<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نادرشاه &#8211; تهران نامه</title>
	<atom:link href="https://tehrannameh.com/list-tag/%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b4%d8%a7%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tehrannameh.com</link>
	<description>دانشنامه تاریخی جغرافیایی تهران به کوشش داریوش شهبازی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 03 Apr 2021 11:49:20 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.1.3</generator>

<image>
	<url>https://tehrannameh.com/wp-content/uploads/2024/10/cropped-logo2-32x32.png</url>
	<title>نادرشاه &#8211; تهران نامه</title>
	<link>https://tehrannameh.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>قتل خانواده نادر</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d9%82/%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d9%82/%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Apr 2021 11:49:20 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1/</guid>

					<description><![CDATA[قتل خانواده نادر &#8211; بنگرید به عادل شاه در تهران]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قتل خانواده نادر &#8211; بنگرید به عادل شاه در تهران</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d9%82/%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عادل شاه در تهران</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%b9/%d8%b9%d8%a7%d8%af%d9%84-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%b9/%d8%b9%d8%a7%d8%af%d9%84-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Apr 2021 11:46:53 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%b9%d8%a7%d8%af%d9%84-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[عادل شاه در تهران – عادل‌شاه افشار یا علیشاه، با نام اصلی علیقلی‌خان (درگذشتهٔ ۱۱۲۷) دومین پادشاه سلسله افشاریه و برادرزاده نادرشاه افشار بود. علیقلی‌خان بسیار سنگ دل و بی رحم بود. او پس از قتل نادر در قوچان، بیشتر فرزندان او، از جمله رضاقلی میرزا و نصرالله میرزا و تمامی زنانش را به قتل [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">عادل شاه در تهران – عادل‌شاه افشار یا علیشاه، با نام اصلی علیقلی‌خان (درگذشتهٔ ۱۱۲۷) دومین پادشاه سلسله افشاریه و برادرزاده نادرشاه افشار بود. علیقلی‌خان بسیار سنگ دل و بی رحم بود. او پس از قتل نادر در قوچان، بیشتر فرزندان او، از جمله رضاقلی میرزا و نصرالله میرزا و تمامی زنانش را به قتل رساند و تنها شاهرخ میرزا، فرزند رضاقلی را زنده نگاه داشت. او در بیست و هفتم جمادی‌الثانی ۱۱۶۰ هجری در مشهد بر تخت سلطنت نشست و خود را علی‌شاه یا عادل‌شاه خواند. عادل‌شاه 24 ساله از ۱۱۲۶ تا ۱۱۲۷ خ. یک سال پادشاهی کرد. او پانزده کرور (هر کرور ۵۰۰ هزار تومان) خزائن نادرشاه را از کلات به مشهد برد. همزمان با او ابراهیم‌خان، برادر وی در نواحی مرکزی، جنوبی و غربی حکومت می‌کرد، اعلام استقلال کرد و به کمک اصلان‌خان سردار آذربایجان برای سرکوبی برادرش حرکت کرد. دو برادر در فاصله میان سلطانیه و زنجان به هم رسیدند، در این نبرد عادل‌شاه شکست خورد، بسیاری از سپاهیانش به ابراهیم‌خان پیوسته و بقیه متفرق شدند. عادل‌شاه به تهران گریخت، اما توسط امیر اصلان‌خان دستگیر و به ابراهیم‌خان تحویل داده‌شد. ابراهیم‌خان سرانجام دستور به کور کردن عادل‌شاه داد. آقا محمدخان قاجار به دستور وی مقطوع‌النسل شده‌است./ سایکس، سرپرسی، تاریخ ایران (جلد دوم)؛ نادر شاه، بازتاب حماسه و فاجعه ملی، پناهی سمنانی، کتاب نمونه، چاپ چهارم، ۱۳۷۰؛نظری به تاریخ بختیاری در عصر افشار، مهرزادسرداراکبری خرادآذر، ابوالفضل عباس، ۱۳۸۹.</p>
<p dir="RTL">نادر پس از تصرف تهران، تهماسب میرزا را همراه ۶ هزار تن سپاهی در آن‌جا باقی گذاشت(Hanway، J، The Revolutions of Persia، ج۲، ص۳۰، London، ۱۷۵۳.) تا به نوشته استرابادی «به تنظیم نظام و تنسیق مهمات ملکی» بپردازد.( استرابادی، محمدمهدی، تاریخ نادری، ج۱، ص۳۷، چ سنگی، تبریز، ۱۲۶۶ق.) پس از آن‌که نادر اصفهان را نیز تصرف کرد، طهماسب روانه آن ولایت شد.( Lockhart، L، The Fall of the afavd Dynasty and the Afghan Occupation of Persia، ج۱، ص۳۳۴، Cambridge، ۱۹۵۸.) نادرشاه در دوران سلطنتش، به سبب آن‌که همواره در جنگ و ستیز و کشورگشایی بود، پایتخت ثابت نداشت، ولی مشهد و ولایت خـراسان قلب قلمـرو او به شمار مـی‌رفت.( مقتدر، محمدرضا، تهران درون حصار از صفویه تا آغاز پهلوی، ج۱، ص۳۶، تهران پایتخت دویست ساله، به کوشش شهریار عدل و برنار اورکاد، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم، تهران، ۱۳۷۵ش.) با این همه، تهران به سبب اهمیت نظامی‌اش مورد توجه او بود و نادر بارهـا این شهر را اردوگاه خـود قرار داد و به آن‌جا آمد و شد داشت.( استرابادی، محمدمهدی، جهانگشای نادری، ج۱، ۱۳۶و۱۸۵، به کوشش عبدالله انوار، تهران، ۱۳۴۱ش.؛ Hanway، J، The Revolutions of Persia، ج۲، ۲۱۵-۲۱۶، London، ۱۷۵۳.) نادرشاه که می‌کوشید مردم را از اختلافات دینی باز دارد و موجبات کشمکش‌ها و جنگ‌های مذهبی را از میان بردارد، دستور داده بود تا کتاب‌های مقدس تورات و انجیل و قرآن را برای آشنایی بیش‌تر او با آن متون به فارسی ترجمه کنند. پس در ۱۱۵۴ق/۱۷۴۱م در تهران مجلسی برپا کرد و در آن مجلس روحانیان یهودی، مسیحی و مسلمان ترجمه‌هایی از آن کتاب‌های مقدس را بر او عرضه داشتند.( Hanway، ۲۱۸-۲۱۹.) در همان سال، پس از سوءقصدی ناموفق به جان نادرشاه در جنگل‌های مازندران، او نسبت به رضاقلی میرزا، فرزند ارشد خود، ظنین شد و دستور داد که او به تهران رود و همان‌جا بماند. نیز مقرر داشت مالیات تهران صرف هزینه‌های اقامت اجباری او در آن‌جا گردد.( استرابادی، ۳۶۶-۳۶۷) پس از قتل نادرشاه در ۱۱ جمادی‌الآخر ۱۱۶۰،( همان ،۴۲۵-۴۲۶) بار دیگر سراسر ایران دستخوش آشوب و هرج و مرج شد. پس در جنگی که میان عادلشاه و ابراهیم‌خان افشار در محلی میان سلطانیه و زنجان درگرفت، عادلشاه شکست خورد و همراه تنی چند از یارانش به تهران گریخت. ابراهیم‌خان سوارانی در پی او به تهران فرستاد و آن‌ها عادلشاه را دستگیر کردند.( گلستانه، ابوالحسن، مجمل التواریخ، ج۱، ۲۰-۲۸، به کوشش مدرس رضوی، تهران، ۱۳۵۶ش.) چون شاهرخ در خراسان، و ابراهیم‌خان در تبریز هر یک خود را شاه خواندند (۱۱۶۱ق./۱۷۴۸م.) و نابسامانی و کشمکش‌ها بالا گرفت، کریم‌خان زند به مدد علیمردان‌خان بختیاری، اصفهان را تسخیر کرد و خود برای تصرف تهران، قزوین، همدان و نواحی غربی ایران از اصفهان بیرون رفت و بر آن نواحی استیلا یافت./همان،۳۰و۱۷۵.</p>
<p dir="RTL"> </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%b9/%d8%b9%d8%a7%d8%af%d9%84-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>انفیه‌‌دان زمرد</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%86%d9%81%db%8c%d9%87%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%86%d9%81%db%8c%d9%87%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Mar 2017 14:55:17 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d9%86%d9%81%db%8c%d9%87%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%d8%b1%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[یكى از جواهرات و تحف گرانبهاى خزانه نادرى است كه به دربار قاجاریه منتقل گشت. این انفیه دان از طلاى ناب بوده كه با دانه‌‌هاى الماس گرانبها مرصع گردیده است و وزنش 28 مثقال و چهار دانه و تحفه محمدشاه هندى به نادر شاه مى‌‌باشد. / تاریخ تهران، ص 91.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یكى از جواهرات و تحف گرانبهاى خزانه نادرى است كه به دربار قاجاریه منتقل گشت. این انفیه دان از طلاى ناب بوده كه با دانه‌‌هاى الماس گرانبها مرصع گردیده است و وزنش 28 مثقال و چهار دانه و تحفه محمدشاه هندى به نادر شاه مى‌‌باشد. <strong><em>/ تاریخ تهران، </em>ص 91.</strong></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%86%d9%81%db%8c%d9%87%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>الماس دریاى نور</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%b3-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%89-%d9%86%d9%88%d8%b1/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%b3-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%89-%d9%86%d9%88%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Mar 2017 14:34:20 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%b3-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%89-%d9%86%d9%88%d8%b1/</guid>

					<description><![CDATA[این الماس جزو غنایم جنگى نادرشاه است كه از هندوستان همراه خود به ایران آورد. وزن آن قبل از تراش 780 قیراط بوده كه پس از تراش به 270 قیراط رسیده است. / سرگذشت تهران، ص 55.     الماس دریای نور    الماس گوهرى است سخت سپید و مشهور و بسیار گران‌‌قیمت. مشهورترین الماس‌‌هاى [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">این الماس جزو غنایم جنگى نادرشاه است كه از هندوستان همراه خود به ایران آورد. وزن آن قبل از تراش 780 قیراط بوده كه پس از تراش به 270 قیراط رسیده است. <strong><em>/ سرگذشت تهران</em></strong><strong>، ص 55.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL" align="center">الماس دریای نور</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> الماس گوهرى است سخت سپید و مشهور و بسیار گران‌‌قیمت. مشهورترین الماس‌‌هاى دنیا سیزده عدد است كه تاریخ ایران با سه عدد از آن‌‌ها آشنایى دارد: الماس دریاى نور، الماس اورلف، الماس كوه نور. اینك به شرح هر كدام از آن‌‌ها مى‌‌پردازیم:</p>
<p dir="RTL"> در سال 1151 ق. كه نادرشاه هندوستان را فتح كرد، چون دوباره سلطنت آن‌‌جا را به پادشاه هند یعنى محمد شاه ارزانى داشت، محمد شاه جواهر و ذخایر سلاطین سَلَف خود را كه در دستگاه سلطنت موجود بود، به نادرشاه تقدیم كرد. این سه گوهر جزو آن گوهرهاست. دریاى نور امروز در خزانه ایران است و از حیث شكل به نیمه یك سیب شبیه است و 280 قیراط وزن دارد و معروف است كه قبل از تراش، 780 قیراط وزن آن بوده است. دریاى نور پس از نادر ظاهراً در تصرف نوه او شاهرخ درآمد و بالاخره به دست سلاطین قاجار افتاد و ناصرالدین شاه علاقه مخصوصى به آن گوهر گران‌‌بها داشت و گاهى آن را به جیفه خود و زمانى به بند ساعت وگاه به سینه خود مى‌‌زد و حتى تولیت دریاى نور را منصب مخصوصى قرار داده بود. در سال 1296 ق. تولیت آن به حاجى محمد رحیم‌‌خان خازن‌‌الملك مفوض شده بود.</p>
<p dir="RTL"> سنگ مزبور به موزه فرستاده شد و همان‌‌جا بود تا سال 1327 ق. كه محمدعلى شاه به سفارت روس پناهنده شد و آن الماس را همراه با جواهر دیگر سلطنتى با خود به آن‌‌جا برد و ادعا داشت كه گوهر مزبور ملك شخصى اوست و چیزى نمانده بود كه این گوهر بزرگ و یادگار عهد فتوحات نادرى نیز به روسیه برود؛ لیكن همت ملیون و مشروطه‌‌خواهان تهران آن را نجات داد. ظاهراً تكه‌‌اى از دریاى نور جدا شده كه وزنش 60 قیراط بوده و خود جزو الماس‌‌هاى نامدار است و نام آن «نورالعین» است.</p>
<p dir="RTL"> اورلف (به ضم لام)، شكل آن به دریاى نور شبیه است. این گوهر پس از قتل نادرشاه (1160 ق.) به یك ارمنى فروخته شد و او هم در سال 1186 در مقابل 450 هزار منات نقره و یك فرمان اعیانى به امپراتریس روس (كاترین دوم = خورشید كلاه) فروخت و بدین ترتیب این الماس از ایران جدا شد.</p>
<p dir="RTL">كوه نور، مشهورترین الماس‌‌ها و در حقیقت پادشاه الماس‌‌ها است. مى‌‌گویند دریاى نور خوش آب نیست و اورلف خوش آب است و خوش تراش نیست و این كوه نور است كه از حیث آب و تراش بى‌‌مانند است. كوه نور پس از قتل نادرشاه به دست احمدخان ابدالى افغانى از سرداران او افتاد و سپس از طریق كمپانى هند شرقى به ملكه انگلستان تقدیم شد و اكنون در دستگاه سلطنتى آن كشور است. <strong><em>/ تاریخ تهران، </em></strong><strong>حجت بلاغى.</strong></p>
<p dir="RTL"> مادام كارلا سرنا در سفرنامه‌‌اش از دریاى نور یاد كرده و گفته آن الماس به وزن 168 قیراط به شكل هرم و معروف‌‌ترین جواهر خزانه ملى ایران است. گویا آغامحمدخان قاجار شخصاً آن را از بازو بند لطفعلى‌‌خان زند گشوده است.</p>
<p dir="RTL"> مورخین نوشته‌‌اند آقامحمدخان در سال 1209 ق. هنگام تاج‌‌گذارى خود را به تاج ماه و بازوبند دریاى نور آرایش نموده وسكه به نام خود زد. لرد كرزن انگلیسى ماجراى الماس‌‌هاى مزبور را چنین حكایت مى‌‌كند:</p>
<p dir="RTL"> «&#8230; بعد از مرگ نادرشاه، كوه نور به دست احمد شاه ابدالى افتاد واز او به شاه شجاع رسید. ورونجیب سنگ معروف به «شیر پنجاب» از او گرفت و از طریق فتح و پیروزى نصیب خانواده سلطنتى انگلیس شد&#8230; من تقاضا كرده بودم (وقتى در ایران بودم) دریاى نور را تماشا كنم معلوم شد در صندوق آهنى محفوظ است و وقتى كلید نباشد و صدراعظم حاضر نباشد نشان دادن آن ممنوع است.»</p>
<p dir="RTL"> دكتر پولاك، طبیب ناصرالدین شاه در اوایل سلطنتش مى‌‌نویسد:</p>
<p dir="RTL"> «.. از میان الماس‌‌هاى سلطنتى به دریاى نور برمى‌‌خوریم. آن را به صورت مسطح تراش داده‌‌اند وكاملاً پاك است اما به علت نوع تراش چندان تلألو ندارد. من اغلب از دیدن آن به یاد تكه‌‌اى یخ مى‌‌افتادم. شاه گاهى دستور مى‌‌داد آن را در بازوبندى كار بگذارند.»</p>
<p dir="RTL"> در ناسخ التواریخ درباره الماس دریاى نور آمده كه خوانین خراسان دو گوهر دریاى نور (هشت مثقال) و تاج ماه (پنج مثقال) را به محمدحسن خان قاجار پیشكش كردند. (البته این سخن درست نیست).</p>
<p dir="RTL"> اعتمادالسلطنه در مرآت‌‌البلدان از دریاى نور چنین مى‌‌نویسد:</p>
<p dir="RTL"> «در 1209 جشن و سلام نوروزى در تهران انعقاد یافت. حضرت آقامحمد شاه در این سلام به استدعاى امرا و اعیان و سران سپاه تاج شاهى مشهور به تاج ماه و بازوبند مكلل به الماس معروف به دریاى نور را از فرق و بازوى مبارك نامى فرمود و سكه به نام پادشاه ذى‌‌جاه زدند.»</p>
<p dir="RTL"> در كتاب تهران به روایت تاریخ، نحوه انتقال دریاى نور این گونه درج است:</p>
<p dir="RTL"> «این الماس پس از قتل نادرشاه، به نوه او شاهرخ رسید، سپس به دست امیر عَلَم‌‌خان خزیمه و بعداً به دست لطفعلى‌‌خان زند افتاد و پس از قتل وى به آقامحمدخان رسید.»</p>
<p dir="RTL"> دكتر فووریه، پزشك ناصرالدین شاه، در اواخر دوره ناصرى دریاى نور را دیده و از آن چنین مى‌‌نویسد:</p>
<p dir="RTL"> «امروز قطعه الماس دریاى نور را دیدم. شاه كه تازه از آنفلونزا راحت شده بود ولى هنوز ضعف داشت، آن را از جیب خود بیرون آورد و گفت كه چون همراه داشتن آن باعث تقویت مزاج است آن را در جیب خود گذاشته است. تمام سطوح آن صاف و یكنواخت است، جز یك طرف آن كه فتحعلى شاه نام خود را بر آن حك كرده است. اعلیحضرت به من مى‌‌گفت كه دریاى نور یكى از جواهرات تاج كوروش كبیر بوده است.»</p>
<p dir="RTL"> نویسنده ناسخ‌‌التواریخ [مورخ‌‌الدوله سپهر] درباره وضعیت این الماس در دوره محمد شاه مى‌‌نویسد:</p>
<p dir="RTL"> «&#8230; محمدمیرزا بدون زحمت به تهران رسید و در باغ نگارستان فرود آمد، از شهر خسرو خان گرجى شمشیر الماس‌‌نشان و دیگر آلات مرصع به جواهر و دریاى نور و&#8230; را از گنجوران ظل‌‌السلطان انتزاع نموده به خدمت حضرت آورد.»</p>
<p dir="RTL"> در دایرةالمعارف فارسى وزن آن 186 قیراط ذكر شده و شكل آن را هرم مانند نوشته و آن همراه دو الماس كوه نور و تاج ماه از جواهراتى است كه نادرشاه با خود از هندوستان آورده است. دریاى نور از قدیمى‌‌ترین جواهرات شناخته شده جهان به شمار مى‌‌آید كه اكنون در خزانه بانك مركزى ایران نگهدارى مى‌‌شود.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%b3-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%89-%d9%86%d9%88%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>افشار، افشاریان، افشاریه</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1%d8%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%87/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1%d8%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Mar 2017 08:14:47 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1%d8%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%87/</guid>

					<description><![CDATA[رجوع کنید به نادرشاه]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رجوع کنید به نادرشاه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1%d8%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>افاغنه</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%ba%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%ba%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Mar 2017 02:53:41 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%ba%d9%86%d9%87/</guid>

					<description><![CDATA[شورش افغان‌‌ها به سبب ظلم و تعدى ژرژ یا گرگین یكى از امراى جدیدالاسلام گرجستانى كه از سوى شاه سلطان‌‌حسین بر قندهار[1] حكومت مى‌‌كرد، پدید آمد. البته علت دیگرى كه در این ارتباط مى‌‌توان برشمرد، سستى و ضعف حكومت صفویه در دوران پادشاهى سلطان‌‌حسین بود، به همین سبب در نقاط دیگر كشور نیز شاهد بروز [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">شورش افغان‌‌ها به سبب ظلم و تعدى ژرژ یا گرگین یكى از امراى جدیدالاسلام گرجستانى كه از سوى شاه سلطان‌‌حسین بر قندهار[1] حكومت مى‌‌كرد، پدید آمد. البته علت دیگرى كه در این ارتباط مى‌‌توان برشمرد، سستى و ضعف حكومت صفویه در دوران پادشاهى سلطان‌‌حسین بود، به همین سبب در نقاط دیگر كشور نیز شاهد بروز چنین حوادثى بوده‌‌ایم.</p>
<p dir="RTL"> به هر حال افغان‌‌هاى ابدالى و غلیجایى پس از شورش، هرات و مشهد را تسخیر كردند و به سمت مركز ایران هجوم آوردند و سرانجام با تصرف اصفهان حكومت صفویان را منقرض كردند.</p>
<p dir="RTL">پس از سقوط اصفهان به دست محمودافغان در ۱۱۳۵ق، تهماسب میرزا، ولیعهد شاه سلطان حسین در قزوین بر تخت سلطنت نشست.(جهانگشای نادری، ج۱، ۱۵، ۱۳۴۱ش.) در این زمان اوضاع آشفته ایران سبب شد تا دولت‌های روسیه تزاری و عثمانی بخش‌هایی از خاک ایران را در نواحی شمال غربی و غرب کشور به تصرف درآورند. شاه طهماسب دوم درصدد مقابله برآمد و به اردبیل رفت، اما پس از سقوط تبریز به دست عثمانیان، برای سرکـوب افاغنه با نیرو‌های خود از اردبیل عازم تهران شد. اشرف افغان به سرعت خود را از اصفهان به تهران رساند. شاه طهماسب به‌سختی شکست خورد و به استراباد رفت و تهران به دست اشرف افغان افتاد.(جهانگشای نادری، ج۱، ۱۹، ۱۳۴۱ش.؛ حزین، محمدعلی، تاریخ، ج۱، ۷۷، ۱۳۳۲ش.؛ Hanway، J، ج۲، ۲۲۴-۲۲۵، ۱۷۵۳.)</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> بعدها طهماسب‌‌میرزا پس از مرگ شاه سلطان‌‌حسین داعیه پادشاهى داشت كه آن هم جز نامى چیز دیگرى نبود و حضور او را باید مقدمه آغاز پادشاهى نادرشاه افشار دانست. <strong><em>/ مرآت‌‌البلدان</em>، ج 1، ص 513.</strong></p>
<p dir="RTL"> افاغنه در سال 1135 ق. به اصفهان رسیدند و اشرف افغان سال 1137 ق. تهران را نیز مسخر كرد. <strong><em>/ مجله كاوه، </em>ش 2، ص 10.</strong></p>
<p dir="RTL"> گویند شاه سلطان حسین كه از نالایق‌‌ترین پادشاهان ایران است، به هنگام مواجه شدن با محمود افغان پس از شكست از ایشان بدو گفت: «فرزند، قضاى آسمانى تا كنون مرا سلطان ایران خواسته بود و اكنون این قرعه را به نام تو كشیده است.» و بدین ترتیب خلع خویش را از سلطنت با چنین ذلتى اعلام مى‌‌دارد و كمى بعد به دست هم او به قتل مى‌‌رسد.</p>
<p dir="RTL"> محمدعلى جمالزاده گوید: «افغان‌‌ها پس از ورود به تهران خرابى‌‌هاى عمده‌‌اى بدان وارد گردانیدند. در آن سال‌‌ها چیزى نمانده بود كه ایران میان روسیه و عثمانى و افغان‌‌ها تقسیم شود<strong><em>. / مجله كاوه</em>، ش 2، ص 10.</strong></p>
<p dir="RTL"> افاغنه در تهران در عمارات حكومتى مسكن گزیدند و حصار ارگ را جدا كردند و دروازه‌‌اى در شمال مدخل باب همایون براى فرار از شورش احتمالى مردم تهران احداث كردند كه به «دروازه ارگ» شهرت یافت، بعدها دروازه دولت یا «الماسیه» نیز خوانده شد. <strong><em>/ جهانگشاى ناصرى</em>، ص 100.</strong></p>
<p dir="RTL"> پیش از ورود افغان‌‌ها به تهران، ارگ همان صورت چهار باغ عباسى را داشت و معروف است كه ایشان چنارهاى فراوان آن‌‌جا را از بین بردند و خرابى‌‌هاى بسیار كردند. از دوران استقرار افاغنه در تهران گزارش دقیقى در دست نیست، اما آنچه به یقین مى‌‌توان گفت این‌‌كه این دوره بیش از شش سال نبوده؛ یعنى از استیلاى محمود بر اصفهان در 1135 ق. (انقراض صفویه) تا بازگشت شاه طهماسب به یارى نادر به اصفهان و فرارى شدن اشرف به شیراز؛ یعنى ظهور نادرشاه افشار به سال 1140 ق.</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">اشرف تهران را به صورت پایگاه عملیات نظامی خود در نواحی شمالی ایران و دژی برای مقابله با مخالفانش در مازندران، زنجان و آذربایجان درآورد. افغان‌ها ۵ سال تهران را در تصرف داشتند و در این مدت بناهایی در این شهر ساختند. قسمت‌هایی از بناهای ارگ سلطنتی تهران و دیوار گرداگرد آن، و دروازه اسدالدوله (دروازه دولت) از آن جمله‌اند.( جهانگشای نادری، ج۱، ۱۰۰؛ مرآة البلدان، ج۱، ۸۲۸؛ تهران در گذشته و حال، ج۱، ۱۷۹، ۱۳۵۵ش.) دیوار ارگ که تا اواسط سلطنت قاجارها برپا بود، از سمت جنوب با دروازه‌ای به بازار راه داشت و از سمت شمال در محل کنونی میدان توپخانه با دروازه و تخته پل رو به بیابان باز می‌شد. دروازه شمالی تا دوره محمدشاه قاجار به نام «دروازه اسدالدوله» خوانده می‌شد و در دوره ناصرالدین شاه، «دروازه دولت» نام گرفت.( جغرافیای تاریخی تهران، ج۱، ۴۶-۴۷) رسم افغان‌ها این بود که بر هر جا که دست می‌یافتند، ارگی در آن‌جا می‌ساختند که یک ضلع آن حتماً در سمت صحرا قرار داشت، تا اگر مورد حمله واقع شدند و ارگ سقوط کرد، بتوانند از آن سمت به صحرا بگریزند.( مرآة البلدان، ج۱، ۸۲۸)</p>
<p dir="RTL">در ۱۱۴۲ق./۱۷۳۰م. اشرف افغان پس از شکست از نادرقلی افشار (نادرشاه آینده) در نبرد مهماندوستِ دامغان به سرعت به سوی ورامین عقب نشست و از اسلام‌خان افغان، حاکم وقت تهران درخواست نیروی کمکی کرد. اسلام‌خان با ۵ هزار تن سپاهی از تهران به یاری او شتافت. اشرف در گذرگاهی کوهستانی، تنگ و سخت گذر، موسوم به «سردره خوار» بر سر راه نیروهای نادرقلی به کمین نشست؛ اما نادر مواضع اشرف را درهم شکست و افغان‌ها دوباره شکست خوردند و به شتاب روانه اصفهان شدند. افغان‌ها پیش از تخلیه تهران، اموال مردم را غارت کردند و مردان معتبر شهر را در ارگ گرد آوردند و به قتل رساندند. پس از فرار افغان‌ها از تهران، اوباش و اشرار شهر به ارگ ریختند و آنچه از افغان‌ها برجای مانده بود، چپاول کردند و هنگام غروب با مشعل افروخته، به قصد غارت به انبار اسلحه رفتند؛ ناگهان شعله مشعل به مخزن باروت افتاد و بر اثر انفجاری مهیب، بیش از ۸۰ تن کشته شدند./ جهانگشای نادری، ج۱، ۹۶-۱۰۱؛ Hanway، ج۲، ۲۹، London، ۱۷۵۳.</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"> نباید از یاد برد كه در دوره سلطنت نادرشاه یكى از چند قبیله‌‌اى كه در سپاه نادر خدمت مى‌‌كردند، افاغنه به سردارى احمدخان ابدالى بودند.</p>
<p dir="RTL"> قتل عام افاغنه در تهران، كریم خان، افاغنه ساكن ایران را خطر بزرگى براى امنیت داخلى كشور مى‌‌دانست. در تهران تشریفات جشن نوروزى سال 1172 ق. دستاویز پیش ساخته‌‌اى به وجود آورد و ضمن مراسم سان و رژه‌‌اى كه در حضور كریم خان برگزار شد، همه افغان‌‌هاى مقیم تهران گرفتار شدند و به قتل رسیدند<strong><em>. / تهران به روایت تاریخ، </em>ج 1، ص 156، به نقل از نامى اصفهانى، تاریخ گیتى‌‌گشا.</strong></p>
<p dir="RTL"> شایان توجه است كه اوایل سال 1249 ق. یاغیان افغان باز هم به هرات هجوم آوردند و عباس‌‌میرزا نایب‌‌السلطنه و پسر فتحعلى شاه جهت دفع ایشان به آن‌‌جا عزیمت كردند و غائله را خواباندند.</p>
<p dir="RTL">اکنون افغانستان مطابق قانون اساسی بر همه اقوام پشتون، ازبک، هزاره، تاجیک و&#8230; اطلاق می شود در دوران ساسانی ابگان، اپگان و &#8230; به کار می رفت و آنها جزو سپاه شاهپور اول در جنگ با روم همراه بوده­اند در کتب حدود العالم و آثار ابن بطوطه و ابوریحان گاهی شمال و گاهی جنوب جغرافیایی کنونی محل آنها را آورده­اند.</p>
<p> </p>
<div align="center">
<hr width="33%" size="1" /></div>
<p dir="RTL">1. قندهار در آن روزگار جزو خاک ایران و افاغنه نیز ایرانی بودند.</p>
<p> </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%ba%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ابراهیم</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 Feb 2017 01:08:51 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[ابراهیم شاه برادرزاده نادرشاه و پسر دوم ابراهیم خان و برادر كهتر على شاه (عادل شاه) است كه چون پدرش ابراهیم‌‌خان ظهیرالدوله در سال 1152 ق. كشته شد نام پدر را بر او نهادند. ابراهیم پس از نادر با برادر خویش على شاه بر سرحكومت ایران به جنگ پرداخت كه سرانجام على شاه (عادل شاه) [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">ابراهیم شاه برادرزاده نادرشاه و پسر دوم ابراهیم خان و برادر كهتر على شاه (عادل شاه) است كه چون پدرش ابراهیم‌‌خان ظهیرالدوله در سال 1152 ق. كشته شد نام پدر را بر او نهادند. ابراهیم پس از نادر با برادر خویش على شاه بر سرحكومت ایران به جنگ پرداخت كه سرانجام على شاه (عادل شاه) با سه برادر كهتر و چند نفر از خواص خود به تهران گریخت و در این شهر به فرمان ابراهیم خان، على شاه و برادران دیگرش دستگیر شدند و على شاه را كور كردند. ابراهیم‌‌خان در 1161 ق. در تبریز خود را شاه خواند. سكه و خطبه سلطنت به نام خود كرد، اما در سال 1162ق. به فرمان شاهرخ شاه افشار كشته شد. <strong><em>/ شرح رجال ایران، </em></strong><strong>ج 1، ص 16.</strong></p>
<p dir="RTL"> در صفحه 310، تاریخ ایران زمین نیز محل بر تخت نشستن ابراهیم شاه تبریز درج شده، اما در جلد اول كتاب تهران به روایت تاریخ، صفحه 148 به جاى تبریز نام شهر تهران آمده است.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آقا محمدخان</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a2/%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a2/%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 Feb 2017 03:40:02 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[آقامحمدخان مؤسس سلسله قاجاریه، پسر ارشد محمد حسن خان قاجار قوانلو و جیران است ،كه زنی‌ بسیار زیبا و شجاع بود.آقا محمدخان نوه فتحعلی‌ خان قاجار از طایفه آشاقه باش است. او در 2 محرم 1155ق. در گرگان چشم به جهان گشود و در سن شش سالگی‌ در سال 1160 ق. به دست علی‌ شاه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">آقامحمدخان مؤسس سلسله قاجاریه، پسر ارشد محمد حسن خان قاجار قوانلو و جیران است ،كه زنی‌ بسیار زیبا و شجاع بود.آقا محمدخان نوه فتحعلی‌ خان قاجار از طایفه آشاقه باش است. او در 2 محرم 1155ق. در گرگان چشم به جهان گشود و در سن شش سالگی‌ در سال 1160 ق. به دست علی‌ شاه یا عادل شاه برادرزاده نادرشاه مقطوع النسل گردید و به همین سبب دشمنان به او لقب اخته خان دادند.</p>
<p dir="RTL"> از سال 1193ق. كه كریم‌خان زند فوت كرد، او خود را از تحت نظر بودن و اسارت در شیراز رهانید و به تهران فرار كرد و مهیای‌ اعلام استقلال شد. وی‌ تا سال1211ق. كه كشته شد همیشه در حال جنگ و ستیز با مدعیان سلطنت و خوانین و سركردگان داخلی‌ در اقصی‌ نقاط ایران و دشمنان خارجی‌ بود، به همین دلیل فرصتی‌ برای‌ احداث بنا و عمران و آبادی‌  شهرها به دست نیاورد جز آن‌كه در ارگ سلطنتی‌ تهران اساس قصر معروف به عمارت خروجی‌ در زمان او نهاده شد كه به سال 1216ق. در عهد فتحعلی‌ شاه پایان یافت.<br /> <strong><em>/ تاریخچه ساختمان</em></strong><strong><em>‌</em></strong><strong><em>های</em></strong><strong><em>‌</em></strong><strong><em> ارگ سلطنتی</em></strong><strong><em>‌</em></strong><strong>، ص316.</strong></p>
<p dir="RTL">درشرق میدان ارگ نیز برج آغا محمدخانی‌ را بنا كرد كه آن را در زمان ناصرالدین شاه خراب كردند.</p>
<p dir="RTL"> مورخین ایرانی‌ و خارجی‌ درباره وی‌ و سفاكی‌‌های‌ او بسیار نوشته‌اند. از قتل عام فجیع مردم در كرمان و در آوردن چندین هزار چشم كرمانیان تا كور كردن و كشتن برادرانش تا جایی‌ كه گروهی‌ خشونت‌های‌ تاریخی‌ وی‌ را چون چنگیز و تیمور بر شمرده‌اند و او را ممسك، ظالم، لئیم، شقی‌، كینه‌توز، قسی‌‌القلب توصیف كرده‌اند. گو این‌كه برخی‌ از نویسندگان صفاتی‌ پسندیده او، نظیر غلبه بر خشم و احساسات در موقع غیر ضرور، شجاعت، شهامت، عقل، كیاست، تدبیر و پشتكار، ستوده‌اند.</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL" align="center">آقامحمدخان قاجار</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">  در ارزیابی‌ و سنجش شخصیت آقامحمد خان همانند اغلب مؤسسین سلسله‌های‌ حكومتی‌ كه صفاتی‌ بارز و در خور تأمل نسبت به دیگر پادشاهان سلسله خود دارند، باید صفحه‌ای‌ جدا برای‌ او گشود و نباید از نظر دور داشت كه از عیاشی‌‌ها و خوشگذرانی‌‌های‌ مرسوم پادشاهان قاجاری‌ و ترس از دشمنان و مماشات با آن‌ها كه در وجود یك یك آن قجریان نهادینه شده بود، هرگز در وجود آقا محمد خان نمی‌‌توان سراغ گرفت.</p>
<p dir="RTL"> سعید نفیسی‌ در سیرت وی‌ كه در واقع آخرین پادشاه صاحب اقتدار ایران است كه به فرمان بیگانه گردن ننهاد و تقریباً بر قسمت عمده فلات ایران حكم راند، نوشته است:</p>
<p dir="RTL"> «&#8230;دیگر از كارهای‌ مهم او در كشورداری‌ این بود كه سربازان و لشكریان را بسیار رعایت می‌‌كرد و همیشه جیره و حقوقشان را به موقع می‌‌رساند و در آسایش آن‌ها جَدی‌ داشت. در جنگ‌های‌ آن زمان كه هنوز غارت كردن جزو آیین رسمی‌ كشورگیری‌ بود، تا وی‌ اجازه نمی‌‌داد كسی‌ حق نداشت دست به یغما دراز كند. اما در برابر این سخت‌گیری‌‌ها منتهای‌ رعایت را نسبت به لشكریان خود داشت. چنان‌كه گفته‌اند در محاصره كرمان و جنگ با لطفعلی‌ خان، سپاهیانش عده‌ای‌ از زنان را اسیر كرده و با خود آورده بودند. پس از چندی‌ چند تن از محترمین كرمان با یك تن از علمای‌ بسیار محترم تهران نزد او آمدند و خواستار آن شدند كه اسیران را پس دهند. آقا محمد خان گفت: من هرگز راضی‌ نمی‌‌شوم آنچه در دست سپاهیان من است از ایشان پس بگیرم و از طرف دیگر هم مانع نیستم مردم كرمان اسیران خود را بخرند. لشكریان را راضی‌ كنند و هر كه را می‌‌خواهند با خود ببرند.» / تاریخ اجتماعی‌ و سیاسی‌ ایران، ج1، ص55.</p>
<p dir="RTL"> آقا محمد خان در آغاز استر آباد را برای‌ تختگاه خود برگزید ولی‌ هنگامی‌ كه غرب كشور را به تسلط خویش در آورد، شهر ساری‌ را به عنوان پایتخت انتخاب كرد تا بالاخره در 1202ق. (روضه الصفا:1200ق.) تهران را مقر حكومت خویش قرار داد.</p>
<p dir="RTL"> از سال 1195ق. (1781م.) كه روس‌ها به بهانه برقراری‌ روابط تجارتی‌ با ایران در مازندران یك پایگاه نظامی‌ ایجاد نموده بودند، آقا محمد خان از آن‌ها بیمناك شد و به حیله فرمانده روس و بعضی‌ از افسرانش را دستگیر كرد و امر كرد كه قلعه ایشان را خراب نمایند. <strong><em>/ ایرانشهر، </em></strong><strong>ص470.</strong></p>
<p dir="RTL"> جمعیت تهران بدان روزگار حدود پانزده هزار تن بود و از جمله عوامل انتخاب تهران به پایتختی‌ نزدیكی‌ این شهر به استرآباد محل استقرار ایل قاجاریه و نزدیك بودن به عرب‌های‌ مستقر در ورامین، كه با آقا محمد خان دوستی‌ داشتند، و مركزیت نسبی‌ این شهر نسبت به كشور بود.</p>
<p dir="RTL"> حوادث زندگی‌ آقا محمدخان: در سال 1168 ق. محمد حسن خان قاجار قوانلو، كریم خان زند را در اصفهان شكست داد و اصفهان را فتح كرد و عازم شیراز گردید. اما در سال 1171ق. محمد حسن خان در شیراز از كریم خان شكست خورد و لشكرش پراكنده گشت. بنابراین خود را به صفحات شمالی‌ ایران رساند و در استرآباد به واسطه كینه دیرینه‌ای‌ كه با طایفه یوخاری‌ باش قاجار داشت، رؤسای‌ آن طایفه را برای‌ مذاكره و تبادل نظر به منزل خود دعوت كرد، اما پس از حاضر شدن، تمام آنان را از دم تیغ گذراند و احدی‌ از حضار از این مهلكه جان سالم به‌در نبرد. در این سال شیخ علی‌ خان زند از طرف كریم خان وكیل برای‌ دفع محمد حسن خان از تهران حركت كرد و محمد حسین خان دولو، رئیس طایفه یوخاری‌ باش به همراه ابراهیم خان بغایری‌ از دامغان برای‌ امداد شیخ علی‌‌خان به ساری‌ آمدند. سرانجام در سال 1172ق. محمد حسن خان كشته شد كه یكی‌ از كشندگان از طایفه یوخاری‌ باش بود و كریم خان زند بر تمامی‌ آن حدود تسلط یافت. آقا محمد خان پس از كشته شدن پدرش با همكاری‌ گروهی‌ از یاران او دست به اقداماتی‌ علیه كریم خان زند زد و راه مبارزه پدر را برای‌ كسب قدرت و استقلال ادامه داد.</p>
<p dir="RTL"> در سال 1175ق. آقا محمد خان با عده‌ای‌ تركمان به گرگان آمد و بر علیه كریم خان زند قیام كرد و به تاراج بعضی‌ از قرای‌ آن‌جا پرداخت. لكن محمد حسین خان حاكم استرآباد او را متواری‌ ساخت. اما سرانجام در جنگ و گریز پیش آمده آقا محمد خان دستگیر شد.</p>
<p dir="RTL"> در سال 1177ق. كریم‌خان زند، آقا محمد خان و برادرش حسین قلی‌ خان را به شیراز برد. در 13 صفر سال 1193ق. آقا محمد خان كه برای‌ شكار از شهر خارج شده بود هنگام بازگشت و پیش از ورود به شهر امیر محمد حسین خان ارجمندی‌ فیروزكوهی‌ كه مدت‌ها رئیس قراولان زند وكیل بود و با آقا محمد خان نیز آشنایی‌ پیدا كرده بود به وی‌ خبر داد كه كریم خان در حال احتضار است، پس وی‌ مراجعت را مصلحت ندید و بعد از آگاهی‌ از مرگ كریم خان از شیراز گریخت و خود را به سرعت به تهران رساند (21 صفر 1193 ق.)</p>
<p dir="RTL"> جعفر قلی‌ خان به برادرش آقا محمد خان كمك شایانی‌ كرد، به این ترتیب كه خوانین قاجار دولو كه از دشمنان سر سخت قاجار قوانلو بودند با درایت و وساطت جعفر قلی‌ خان با آقا محمد خان ملاقات كردند و در آن جلسه با او متحد شدند كه همین امر بعدها برای‌ پیروزی‌‌های‌ آقا محمد خان بسیار مؤثر واقع شد.</p>
<p dir="RTL"> در سال 1194ق. جعفر قلی‌ خان به مقابله مرتضی‌ قلی‌ خان برادر دیگرش كه در مازندران مدعی‌ سلطنت شده بود رفت، امانتیجه‌ای‌ از این نبرد حاصل نگردید. آقا محمد خان خود عازم مازندران شد.</p>
<p dir="RTL"> در همین سال امیرگونه خان آیرملوی‌ افشار طارمی‌ به سرداری‌ لشكر علی‌‌مراد خان زند برای‌ دفع آقا محمد خان رهسپار مازندران گردید و تا آمل هم رفت، اما در آن‌جا شكست خورد و كشته شد.</p>
<p dir="RTL"> در سال 1195ق. آقا محمد خان تصمیم به تسخیر گیلان و سركوبی‌ هدایت الله خان حاكم آن‌جا گرفت. به همین سبب برادرانش مصطفی‌ قلی‌ خان و جعفر قلی‌ خان را بدان سو گسیل نمود و مهدی‌ خان تنكابنی‌ جد اعلای‌ محمد ولی‌ خان سپهسالار اعظم را نیز با نفراتش به كمك آنها فرستاد.</p>
<p dir="RTL"> در سال 1196ق.  هدایت الله خان قوایی‌ فراهم كرد و برای‌ مقابله با آقا محمد خان آماده شد لیكن آقا محمد خان دوباره وی‌ را شكست داد. در این سال علی‌ مراد خان زند پس از فتح شیراز و كور كردن و كشتن صادق خان و پسرانش اثاث سلطنت را از شیراز به اصفهان منتقل نمود.</p>
<p dir="RTL"> در سال 1197ق. علی‌ مراد خان، باقر خان را به حكومت اصفهان گماشت و خود به عزم تسخیر استر آباد و غلبه بر آقا محمد خان به سوی‌ مازندران حركت كرد.</p>
<p dir="RTL"> در سال 1198ق. مرتضی‌ قلی‌ خان برادر آقا محمد خان در جنگ و گریز با آقا محمدخان نتیجه‌ای‌ نگرفت. سرانجام از ترس وی‌ به خاك روسیه فرار كرد و به كاترین دوم ملكه روس پناه برد.</p>
<p dir="RTL"> در سال 1199ق. علی‌ مراد خان زند در گذشت و آقا محمد خان در این سال با نجف خان زند و احمد خان پسر آزاد خان غلیجایی‌ سرداران جعفر خان در قم و كاشان به سمت اصفهان رفت و بدان شهر وارد گردید.</p>
<p dir="RTL"> در سال 1200 ق.كه تركمن‌های‌ یموت به حدود مازندران دست اندازی‌ كرده بودند، آقا محمد خان، جان محمد خان را كه از بزرگان قاجار دولو بود برای‌ دفع آنان فرستاد؛ وی‌ از عهده بر نیامد و تركمن‌های‌ كوكلان به هواخواهی‌ آقا محمد خان رسیدند و یموتی‌‌ها را دفع كردند. در همین سال محمد حسین خان قاجار قوانلو معروف به دوداغ از طرف آقا محمد خان به سمت حكومت مازندران منصوب شد.</p>
<p dir="RTL"> در سال 1201ق. آقا محمد خان، جعفر قلی‌ خان را با لشكر فراوان در اصفهان گذاشت و خود عازم همدان شد و بعد چون در بختیاری‌ اغتشاشات و بی‌ نظمی‌‌هایی‌ روی‌ داده بود، جعفر قلی‌ خان را مأمور انتظامات بختیاری‌ كرد.</p>
<p dir="RTL"> در همین سال هدایت الله خان دوباره با قوای‌ تازه نفس به گیلان باز گشته بود كه سرانجام در جنگ و گریزهایی‌ كه میان او و مصطفی‌ خان دولو سردار آقا محمد خان روی‌ داد، شكست خورد و هنگام فرار وقتی‌ كه در كشتی‌ نشسته بود تیر خورد و كشته شد.</p>
<p dir="RTL"> آقا محمد خان در سال 1202ق. زمانی‌ كه برای‌ سركوبی‌ جعفر خان زند از تهران به سمت شیراز می‌‌رفت باباخان ) فتحعلی‌ شاه ) را با پنج هزار سوار جهت سركوبی‌ تقی‌ خان به یزد فرستاد كه البته پس از چندی‌ محاصره، وی‌ از آقا محمد خان اطاعت نمود و از طرف ایشان حكومت تقی‌ خان تنفیذ گردید.</p>
<p dir="RTL"> در این سال آقا محمد خان برادر خویش مصطفی‌ قلی‌ خان را به جهت بی‌‌اعتمادی‌ از دو چشم كور كرد. درسال 1203ق. جعفر خان زند كه از مدعیان سلطنت و از دشمنان آقا محمد خان بود به دست خوانین زند كه در بند او بودند به قتل رسید و این خود گامی‌ در تحكیم قدرت آقا محمد خان بود.</p>
<p dir="RTL"> در همین سال بود كه خسروخان فرزند احمدخان ویكی‌ از امرای‌ معروف كردستان به كمك خوانین گروس و محمد حسین خان قراگزلو و علی‌ خان افشارخمسه‌ای‌ شتافت وجعفرخان زند را كه به عزم تصرف همدان به آن حدود آمده بود شكست داد و جعفر خان را مجبور كرد به اصفهان و سپس به شیراز بگریزد.</p>
<p dir="RTL"> در این سال (1203ق. / 1788م.) آقا محمد خان تهران راپایتخت خود قرار داد، اما هنوز مدعیان بسیار در اقصی‌ نقاط كشور و دشمنان فراوانی‌ در همسایگی‌ ایران وجود داشت.</p>
<p dir="RTL"> از وقایع سال 1203 ق. یكی‌ هم انتخاب محمد حسین خان پسر باقرخان خوراسكانی‌ به حكومت اصفهان بود. آقا محمد خان می‌‌دانست جعفرخان زند پدر او را كشته، بنابراین انگیزه لازم را در دفاع از شهر اصفهان در مقابل زندیه خواهد داشت، اگر چه می‌‌دانست كه جعفر قلی‌ خان، برادرش، انتظار دارد كه او را حاكم اصفهان نماید به همین سبب آقا محمد خان در صدد از بین بردن برادرش جعفر قلی‌ خان برآمد كه خدمات فراوانی‌ بدو كرده بود.</p>
<p dir="RTL"> در سال 1203ق. لطفعلی‌ خان زند پسر جعفر خان كه بسیار شجاع و دلیر بود، جانشین پدر شد و اعلام سلطنت نمود. آقا محمد خان هم جهت دفع او و گرفتن شیراز به سمت فارس رهسپار گردید ولی‌ در آن‌جا به این نتیجه رسید كه از راه جنگ و ستیز به هدف نمی‌‌رسد و لطفعلی‌ خان مغلوب نخواهد شد. بنابراین به تهران بازگشت.</p>
<p dir="RTL"> یك سال بعد یعنی‌ در 1204ق. آقا محمد خان دوباره در اندیشه تسخیر شیراز بدان سامان عزیمت كرد و لطفعلی‌ خان زند هم برای‌ كمك گرفتن از مشایخ بنادر و رؤسای‌ دشتی‌ و دشتستان به آن نواحی‌ رفت. در غیاب او اعیان و متنفذین شیراز و در رأس آن‌ها حاج ابراهیم كه لطفعلی‌ خان زند او را به وزارت خود برگزیده بود، پنهانی‌ از طریق افراد مطمئن آقا محمد خان را به علت نامناسب بودن وقت جنگ از آمدن به شیراز منصرف كردند.</p>
<p dir="RTL"> پس آقا محمد خان از میان برداشتن لطفعلی‌ خان را به وقت دیگری‌ موكول كرد و در همین سال به خاطر علاقه مفرطی‌ كه به بابا خان جهانبانی‌ فتحعلی‌ شاه برادر زاده خود داشت، به رغم داشتن چند برادر، او را به ولیعهدی‌ خویش برگزید. در سال 1205ق. مرتضی‌ قلی‌ خان برادر آقا محمد خان كه در نواحی‌ قفقاز بود پس از آگاه شدن از كوری‌ مصطفی‌ قلی‌ خان برادر اعیانی‌ خویش برای‌ انتقام گرفتن از آقا محمد خان برای‌ بار سوم با لشكری‌ مجهز از نواحی‌ قفقاز به گیلان آمد (روسیه در این امر دخالت داشت(. لشكر آقا محمد خان از طالشی‌‌ها شكست سختی‌ خورد و سركردگان لشكر اسیر شاه پلنگ، خان طالش گردید. آقا محمد خان به‌ناچار خود باسپاهی‌ عازم آن‌جا شد. مرتضی‌ قلی‌ خان چون می‌‌دانست حریف او نمی‌‌شود به طالش باز گشت و به كلی‌ از آن حدود خارج شد. از طرف دیگر در همین زمان لطفعلی‌ خان كه از ماجرای‌ ورود مرتضی‌ قلی‌ خان از خاك روسیه به ایران و گرفتاری‌‌های‌ وی‌ مطلع بود، موقع را مغتنم شمرد و با قوایی‌ رو به اصفهان نهاد، غافل از این‌كه حاج ابراهیم شیرازی‌ وزیرش علیه او پنهانی‌ با آقا محمد خان سازش كرده و او به كلی‌ از این موضوع بی‌‌اطلاع بود.</p>
<p dir="RTL"> در این هنگام عبدالرحیم خان برادر بزرگ حاج ابراهیم كه در لشكر لطفعلی‌ خان فرمانده فوج پیاده بود به اتفاق سایر سركردگان موافق و معاهد و به دستور سری‌ حاج ابراهیم آشوب و بلوایی‌ در اردو راه انداخته و به طرف سراپرده لطفعلی‌ خان شلیك كرده، لطفعلی‌ خان از همه‌جا بی‌‌خبر برای‌ این‌كه دستگیر نشود سوار اسب شده و به اتفاق چند نفر به خیال این‌كه شیراز با حصار آجری‌ محكمش پناهگاه او خواهد بود به آن‌جا می‌‌رود كه متوجه می‌‌شود حاج ابراهیم سران زند را دستگیر كرده و شهر را به تصرف خویش در آورده است.</p>
<p dir="RTL"> در سال 1205و 1206ق. آقا محمد خان دوبار سكته كرد كه با كمك و تلاش دو نفر از اطبا به نام‌های‌ میرزا مسیح تهرانی‌ و میرزا احمد طبیب اصفهانی‌ پس از سه روز صحت یافت.</p>
<p dir="RTL"> در سال 1206ق. آقا محمد خان وارد شیراز شد و خاندان زندیه را قتل عام كرد و یكی‌ از روزها در سر قبر كریم خان وكیل به سلام عام نشست و چون برخاست به میرزا محمد خان لاریجانی‌ كه همراه وی‌ بود دستور داد جنازه كریم خان را از گور بیرون بیاورد برای‌ دفن در كریاس خلوت كریم‌خانی‌ در تهران آن را حمل نماید. و علت دفن استخوان‌ها در این مكان برای‌ این بود كه هر روز كه آقا محمد خان از آن‌جا می‌‌گذرد پا روی‌ قبر او بگذارد و در همین سال دستور داد ابراهیم خان متخلص به انور پسر چهارم كریم خان زند را از دوچشم نابینا كنند.</p>
<p dir="RTL"> در سال 1207 ق. وقتی‌ آقامحمد خان از شیرازبه تهران باز می‌‌گشت، جان‌محمد خان را مأمور نمود كه تمام قلعه شیراز را كه كریم خان زند در مدت چند سال آن را با گچ، سنگ و آجر بسیار محكم و كوه مانند ساخته بود به كلی‌ خراب كند و او هم چنین كرد و از آن پس شیراز بدون حصار گردید.</p>
<p dir="RTL"> به همین دلیل بود كه در سال 1208ق. لطفعلی‌ خان با تهور و شجاعت خارق‌العاده با عده كمی‌ برای‌ تسخیر شیراز به آن‌جا رهسپار گردید. در سال 1209ق. لطفعلی‌ خان زند را در بم با خیانت دستگیر و كور كردند و نزد آقا محمد خان آوردند و چنان رفتار فجیعی‌ با وی‌ كردند كه عفت قلم شرح آن پلیدی‌ را بر نتابد. در همین ایام آقا محمد خان فجایع و سفاكی‌ مشهور خود را در كرمان صورت داد و سرانجام لطفعلی‌ خان مجروح و كور شده را به تهران آوردند. لطفعلی‌‌خان پس از چندی‌ در تهران درگذشت و هم اكنون در امامزاده زید مدفون است.</p>
<p dir="RTL"> در سال 1210ق. آقامحمد خان پس از گرفتن گرجستان و باز گشت از قفقاز در اواخر سال به خراسان رفت و برای‌ ضمیمه كردن آن‌جا به سایر نقاط ایران شاهرخ شاه افشار كور را كه چندان اقتداری‌ نداشت از سلطنت خلع و با كسانش به مازندران كوچاند و تصمیم قطعی‌ داشت كه به طرف افغانستان و تركستان رهسپار شود و آن قسمت‌هایی‌ كه سابق جزو ایران بود، دوباره ضمیمه ایران نماید كه خبر تجاوز روس‌ها به قفقاز به خصوص به حدود آذربایجان به او رسید. وی‌ محمد ولی‌ خان قاجار را با ده هزار نفر سواره و پیاده در خراسان گذاشت و خود عازم تهران شد.</p>
<p dir="RTL"> وی‌ در رمضان همین سال در تهران به طور رسمی‌ جلوس كرد و تاج‌گذاری‌ نمود (برخی‌ از مورخین سال 1209ق. یعنی‌ پس از كشتن لطفعلی‌ خان را سال تاج‌گذاری‌ وی‌ می‌‌دانند) و سكه به نام خود زد. سكه اولیه او همان سكه كریم خان زند است كه عبارت بود از:</p>
<p dir="RTL"> تا زر و سیم در جهان باشد</p>
<p dir="RTL">سكـه صـاحـب الزمان  باشد</p>
<p dir="RTL"> تغییری‌ كه بر این سكه‌ها پدید آمده بود تغییر «یا كریم» به «یامحمد» بود، اما چندی‌ بعد بیت ذیل بر سكه هایش حك گردید:</p>
<p dir="RTL"> شد آفتاب و ماه زر و سیم در جهان</p>
<p dir="RTL">  از سكـه امـام بـه حـق صاحب الزمان</p>
<p dir="RTL"> و در بالای‌ آن مانند سابق یا محمد را گذاشت. سجع مهر و نقش نگین آقامحمد خان «افوض امری‌ الی‌‌الله عبده محمد» بوده است. (برای‌ اطلاع بیشتر به كتاب تاریخ سكه نگارش مؤلف مراجعه كنید).</p>
<p dir="RTL"> آقامحمد خان تمام جواهرات ارزشمند شاهرخ شاه راگرفت و در مدت بیست روز توقف خود در مشهد به خیالات دیگر افتاد و بیشتر نظرش بر این بود كه حدود مملكت ایران را به مرزهای‌ زمان سلاطین صفوی‌ و نادرشاه برساند و دوباره آن‌ها را به ایران ملحق كند. از این رو محمد حسن خان قراگوزلو و اسماعیل آقای‌ مكری‌ را كه از سركردگان و مورد اعتماد او بودند به كابل نزد شاه زمان و به هرات پیش شاه محمود پسران تیمور شاه فرستاد. از شاه زمان بلخ را كه یكی‌ از چهار شهر خراسان است و از شاه محمود اطاعت و تمكینش را به دولت ایران و از امیر معصوم پادشاه بخارا تسلیم مرو و پس فرستادن اسرایی‌ را كه از مرو به بخارا برده بود خواست. همگی‌ با در خواست‌های‌ آقامحمد خان روی‌ موافقت نشان دادند و (بنا به گفته بیگی‌‌جان پادشاه بخارا؛ «اخته خان گوید و كند») تا زمانی‌ كه آقامحمد خان زنده بود بیگی‌ جان در تشویش و نگرانی‌ به سر می‌‌برد. اما با ورود ناگهانی‌ سپاه روس به اراضی‌ قفقاز و آذربایجان و سازش امرا و خوانین آن نواحی‌ از روی‌ نادانی‌ با روسیه نقشه آقا محمدخان نقش بر آب شد و ناگزیر گردید فوراً از خراسان برای‌ دفاع در برابر تجاوزات دولت روس به نواحی‌ مزبور رهسپار گردد.</p>
<p dir="RTL"> در این میانه كاترین دوم، امپراتریس روسیه در گذشت و پسرش پل اول امپراتور روسیه شد. لشكریان روسیه بر گشتند. آقا محمد خان از سازش خوانین با روسیه بسیار خشمگین شد و برای‌ بار دوم با سپاهی‌ مجهز عازم قفقاز شد. ابراهیم خلیل خان جوانشیر حاكم قراباغ كه پنهانی‌ با روسیه سازش نموده بود به محض آگاهی‌ از عزیمت آقامحمد خان دستور داد پل رودخانه ارس را خراب كردند و آب رودخانه را به اراضی‌ قراباغ انداخت، اما این‌ها مانع از عزم آهنین آقامحمد خان نشد و او دستور داد مشك‌ها و قایق‌هایی‌ برای‌ عبور از رودخانه ساختند و با این‌كه تعدادی‌ از سربازانش غرق شدند، لشكریان از رودخانه عبور كردند و شهر شیشه در 17 ذیحجه به تصرف آقامحمد خان در آمد و ابراهیم خلیل خان هم به داغستان گریخت، اما بخت با آقا محمد خان یاری‌ نكرد و در همان شهر پس از چهار روز در شب21 ذیحجه 1211ق. به دست گماشتگان خود در سن 57 سالگی‌ كشته شد.</p>
<p dir="RTL"> بیشتر مورخین21ذیحجه1211ق. را تاریخ كشته شدن او اعلام كرده‌اند اما سپهر در ناسخ التواریخ 21 ذیحجه 1212 را نوشته و هدایت در جلد نهم روضه الصفا به جای‌ 21ذیحجه 21ذیقعده ذكر كرده كه اشتباه است. جنازه او را به تهران آوردند، سپس در 26 جمادی‌ الاولی‌1212ق. به نجف حمل و در مسجد پشت ضریح حضرت امیرالمومنین علی‌(ع) دفن كردند.</p>
<p dir="RTL"> امان الله میرزا معروف به آق لی‌ لی‌ پسر پنجاه و نهم فتحعلی‌ شاه بیشتر عمر خود را (تا سال 1301ق.) در نجف به عنوان متولی‌ مقبره آقامحمدخان قاجار گذرانید و در سال 1301ق. به تهران آمد<strong><em>. / شرح رجال ایران، </em></strong><strong>ج3، ص 256.</strong></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a2/%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
