p><a name="_ftn2" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftnref2" title=""></a>3. Houtam Schindler</p>
</div>
<div id="ftn3">
<p><a name="_ftn3" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftnref3" title=""></a>4. Dr. Coloquet</p>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%da%86%d8%a7%d9%be%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اولین پزشك ایرانى كه در اروپا تحصیل كرد</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b2%d8%b4%d9%83-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%89-%d9%83%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%be%d8%a7-%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%84-%d9%83%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b2%d8%b4%d9%83-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%89-%d9%83%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%be%d8%a7-%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%84-%d9%83%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Mar 2017 17:42:07 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b2%d8%b4%d9%83-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%89-%d9%83%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%be%d8%a7-%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%84-%d9%83%d8%b1%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[آن زمانى كه ایرانیان صاحب پزشكانى چون ابن سینا بودند اروپاییان از الفباى پزشكى خبرى نداشتند و در جنگ‌‌هاى صلیبى اوج این تفوق به چشم مى‌‌خورد. هنگامى‌‌كه پزشكان مسیحى براى معالجه از كوچك‌‌ترین اعمال پزشكى عاجز بودند، پزشكان مسلمان مجروحین را ماهرانه با اعمال جراحى از مرگ نجات مى‌‌دادند كه سرچشمه دانش این پزشكان علم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">آن زمانى كه ایرانیان صاحب پزشكانى چون ابن سینا بودند اروپاییان از الفباى پزشكى خبرى نداشتند و در جنگ‌‌هاى صلیبى اوج این تفوق به چشم مى‌‌خورد. هنگامى‌‌كه پزشكان مسیحى براى معالجه از كوچك‌‌ترین اعمال پزشكى عاجز بودند، پزشكان مسلمان مجروحین را ماهرانه با اعمال جراحى از مرگ نجات مى‌‌دادند كه سرچشمه دانش این پزشكان علم پزشكى دانشمندان متقدم ایرانى بود. این حكایت ادامه یافت تا پس از قرون وسطى به‌‌خصوص در دو قرن اخیر اروپاییان با تحولات بزرگ صنعتى و استفاده از كتب و مآخذ دانشمندان ایرانى و سایر ملل از دیگر مردم پیشى گرفتند و صاحب اكتشافات جدید صنعتى و پزشكى شدند كه به رهبرى ایشان بر جهان صنعتى و علمى در قرون اخیر منتهى شد. به همین سبب دانش پژوهان سایر كشورها ناگزیر شدند كرنش‌‌كنان براى كسب علم به وطن آنان پناه برند.</p>
<p dir="RTL"> اولین ایرانى كه در اروپا به تحصیل طب جدید پرداخت میرزا باباى افشار (حكیم باشى) است. شرح ماجرا در صفحه 414 در كتاب طهران عهد ناصرى چنین آمده: «حكیم باشى فرزند یكى از افسران شاهزاده عباس میرزا نایب‌‌السلطنه بود كه به اتفاق محصل دیگرى به نام محمدكاظم پسر نقاش باشى نایب‌‌السلطنه و از طرف عباس میرزا در سال 1226 ق. / 1811 م. به اروپا فرستاده مى‌‌شوند. عباس میرزا كه خود مرد روشنفكر ترقى‌‌خواهى بود براى ایجاد تحول در هر زمینه‌‌اى تلاش مى‌‌كرد. از این رو میرزا باباى افشار و محمدكاظم همراه سر هارفورد جونز وزیر مختار انگلیس ،كه به كشورش باز مى‌‌گشت به لندن مى‌‌روند و میرزا بابا مشغول فرا گرفتن علم پزشكى مى‌‌شود. اما محمدكاظم پس از هفده ماه تحصیل به بیمارى سل مبتلا و فوت مى‌‌شود.</p>
<p dir="RTL"> میرزا بابا پس از چند سال تحصیل پزشكى و آشنایى با زبان انگلیسى به ایران باز مى‌‌گردد و در سال 1235 ق. حكیم باشى عباس میرزا نایب‌‌السلطنه و پسرش محمد میرزا مى‌‌شود.</p>
<p dir="RTL"> میرزا باباى حكیم باشى بعدها كلمه حاجى را از نام خویش حذف مى‌‌كند و پس از مرگ نایب‌‌السلطنه مدتى در تهران طبابت مى‌‌كند تا اینكه سرانجام در سال 1352 ق. فوت مى‌‌كند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b2%d8%b4%d9%83-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%89-%d9%83%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%be%d8%a7-%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%84-%d9%83%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>امام جمعه تهران</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Mar 2017 15:04:32 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[در سال 1224 ق. مسجد شاه، بزرگ‌‌ترین مسجد تهران، به فرمان فتحعلى‌‌شاه ساخته شد و هم او بود كه در سال 1236 ق. میر محمدمهدى را به سمت امام جمعه تهران برگزید و از این تاریخ به بعد پایتخت ایران همواره و پیوسته داراى امام جمعه بوده است:  1. میر محمدمهدى معمم اصفهانى متولد 1186 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">در سال 1224 ق. مسجد شاه، بزرگ‌‌ترین مسجد تهران، به فرمان فتحعلى‌‌شاه ساخته شد و هم او بود كه در سال 1236 ق. میر محمدمهدى را به سمت امام جمعه تهران برگزید و از این تاریخ به بعد پایتخت ایران همواره و پیوسته داراى امام جمعه بوده است:</p>
<p dir="RTL"> 1. میر محمدمهدى معمم اصفهانى متولد 1186 ق. فرزند سید مرتضى صدرالعلماء از سادات خاتون آبادى است كه در سال 1236 ق. به فرمان فتحعلى شاه از اصفهان به تهران آمد و به سمت امام جمعه منصوب گردید و تا پایان عمر در سال 1263 ق. یعنى 26 سال و دو ماه در این سمت باقى بود. در صفحه 13، جغرافیاى تاریخى شمیران، نام كامل وى میر محمدمهدى بن میر محمدحسین بن میر محمد صالح خاتون‌‌آبادى آمده است.</p>
<p dir="RTL"> 2. پس از درگذشت میر محمدمهدى، برادر زاده و داماد او حاج میرزا ابوالقاسم، امام جمعه تهران گردید. میرزا ابوالقاسم متولد 1215 ق. فرزند میر محمدحسین (مهدى بامداد در صفحه 55، جلد 1 شرح رجال ایران، پدر میرزا ابوالقاسم را میر محسن معرفى مى‌‌كند.) بن مرتضى است. او در سال 1271 ق. (بامداد: 1270) در تهران فوت مى‌‌كند و در مقبره مجللى كه پسرش میرزا زین‌‌العابدین در جنوب دروازه شاه عبدالعظیم (چهارراه مولوى كنونى) ساخت، دفن مى‌‌شود. بعدها آن‌‌جا به قبرستان آقا یا سرقبر آقا شهرت یافت.</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">سید ابوالقاسم امام جمعه</p>
<p dir="RTL">«نامبرده در عصر خویش مرد با نفوذى بوده و یكى از كارهاى میرزا تقى‌‌خان امیركبیر كه بر خلاف میل بیگانگان صورت گرفت، در هم شكستن نفوذ روحانیون بود؛ مخصوصاً روحانیونى كه با بیگانگان سروسرى داشته و سودپرست بودند. بنا بر گزارش وزیر مختار انگلیس در تهران میرزا ابوالقاسم، امام جمعه تهران، كه از یك طرف از امپراتور روس هدایاى قیمتى مى‌‌پذیرفت و از طرف دیگر به پالمرستون<a name="_ftnref1" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftn1" title="">[1]</a> وزیر خارجه انگلیس نامه ارادتمندانه مى‌‌نوشت، مورد سخط و عتاب امیركبیر قرار گرفت و&#8230; این مختص امام جمعه نیست؛ اساساً همه آخوندها مى‌‌خواهند در امور مملكتى و دنیوى دخالت كنند.» / <strong>اسناد انگلیس، جلد 60 146 نامه، 7 نوامبر 1849 میلادى مطابق 1266 ق.؛ شرح رجال ایران، ج 1، ص 55.</strong></p>
<p dir="RTL"> در دوران صدارت امیركبیر سربازان در تهران علیه او دست به شورش زدند و در این ارتباط عوامل داخلى و بیگانگان به اتفاق دخالت داشتند. واتسون انگلیسى كه كشورش از دشمنان جدى امیر بود مى‌‌نویسد كه این شورش با مساعدت امام جمعه تهران پایان مى‌‌یابد:</p>
<p dir="RTL"> «&#8230; در این وضع و حال حمایت یكى از نجباى عمده قدیمى ایران از داماد بى‌‌نسب شاه[؟] ارزش فراوان داشت؛ ولى دولت را تابع قید سنگین‌‌ترى در برابر امام جمعه تهران گذاشت. این وجود عالیجاه، نفوذ بسیارى در میان مردم داشت و به دستور او دكان‌‌هاى بازار و كاروانسراها را بستند و براى استقامت در مقابل سربازان شورشى مسلح شدند&#8230;» <strong><em>/ تاریخ ایران، دوره قاجاریه</em></strong><strong>، رابرت گرنت واتسن، ص 349.</strong></p>
<p dir="RTL">  «دكاكین وقف مسجد شاه كه در دست امام جمعه مى‌‌باشد، 42 باب مغازه است&#8230;» <strong><em>/ آمار دارالخلافه تهران</em></strong><strong>، ص 307.</strong></p>
<p dir="RTL"> «.. گنبد (سرقبر آقا) بقعه‌‌اى مدفن امام جمعه زمان ناصرالدین شاه كه كم كم صورت امامزاده واجب التعظیم و معجز نما گرفته در آن مردم شمع و چراغ روشن كرده، برایش نذورات مى‌‌بردند، تا زمان رضاشاه كه وسایلش جمع و درش بسته شده، معتقدان پراكنده گردیدند.» <strong><em>/ تاریخ اجتماعى تهران، </em></strong><strong>ج 1، ص 221</strong>.</p>
<p dir="RTL"> در آن دوران یكى از گورستان‌‌هاى تهران همین قبرستان سرقبر آقا بود كه بعدها یكى از خطرناك‌‌ترین محلات تهران را تشكیل مى‌‌داد و مردم جرئت رفت و آمد در آن حوالى را از ترس تجاوز و تعدى اراذل و اوباش گرد آمده در آن حدود نداشتند.</p>
<p dir="RTL"> 3. هنگام درگذشت ابوالقاسم پسرش زین‌‌العابدین متولد 1261 ق. صغیر بود؛ پس به فرمان ناصرالدین شاه عمویش سید مرتضى صدرالعلماء كفیل وى در امور امام جمعه‌‌گى پایتخت شد. میرزا زین‌‌العابدین در سال 1280ق. با رسیدن به سن بلوغ عهده دار سمت پدر گردید و امام جمعه تهران شد.</p>
<p dir="RTL"> وى پس از فوت ملا على كنى، اداره اوقاف مدرسه فخریه را نیز بر عهده گرفت تا این‌‌كه سرانجام در 11 ذى‌‌القعده 1321 ق. در سن شصت سالگى درگذشت و در جوار آرامگاه پدر مدفون گردید. <strong><em>/ عین الوقایع، </em></strong><strong>ص 152</strong>.</p>
<p dir="RTL"> ضیاءالسلطنه همسر او نیز در سال 1315 ق. فوت كرد و در مقبره آقا به خاك سپرده شد.</p>
<p dir="RTL"> میرزا آقاخان كرمانى در كتاب خود، رضوان، حكایتى را چنین نقل مى‌‌كند: «امام جمعه طهران [زین العابدین] به تلاشى عظیم افتاد و بحران سختش روى داد. طولوزان دكتر را به عیادت وى آوردند، خوردن شراب كهنه تجویز كرد. امام جمعه استیحاش نمود كه اگر بخورم به جهنم خواهم رفت. دكتر گفت اگر نخورید زودتر خواهید رفت.» <strong><em>/ شرح رجال ایران، </em></strong><strong>ج 2، ص 50.</strong></p>
<p dir="RTL"> میرزا زین‌‌العابدین ملقب به ظهیرالاسلام و داماد ناصرالدین شاه، شوهر دختر سوم او، ضیاءالسلطنه، در 1291 ق. ازدواج كرد بود.</p>
<p dir="RTL"> مادر ضیاءالسلطنه خواهر محمدتقى تجریشى از پیش‌‌خدمتان ناصرالدین شاه بود.</p>
<p dir="RTL"> «تلگراف امام جمعه (میرزا زین‌‌العابدین) كه در تاریخ شنبه غره شهر شوال‌‌المكرم 1306 از طهران به ورشو عرض كرده است، به حضور اعلیحضرت شاهنشاه ایران:</p>
<p dir="RTL"> مژده سلامتى ذات همایون چشم جمیع اهالى محروسه ایران خاصه سلسله علما و دعاگویان [را] روشن [كرد]، مخصوصاً در این ماه صیام&#8230; با جمیع رعایا و علما به دعاگویى وجود مبارك اشتغال داشتیم&#8230; و درك شرفیابى حضور انور را نصیب فرماید، ضیاءالسلطنه با سایرین سالمند، دعاگو هستند. امام جمعه.» <strong><em>/ روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم فرنگستان</em></strong><strong>، ص 435.</strong></p>
<p dir="RTL"> «امام جمعه كه معلوماتش فقط این است كه پسر مرحوم میرزا ابوالقاسم امام جمعه مى‌‌باشد و اگر كسى از او بپرسد تو چه كاره‌‌اى این‌‌قدر ناطقه و تقریر ندارد كه بیان شغل و منصب خود نماید&#8230;» <strong><em>/ سیاستگران دوره قاجار، </em></strong><strong>ج 2، ص 221.</strong></p>
<p dir="RTL"> «.. نامبرده (میرزا زین‌‌العابدین) براى دست‌‌اندازى به اراضى شمال شرقى تهران ناصرى، آبِ اضافه گردش مزارع حكیمیه (= چاهك = امامیه) را به این امامیه متصل به طهران آورده و بر وسعت كشتزار آن افزوده است.» <strong><em>/ جغرافیاى تاریخى شمیران، </em></strong><strong>ج 1، ص 106<em>.</em></strong></p>
<p dir="RTL"> اعتمادالسلطنه در روزنامه خاطرات، روز 26 ربیع‌‌الاول 1310 ق. مى‌‌نویسد: «درب خانه رفتم امام جمعه (سید زین‌‌العابدین) از حكیمیه به حضور آمد، مدتى با ایشان خلوت شد و عصر چهارصد تومان به جهت ایشان فرستاده شد كه به بعضى علماى فقیر تقسیم كنند.»</p>
<p dir="RTL"> وى در ارتباط با استعمال تنباكو به میرزاى شیرازى، تلگرافى بدین شرح مى‌‌زند: «بغداد &#8211; به توسط حاج عبدالهادى تاجر استرآبادى&#8230; واقع گردید&#8230; بعضى گفتند دست‌‌خط حضرت‌‌عالى این نیست. بعضى گفتند هست چون نسبت به حضرت عالى داده شده بود، شاهنشاه اسلام پناه به جناب امین‌‌السلطان امر فرمودند امتیاز دخانیات به كلى موقوف و برداشته شود و به حالت اولیه رجوع گردد&#8230;» <strong><em>/ تاریخ بیدارى ایرانیان، </em></strong><strong>ج 1، ص 42.</strong></p>
<p dir="RTL"> «وقتى كه مثل امام جمعه (میرزا زین‌‌العابدین) كسى این گونه ترویج و تعدیل نماید، از مثل امین‌‌السلطان فاسقى و ظالمى كه او را به مرتبه عصمت رسانیده است، دیگر ما از سایرین چه بنویسیم&#8230;» <strong>/ همان مرجع، ص 43.</strong></p>
<p dir="RTL"> ناصرالدین شاه مى‌‌نویسد:».. بعد نایب‌‌السلطنه و جناب امام جمعه به حضور آمدند، جناب امام جمعه دعاى سفر به گوش ما خواند و یك قرآن كوچك بغلى خطى اعلى هم كه همراه آورده بود، به ما هدیه داد<strong><em>&#8230;» / سفرنامه عراق عجم</em></strong><strong>، ص 4.</strong></p>
<p dir="RTL"> در جریان شكایت مسیودنى، صاحب امتیاز راه‌‌آهن، از دولت ایران با مذاكره و دخالت میرزا زین‌‌العابدین قضیه حل مى‌‌شود. شرح آن چنین است:</p>
<p dir="RTL"> «چون این خبر به شاه رسید سخت برآشفت و گفت جواب سفارت بلژیك داده خواهد شد همان روز داماد خود آقا سید زین‌‌العابدین امام جمعه را احضار كرد و ماجرا را با وى در میان نهاده، چاره كار را از او خواستار شد&#8230; آن‌‌گاه نمایندگان سفارت رضایت‌‌نامه سپرده محضر امام جمعه را ترك گفتند&#8230; پس از ساعتى آقا زین‌‌العابدین نزد شاه شتافته جریان را به اطلاع رسانید و شاه یك حلقه انگشترى گران‌‌بها او را ارزانى داشت.» <strong><em>/ یادداشت‌‌هایى از زندگانى خصوصى ناصرالدین شاه، </em></strong><strong>ص 102.</strong></p>
<p dir="RTL"> 4. میرزا ابوالقاسم پسر میرزا زین‌‌العابدین متولد 22 ذى‌‌القعده 1282 ق. و مادر او دختر دوست‌‌على‌‌خان معیرالممالك (نظام‌‌الدوله) بود. در سال 1304 ق. پدرش او را به بین‌‌النهرین (نجف) براى تكمیل تحصیلات فرستاد و پس از چند سال به ایران مراجعت كرد. در سال 1321ق. پس از فوت پدر امام جمعه تهران شد و چندى بعد در سال 1323 ق. با دختر مظفرالدین شاه، شكوه‌‌الدوله (زن موقرالسلطنه) ازدواج نمود.</p>
<p dir="RTL"> ماجراى این ازدواج كه به رسوایى كشید از این قرار است:</p>
<p dir="RTL"> «و نیز در این مدت زن موقرالسلطنه را، كه دختر مظفرالدین شاه بود، به حكم ولیعهد و مأموریت سعیدالسلطنه رئیس نظمیه در محضر حاج شیخ فضل‌‌الله مطلقه نمودند و براى این كه بدنامى را اصلاح كنند، چهل هزار تومان به موقرالسلطنه دادند و آن زن را كه همه علماى طهرانى طلاقش را صحیح نمى‌‌دانستند، در حالتى كه شوهرش و خودش راضى به طلاق نبودند، پس از چند ماهى امام جمعه طهران (میرزا ابوالقاسم) به عقد خود درآورد و چون احدى نبود كه عقد او را براى امام جمعه اجرا نماید، خود حاج شیخ فضل‌‌الله او را معقوده امام جمعه نمود&#8230;» <strong><em>/ تاریخ بیدارى ایرانیان</em></strong><strong>، ج 1، ص 304.</strong></p>
<p dir="RTL"> وى از مخالفین مشروطیت و یاران شیخ فضل‌‌الله نورى بود كه پس از فتح تهران در سال 1327 ق. و خلع محمدعلى شاه از سلطنت و بعد از اعدام شیخ فضل الله نورى توسط مشروطه خواهان، به سفارت روس پناهنده شد و شخص امپراتور روس او را به تبعیت روس پذیرفت.</p>
<p dir="RTL"> هیئت مدیره‌‌اى كه پس از خلع شاه تشكیل شده بود وى را از سمتش معزول و برادرش حاج سید محمد را امام جمعه تهران كردند.</p>
<p dir="RTL"> میرزا ابوالقاسم، خوش‌‌محضر، خوش‌‌صحبت و درس‌‌خوانده و ثروتمند و فوق‌‌العاده عیاش و خوش گذران (مانند امام جمعه اصفهان میرزا هاشم) بود. مدتى هم پس از عزل از سمتش به اروپا رفت و اكثر ممالك و شهرهاى اروپا را سیاحت نمود و سرانجام به ایران بازگشت ودر سال 1306 خ. (1346 ق.) در سن 62 سالگى در تهران درگذشت. <strong><em>/ شرح رجال ایران، </em></strong><strong>ج 1، ص 57.</strong></p>
<p dir="RTL"> 5. میرزا سید محمد پسر میرزا زین‌‌العابدین امام جمعه تهران است. چنان‌‌كه شرحش گذشت در سال 1327 ق. توسط هیئت مدیره با عزل برادرش میرزا ابوالقاسم به سمت امام جمعه تهران منصوب گردید. او در سال 1293 ق. متولد شد (مادرش، دختر معیرالممالك بود) و در سال 1365 ق. درگذشت و در مقبره سرقبر آقا به خاك سپرده شد. میرزا سید محمد یكى از اعضاى دادگاه انقلابى شیخ فضل‌‌الله بود كه ایشان را محاكمه و به اعدام محكوم كردند. <strong><em>/ شرح رجال ایران</em></strong><strong>، ج 4، ص 104<em>.</em></strong></p>
<p dir="RTL"> وى پیش از انتصاب به سمت امام جمعه تهران به حاج سید محمد امامزاده شهرت داشت و از شاگردان آخوند ملا محمدكاظم خراسانى بود.</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">سیدمحمد امام جمعه</p>
<p dir="RTL"> 6. دكتر میر سید حسن امامى پسر حاج میرزا ابوالقاسم بن میرزا زین‌‌العابدین مزبور متولد سال 1321 ق. بعد از وفات حاج میرزا سید محمد، امام جمعه تهران، بر حسب فرمان شاه در دوازدهم بهمن سال 1324 خ. / 1365 ق. نیابت تولیت مسجد سلطانى و موقوفات آن و منصب امامت جمعه تهران وى مفوض گردید<strong><em>. / جغرافیاى تاریخ شمیران، </em></strong><strong>ج 1، ص 14.</strong></p>
<p dir="RTL"> روز 28 مرداد 1329 ش. از سوى شخصى با نام نبى‌‌الله نسبت به امام جمعه تهران سوء قصد شد كه موفق نبود.</p>
<div></p>
<hr width="33%" size="1" />
<div id="ftn1">
<p><a name="_ftn1" href="/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81/%23%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D9%81.docx#_ftnref1" title=""></a>1. Palmreston</p>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>افاغنه</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%ba%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%ba%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Mar 2017 02:53:41 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%ba%d9%86%d9%87/</guid>

					<description><![CDATA[شورش افغان‌‌ها به سبب ظلم و تعدى ژرژ یا گرگین یكى از امراى جدیدالاسلام گرجستانى كه از سوى شاه سلطان‌‌حسین بر قندهار[1] حكومت مى‌‌كرد، پدید آمد. البته علت دیگرى كه در این ارتباط مى‌‌توان برشمرد، سستى و ضعف حكومت صفویه در دوران پادشاهى سلطان‌‌حسین بود، به همین سبب در نقاط دیگر كشور نیز شاهد بروز [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">شورش افغان‌‌ها به سبب ظلم و تعدى ژرژ یا گرگین یكى از امراى جدیدالاسلام گرجستانى كه از سوى شاه سلطان‌‌حسین بر قندهار[1] حكومت مى‌‌كرد، پدید آمد. البته علت دیگرى كه در این ارتباط مى‌‌توان برشمرد، سستى و ضعف حكومت صفویه در دوران پادشاهى سلطان‌‌حسین بود، به همین سبب در نقاط دیگر كشور نیز شاهد بروز چنین حوادثى بوده‌‌ایم.</p>
<p dir="RTL"> به هر حال افغان‌‌هاى ابدالى و غلیجایى پس از شورش، هرات و مشهد را تسخیر كردند و به سمت مركز ایران هجوم آوردند و سرانجام با تصرف اصفهان حكومت صفویان را منقرض كردند.</p>
<p dir="RTL">پس از سقوط اصفهان به دست محمودافغان در ۱۱۳۵ق، تهماسب میرزا، ولیعهد شاه سلطان حسین در قزوین بر تخت سلطنت نشست.(جهانگشای نادری، ج۱، ۱۵، ۱۳۴۱ش.) در این زمان اوضاع آشفته ایران سبب شد تا دولت‌های روسیه تزاری و عثمانی بخش‌هایی از خاک ایران را در نواحی شمال غربی و غرب کشور به تصرف درآورند. شاه طهماسب دوم درصدد مقابله برآمد و به اردبیل رفت، اما پس از سقوط تبریز به دست عثمانیان، برای سرکـوب افاغنه با نیرو‌های خود از اردبیل عازم تهران شد. اشرف افغان به سرعت خود را از اصفهان به تهران رساند. شاه طهماسب به‌سختی شکست خورد و به استراباد رفت و تهران به دست اشرف افغان افتاد.(جهانگشای نادری، ج۱، ۱۹، ۱۳۴۱ش.؛ حزین، محمدعلی، تاریخ، ج۱، ۷۷، ۱۳۳۲ش.؛ Hanway، J، ج۲، ۲۲۴-۲۲۵، ۱۷۵۳.)</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> بعدها طهماسب‌‌میرزا پس از مرگ شاه سلطان‌‌حسین داعیه پادشاهى داشت كه آن هم جز نامى چیز دیگرى نبود و حضور او را باید مقدمه آغاز پادشاهى نادرشاه افشار دانست. <strong><em>/ مرآت‌‌البلدان</em>، ج 1، ص 513.</strong></p>
<p dir="RTL"> افاغنه در سال 1135 ق. به اصفهان رسیدند و اشرف افغان سال 1137 ق. تهران را نیز مسخر كرد. <strong><em>/ مجله كاوه، </em>ش 2، ص 10.</strong></p>
<p dir="RTL"> گویند شاه سلطان حسین كه از نالایق‌‌ترین پادشاهان ایران است، به هنگام مواجه شدن با محمود افغان پس از شكست از ایشان بدو گفت: «فرزند، قضاى آسمانى تا كنون مرا سلطان ایران خواسته بود و اكنون این قرعه را به نام تو كشیده است.» و بدین ترتیب خلع خویش را از سلطنت با چنین ذلتى اعلام مى‌‌دارد و كمى بعد به دست هم او به قتل مى‌‌رسد.</p>
<p dir="RTL"> محمدعلى جمالزاده گوید: «افغان‌‌ها پس از ورود به تهران خرابى‌‌هاى عمده‌‌اى بدان وارد گردانیدند. در آن سال‌‌ها چیزى نمانده بود كه ایران میان روسیه و عثمانى و افغان‌‌ها تقسیم شود<strong><em>. / مجله كاوه</em>، ش 2، ص 10.</strong></p>
<p dir="RTL"> افاغنه در تهران در عمارات حكومتى مسكن گزیدند و حصار ارگ را جدا كردند و دروازه‌‌اى در شمال مدخل باب همایون براى فرار از شورش احتمالى مردم تهران احداث كردند كه به «دروازه ارگ» شهرت یافت، بعدها دروازه دولت یا «الماسیه» نیز خوانده شد. <strong><em>/ جهانگشاى ناصرى</em>، ص 100.</strong></p>
<p dir="RTL"> پیش از ورود افغان‌‌ها به تهران، ارگ همان صورت چهار باغ عباسى را داشت و معروف است كه ایشان چنارهاى فراوان آن‌‌جا را از بین بردند و خرابى‌‌هاى بسیار كردند. از دوران استقرار افاغنه در تهران گزارش دقیقى در دست نیست، اما آنچه به یقین مى‌‌توان گفت این‌‌كه این دوره بیش از شش سال نبوده؛ یعنى از استیلاى محمود بر اصفهان در 1135 ق. (انقراض صفویه) تا بازگشت شاه طهماسب به یارى نادر به اصفهان و فرارى شدن اشرف به شیراز؛ یعنى ظهور نادرشاه افشار به سال 1140 ق.</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">اشرف تهران را به صورت پایگاه عملیات نظامی خود در نواحی شمالی ایران و دژی برای مقابله با مخالفانش در مازندران، زنجان و آذربایجان درآورد. افغان‌ها ۵ سال تهران را در تصرف داشتند و در این مدت بناهایی در این شهر ساختند. قسمت‌هایی از بناهای ارگ سلطنتی تهران و دیوار گرداگرد آن، و دروازه اسدالدوله (دروازه دولت) از آن جمله‌اند.( جهانگشای نادری، ج۱، ۱۰۰؛ مرآة البلدان، ج۱، ۸۲۸؛ تهران در گذشته و حال، ج۱، ۱۷۹، ۱۳۵۵ش.) دیوار ارگ که تا اواسط سلطنت قاجارها برپا بود، از سمت جنوب با دروازه‌ای به بازار راه داشت و از سمت شمال در محل کنونی میدان توپخانه با دروازه و تخته پل رو به بیابان باز می‌شد. دروازه شمالی تا دوره محمدشاه قاجار به نام «دروازه اسدالدوله» خوانده می‌شد و در دوره ناصرالدین شاه، «دروازه دولت» نام گرفت.( جغرافیای تاریخی تهران، ج۱، ۴۶-۴۷) رسم افغان‌ها این بود که بر هر جا که دست می‌یافتند، ارگی در آن‌جا می‌ساختند که یک ضلع آن حتماً در سمت صحرا قرار داشت، تا اگر مورد حمله واقع شدند و ارگ سقوط کرد، بتوانند از آن سمت به صحرا بگریزند.( مرآة البلدان، ج۱، ۸۲۸)</p>
<p dir="RTL">در ۱۱۴۲ق./۱۷۳۰م. اشرف افغان پس از شکست از نادرقلی افشار (نادرشاه آینده) در نبرد مهماندوستِ دامغان به سرعت به سوی ورامین عقب نشست و از اسلام‌خان افغان، حاکم وقت تهران درخواست نیروی کمکی کرد. اسلام‌خان با ۵ هزار تن سپاهی از تهران به یاری او شتافت. اشرف در گذرگاهی کوهستانی، تنگ و سخت گذر، موسوم به «سردره خوار» بر سر راه نیروهای نادرقلی به کمین نشست؛ اما نادر مواضع اشرف را درهم شکست و افغان‌ها دوباره شکست خوردند و به شتاب روانه اصفهان شدند. افغان‌ها پیش از تخلیه تهران، اموال مردم را غارت کردند و مردان معتبر شهر را در ارگ گرد آوردند و به قتل رساندند. پس از فرار افغان‌ها از تهران، اوباش و اشرار شهر به ارگ ریختند و آنچه از افغان‌ها برجای مانده بود، چپاول کردند و هنگام غروب با مشعل افروخته، به قصد غارت به انبار اسلحه رفتند؛ ناگهان شعله مشعل به مخزن باروت افتاد و بر اثر انفجاری مهیب، بیش از ۸۰ تن کشته شدند./ جهانگشای نادری، ج۱، ۹۶-۱۰۱؛ Hanway، ج۲، ۲۹، London، ۱۷۵۳.</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> نباید از یاد برد كه در دوره سلطنت نادرشاه یكى از چند قبیله‌‌اى كه در سپاه نادر خدمت مى‌‌كردند، افاغنه به سردارى احمدخان ابدالى بودند.</p>
<p dir="RTL"> قتل عام افاغنه در تهران، كریم خان، افاغنه ساكن ایران را خطر بزرگى براى امنیت داخلى كشور مى‌‌دانست. در تهران تشریفات جشن نوروزى سال 1172 ق. دستاویز پیش ساخته‌‌اى به وجود آورد و ضمن مراسم سان و رژه‌‌اى كه در حضور كریم خان برگزار شد، همه افغان‌‌هاى مقیم تهران گرفتار شدند و به قتل رسیدند<strong><em>. / تهران به روایت تاریخ، </em>ج 1، ص 156، به نقل از نامى اصفهانى، تاریخ گیتى‌‌گشا.</strong></p>
<p dir="RTL"> شایان توجه است كه اوایل سال 1249 ق. یاغیان افغان باز هم به هرات هجوم آوردند و عباس‌‌میرزا نایب‌‌السلطنه و پسر فتحعلى شاه جهت دفع ایشان به آن‌‌جا عزیمت كردند و غائله را خواباندند.</p>
<p dir="RTL">اکنون افغانستان مطابق قانون اساسی بر همه اقوام پشتون، ازبک، هزاره، تاجیک و&#8230; اطلاق می شود در دوران ساسانی ابگان، اپگان و &#8230; به کار می رفت و آنها جزو سپاه شاهپور اول در جنگ با روم همراه بوده­اند در کتب حدود العالم و آثار ابن بطوطه و ابوریحان گاهی شمال و گاهی جنوب جغرافیایی کنونی محل آنها را آورده­اند.</p>
<p> </p>
<div align="center">
<hr width="33%" size="1" /></div>
<p dir="RTL">1. قندهار در آن روزگار جزو خاک ایران و افاغنه نیز ایرانی بودند.</p>
<p> </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%ba%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اعزام محصل</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%84/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Mar 2017 01:12:57 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%84/</guid>

					<description><![CDATA[اعزام محصل به فرنگ براى فراگرفتن علوم و فنون جدید در دوره قاجاریه، به زمان فتحعلى شاه و امپراتورى ناپلئون بر مى‌‌گردد، كه بر اثر شكست‌‌هاى مكرر ایران از روسیه ابعاد تازه‌‌اى به خود گرفت. البته در دوران صفویه هم با باز شدن پاى اروپاییان به دربار ایران چنین عملى سابقه دارد. عباس‌‌میرزا نایب‌‌السلطنه فتحعلى [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">اعزام محصل به فرنگ براى فراگرفتن علوم و فنون جدید در دوره قاجاریه، به زمان فتحعلى شاه و امپراتورى ناپلئون بر مى‌‌گردد، كه بر اثر شكست‌‌هاى مكرر ایران از روسیه ابعاد تازه‌‌اى به خود گرفت. البته در دوران صفویه هم با باز شدن پاى اروپاییان به دربار ایران چنین عملى سابقه دارد.</p>
<p dir="RTL">عباس‌‌میرزا نایب‌‌السلطنه فتحعلى شاه، كه از مشاورت و صدارت قائم مقام اول برخوردار بود، اولین بار در سال 1230 ق. / 1189 خ. چهار نفر از جوانان ایرانى را به اروپا اعزام كرد و چهار سال بعد پنج نفر دیگر را اعزام نمود. میرزاجعفر كه بعداً مشیرالدوله لقب یافت و میرزاصالح، ناشر نخستین روزنامه ایران، جزو این دسته بودند.  در بازگشت پنج نفر محصل اعزامى به انگلستان در صفر 1235 ق. در سال 1226 ق. / 1811 م. سر هارفورد جونز متقبل شد كه دو نفر از جوانان ایرانى را با خود به لندن ببرد تا در انگلستان به تحصیل علم و هنر جدید بپردازند. این دو جوان ظاهراً در ماه رمضان یا شوال 1226 ق. (سپتامبر یا اكتبر 1811 م.) به لندن رسیدند. آن‌‌كه بزرگ‌‌تر بود «كاظم» نام داشت و پسر نقاش‌‌باشى عباس‌‌میرزا و دیگرى «حاجى بابا» افشار پسر یكى از صاحب‌‌منصبان عباس‌‌میرزا بود. / <strong>مجله یادگار، ش 5، ص 3؛ مجله یغما، ش 5، ص 183 </strong><strong>!رجوع کنید به</strong><strong> </strong><strong>محصل.</strong></p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> اسامى دسته دوم اعزامى از این قرار است:</p>
<p dir="RTL"> 1. میرزا صالح شیرازى پسر حاجى باقرخان كازرونى.</p>
<p dir="RTL"> 2. میرزا سید جعفر پسر میرزا تقى، وزیر تبریز.</p>
<p dir="RTL"> 3. میرزا محمدجعفر.</p>
<p dir="RTL"> 4. میرزا رضا، سلطان توپخانه.</p>
<p dir="RTL"> 5. استاد محمدعلى چخماق‌‌ساز.</p>
<p dir="RTL"><strong><em> / مجله یادگار</em></strong><strong>، ش 5، ص 40.</strong></p>
<p dir="RTL"> در سال 1222 خ. به موجب دست‌‌خط محمدشاه، پنج نفر محصل ایرانى به پاریس رفتند و مدتى بعد گروه دیگرى به فرانسه اعزام شدند. به تدریج بعضى از مردم متمول فرزندان خویش را با هزینه شخصى به اروپا، به ویژه فرانسه اعزام مى‌‌كردند. در سال 1254 خ. تعداد سى دانشجو به اروپا اعزام شدند. پانزده نفر براى معلمى؛ هشت نفر علوم نظامى؛ دو نفر مهندسى راه و ساختمان؛ پنج نفر براى مدرسه حِرَف و صنایع و شیمى و فلاحت. امیر كبیر نیز تعدادى محصل به فرنگستان اعزام كرد كه پس از اتمام تحصیل به كشور برگشتند. <strong><em>/ صدرالتواریخ، </em></strong><strong>ص 213.</strong></p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL" align="center">اعزام دانشجو</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> در سال 1307 خ. قانونى در مجلس شوراى ملى تصویب شد كه دولت مكلف است همه ساله عده‌‌اى محصل براى یادگیرى رشته‌‌هایى كه دولت تعیین مى‌‌كند با آزمون انتخاب كند تا به خارج از كشور اعزام شوند. با بازگشت محصلان اعزامى به خارج، فرهنگ غربى كه دلخواه بعضى از مردم نبود، وارد كشور شد و فرنگ رفته‌‌ها باعث پیدایى فرهنگ تازه‌‌اى شدند. حكایت جالبى در این ارتباط از دوره ناصرى نقل مى‌‌كنند:</p>
<p dir="RTL"> «صحاف‌‌باشى از محصلین دارالفنون كه در فن صحافى آشنا شده بود، در بازگشت خیلى از كلمات فارسى را با لهجه فرانسوى به كار مى‌‌برد. روزى در حیاط دارالفنون با دیگر محصلین صحبت مى‌‌كرد حوض را «اوز» تلفظ كرد. على‌‌قلى‌‌میرزا اعتضادالسلطنه وزیر علوم آن‌‌جا بود. گفت او را ببندید به فلك آن‌‌قدر او را بزنید كه زیر فلك حوض را درست تلفظ كند و پس از اصلاح تلفظ وى را رها كردند.»</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%ad%d8%b5%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اصفهانك</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%83/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%83/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Mar 2017 14:20:33 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%83/</guid>

					<description><![CDATA[اصفهانك آبادى كهنه خردى بوده است در شرق تهران، در شمال و نزدیكى دولاب. سه رشته قنات معتبر خوب داشت. وقتى‌‌كه سلطنت‌‌آباد بنا شد چون مجراى قنات از میان آن باغ بود، شاه (ناصرالدین شاه) آب اصفهانك را ضبط نمود و به مصرف سلطنت‌‌آباد رسانید؛ لذا اصفهانك خشك شد. اواسط حكومت ناصرالدین شاه، زمین اصفهانك [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">اصفهانك آبادى كهنه خردى بوده است در شرق تهران، در شمال و نزدیكى دولاب. سه رشته قنات معتبر خوب داشت. وقتى‌‌كه سلطنت‌‌آباد بنا شد چون مجراى قنات از میان آن باغ بود، شاه (ناصرالدین شاه) آب اصفهانك را ضبط نمود و به مصرف سلطنت‌‌آباد رسانید؛ لذا اصفهانك خشك شد. اواسط حكومت ناصرالدین شاه، زمین اصفهانك را عضدالملك خرید. عضدالملك قریب چهارده هزار تومان خرج و قنات جدیدالاحداث را حفر كرد و اصفهانك را به اسم پسرش سلیمان خان، «سلیمانیه» نامید و آباد كرد. <strong><em>/ روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، </em></strong><strong>ص 292.</strong></p>
<p dir="RTL"> راجع به وجه تسمیه سلیمانیه حسین كریمان گوید: اصفهانك نام امیرسلیمان‌‌خان قاجار قوانلو اعتضادالدوله. جد اعلاى عضدالملك، به سلیمانیه تغییر نام داده شد كه البته قول اعتمادالسلطنه معتبر است.</p>
<p dir="RTL"> علیرضاخان عضدالملك قاجار، نایب‌‌السلطنه احمد شاه، با آوردن آب به اصفهانك آن‌‌جا را آبادان و معتبر ساخت. بدین سبب مدت‌‌ها آن‌‌جا را باغ «عضدالملك» هم مى‌‌گفتند.</p>
<p dir="RTL"> اعتمادالسلطنه در روز پنج شنبه 11 رجب 1306 مى‌‌نویسد: «امروز ناصرالدین شاه به باغ عضدالملك رفت.»</p>
<p dir="RTL"> وثوق‌‌الدوله در سال 1295 خ. كه نخست وزیر شد، سلیمانیه را خرید و در دى‌‌ماه 1299 خ. از كار افتاد و با نقدینه بسیار كه از مملكت فقیرمان گرد آورده بود، رهسپار اروپا گردید. چند سالى در آن دیار با سرگرمى قمار به سر برد، تا این‌‌كه در سال 1304 خ. با گرفتن تأمین جانى و مالى كافى به وسیله انگلستان براى خویش به ایران بازگشت.</p>
<p dir="RTL"> در دوره ششم در سال 1305 خ. از تهران نماینده مجلس شد، سپس وزیر دارایى گردید، سرانجام پس از استعفا و خروج رضاخان از كشور در سال 1320 خ. كه مملكت هرج و مرج بود و قوام‌‌السلطنه، برادرش، نخست  وزیر بود. در سال 1321 خ. موقع را مغتنم شمرده، و سلیمانیه را به ثبت رساند، اما اراضى سى و پنج هزار مترى باغ سلیمانیه را به سى و پنج میلیون متر رسانید؛ یعنى در حقیقت تمام اراضى شرق تهران كه البته بعدها هفت دختر و یك پسر او با فروش آن اراضى وجوه افسانه‌‌اى حاصل شده را در كازینوهاى اروپا از كف دادند.</p>
<p dir="RTL"> عمارت سلیمانیه را قلعه سلیمانیه نیز گفته‌‌اند.</p>
<p dir="RTL"> عبدالله مستوفى مى‌‌نویسد: «فتحعلى شاه در كاخ خود عمارتى به اسم سلیمانیه پى افكند كه اكثر اوقات براى خوش گذرانى بدان‌‌جا مى‌‌رفت.»</p>
<p dir="RTL"> رضا قلى‌‌خان هدایت در روضةالصفاى ناصرى مى‌‌نویسد: «در شهر صفر سال 1245 ق. موكب جلال حضرت خاقان (فتحعلى شاه )بى‌‌همال به شمیرانات عطف عنان كرده و در اصفهانك مشهور به سوهانك شمیران به عیش و شكار مى‌‌گذشت و در اواسط شهر ربیع خاقان صاحبنظران از باغ شمیران به شهر طهران رجوع فرمود.»</p>
<p dir="RTL"> به نظر مى‌‌رسد هدایت دچار اشتباه شده است. هیچ سندى كه نظر ایشان را تأیید كند، نیافتیم. البته حجت بلاغى بدون اشاره به منبع خود همین مطلب را آورده كه باید تحت تأثیر هدایت بوده باشد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%83/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ازگُل</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b2%da%af%d9%8f%d9%84/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b2%da%af%d9%8f%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Mar 2017 02:11:00 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%b2%da%af%d9%8f%d9%84/</guid>

					<description><![CDATA[ازگُل بر وزن بلبل از توابع شمیران در شمال شرقى تهران و مشرق تجریش است و مردمش به كشاورزى و زراعت اشتغال داشته‌‌اند.  محصولات ازگل علاوه بر میوه‌‌هاى سردسیرى كه محصول مناسب آبادى‌‌هاى شمیران است، به سبب داشتن زمین‌‌هاى مسطح، گندم و جو نیز مى‌‌باشد. پیش از این‌‌كه ازگل نیز به سرنوشت دیگر آبادى‌‌هاى اطراف [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">ازگُل بر وزن بلبل از توابع شمیران در شمال شرقى تهران و مشرق تجریش است و مردمش به كشاورزى و زراعت اشتغال داشته‌‌اند.</p>
<p dir="RTL"> محصولات ازگل علاوه بر میوه‌‌هاى سردسیرى كه محصول مناسب آبادى‌‌هاى شمیران است، به سبب داشتن زمین‌‌هاى مسطح، گندم و جو نیز مى‌‌باشد. پیش از این‌‌كه ازگل نیز به سرنوشت دیگر آبادى‌‌هاى اطراف تهران دچار شود و در دل تهران هضم گردد، این‌‌گونه توصیف شده است، «از قنات و دره آبك در مشروب مى‌‌شود. دبستان و انجمن ده دارد. وسعت كشتزارش گندم آبى 40 هكتار و جو آبى 10 هكتار است و 5 هكتار باغ و قلمستان دارد. از آن‌‌جا گندم و جو و صیفى و یونجه و میوه به دست مى‌‌آید. جمعیتش در فرهنگ جغرافیایى ایران 500 نفر و در فرهنگ آبادى‌‌ها 860 تن درج است. در صفحه 99 المآثر و الآثار آمده كه ارتفاع سر استخر ازگل 1557 متر است و مادر چاه قنات دوشان تپه نزدیك ازگل است.</p>
<p dir="RTL"> ناصرالدین شاه از قریه ازگل دو خواهر همزمان به حرم‌‌سرا (با وجود اشكال شرعى) آورد كه یكى از آنان تا سال 1350 خ. زنده بود و به یاد ایام جوانى همه ساله در ازگل در ماه‌‌هاى محرم و صفر روضه‌‌خوانى برگزار مى‌‌كرد و خرج مى‌‌داد.</p>
<p dir="RTL"> «سه‌‌شنبه 12 ذى القعده 1299 ق. ناصرالدین شاه به دره‌‌اى كه آب ازگل از آن‌‌جاست، آفتاب‌‌گردان زدند و عصرانه خوردند و مراجعت كردند.» <strong><em>/ روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، </em></strong><strong>ص 218.</strong></p>
<p dir="RTL"> ظاهراً والده نایب‌‌السلطنه (كامران میرزا) قصد تصاحب این دره را داشته است. اعتمادالسلطنه در این باره مى‌‌نویسد:</p>
<p dir="RTL"> «رعایاى قریه ازگل از دست والده نایب‌‌السلطنه عارض شده بودند كه آبى از كوه ازگلى‌‌ها حقابه دارند. والده نایب‌‌السلطنه به بهانه غرس اشجار در دو طرف مجراى این آب درصدد تصرف این آب و نهر بوده است. ازگلى‌‌ها به واسطه باغبان‌‌باشى كه از صیغه‌‌هاى خیلى محبوبه پادشاه است، عارض شده بودند حكم شد، بیشتر از سى هزار درخت مادر نایب‌‌السلطنه را كنده دور انداختند.» <strong><em>/ روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ص 1090؛ جغرافیاى تاریخى شمیران، ج 1، ص 9.</em></strong></p>
<p dir="RTL"> معیرالممالك مى‌‌نویسد:</p>
<p dir="RTL"> «.. به صحراهاى اطراف ازگل رفته كه باقرقره صید نماید. یكى دو قطعه كوچك در زیر امواج بود&#8230;» <strong><em>/ وقایع الزمان، </em></strong><strong>ص 74.</strong></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b2%da%af%d9%8f%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ادوكلون</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%83%d9%84%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%83%d9%84%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 Feb 2017 03:49:58 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%83%d9%84%d9%88%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[اعتمادالسلطنه در 20 رجب 1299 ق. در روزنامه خاطرات خود این كلمه را به كار برده است. «شنیدم روزى كه شاه به سربازخانه نایب‌‌السلطنه رفته بود، هشتاد تومان نایب‌‌السلطنه ادوكلون كه از عطریات فرنگى است به در و دیوار سرباز خانه زده و گل و بلبل زیادى حاضر كرده بود.»]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اعتمادالسلطنه در 20 رجب 1299 ق. در روزنامه خاطرات خود این كلمه را به كار برده است. «شنیدم روزى كه شاه به سربازخانه نایب‌‌السلطنه رفته بود، هشتاد تومان نایب‌‌السلطنه ادوكلون كه از عطریات فرنگى است به در و دیوار سرباز خانه زده و گل و بلبل زیادى حاضر كرده بود.»</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%83%d9%84%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
