<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>صفویه &#8211; تهران نامه</title>
	<atom:link href="https://tehrannameh.com/list-tag/%D8%B5%D9%81%D9%88%DB%8C%D9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tehrannameh.com</link>
	<description>دانشنامه تاریخی جغرافیایی تهران به کوشش داریوش شهبازی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 04 Apr 2021 07:29:46 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0.2</generator>

<image>
	<url>https://tehrannameh.com/wp-content/uploads/2024/10/cropped-logo2-32x32.png</url>
	<title>صفویه &#8211; تهران نامه</title>
	<link>https://tehrannameh.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>محمود افغان</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d9%85/%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d9%85/%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 Apr 2021 07:29:46 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[محمود افغان &#8211; بنگرید به دروازه اسدالدوله]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>محمود افغان &#8211; بنگرید به دروازه اسدالدوله</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d9%85/%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خدابنده</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%ae/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%a8%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%ae/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%a8%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 Apr 2021 01:53:46 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%a8%d9%86%d8%af%d9%87/</guid>

					<description><![CDATA[خدابنده &#8211; بنگرید به قتل سلطان حسن میرزا در تهران]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خدابنده &#8211; بنگرید به قتل سلطان حسن میرزا در تهران</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%ae/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%a8%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قتل سلطان حسن میرزا در تهران</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d9%82/%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d9%82/%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 Apr 2021 01:53:06 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[قتل سلطان حسن میرزا در تهران &#8211; پس از درگذشت شاه تهماسب مهم‌ترین واقعه‌ای که در تهران روی داد، قتل سلطان حسن میرزا حاکم مازندران بود. چون شاه اسماعیل دوم، جانشین تهماسب، فرزندی نداشت، سلطان حسن میرزا به دعوی ولیعهدی از مازندران روانه قزوین شد و بر سر راه، در تهران منزل کرد. شاه اسماعیل [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">قتل سلطان حسن میرزا در تهران &#8211; پس از درگذشت شاه تهماسب مهم‌ترین واقعه‌ای که در تهران روی داد، قتل سلطان حسن میرزا حاکم مازندران بود. چون شاه اسماعیل دوم، جانشین تهماسب، فرزندی نداشت، سلطان حسن میرزا به دعوی ولیعهدی از مازندران روانه قزوین شد و بر سر راه، در تهران منزل کرد. شاه اسماعیل دوم که سلطنت خود را از ناحیه او در خطر می‌دید، به دست مأمورانش سلطان حسن میرزا را در تهران به قتل رساند./عالم آرای عباسی، ج۱، ۲۱۱و216 ۱۳۵۰ش.؛ احسن التواریخ، ج۱، ۶۴۳، ۱۳۵۷ش.؛ واله، محمدیوسف، خلد برین، ج۱، ص۵۵۲-۵۵۵، به کوشش هاشم محدث، ۱۳۷۲ش.</p>
<p dir="RTL">خدابنده در پی بیماری در ۱۰۰۴ در قزوین درگذشت.  وی پنج فرزند داشت: سلطان حسن میرزا که به دستور اسماعیل دوم کشته شد، سلطان حمزه میرزا، شاه عباس اول (عباس میرزا) ابوطالب میرزا و طهماسب میرزا./ اسکندرمنشی، ج۱، ۱۲۶ـ۱۳۲.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d9%82/%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شاه تهماسب در تهران</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%b4/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%87%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%b4/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%87%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 Apr 2021 00:18:35 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%87%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[شاه تهماسب در تهران &#8211; شاه تهماسب یکم (۱۴ مه ۱۵۷۶-۱۴ فوریه ۱۵۱۴) پسر ارشد شاه اسماعیل یکم موسس سلسله صفویان و دومین شاه این سلسله است. با مرگ پدر جانشینی او با آشوب داخلی و حمله ازبکان و عثمانیان مواجه شد، اما به لطف حسن تدبیر و شجاعت و البته بخت و اقبال از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">شاه تهماسب در تهران &#8211; شاه تهماسب یکم (۱۴ مه ۱۵۷۶-۱۴ فوریه ۱۵۱۴) پسر ارشد شاه اسماعیل یکم موسس سلسله صفویان و دومین شاه این سلسله است. با مرگ پدر جانشینی او با آشوب داخلی و حمله ازبکان و عثمانیان مواجه شد، اما به لطف حسن تدبیر و شجاعت و البته بخت و اقبال از پس مشکلات برآمد. ایران در سلطنت طولانی (54سال) شاه تهماسب به صلح و ثبات و اقتصاد خوبی دست یافت. در دوران شاه تهماسب تبریز پایتخت ایران بود، اما بعد قزوین پایتخت شد.</p>
<p dir="RTL">وجود امامزاده‌های متعدد در تهران و اعتبار آنان نزد مردم تهرانِ آن زمان، مؤید آن است که مردم تهران پیش از روزگار صفویه به مذهب تشیع درآمده بودند. به گزارش حمدالله مستوفی(نزهة القلوب، ج۱، ۵۴، به کوشش لسترنج، لیدن، ۱۳۳۱ق/۱۹۱۳م.) مردم ری و بیش‌تر توابع آن در نیمه نخست سده ۸ ق/۱۴م، به استثنای چند دیه از جمله دیه قوهه، شیعه ۱۲ امامی بوده‌اند. با توجه به اهمیت تهران در آن زمان، اگر تهران هم جزو این استثناها بود، مسلماً حمدالله به آن اشاره می‌کرد. هرچند تهران از سده ۷ق/۱۳م به بعد رو به توسعه نهاده بود و تا اوایل سده ۱۰ق/۱۶م، به هنگام برآمدن دولت صفویان از حالت روستایی خُرد و کم‌اهمیت بیرون آمده، و حیات نیمه شهری یافته بود، اما اعتبار و شهرت واقعی آن از زمان شاه طهماسب صفوی (سلطنت‌ ۹۳۰-۹۸۴ق/۱۵۲۴-۱۵۷۶م) آغاز شد. نزدیکی تهران به قزوین، پایتخت آن روزگار صفویان، و وجود باغ‌ها و برخورداری از شکارگاه‌های مناسب، و به ویژه نزدیکی تهران به بقعه حضرت حمزه در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم در ری که صفویان او را نیای خود می‌دانستند و شاه طهماسب گاهی به زیارت آن بقعه می‌رفت و در حوالی تهران به شکار می‌پرداخت، از جمله عواملی‌ است که منابع متأخرتر در جلب توجه شاه طهماسب به تهران مؤثر دانسته‌اند.(روضة الصفا، ج۹، ۱۹۷، ۱۳۳۹ش.؛ مرآة البلدان، ج۱، ۸۲۸، ۱۳۶۷ش.) اما افزون بر اینها، باید موقعیت جغرافیایی تهران به عنوان گذرگاهی بر سر راه‌های خراسان، مازندران و آذربایجان را عامل اصلی توجه شاه طهماسب به این شهر دانست، زیرا یکی از نگرانی‌های اصلی شاه طهماسب مسئله ازبک‌ها بود که مرتباً خراسان را آشفته، و گاه سراسر ایران را تهدید می‌کردند. سرکشی‌های حکام مرعشی مازندران نیز موجب دیگری برای نگرانی شاه طهماسب بود. دشت ورامین و جلگه تهران به سبب گستردگی و برخورداری از آب، سبزه، درخت و مزرعه، هدف مهاجمانی بود که به دنبال تأمین آزوقه و علوفه بودند و می‌توانستند از تهران به عنوان پایگاه حمله به قزوین استفاده کنند. از این‌رو وجود شهری محصور با برج و باروی استوار در این ناحیه به دیده شاه طهماسب ضروری می‌نمود. در این صورت تهران به صورت دژی درمی‌آمد که هم سپر دفاع از قزوین بود و هم انبار تدارکات برای لشکرکشی به مازندران و خراسان.(جغرافیای تاریخی تهران، ج۱، ۲۶، ۱۳۸۱ش.)</p>
<p dir="RTL">شاه طهماسب در لشکرکشی‌هایش برای مقابله در برابر تهاجمات ازبک‌ها گاه از تهران به عنوان اردوگاه استفاده می‌کرد و بی‌تردید به اهمیت نظامی این شهر واقف بود.( شاه طهماسب، تذکره، ج۱، ۱۴-۱۵، ۱۳۴۳ق/۱۹۲۴م.؛ تاریخ جهان آرا، ج۱، ۲۹۲-۲۹۳، ۱۳۴۳ش.؛احسن التواریخ، ج۱، ۳۶۳، ۱۳۵۷ش.) از این‌رو به دستور او در ۹۶۱ق/۱۵۵۴م در تهران بازاری ساختند و بارویی بر گرد شهر کشیدند. درازای این بارو، یک فرسنگ یعنی حدود ۶ هزار گام بود و ۱۱۴ برج به عدد سوره‌های قرآن کریم، و ۴ دروازه داشت. در هر برجی یک سوره از قرآن مجید را دفن کرده، و بر گرد بارو نیز خندقی کنده بودند.(هفت اقلیم، ج۳، ۷، ۱۳۴۰ش.؛ زینت المجالس، ج۱، ۷۶۸، ۱۳۴۲ش.؛ مختصر مفید، ج۱، ۱۲۱، ۱۹۸۹م.؛ روضة الصفا، ج۹، ۱۹۷، ۱۳۳۹ش.؛ مرآة البلدان، ج۱، ۸۲۸، ۱۳۶۷ش.) تهران برپایه برج و باروی شاه طهماسبی و بر حسب خیابان‌های کنونی آن، از شمال به خیابان چراغ برق (امیرکبیر)، میدان توپخانه (امام خمینی) و خیابان سپه (امام خمینی)، از شرق به خیابان ری، از جنوب به خیابان مولوی و از غرب با اندک انحرافی به خیابان شاپور (وحدت اسلامی) محدود بوده است./ تهران در گذشته و حال، ج۱، ۱۲۹، ۱۳۵۵ش.</p>
<p dir="RTL"> </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%b4/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%87%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شاه سلطان حسین در تهران</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%b4/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%b4/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Apr 2021 23:53:59 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[شاه سلطان حسین در تهران &#8211; شاه سلطان حسین، یا شاه حسین یکم، (۱۱۰۱ ش./ ۱۵ نوامبر ۱۷۲۶م. &#8211;  ۱۰۴۷/ اکتبر ۱۶۶۸) نهمین شاه سلسله صفویان بود. او فرزند و جانشین سلیمان یکم (از زنی گرجی تبار به نام هلنا خانم) بود و و با طغیان محمود افغان سلطنت 29 ساله اش سقوط  کرد و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">شاه سلطان حسین در تهران &#8211; شاه سلطان حسین، یا شاه حسین یکم، (۱۱۰۱ ش./ ۱۵ نوامبر ۱۷۲۶م. &#8211;  ۱۰۴۷/ اکتبر ۱۶۶۸) نهمین شاه سلسله صفویان بود. او فرزند و جانشین سلیمان یکم (از زنی گرجی تبار به نام هلنا خانم) بود و و با طغیان محمود افغان سلطنت 29 ساله اش سقوط  کرد و سلسله صفویان فروپاشید. وی تمام عمر را تا زمان مرگ پدر در حرمسرا گذرانده بود و از امور مملکتی آگاهی نداشت.</p>
<p dir="RTL">در سال‌های آخر سلطنت شاه سلطان حسین صفوی که نواحی شرقی ایران دستخوش شورش غلزاییان و ابدالیان شد، شاه دربار خود را به قزوین منتقل ساخت( مجمع ‌التواریخ، ج۱، ۳۰-۳۱، ۱۳۶۲ش.) و چون به توصیه‌های مؤکد فتحعلی‌خان وزیر برای مقابله با مهاجمان سرانجام به سوی خراسان روانه شد (ذیقعده ۱۱۳۲) اما از تهران فراتر نرفت(Lockhart، ج۱، ۱۱۷، Cambridge، ۱۹۵۸.) و چند ماه تا اوایل سال ۱۱۳۳ق./۱۷۲۱م.، همراه درباریان و ۱۵ هزار تن قراول و غلامان خاصه در تهران اقامت گزید.( مرآة البلدان، ج۱، ۸۳۲ و۸۳۶، ۱۳۶۷ش.؛  Lockhartج۱، ۱۰، Brentford، ۱۹۳۹.) در این ایام فرستادگانی از طرف سلطان احمد سوم عثمانی و پترکبیر تزار روسیه برای کسب اطلاع از اوضاع و احوال آشفته ایران به تهران آمدند و در «عمارت چهار باغ که عمارت سلطنتی تهران بود» طی تشریفاتی به حضور شاه سلطان حسین رسیدند.( مرآة البلدان، ج۱، ۸۴۱-۸۴۲؛ Lockhart، ج۱، ۱۲۵-۱۲۶، Cambridge، ۱۹۵۸)از دیگر وقایعی که در زمان حضور شاه سلطان حسین در تهران روی داد، توطئه درباریان برضد فتحعلی‌خان، صدر اعظم شایسته وقت، و برکناری او از مقام صدارت عظمی بود. چون با برکناری فتحعلی‌خان، موضوع عزیمت ‌شاه و دربار به خراسان منتفی شد، آنان در اواخر بهار ۱۱۳۳ق./۱۷۲۱م. از تهران به اصفهان رهسپار شدند./ Lockhart، ج۱، ۱۲۶، Cambridge، ۱۹۵۸.</p>
<p dir="RTL"> </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%b4/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شاه عباس در تهران</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%b4/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%b4/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Apr 2021 22:51:30 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[شاه عباس در تهران – پس از سقوط ری در اوایل سده هفتم بر اثر حملات وحشیان مغول و زلزله ویرانگر، تهران روند رشد و توسعه را آغاز کرد و در دوران سلطنت شاه تهماسب بیشتر مورد توجه صفویان قرار گرفت و صاحب حصار شد. این امر به اعتبار تهران بسیار افزود، اما حاکم نشین [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">شاه عباس در تهران – پس از سقوط ری در اوایل سده هفتم بر اثر حملات وحشیان مغول و زلزله ویرانگر، تهران روند رشد و توسعه را آغاز کرد و در دوران سلطنت شاه تهماسب بیشتر مورد توجه صفویان قرار گرفت و صاحب حصار شد. این امر به اعتبار تهران بسیار افزود، اما حاکم نشین منطقه و جانشین ری هنوز ورامین بود. شاه عباس در دوران سلطنتش ورق را بر گرداند و بیگلربیگی برای تهران و حومه تعیین کرد و این به معنی توقف روند توسعه ورامین و آغاز شهر شدن تهران بود.</p>
<p dir="RTL">«با وجود توجه بسیار شاه تهماسب به تهران، او اقدامی برای ایجاد بناهای دولتی و یا سلطنتی در این شهر نکرد. نخستین بناهایی که پس از تکمیل بارو در تهران ساخته شد، حمام، تکیه و مدرسه خانم است که به دستور «خانم»، خواهر شاه تهماسب(جواهرکلام، تاریخ تهران، ج۱، ۷۷، ۱۳۲۵ش.) در محله چاله میدان از قدیمی‌ترین نقاط مسکونی تهران بنا شد که هنوز هم یاد آن‌ها در نام‌های «گذرِ درِ حمام خانم» و «مدرسه خانم» باقی است.(جغرافیای تاریخی تهران، ج۱، ۳۰، ۱۳۸۱ش.) چندی بعد در زمان سلطنت شاه عباس اول (سل‌ ۹۹۶-۱۰۳۸ق./ ۱۵۸۸-۱۶۲۹م.) تهران جای ورامین را (که پیش از آن حاکم‌نشین ولایت ری بود) گرفت( هفت اقلیم، ج۳، ۴۹، ۱۳۴۰ش.؛ مرآة البلدان، ج۱، ۸۲۸-۸۲۹) و به مهم‌ترین شهر و حاکم‌نشینِ آن ناحیه بدل شد و حتی از ری هم پیشی گرفت. به نوشته دلاواله نام تهران بر ولایتی که این شهر مرکز آن بود، نیز اطلاق می‌شد./همان.</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">اعتمادالسلطنه،(مرآة البلدان، ج۱، ۸۳۰-۸۳۱) می نویسد؛ شاه عباس اول در ۹۹۵ق./۱۵۸۷م. پدرش شاه محمد خدابنده را پس از برکناری از سلطنت در تهران زندانی کرد. سپس خود به تهران آمد و با برپایی مجلسی شاهانه به بزرگداشت او برخاست، و با پدر راهی قزوین شد. شاه عباس اول در ۹۹۸ق. برای سرکوب عبدالمؤمن‌خانِ ازبک که در خراسان دست به تاراج و کشتار مردم گشوده بود، با سپاهی آهنگ خراسان کرد و در سر راه خود در تهران اردو زد؛ اما در آن‌جا بیمار شد و از پیشرفت بازماند و سپاهیانش پراکنده گردید؛ در نتیجه ازبک‌ها مشهد را تسخیر و غارت کردند.( اسکندربیک، منشی، عالم آرای عباسی، ج۲، ۴۱۲، تهران، ۱۳۵۰ش.) از این‌رو شاه عباس سوگند خورد که دیگر پای در این شهر نگذارد و لعنت کرد بر کسی که به تهران وارد شود و شب را در آن‌جا بیتوته کند.( دلاواله، ج۱، ۲۸۷، ۱۳۴۸ش.؛ مرآة البلدان، ج۱، ۸۲۸) شاه عباس چند بار ضمن سفرهایش از کنار تهران گذشت، اما هرگز پای به این شهر نگذاشت. دلاواله در یکی از سفرهای شاه عباس از مازندران به اصفهان در ۱۰۲۸ق./۱۶۱۹م. همراه او بود. چون شاه در حوالی تهران توقف کرد، او از اردو جدا شد و به دیدار تهران رفت. شرحی که دلاواله در سفرنامه خود درباره تهران آورده، جالب و مهم است. به گفته او تهران شهری بزرگ، اما کم جمعیت و فاقد عمارت‌های زیبا و قابل توجه بوده است؛ ولی باغ‌های بزرگِ آن انواع میوه داشته است و مردم تهران به سبب گرمی هوا، صبح خیلی زود میوه‌ها را می‌چیدند و برای فروش به اطراف می‌فرستادند. دلاواله اشاره کرده است که این باغ‌ها توسط نهر‌های پرشمارِ پراکنده در سطح شهر آبیاری می‌شدند. او از چنار‌های تنومند و زیبای خیابان‌های تهران به شگفتی یاد کرده، و نوشته است در عمر خود هیچ‌گاه این اندازه چنار‌های تنومند ندیده‌ است. از این‌رو او تهران را «شهر چنار» نامیده است.( همان، ۲۸۷-۲۸۸)</p>
<p dir="RTL"> </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%b4/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>میرزا قلمدان</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d9%85/%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%82%d9%84%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d9%85/%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%82%d9%84%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Mar 2021 16:25:49 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%82%d9%84%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[میرزا قلمدان قلمدان، جعبه مانندی است از جنس چوب، مقوا یا پاپیه ماشه که برای نگهداری قلم‌های مخصوص خوشنویسی و دیگر ابزار کتابت به کار می‌رود که با هنر و فرهنگ ایران رابطه و پیوند دیرینه دارد. قلمدان از صنایع دستی ارزشمند ایران است و علت اهمیت آن در زمان قدیم ظرافت و حساس بودن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">میرزا قلمدان</p>
<p dir="RTL">قلمدان، جعبه مانندی است از جنس چوب، مقوا یا پاپیه ماشه که برای نگهداری قلم‌های مخصوص خوشنویسی و دیگر ابزار کتابت به کار می‌رود که با هنر و فرهنگ ایران رابطه و پیوند دیرینه دارد. قلمدان از صنایع دستی ارزشمند ایران است و علت اهمیت آن در زمان قدیم ظرافت و حساس بودن قلم‌های خوشنویسی بوده که از نی تراشیده می‌شدند. در دورهٔ صفویه خوشنویسی به بالاترین حد خود رسید و هنر قلمدان‌سازی نیز به اوج خود رسید. در دوره‌های زندیه و قاجاریه نیز همچنان این هنر در اوج بود و در میان هنرمندان اصفهانی رواج داشت./ ادیب برومن‍د، عب‍دالع‍لی، هن‍ر قل‍مدان، ته‍ران: وحی‍د، ۱۳۶۶؛ قل‍مدان یا قرارگاه قل‍م، زائ‍ر، سال ۳، ش ۸، (آبان ۱۳۷۵): ص ۴۲.</p>
<p dir="RTL">جاي قلم. تپنگويي که در آن ابزارهاي نبشتن مانند قلم و چاقو و مقراض و قط زن مي گذارند. جعبه گونه اي از مقوا يا چوب مکعب استوانه شکل ميان تهي که روپوش قلمدان بود و قلمدان راکه جعبه مانندي است هم از جنس روپوش درون آن جاي دهند و روي قلمدان را با صورت هاي گونه گون از آدميان يا مرغان يا جانوران منقش سازند. (ناظم الاطباء)</p>
<p dir="RTL">میرزا قلمدان چنین معنا شده است:</p>
<p dir="RTL">1. نویسندة بی سواد. 2 . لاغر و مردنی (فرهنگ فارسی معین)</p>
<p dir="RTL">کنایه از شخص باریک و مردنی- منشی کم سواد و پزوایی .</p>
<p dir="RTL">&#8211; ميرزا قلمدان؛ در تداول عامه، کنايه از نويسندهء باريک و دراز. (يادداشت مؤلف).</p>
<p dir="RTL">نشاني مخصوص صدر اعظم. (ناظم الاطباء).</p>
<p dir="RTL">در دوران قاجاریه شاه وزیر دفتر را مامور می کرد تا بودجه کشور را تنظیم کند. در هر استانی مسئول هر کتابچه یک مستوفی بود. این مستوفیان عده ای کارمند داشتند که آنان را میرزا قلمدان می گفتند و رئیس مستوفیان را مستوفی الممالک./ عیسوی، چارلز. تاریخ اقتصاد ایران.</p>
<p dir="RTL"> </p>
<p dir="RTL">پرویز ناتل خانلری از اقوام دور و دوستان نزدیک صادق هدایت بود. او می گوید صادق هدایت «میرزاقلمدون» بود:</p>
<p dir="RTL">«&#8230; در همین زمانه، طبقه‌ای خاص با اصطلاحی مخصوص، از لحاظ شغل و طبقه و نیز قیافه مشخص می‌شدند. ایشان کسانی بودند که کار دفتر و دیوان داشتند و قلم به دست بودند. در اصطلاح آن روزگار به آدمی از این طبقه «میرزاقلمدون» می‌گفتند و اطلاق این اصطلاح، دارای دو جنبه ممتاز و مشخص بود. از یک طرف اصطلاح میرزا قلمدون نشان‌دهنده شغل و حرفه کسی بود که با قلم و قلمدان سر و کار داشت. از سوی دیگر هیکل و قیافه میرزاقلمدون، هیکل و قیافه مخصوصی بود. شاید این اصطلاح در جهت دوم بیش‌تر از لحاظ شباهت جثه و ظاهر «قلمدان» به میرزاقلمدون‌ها می‌چسبید، زیرا در هر حال میرزاقلمدون آدمی بود بسیار لاغر، کمی بلند و با خطوط قیافه‌ای کاملا ظریف و رفتاری در کمال دقت. آدمی که حتا در تکان دادن دست و پا و گرداندن چشم رعایت جوانب را می‌کرد و احتیاط‌های لازم را به عمل می‌آورد. می‌کوشید که اگر لباسی بر تن می‌کند، این لباس اگر آراسته نیست پاکیزه باشد و جامه اگر از شال کشمیر پرداخته نشده، لااقل از ماهوت چرب قبای حاجی بازاری ممتاز باشد.</p>
<p dir="RTL">صادق هدایت یک میرزاقلمدون به تمام معنی بود. گمان نمی‌برم با تعاریفی که در بالا به دست داده‌ام، افزودن نکته‌ای دیگر ضروری به نظر برسد. مع‌هذا تکرار می‌کنم که اطلاق اصطلاح میرزاقلمدون به ظاهر قیافه صادق هدایت بیش‌تر از این جهت است که او واقعا از لحاظ شکل ظاهر در چنین ردیفی قرار داشت.</p>
<p dir="RTL">میرزاقلمدون‌ها معمولا محجوب و کم‌رو و مؤدب بودند. با اندک سخن نادرستی سرخ می‌شدند و بردباری و ادب مخصوصی از خود نشان می‌دادند. همچنین در همه چیز و همه کار ظرافتی داشتند که هیچ طبقه‌ای در آن زمان این ظرافت را به کار نمی‌بست. در عصری که فرضا لقمه‌های به اصطلاح کله‌گربه‌ای متداول بود، میرزاقلمدون بسیار کم غذا می‌خورد، آهسته غذا می‌خورد و پاکیزه غذا می‌خورد.</p>
<p dir="RTL">این تعریف کلی میرزا قلمدون در مورد قیافه و حرکات و رفتار صادق هدایت بیش از حد تصور صادق است. در نخستین نگاه و با اولین برخورد ظاهر قیافه صادق هدایت نشان می‌داد که مردی است از اهل قلم و از خانواده قلم به دست‌ها. ده دقیقه بعد از آن که آدمی با او به صحبت می‌نشست، به خوبی احساس می‌کرد که این میرزا قلمدون از همه میرزا قلمدون‌های دیگر محجوب‌تر، مؤدب‌تر و ظریف‌تر است. این حجب و کم‌رویی او متأسفانه در سال‌های آخر عمرش دستخوش تاراج اندیشه‌های تلخش شد و صادق هدایت سال‌های آخر، صادق هدایت سال‌های پیش از شهریور 1320 نبود. او در آن سال‌های نخست به اندازه‌ای به اولین دیدار آدمی را فریفته می‌کرد که انسان دلش می‌خواست بنشیند و به این مجسمه ظرافت و نکته‌سنجی نگاه کند و گاه‌گاه که او سخنی می‌گوید این سخنان را با حظ و قبول تمام بشنود.»/ مجله «سپید و سیاه» مرداد 1346 ؛ کتاب «نقد بی‌غش»</p>
<p dir="RTL"> </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d9%85/%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%82%d9%84%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ایلچى (ایلجى)</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%db%8c%d9%84%da%86%d9%89-%d8%a7%db%8c%d9%84%d8%ac%d9%89/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%db%8c%d9%84%da%86%d9%89-%d8%a7%db%8c%d9%84%d8%ac%d9%89/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 Mar 2017 15:29:37 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%db%8c%d9%84%da%86%d9%89-%d8%a7%db%8c%d9%84%d8%ac%d9%89/</guid>

					<description><![CDATA[كلمه‌‌اى است تركى كه به رسول و فرستاده پادشاه یك دربار به دربار دیگر گفته مى‌‌شد. در زمان سلاطین صفویه، افشاریه، زندیه و قاجاریه تا زمان سلطنت مظفرالدین شاه نیز استعمال این كلمه معمول بود و به نمایندگان سیاسى ایران كه به خارج فرستاده مى‌‌شدند و یا نمایندگان دول خارجى كه به ایران اعزام مى‌‌گردیدند، [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">كلمه‌‌اى است تركى كه به رسول و فرستاده پادشاه یك دربار به دربار دیگر گفته مى‌‌شد. در زمان سلاطین صفویه، افشاریه، زندیه و قاجاریه تا زمان سلطنت مظفرالدین شاه نیز استعمال این كلمه معمول بود و به نمایندگان سیاسى ایران كه به خارج فرستاده مى‌‌شدند و یا نمایندگان دول خارجى كه به ایران اعزام مى‌‌گردیدند، ایلچى گفته مى‌‌شد. پس در این مورد ایلچى نماینده سیاسى، وزیر مختار و سفیر است و ایلچى كبیر سفیر كبیر بوده است. <strong><em>/ شرح حال رجال ایران، </em></strong><strong>ج 1، ص 35.</strong></p>
<p dir="RTL"> در گذشته به طور كلى از ایلچى این معانى استنباط مى‌‌گردید: پیامگزار، رسول، فرستاده، سفیر، فرستاده مخصوص و مأمورى كه براى انجام دادن امور دیوانى سفر مى‌‌كرد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%db%8c%d9%84%da%86%d9%89-%d8%a7%db%8c%d9%84%d8%ac%d9%89/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اولئاریوس</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%88%d9%84%d8%a6%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b3/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%88%d9%84%d8%a6%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Mar 2017 15:49:17 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d9%88%d9%84%d8%a6%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b3/</guid>

					<description><![CDATA[ایران شناس و جهانگردى كه در دوره صفویه به ایران آمده و در این مرز و بوم گردش كرده، به اوضاع جغرافیایى و سیاسى میهن آگاه شده و نتیجه مطالعه و مشاهدات خود را نگاشته و به طبع رسانده است. / فرهنگ خاورشناسان، ص 271. وى با عضویت در سفارت هلشتین (یكى از ایالات آلمان)، [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">ایران شناس و جهانگردى كه در دوره صفویه به ایران آمده و در این مرز و بوم گردش كرده، به اوضاع جغرافیایى و سیاسى میهن آگاه شده و نتیجه مطالعه و مشاهدات خود را نگاشته و به طبع رسانده است. <strong><em>/ فرهنگ خاورشناسان</em></strong><strong>، ص 271<em>.</em></strong></p>
<p dir="RTL">وى با عضویت در سفارت هلشتین (یكى از ایالات آلمان)، در زمان شاه صفى به ایران آمد. نویسنده مزبور از سال 1633 تا 1639 م. در ایران اقامت داشت و درباره این كشور تحقیقات بسیار جالبى كرد (سفرنامه اولئاریوس).  ! رجوع کنید به سفرنامه اولئاریوس.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%88%d9%84%d8%a6%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>امامزاده زید</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%af/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 Mar 2017 03:58:13 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[این بقعه در خیابان باب همایون در جنوب میدان سپه واقع است. طول داخلى آن قریب شش متر و عرض آن چهار متر است. ضریح چوبى زیبایى دارد. اثر قدیمى ندارد. لوحه كاشى‌‌كارى كوچك بالاى در آن مورخ به تاریخ 1311 ق. مى‌‌باشد. (پارچه­ روی ضریح «بن حسن» قید شده است).  امامزاده زید &#8211; این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">این بقعه در خیابان باب همایون در جنوب میدان سپه واقع است. طول داخلى آن قریب شش متر و عرض آن چهار متر است. ضریح چوبى زیبایى دارد. اثر قدیمى ندارد. لوحه كاشى‌‌كارى كوچك بالاى در آن مورخ به تاریخ 1311 ق. مى‌‌باشد. (پارچه­ روی ضریح «بن حسن» قید شده است).</p>
<p dir="RTL"> <strong>امامزاده زید</strong> &#8211; این امامزاده از آثار پیش از دوران صفویه است كه به لحاظ سال تاریخ موجود در آن سومین بقعه متبركه تهران بعد از امامزاده یحیى و امامزاده سید اسماعیل است. در تاریخ 25 خرداد 1315 خ. ذیل شماره 259 در فهرست آثار ملى ایران به ثبت رسیده است. این بقعه در محله بازار، انتهاى بازار بزّازان معروف به بازار امیر، بین چهارسوق كوچك و انتهاى بازار ارسى‌‌دوزان قرار دارد. روى صندوق عتیقه مرقد امامزاده زید (ع) در حاشیه افقى، یكى در بالاى چهار بدنه صندوق و دیگرى در پایین چهار ضلع آن تعبیه شده است. حاشیه بالایى حاوى كتیبه‌‌اى است كه آن را به خط ثلث به‌‌طرز برجسته منبت‌‌كارى كرده‌‌اند و مشتمل بر دو آیه اول آیةالكرسى (آیات 256 و 257 سوره بقره) است، بعد از كلمات سمیع علیم كه انتهاى آیه دوم مزبور مى‌‌باشد، چنین نوشته شده است: «صدق اللّه العظیم و صدق رسوله الكریم» و در ادامه مرقوم گردیده: «تحریراً فى خامس شهر اللّه رجب المرّجب سنة اثنى و تسع مائه هجریة النبویه علیه افضل الصّلوات»</p>
<p dir="RTL"> بدین قرار صندوق مزبور در سال 902 ق. یعنى پنج سال قبل از رسمیت یافتن مذهب تشیع در ایران و جلوس رسمى شاه اسماعیل اول، سرسلسله صفویه، بقعه امامزاده زید تهران در حاشیه شمالى كنار شهر تهران قدیم وجود داشته و زیارتگاه پانصد سال پیش مردم این ناحیه بوده است. بر روى حاشیه پایین صندوق در هر طرف یك كتیبه به خط ثلث بر روى ترنجى طویل به طور برجسته نوشته شده، بر ضلع شمالى: هذه البرئه المقبره امامزاده سید زید بن زین‌‌العابدین بن حسین بن على علیه السلام.»</p>
<p dir="RTL"> بر ضلع شرقى: «عمل زبدتى‌‌الصناعین استاد حبیب و استاد احمد نجّارالبّاسانین.»</p>
<p dir="RTL"> بر ضلع جنوبى: نام بانى صندوق آمده «وقف نمود جناب عمده‌‌الصواحب فى‌‌الزمان بانى مبانى‌‌الخیرات خواجه قنبر على بن محمد زرین كمرالطّهرانى ادام توفیقه، كه نام بانى صندوق است.</p>
<p dir="RTL">  از صندوق كه بگذریم سایر قسمت‌‌هاى بقعه امامزاده زید تمامى از آثار دوره قاجاریه است. صحن و ایوان و حجرات آن در زمان ناصرالدین شاه احداث گردیده (به سفارش كامران میرزا نایب‌‌السلطنه در خلال 1297 تا 1301 ق.) <strong><em>/ </em></strong><strong><em>جنةالنعیم</em></strong><strong><em>، </em></strong><strong>ص 98<em>.</em></strong></p>
<p dir="RTL"> در بالاى دیوار حرم كتیبه‌‌اى از خشت‌‌هاى كاشى لاجوردى‌‌رنگ با خط ثلث كه مشتمل بر سوره دهر اهل اتى بوده كه پس از پایان سوره مزبور در گوشه شمال غربى حرم این اشعار به خط نستعلیق مرقوم رفته است.</p>
<p dir="RTL"> به عهد خسرو صاحب‌‌قران داراى دین‌‌پرور</p>
<p dir="RTL">سلیمان دویم فتحعلى شه ظل یزدانى</p>
<p dir="RTL"> قوام ملك شاهنشه جناب آصف‌‌الدوله</p>
<p dir="RTL">شد این محكم بناى دیرپا را از هم بانى</p>
<p dir="RTL"> پى تاریخ اول سال بنیادى خرد گفتا</p>
<p dir="RTL">به‌‌پا شد كعبه اول به حكم آصف ثانى</p>
<p dir="RTL"> به حساب ابجد سال تاریخ فوق 1245ق. مى‌‌شود.</p>
<p dir="RTL">  بین حرم و ایوان اصلى، دَرِ خاتم زیبایى نصب است كه بر آن عبارات زیر نوشته شده است:</p>
<p dir="RTL"> «صانع استاد كریم شیرازى ساكن دارالخلافه 1301»</p>
<p dir="RTL"> در ایوان بزرگ بقعه كتیبه‌‌اى به خط نستعلیق ذكر شده كه به عهد ناصرالدین شاه ایوان صحن حضرت زید بن على بن الحسین (ع) به امر شاهزاده اعظم امیركبیر نایب‌‌السلطنه كامران میرزا  كامكار صورت یافت و در پایان آن نوشته شده: «عمل استاد مهدى ولد مرحوم استاد على كاشى‌‌پز سنه 1297».</p>
<p dir="RTL"> در اتاق آینه‌‌كارى شده جنب حرم، مقبره حاجیه شاهزاده جهان سلطان خانم دختر خاقان مغفور فتحعلى شاه مورخ به سال 1312 واقع گشته و نیز مدفن شاهزاده فتحعلى‌‌خان فرزند هفت ساله كامران‌‌میرزا كه امیر توپخانه بوده و بر سنگ قبر بسیار زیباى آن تصویر برجسته طفل مزبور با لباس امیرى توپخانه و حمایل و شمشیر نیز به سال 1310 ق. حجارى گردیده است. لطفعلى‌‌خان زند نیز در جوار امامزاده زید دفن است. لوحه مربوط به لطفعلى‌‌خان از این قرار است:</p>
<p dir="RTL"> «هوالباقى»</p>
<p dir="RTL"> «لطفعلى‌‌خان زند فرزند دلاور محمدجعفر خان نواده برادرى كریم‌‌خان وكیل‌‌الرعایا سر سلسله زندیه است كه تولدش در حدود سال 1187 ق اتفاق افتاده در روزگار پادشاهى محمدجعفرخان، لطفعلى خان مأمور خطه لار و سواحل خلیج شد، چون پدرش به قتل رسید به پایتخت آمد و آن‌‌جا را در بهار سال 1203 ق از مدعیان سلطنت خالى نمود و خود در همان تاریخ به پادشاهى نشست و تا ربیع‌‌الثانى سال 1209ق سلطنت نمود تا آنكه در پنجم ربیع‌‌الثانى سال 1209ق در بم به دست حكمران آن‌‌جا گرفتار و كور گردید. طولى نكشید كه خان نابیناى زند در تهران مابین ماه‌‌هاى جمادى‌‌الاخر و رجب سال 1209ق در سن 22 سالگى به قتل رسید و سپس در امامزاده زید تهران به خاك سپرده شد، به تاریخ آبان ماه 1319 خ.».</p>
<p dir="RTL"> راجع به تعمیرات بقعه در كتیبه‌‌اى به خط ثلث چنین ثبت است:</p>
<p dir="RTL"> «در فروردین ماه 1319خ كه تعمیرات ضرورى بقعه امامزاده زید آغاز شد، كاشى‌‌كارى گنبد آن هم كه تا آن وقت انجام نیافته بود، مورد نظر وزارت فرهنگ قرار گرفته و در آذرماه 1322خ. پایان یافت.»</p>
<p dir="RTL"> كاشى‌‌كارى گنبد و تجدید تعمیر ایوان و آینه‌‌كارى رواق و حرم و مقبره جنب آن در خلال سال‌‌هاى 1316 &#8211; 1315 خ. انجام شده است. <strong><em>/ آثار تاریخى تهران، </em></strong><strong>ص 22.</strong></p>
<p dir="RTL"> در صفحه 331 كتاب «زندگانى من» مستوفى آمده: «در دوره‌‌هاى سابق بر این دوره تجار مجموعه‌‌هاى صحن امامزاده زید را در ماه رمضان موقتاً اجاره كرده، هر یك شعبه‌‌اى از دكان خود را به آن‌‌جا برده نمایشگاهى ترتیب مى‌‌دادند و این بهترین تدبیر براى فروش امتعه بود.»</p>
<p dir="RTL"> «در تهران قدیم امامزاده زید محل تجمع مردم تهران و یكى از محل‌‌هاى گردش ایشان بود كه تعدادى هم از آن‌‌ها جهت یافتن زن یا دختر و یا پسرى در این معركه حاضر مى‌‌شدند و این وضع به قدرى بد شد كه خبرهاى ناهنجارى به ناصرالدین شاه رسید و او از قاآنى شاعر آن دوران موضوع را استفسار مى‌‌كند و قاآنى در پاسخ مى‌‌گوید: «امامزاده زید یعنى دكانى كه هر آینه صبیه باكره در آن رود تیبه [غیر باكره] باكرّه بیرون آید.» <strong><em>/ تاریخ اجتماعى تهران</em></strong><strong>، ج4، ص 340.</strong></p>
<p dir="RTL">براى آشنایى با جایگاه امامزاده زید در میان مردم تهران به مطالبى از روزنامه وقایع اتفاقیه توجه مى‌‌كنیم. قاعده دارالخلافه تهران این بوده كه در ایام ماه رمضان‌‌المبارك اهالى شهر از كثرت نقاهت روزه، از صبح تا وقت ظهر در منزل‌‌هاى خود به استراحت مشغول باشند&#8230; از سه ساعت به غروب مانده الى مغرب قرار این ایام است كه در امامزاده زید به جهت مشغولیت كه روز را به شام برسانند در گردش باشند&#8230; الى صبح در امامزاده به گردش خواهند بود.» / وقایع اتفاقیه سنه 1267 نمره نوزدهم.</p>
<p dir="RTL"> «.. به جهت مشغولیت، در امامزاده زید جنب بازار و كاروانسراى اتابكیه، كه كسبه اسباب و ظروف و قطعات چیده‌‌اند به داد و ستد و تفرج به شام مى‌‌رسانند&#8230;» <strong>/ همان مرجع، نمره بیست ودویم.</strong></p>
<p dir="RTL"> «پیش طاق‌‌هاى حجرات امامزاده زید، جنب بازار و سراى اتابكیه را در این ایام روزه خوب بسته‌‌اند و آن‌‌چه اسباب تحفه و قطعه كه در این شهر به هم مى‌‌رسیده و از سایر ولایات آورده‌‌اند، همه را آورده در پیش روى حجرات چیده‌‌اند&#8230;» <strong>/ همان مرجع، نمره بیست و چهارم.</strong></p>
<p dir="RTL"> مهدى بامداد هم تعبیرى درباره امامزاده زید دارد:</p>
<p dir="RTL"> «در دوره فتحعلى شاه به واسطه این‌‌كه در شب‌‌هاى جمعه در امامزاده یحیى ازدحام مى‌‌شد محل آشنایى مردها با زن‌‌ها در آن‌‌جا بود. در زمان محمد شاه مدتى این كار در امامزاده زید صورت مى‌‌گرفت. در زمان ناصرالدین شاه در تیمچه حاجب‌‌الدوله، سید نصرالدین و حضرت عبدالعظیم و در زمان مظفرالدین شاه و دوره مشروطیت خیابان لاله‌‌زار و در این ایام در همه جا.» <strong><em>/ شرح رجال ایران، </em></strong><strong>ج 6، ص 54.</strong></p>
<p dir="RTL"> یكى از متعلقات امامزاده زید، مدرسه امامزاده است كه از نوع مدارس قدیم و مربوط به دوران پیش از قاجاریه مى‌‌باشد.</p>
<p dir="RTL"> جعفر شهرى چنین مى‌‌نویسد: «اگرچه مدفون در آن امامزاده واجب‌‌التعضیمى است&#8230; اما دالان و حجرات آن جز آن نبود كه انبار و بارانداز كسبه اطراف آن بوده باشد و حوض و فضاى صحنش كه همواره مشتى بیكاره و لخت و عور در آن به شستشوى كثافات رخوت و تن و سر مشغول بوده، در سایه درختان یا گوشه كنار اتاق‌‌هایش لنگ پاره‌‌هایى انداخته استراحت نمایند و ضلع جنوب شرقى آن قهوه‌‌خانه‌‌اى كه مانند امامزاده سید ولى پاتوق مطرب‌‌ها و الدنگ‌‌ها و هرزگان و منحرفین شده باشد و رواق و مضجعش خوابگاه شب‌‌هاى گدایان و ولگردان و بى‌‌خانمان‌‌ها و ظهور بسا اعمال ننگین آن‌‌ها و روزها خلوتگاه عشاق و فَسَقه گردیده باشد و تنها چیزى كه در آن به چشم نمى‌‌آید آن‌‌كه كسى براى نماز و زیارت و عبادت به آن رو آورد. مردها و فاعلین كه بچه رقاص‌‌هاى مطرب‌‌هاى قهوه‌‌خانه را در كنار و گوشه مسجد و پشت ضریح امامزاده بكشند و پسرها و دخترهایى كه سر بر سر هم به مقبره چسبانده راز و نیاز كرده، در خلوت‌‌هاى آن رفع حاجت نمایند. مگر زن‌‌هایى كه بنا به عبادت تقدس و مراجعه به اماكن مقدسه دیگر در شب جمعه‌‌ها و در صحن و كوچه شمالى آن اجتماع كرده از پنجشنبه بازار آن خرت و پرت خرید بكنند و بى هدف‌‌هایشان هم بدكاره‌‌ها را با خود به امامزاده بكشانند، تا اواخر كه وضع آن‌‌چنان به افتضاح كشیده شده بود كه كمتر محترمى مى‌‌توانست در آن قدم بگذارد و كمتر بزرگ خانواده‌‌اى كه اجازه دخول به آن به زن و بچه خود داده، آن را زیارتگاه و محل امن بشناسد. <strong><em>/ تهران قدیم، </em></strong><strong>ج 2، ص 244.</strong></p>
<p dir="RTL"> علاوه بر این نویسنده جنةالنعیم درباره این امامزاده مى‌‌گوید:</p>
<p dir="RTL"> «به طریق تحقیق این امامزاده زید كه در جامعه تهران است، زید بن حسن بن على نیست، و وى یا در حاجز یا در بقیع مدفون است. و زید بن على بن الحسین هم نیست. وى به تاریخ مسطور در كوفه شهید شد، و یقیناً استخوان او را به رى نیاوردند و بدن شریفش را نقل نكردند و زید بن موسى بن جعفر هم نیست. و وى در «سر من راى» سامره رحلت كرد و مدفون شد و ایضاً زید بن حسن بن موسى ثانى كه از فرزندان موسى‌‌الجون پسر عبدالله محض كه آل او را زیود خوانند نیز نیست. از آن‌‌كه مدفون وى جز رى مى‌‌باشد.»</p>
<p dir="RTL"> وى سپس از مجموع تحقیقات خویش با استناد به كتاب منتقله‌‌الطالبیه چنین نتیجه گرفته است:</p>
<p dir="RTL"> «زید نامى از امامزادگان كه حَسنى است، به چند فاصله و واسطه به حضرت امام حسن مجتبى (ع) مى‌‌رسد. در رى آمده، وفات نموده است و جز این بزرگوار در رى و اطراف آن مزارى كه به دین اسلام معروف باشد، نیست و به واسطه فاصله كثیره كه بین این امامزاده مكرم است با حضرت امام حسن (ع) معلوم مى‌‌شود بعد از حضرت عبدالعظیم به رى آمده است.» <strong><em>/ </em></strong><strong><em>جنةالنعیم</em></strong><strong><em>، </em></strong><strong>ص 153.</strong></p>
<p dir="RTL"> عبداللَّه مستوفى مى‌‌نویسد:</p>
<p dir="RTL"> «یكى از كارهاى رایج، گردش در بازارها بود. مردم، به خصوص اعیان بعد از نماز ظهر و عصر و شنیدن موعظه، براى گذراندن وقت به بازار مى‌‌رفتند و خریدهایى هم مى‌‌كردند و به بعضى دكان‌‌هاى خرازى و بزازى به خصوص دكان حاجى ابوالفتح بلورفروش حكماً سرى مى‌‌زدند. بر فرض كه چیزى نمى‌‌خواستند بخرند، در صحن امامزاده گردش مى‌‌كردند و وقت مى‌‌گذراندند و انگاره كار را طورى مى‌‌گرفتند كه وقتى به خانه برسند، وقت افطار و سر سفره گسترده بروند. البته گردشى هم در مسجد شاه مى‌‌كردند.» <strong><em>/ شرح زندگانى من</em></strong><strong>، ج 1، ص 331.</strong></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
