<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مستوفی &#8211; تهران نامه</title>
	<atom:link href="https://tehrannameh.com/list-tag/%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%81%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tehrannameh.com</link>
	<description>دانشنامه تاریخی جغرافیایی تهران به کوشش داریوش شهبازی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 26 Jul 2021 13:52:12 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0.2</generator>

<image>
	<url>https://tehrannameh.com/wp-content/uploads/2024/10/cropped-logo2-32x32.png</url>
	<title>مستوفی &#8211; تهران نامه</title>
	<link>https://tehrannameh.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>قوام الدوله</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d9%82/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%88%d9%84%d9%87/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d9%82/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%88%d9%84%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 26 Jul 2021 13:52:12 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%88%d9%84%d9%87/</guid>

					<description><![CDATA[قوام‌الدوله – بنگرید به میرزا محمدعلی خان قوام‌الدوله.  ]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">قوام‌الدوله – بنگرید به میرزا محمدعلی خان قوام‌الدوله.</p>
<p dir="RTL"> </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d9%82/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%88%d9%84%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>میرزا قلمدان</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d9%85/%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%82%d9%84%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d9%85/%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%82%d9%84%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Mar 2021 16:25:49 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%82%d9%84%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[میرزا قلمدان قلمدان، جعبه مانندی است از جنس چوب، مقوا یا پاپیه ماشه که برای نگهداری قلم‌های مخصوص خوشنویسی و دیگر ابزار کتابت به کار می‌رود که با هنر و فرهنگ ایران رابطه و پیوند دیرینه دارد. قلمدان از صنایع دستی ارزشمند ایران است و علت اهمیت آن در زمان قدیم ظرافت و حساس بودن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">میرزا قلمدان</p>
<p dir="RTL">قلمدان، جعبه مانندی است از جنس چوب، مقوا یا پاپیه ماشه که برای نگهداری قلم‌های مخصوص خوشنویسی و دیگر ابزار کتابت به کار می‌رود که با هنر و فرهنگ ایران رابطه و پیوند دیرینه دارد. قلمدان از صنایع دستی ارزشمند ایران است و علت اهمیت آن در زمان قدیم ظرافت و حساس بودن قلم‌های خوشنویسی بوده که از نی تراشیده می‌شدند. در دورهٔ صفویه خوشنویسی به بالاترین حد خود رسید و هنر قلمدان‌سازی نیز به اوج خود رسید. در دوره‌های زندیه و قاجاریه نیز همچنان این هنر در اوج بود و در میان هنرمندان اصفهانی رواج داشت./ ادیب برومن‍د، عب‍دالع‍لی، هن‍ر قل‍مدان، ته‍ران: وحی‍د، ۱۳۶۶؛ قل‍مدان یا قرارگاه قل‍م، زائ‍ر، سال ۳، ش ۸، (آبان ۱۳۷۵): ص ۴۲.</p>
<p dir="RTL">جاي قلم. تپنگويي که در آن ابزارهاي نبشتن مانند قلم و چاقو و مقراض و قط زن مي گذارند. جعبه گونه اي از مقوا يا چوب مکعب استوانه شکل ميان تهي که روپوش قلمدان بود و قلمدان راکه جعبه مانندي است هم از جنس روپوش درون آن جاي دهند و روي قلمدان را با صورت هاي گونه گون از آدميان يا مرغان يا جانوران منقش سازند. (ناظم الاطباء)</p>
<p dir="RTL">میرزا قلمدان چنین معنا شده است:</p>
<p dir="RTL">1. نویسندة بی سواد. 2 . لاغر و مردنی (فرهنگ فارسی معین)</p>
<p dir="RTL">کنایه از شخص باریک و مردنی- منشی کم سواد و پزوایی .</p>
<p dir="RTL">&#8211; ميرزا قلمدان؛ در تداول عامه، کنايه از نويسندهء باريک و دراز. (يادداشت مؤلف).</p>
<p dir="RTL">نشاني مخصوص صدر اعظم. (ناظم الاطباء).</p>
<p dir="RTL">در دوران قاجاریه شاه وزیر دفتر را مامور می کرد تا بودجه کشور را تنظیم کند. در هر استانی مسئول هر کتابچه یک مستوفی بود. این مستوفیان عده ای کارمند داشتند که آنان را میرزا قلمدان می گفتند و رئیس مستوفیان را مستوفی الممالک./ عیسوی، چارلز. تاریخ اقتصاد ایران.</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">پرویز ناتل خانلری از اقوام دور و دوستان نزدیک صادق هدایت بود. او می گوید صادق هدایت «میرزاقلمدون» بود:</p>
<p dir="RTL">«&#8230; در همین زمانه، طبقه‌ای خاص با اصطلاحی مخصوص، از لحاظ شغل و طبقه و نیز قیافه مشخص می‌شدند. ایشان کسانی بودند که کار دفتر و دیوان داشتند و قلم به دست بودند. در اصطلاح آن روزگار به آدمی از این طبقه «میرزاقلمدون» می‌گفتند و اطلاق این اصطلاح، دارای دو جنبه ممتاز و مشخص بود. از یک طرف اصطلاح میرزا قلمدون نشان‌دهنده شغل و حرفه کسی بود که با قلم و قلمدان سر و کار داشت. از سوی دیگر هیکل و قیافه میرزاقلمدون، هیکل و قیافه مخصوصی بود. شاید این اصطلاح در جهت دوم بیش‌تر از لحاظ شباهت جثه و ظاهر «قلمدان» به میرزاقلمدون‌ها می‌چسبید، زیرا در هر حال میرزاقلمدون آدمی بود بسیار لاغر، کمی بلند و با خطوط قیافه‌ای کاملا ظریف و رفتاری در کمال دقت. آدمی که حتا در تکان دادن دست و پا و گرداندن چشم رعایت جوانب را می‌کرد و احتیاط‌های لازم را به عمل می‌آورد. می‌کوشید که اگر لباسی بر تن می‌کند، این لباس اگر آراسته نیست پاکیزه باشد و جامه اگر از شال کشمیر پرداخته نشده، لااقل از ماهوت چرب قبای حاجی بازاری ممتاز باشد.</p>
<p dir="RTL">صادق هدایت یک میرزاقلمدون به تمام معنی بود. گمان نمی‌برم با تعاریفی که در بالا به دست داده‌ام، افزودن نکته‌ای دیگر ضروری به نظر برسد. مع‌هذا تکرار می‌کنم که اطلاق اصطلاح میرزاقلمدون به ظاهر قیافه صادق هدایت بیش‌تر از این جهت است که او واقعا از لحاظ شکل ظاهر در چنین ردیفی قرار داشت.</p>
<p dir="RTL">میرزاقلمدون‌ها معمولا محجوب و کم‌رو و مؤدب بودند. با اندک سخن نادرستی سرخ می‌شدند و بردباری و ادب مخصوصی از خود نشان می‌دادند. همچنین در همه چیز و همه کار ظرافتی داشتند که هیچ طبقه‌ای در آن زمان این ظرافت را به کار نمی‌بست. در عصری که فرضا لقمه‌های به اصطلاح کله‌گربه‌ای متداول بود، میرزاقلمدون بسیار کم غذا می‌خورد، آهسته غذا می‌خورد و پاکیزه غذا می‌خورد.</p>
<p dir="RTL">این تعریف کلی میرزا قلمدون در مورد قیافه و حرکات و رفتار صادق هدایت بیش از حد تصور صادق است. در نخستین نگاه و با اولین برخورد ظاهر قیافه صادق هدایت نشان می‌داد که مردی است از اهل قلم و از خانواده قلم به دست‌ها. ده دقیقه بعد از آن که آدمی با او به صحبت می‌نشست، به خوبی احساس می‌کرد که این میرزا قلمدون از همه میرزا قلمدون‌های دیگر محجوب‌تر، مؤدب‌تر و ظریف‌تر است. این حجب و کم‌رویی او متأسفانه در سال‌های آخر عمرش دستخوش تاراج اندیشه‌های تلخش شد و صادق هدایت سال‌های آخر، صادق هدایت سال‌های پیش از شهریور 1320 نبود. او در آن سال‌های نخست به اندازه‌ای به اولین دیدار آدمی را فریفته می‌کرد که انسان دلش می‌خواست بنشیند و به این مجسمه ظرافت و نکته‌سنجی نگاه کند و گاه‌گاه که او سخنی می‌گوید این سخنان را با حظ و قبول تمام بشنود.»/ مجله «سپید و سیاه» مرداد 1346 ؛ کتاب «نقد بی‌غش»</p>
<p dir="RTL"> </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d9%85/%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%82%d9%84%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کتابچه</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%da%a9/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%da%86%d9%87/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%da%a9/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%da%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Feb 2021 08:32:52 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%da%86%d9%87/</guid>

					<description><![CDATA[کتابچه &#8211; طومار یا دفتر مالیات که مستوفی در آن میزان درآمدهای مالیاتی یک ناحیه را می نوشت . (فرهنگ فارسی معین ). و این اصطلاح امروز منحصر به دفترچه ٔثبت درآمد ممیزی املاک مزروعی است/ لغتنامه.  ]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">کتابچه &#8211; طومار یا دفتر مالیات که مستوفی در آن میزان درآمدهای مالیاتی یک ناحیه را می نوشت . (فرهنگ فارسی معین ). و این اصطلاح امروز منحصر به دفترچه ٔثبت درآمد ممیزی املاک مزروعی است/ لغتنامه.</p>
<p> </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%da%a9/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%da%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اقبال‌‌الملك</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%84%d9%83/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%84%d9%83/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Mar 2017 12:55:57 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%84%d9%83/</guid>

					<description><![CDATA[میرزا محمد وزیر دكتر میرزا بابا حكیم‌‌باشى در سال 1308ق. حاكم كردستان شد در 1300ق. ملقب به اقبال‌‌الملك شد. مستوفى نظام لقب دیگر وى بود. / القاب رجال، ص 37]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>میرزا محمد وزیر دكتر میرزا بابا حكیم‌‌باشى در سال 1308ق. حاكم كردستان شد در 1300ق. ملقب به اقبال‌‌الملك شد. مستوفى نظام لقب دیگر وى بود. <strong><em>/ القاب رجال، </em>ص 37</strong></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%84%d9%83/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اداره ارزاق</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%82/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%82/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 Feb 2017 02:29:44 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%82/</guid>

					<description><![CDATA[از ادارات وابسته به بلدیه در تهران قدیم. مستوقى در جلد 3، صفحه 315 شرح زندگانى من راجع به اواخر دوران قاجاریه مى‌‌آورد: «بلدیه (شهردارى) تهران داراى اداراتى بود از این قرار: اداره میاه (كه قنات‌‌هاى وقفى شهر را كه در دست متولى‌‌ها بود اداره مى‌‌كرد)، اداره ارزاق، اداره ساختمان، اداره روشنایى، (كه كارش منحصر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>از ادارات وابسته به بلدیه در تهران قدیم. مستوقى در جلد 3، صفحه 315 شرح زندگانى من راجع به اواخر دوران قاجاریه مى‌‌آورد: «بلدیه (شهردارى) تهران داراى اداراتى بود از این قرار: اداره میاه (كه قنات‌‌هاى وقفى شهر را كه در دست متولى‌‌ها بود اداره مى‌‌كرد)، اداره ارزاق، اداره ساختمان، اداره روشنایى، (كه كارش منحصر به رسیدگى به دویست شعله چراغ شهر بود) !رجوع کنید به بلدیه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ابراهیم بیگ (سیاحت‌‌نامه)</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%a8%db%8c%da%af-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%a8%db%8c%da%af-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 Feb 2017 05:26:22 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%a8%db%8c%da%af-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/</guid>

					<description><![CDATA[سیاحت‌‌نامه ابراهیم بیگ داستانى سیاسى است كه مؤلف آن حاجى زین‌‌العابدین فرزند مشهدى على، بازرگان‌‌زاده ثروتمندى از مردم آذربایجان و از كسانى بود كه خیلى زودتر از دیگران به اردوى آزادى خواهان و طرفداران اصلاحات در دوران مشروطیت پیوست.  زین‌‌العابدین در سال 1255 ق. به دنیا آمد و در 1328 ق. در هفتاد و سه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">سیاحت‌‌نامه ابراهیم بیگ داستانى سیاسى است كه مؤلف آن حاجى زین‌‌العابدین فرزند مشهدى على، بازرگان‌‌زاده ثروتمندى از مردم آذربایجان و از كسانى بود كه خیلى زودتر از دیگران به اردوى آزادى خواهان و طرفداران اصلاحات در دوران مشروطیت پیوست.</p>
<p dir="RTL"> زین‌‌العابدین در سال 1255 ق. به دنیا آمد و در 1328 ق. در هفتاد و سه سالگى در استانبول درگذشت. شرح این كتاب را از آن جهت آوردیم كه او از اولین كسانى است كه علیه اوضاع ایران دوره ناصرى به خصوص وضع بسیار بد تهران و خیانت‌‌هاى سیاستمداران آن دوره قلم انتقاد از نیام بركشیده است.</p>
<p dir="RTL"> سیاحت‌‌نامه ابراهیم بیگ در سه مجلد كاملاً مستقل نوشته شده است. در چاپ جلد اول نام مؤلف ذكر نشده و نویسنده آن ناشناس بود. بدین سبب چند نفر از جانب میرزاعلى اصغرخان اتابك، صدراعظم با نفوذ آن زمان، به اتهام تألیف این كتاب دستگیر و تحت تعقیب قرار گرفتند. تا آن‌‌كه پس از استقرار مشروطه (حدود دوازده سال بعد از تألیف كتاب) و گسترش آزادى[هاى] سیاسى &#8211; اجتماعى در مقدمه جلد سوم آن نام حاجى زین‌‌العابدین مراغه‌‌اى آمد و عده‌‌اى باور نكردند كه چنان كتاب پرمغزى از خامه یك بازرگان ساده بیرون آمده باشد.</p>
<p dir="RTL"> موضوع كتاب راجع به ابراهیم بیگ قهرمان داستان و فرزند یكى از تجار بزرگ آذربایجان است كه پنجاه سال پیش (پیش از تحریر كتاب) به عزم تجارت به مصر مى‌‌رود، ثروت بسیار كسب مى‌‌كند و سپس قصد مراجعت به ایران را مى‌‌نماید. مى‌‌شنود كه در قفقاز، در تمامى شهرها حتى قصرها پر از ایرانیانى است كه از تعدى حكام و از ظلم بیگلربیگى و داروغه و كدخدا، جلاى وطن كرده و ممالك روم و روس و هندوستان را پر كرده‌‌اند.</p>
<p dir="RTL"> قهرمان داستان در تهران پایتخت ایران هر درى را مى‌‌زند و به هر یك از رجال مراجعه مى‌‌كند نتیجه‌‌اى نمى‌‌گیرد و همه را غرق در خواب مستى و بى‌‌خبر از عالم هستى مى‌‌یابد و ملول و مأیوس قصد مراجعت مى‌‌كند و پس از دیدن شهرهاى قزوین و اردبیل و مراغه، بناب، ارومیه و تبریز به مصر برمى‌‌گردد و بارها مطالب را با این عبارت تمام مى‌‌كند: «مرده‌‌اند ولى زنده، زنده‌‌اند ولى مرده!» و به این ترتیب اوضاع كلى مملكت را به باد انتقاد مى‌‌گیرد. <strong><em>/ نقل از صبا تا نیما، </em></strong><strong>ص 306.</strong></p>
<p dir="RTL"> ناظم الاسلام كرمانى راجع به این كتاب مطلبى دارد كه ما را در شناخت بهتر نسبت به برخورد سیاستمداران و ملاهاى آن دوران ایران با كتاب مزبور [بیشتر] آشنا مى‌‌كند:</p>
<p dir="RTL"> «بنده نگارنده گفت: هرگاه اجازه بدهید قدرى از كتاب ابراهیم بیگ را كه بیان مى‌‌كند حالت ایران و ایرانى را بخوانم. حاضرین كه بعضى از آن‌‌ها مسبوق به مقصود بودند فرمودند البته بخوانید؛ زیرا كه انعقاد این مجلس براى این‌‌گونه مذاكرات است. نگارنده فوراً كتاب را باز كرده صفحه 66 را كه خطاب به وزیر داخله است خواندم. سبب خواندن كتاب ابراهیم بیگ چند امر بود:</p>
<p dir="RTL"> اول، آن همه اهالى آن مجلس جرئت استماع این‌‌گونه مذاكرات را نداشتند و از ترس آن‌‌كه شاید خبر به عین‌‌الدوله برسد در شرف حركت كردن و رفتن بودند، ولى كتاب خواندن چندان نقلى و ترسى نداشت.</p>
<p dir="RTL"> دویم، آن‌‌كه ایرانیان مطالبى را كه در كتاب باشد بهتر اهمیت به آن مى‌‌دهند و خوب حاضر و مهیاى استماع مى‌‌شوند.</p>
<p dir="RTL"> سیم، آن‌‌كه هر كس متكلم به این كلمات مى‌‌شد فوراً به او مى‌‌بستند كه بابى و لامذهب است لكن در خواندن كتاب محظورى نبود.</p>
<p dir="RTL"> چهارم، آن‌‌كه كتاب ابراهیم بیگ تازه شایع شده بود، هر كس نسخه آن را نداشت، مایل به شنیدن و خواندن مطالب آن بود.</p>
<p dir="RTL"> این جواب را هم نگارنده با بعضى مهیا كرده بودیم كه اگر گرفتار شویم و یكى از ملاها بر ما ایراد وارد سازد كه آن كتاب از كتب ضاله است چرا مى‌‌خوانید به این بگوییم ما براى این‌‌كه ردى بر آن بنویسیم و بعضى مطالب آن را نقض كنیم آن را مى‌‌خواندیم. خلاصه، كتاب را در دست گرفته چنین خواندم:</p>
<p dir="RTL"> «(خطاب به وزیر داخله) حالا بفرمایید ببینیم در كدامین شهر از شهرهاى این مملكت وسیع بیمارخانه بنا نهاده‌‌اید و یا دارالعجزه مسكن ایتامى ساخته و براى تربیت اطفال بى‌‌كس ملت دارالصنایع­اى پرداخته‌‌اید؟ و در كدامین قصبه&#8230; راه شوسه درست كرده‌‌اید.» <strong><em>/ تاریخ بیدارى ایرانیان، </em></strong><strong>ج 1، ص 249.</strong></p>
<p dir="RTL"> على اكبر دهخدا مى‌‌گوید: «من در سفر مهاجرت [هنگام] بمباران مجلس در استانبول بودم، یك روز پیرمردى به دیدن من آمد و خود را معرفى كرد و گفت: من حاجى زین العابدین مراغه‌‌اى هستم، از جوانى مراغه را ترك گفته و به قفقاز آمدم، در آن‌‌جا روسى و فارسى را آموخته، مشغول كسب شدم&#8230; كتاب ابراهیم‌‌بیگ را نوشته بدون اسم منتشر كردم، بعد از نشر آزادى همشهرى‌‌هاى مقیم استانبول با این‌‌كه همه مى‌‌دانند كه نویسنده این كتاب منم به من حسد ورزیده انكار مى‌‌كنند&#8230; پیشنهاد مى‌‌كرد مسوده‌‌هاى قلم خورده كتاب خود را بیاورد و مانند شاهد صدق مدعى نزد من بگذارد. من دلدارى‌‌اش دادم و گفتم در تهران نویسنده این كتاب حاجى زین‌‌العابدین مراغه‌‌اى یعنى شخص شما هستید حسد عمواوغلى‌‌ها جایى را نمى‌‌گیرد.» واقعاً هم همین‌‌طور است كه آقاى دهخدا به او گفته، من هم آنچه شنیده‌‌ام همه كس نویسنده این كتاب را حاجى زین‌‌العابدین مراغه‌‌اى مى‌‌داند.» <strong><em>/ شرح زندگانى من، </em></strong><strong>ص 31.</strong></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%a8%db%8c%da%af-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
