<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ابوالفتح &#8211; تهران نامه</title>
	<atom:link href="https://tehrannameh.com/list-tag/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tehrannameh.com</link>
	<description>دانشنامه تاریخی جغرافیایی تهران به کوشش داریوش شهبازی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 19 Mar 2017 13:50:05 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.1.3</generator>

<image>
	<url>https://tehrannameh.com/wp-content/uploads/2024/10/cropped-logo2-32x32.png</url>
	<title>ابوالفتح &#8211; تهران نامه</title>
	<link>https://tehrannameh.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>انجمن مخفى دوم</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%81%d9%89-%d8%af%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%81%d9%89-%d8%af%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Mar 2017 13:50:05 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%81%d9%89-%d8%af%d9%88%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[مؤسس انجمن مخفى دوم جناب آقا میرزا محمدصادق طباطبایى است. آقاى طباطبایى برخلاف هر دو [بهبهانى و صدرالعلما] رفتار خود را قرار داده، نه جلب خواص را طالب و نه میل عوام را مایل، فقط سعى و كوشش خود را در تأسیس مجلس عدالت‌‌خانه مى‌‌پندارند&#8230; به واسطه بودن بعض از اعضاى اولیه در این انجمن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">مؤسس انجمن مخفى دوم جناب آقا میرزا محمدصادق طباطبایى است. آقاى طباطبایى برخلاف هر دو [بهبهانى و صدرالعلما] رفتار خود را قرار داده، نه جلب خواص را طالب و نه میل عوام را مایل، فقط سعى و كوشش خود را در تأسیس مجلس عدالت‌‌خانه مى‌‌پندارند&#8230; به واسطه بودن بعض از اعضاى اولیه در این انجمن مى‌‌توان گفت این انجمن شعبه‌‌اى از آن انجمن است. نگارنده مى‌‌نویسد انجمن دوم، مجملاً این انجمن بعد از مراجعت آقایان از حضرت عبدالعظیم(ع) به طریق خفا منعقد گردید و در هفته یك یا دو جلسه شب‌‌ها به طور سیار تشكیل مى‌‌یافت و اعضاى آن از این قرار است: آقا میرزا محمد صادق طباطبایى، آقا میرزا مهدى پسر حاج شیخ فضل الله، آقا میرزا محمود اصفهانى، اسدالله خان ابوالفتح زاده، سیف الله خان ابوالفتح‌‌زاده قزاق برادر اسدالله خان&#8230; ناظم الاسلام نگارنده <strong>/ همان مرجع، ج 1، صص 463 و 464.</strong></p>
<p dir="RTL"> «&#8230; وقتى كه روزنامه حبل‌‌المتین در تهران انتشار یافت اشخاصى كه مطلع شدند بر این‌‌كه نویسنده آن مقاله به طور بى غرضى و اطلاع معلومات خود را روى كاغذ آورده است، او را دعوت كردند به انجمن سرّى&#8230; .» <strong>/ همان مرجع، صص 469 و 470.</strong></p>
<p dir="RTL"> «&#8230; بعض از اجزا انجمن روزنامه حبل‌‌المتین را در دست گرفته بر مردم قرائت مى‌‌نماید&#8230; .» <strong>/ همان مرجع، ص 514.</strong></p>
<p dir="RTL"> «&#8230; جمعى از اعضاى انجمن مخفى در بین مردم افتاده به آن‌‌ها مى‌‌گویند عزل عین الدوله را استدعا نكنید چه امروز اگر او را عزل كنند شش ماه دیگر باز او را منصوب مى‌‌كنند، مجلس بخواهید كه با بودن مجلس دیگر نه عین‌‌الدوله مى‌‌ماند و نه غیر عین‌‌الدوله&#8230;» <strong>/ همان مرجع، ص 534.</strong></p>
<p dir="RTL"> راجع به تأسیس انجمن مخفى ثانوى ناظم‌‌الاسلام كرمانى چنین مى‌‌نویسد: «بعد از رفتن آقایان به قم انجمن مخفى اول كه فقط همّشان مصروف ترویج معارف و علوم و تشویق از مدارس و مكاتب بود موقوف گردید و اجزاى آن پراكنده و متفرق شدند. پس از مراجعت آقایان جناب آقا میرزا محمدصادق پسر دومى آقاى طباطبایى را ملاقات نموده، گفتم: آقاى من، ما امروز بیشتر از سابق محتاجیم به انجمن، چه ما سابق مقصود را فقط مذاكره از مدارس و معارف مى‌‌دانستیم و در بیدارى مردم و تشویق آنان به معارف و علوم ساعى و جاهد بودیم&#8230; پس بیایید انجمنى تشكیل كنیم مخفى كه شب‌‌ها منعقد گردد و كار اجزاى انجمن، فقط نظارت در امر مجلس و جلوگیرى از مفاسد باشد. بالاخره جناب آقا میرزا محمدصادق قبول نمود و انجمن تشكیل یافت&#8230;» <strong>/ همان مرجع، ج 1، صص 580 و 581.</strong></p>
<p dir="RTL"> «چهارشنبه هفتم شعبان 1324 ق، بعضى از متمولین و تجار پولدار، بناى روه و تعارف را در كار گذارده‌‌اند. ارباب جمشید پول به بعض آقایان داده است. حاجى معین بوشهرى هم به بعض اشخاص پول داد. از آن جمله به انجمن مخفى ما هم چیزى داد كه جناب آقا میرزا محمدصادق گرفته و میل فرمودند&#8230; عمده خرابى كار اهل ایران، همین رشوه و پول است. این دادن پول، به اجزاى انجمن مخفى یك امر خرابى انجمن و تفرقه اعضاى آن است&#8230;» <strong>/ همان مرجع، ج 1، ص 626.</strong></p>
<p dir="RTL"> اسماعیل رایین درباره این انجمن مى‌‌نویسد:</p>
<p dir="RTL"> «در پنجم ذیحجه 1322 مطابق با فوریه 1905 گروه دیگرى به نام «انجمن مخفى« تشكیل شد. اعضاى این جمعیت را نیز اكثر افراد طبقه روحانى تشكیل مى‌‌دادند و از جریان تأسیس آن كه به وسیله ناظم‌‌الاسلام كرمانى نوشته شده چنین برمى‌‌آید كه جمعیت مزبور داراى دو هدف مبارزه با فساد و نفوذ بیگانگان بوده است. در جلسات اولیه این گروه جدیدالتأسیس یادداشت‌‌هاى سیاحت‌‌نامه ابراهیم بیك و مقالات روزنامه حبل‌‌المتین خوانده مى‌‌شد و قرائت این مقالات كه معرف ترقى كشورهاى دیگر در زمینه‌‌هاى مختلف بود، هیجان زیادى در حضار برانگیخت و تمام اعضا بر این عقیده بودند كه علت عقب افتادگى ایرانیان بر اثر جهالت و نقص تعلیم و تربیت مى‌‌باشد.</p>
<p dir="RTL"> در جلسه دوم محرم (1323ق / 1906م) از جمعیت مزبور رسماً تقاضا شد كه مجموعه قوانین جامعى مشتمل بر وظایف وزرا و حكام، حقوق و وظایف كلیه طبقات مردم و همچنین بیگانگان تدوین شود. البته قبلاً هم این احتیاج از لحاظ داشتن قوانین امروزه در دوره میرزا ملكم‌‌خان حس گردیده بود، ولى فكر تدوین آن به وسیله انجمن‌‌هاى مخفى بین مردم شیوع پیدا كرد. از صورت جلسات انجمن مخفى كه در كتاب تاریخ بیدارى ایرانیان ذكر شده معلوم مى‌‌شود كه ترس از استبداد و نفوذ دولت‌‌هاى بیگانه به‌‌خصوص روس و انگلیس و اعتقاد به اصلاح فرهنگ از مهم‌‌ترین مسائل مورد بحث بوده است.</p>
<p dir="RTL"> در جلسه 21 محرم 1323ق / 28 مارس 1905 ذوالریاستین یكى از اعضاى انجمن مخفى ادعا نمود كه حضرت امام حسین(ع) نخستین نمونه فداكارى انجمن‌‌هاى مخفى بوده است. در همین جلسه مواد اساسنامه به وسیله مرحوم ذوالریاستین قرائت و طى آن اعلام گردید كه كلیه اقلیت‌‌هاى مذهبى نیز در صورتى كه ایرانى‌‌الاصل باشند، مى‌‌توانند عضو انجمن باشند و بر طبق ماده 14 اساسنامه مزبور فعالیت انجمن در تحت لواى حضرت امام عصر[ع] آغاز خواهد شد.</p>
<p dir="RTL"> در هفتم صفر 1323 مطابق با 14 آوریل 1905 مرحوم ذوالریاستین رسماً در برابر مقامات دولتى از دستگاه استبدادى وقت انتقاد نمود. روز 19 صفر 26 / 1323 آوریل 1906 متعاقب این جریان عده‌‌اى از تجار در حضرت عبدالعظیم بست نشستند. علت تحصن تجار نارضایتى طبقات مردم از دستگاه گمرك و رئیس بلژیكى آن (مسیو نوز) بود.</p>
<p dir="RTL">  &#8230; تحصن‌‌كنندگان تقاضا نمودند:</p>
<p dir="RTL"> 1. قانون اساسى تدوین گردیده، عدالت‌‌خانه به نام وزارت عدلیه تأسیس شود.</p>
<p dir="RTL"> 2. در موضوع مالكیت و تحدید مالكیت‌‌هاى بزرگ و ثبت املاك تجدید نظر شود.</p>
<p dir="RTL"> 3. مالیات و عوارض طبق موازین عدل و انصاف از مردم وصول شود.</p>
<p dir="RTL"> 4. وظایف و اختیارات حكام ایالات روشن گردد.</p>
<p dir="RTL"> 5. تجارت داخله تشویق و اصلاح شود.</p>
<p dir="RTL"> 6. اداره گمرك از وجود عناصر ناصالح تصفیه گردد. همچنین در سایر مواد این اعلامیه تقاضا شده بود، كه در سراسر مملكت مدارس حرفه‌‌اى و فنى تأسیس شده و از معادن بى‌‌شمار مملكت بهره‌‌بردارى شود. وظایف وزارت امور خارجه روشن و معلوم گردد و نیز بر طبق شرع اسلام حدود اختیارات وزرا و اشخاصى كه بر جان و مال مردم حكومت مى‌‌كنند، تعیین شود.</p>
<p dir="RTL"> جلسات انجمن مخفى پس از اعلامیه مزبور باز هم ادامه پیدا نمود و تصمیم گرفته شد نماینده‌‌اى درهر یك از شهرها و ایالات مملكت انتخاب و منصوب شود تا بتوان نظریات و منویات اصلاح‌‌طلبانه انجمن را در بین مردم توسعه داد. شكى نیست كه فعالیت‌‌هاى این انجمن در بروز انقلاب مشروطیت ایران و آگاهى مردم از علل مفاسد و بدبختى و فساد و جهل و نكبت سهم بسزایى داشته است.</p>
<p dir="RTL"> این انجمن در 11 مه 1905 (پنجم ربیع‌‌الاول 1323) تشكیل جلسه داده و به اتفاق آرا تصمیم گرفتند در مدت غیبت مظفرالدین‌‌شاه و مسافرت او به فرنگستان اعضا را مأمور نمایند تا مردم را علیه دستگاه حكومت و ظلم برانگیزند. همچنین كارگردانان انجمن تصمیم گرفتند در هر یك از شهرها یك نماینده تعیین كنند تا تبلیغات سیاسى خود را در میان مردم انتشار دهند. با وجود آن‌‌كه انجمن مذكور چنین تصمیمى گرفته بود، ناظم‌‌الاسلام كرمانى توضیح داده كه «اقدامات انجمن گمراه‌‌كننده است و نتیجه اعمال آن در انقلاب مؤثر نیست. ولى آنچه به نظر مى‌‌رسد این است كه اقدامات و تصمیمات این انجمن و سایر انجمن‌‌ها وسیله مهمى براى ایجاد نارضایتى‌‌هاى مداوم مى‌‌باشد.»</p>
<p dir="RTL"> در ظرف چند ماه بعد كه انجمن مشغول اقدامات خود بود،  عوامل بسیارى باعث ازدیاد نارضایتى‌‌هاى عمومى گردید كه در میان آن‌‌ها مسئله عدم رضایت و اقدامات مؤثر و عمیق علیه مسیو نوز بلژیكى رئیس كل گمركات مهم‌‌تر از سایر مسائل بود. <strong><em>/ انقلاب ایران (براون)، </em></strong><strong>ص 112.</strong></p>
<p dir="RTL"> در همین ایام در كرمان ظفرالسلطنه، حاكم مستبد این ایالت، عملیاتى مرتكب شد كه دامنه اغتشاش و ایستادگى در برابر دولت را در این سامان وسیع‌‌تر كرد. او، حاجى میرزا محمدرضا را كه یكى از روحانیان بانفوذ مذهبى بود، فلك كرد. در قزوین وزیر اكرم حاكم مستبد با یكى از ملاها رفتارى ناپسند نمود و نارضایتى عمومى به وجود آورد. اقدامات خودسرانه و بدرفتارى‌‌هاى شعاع‌‌السلطنه (تاریخ مشروطه ایران، ص 54). حاكم فارس در این استان نیز باعث بروز حوادث نامطلوبى گردید. در آذربایجان محمدعلى میرزاى ولیعهد به مردم ظلم مى‌‌كرد و زور مى‌‌گفت. در تهران با تخریب مدرسه مذهبى كه در مجاورت بانك استقراضى روس قرار داشت و واگذارى این محل براى توسعه بانك مذكور، زمینه وسیعى براى هیجان عمومى و آغاز انقلاب گردید. آخرالامر وقتى كه علاءالدوله حاكم تهران عده‌‌اى از تجار را توقیف و به بهانه این‌‌كه آن‌‌ها قیمت شكر را گران كرده‌‌اند تحت فشار قرار داد و یكى از آن‌‌ها را به چوب بست، عده‌‌اى از تجار به مسجد شاه پناه آوردند و در آن‌‌جا بست نشستند. بلافاصله آقایان سید عبداللَّه بهبهانى و سید محمد طباطبایى و آقا سید جمال‌‌الدین كه عده كثیرى هواخواه آن‌‌ها بودند با متحصنین همصدا شدند. ولى بر اثر تحریك امام جمعه تهران متحصنین اجباراً از شهر خارج شده در شاه عبدالعظیم بست نشستند و سپس گروه كثیرى از ملایان، تجار و اصناف مختلف به آن‌‌ها ملحق گردیدند.</p>
<p dir="RTL"> درخواست متحصنین، خلع علاءالدوله حاكم تهران و عزل مسیو نوز بلژیكى و تشكیل وزارت  عدلیه بود. شاه ناچار این تقاضاها را قبول كرد و روز 16 ذیقعده 13(1323 ژانویه 1906) متحصنین به شهر مراجعت كردند. <strong><em>/ تاریخ بیدارى ایرانیان، </em></strong><strong>ص 24.</strong></p>
<p dir="RTL"> در همین موقع در انجمن سرّى انشعابى پیش آمد و ظاهراً به دو دسته تقسیم شد كه هر یك از آنها جداگانه عملیات خود را انجام مى‌‌دادند.</p>
<p dir="RTL"> یك انجمن مخفى دیگر نیز توسط میرزا محمد صادق طباطبایى كه یكى از پسران سید محمد طباطبایى بود تشكیل شد. ناظم‌‌الاسلام كرمانى مى‌‌نویسد: «گرچه این انجمن جدید تا حدودى یكى از شعب انجمن اصلى بود و عده‌‌اى از انجمن اصلى منجمله خود او هم در آن عضویت داشتند، با این حال مقصود اصلى تشكیل دهنده انجمن دوم این بودكه یك هیئت مستقل به‌‌وجود آید.» نویسنده چنین توضیح مى‌‌دهد: «چون بعضى از مواد مرام این انجمن مخالف انجمن اصلى بود، لذا نام آن را انجمن مخفى ثانوى مى‌‌گذارم.» این انجمن هفته‌‌اى یكى دوبار مخفیانه تشكیل مى‌‌شد.</p>
<p dir="RTL"> با وجود انشعاب و دودستگى، انجمن اصلى به عملیات خود ادامه داد و چند نفرى از كارگردانان آن بازداشت شدند ولى به علت عدم انجام وعده‌‌هایى كه شاه به متحصنین داده بود، در محرم 1324 موج نارضایتى به اوج خود رسید و اعتراضات شفاهى به صورت اوراق شبنامه درآمد و همه‌‌جا پخش شد. سید جمال‌‌الدین واعظ و سایرین از روى منابر شروع به مخالفت علنى با درباریان مستبد نمودند. به دستور دولت سید جمال از تهران تبعید و اخراج شد. او به قم رفت و در آن‌‌جا متحصن گردید. هنگام بروز اغتشاشات اولیه دو طلبه كشته شدند (ربیع‌‌الثانى 1324 / ژوئن 1906). این حادثه سبب تهییج عمومى و ایجاد غوغاى بیشترى بین مردم شد. بار دیگر عده‌‌اى از ملاها، تجار، پیشه‌‌وران و دستجات دیگر در مسجد جامع متحصن شدند ولى این بار نیز در جمادى‌‌الاول 1324 مجبور به مهاجرت به قم شدند، در حالى كه گروه زیاد دیگرى در سفارت انگلیس متحصن شدند.</p>
<p dir="RTL"> پس از حركت ملاها و سایرین به قم، انجمن مخفى اصلى متلاشى شد و اعضاى آن متفرق گردیدند. این انجمن اقدامات خود را به منظور بیدار ساختن مردم و جلوگیرى از سیه‌‌دلى و تبهكارى حكومت مستبد و خودمختار فوق‌‌العاده توسعه داد زیرا توسعه افكار روشنفكران و ترغیب مردم به ایجاد مدارس جدید یكى دیگر از عملیات این انجمن بود. در ماه ژوئن 1906 كه مبارزه براى جلوگیرى از خودمختارى و اعمال جابرانه دولت‌‌ها شدت یافت، اعضاى انجمن مخفى هیچ‌‌گاه براى تهیه مراكز فعالیت علیه دستگاه جابر و ظلم فعالیتى نمى‌‌كردند، شاید هم اعضاى این انجمن فكر مى‌‌كردند كه چنین اقداماتى لازم نباشد و آن عده از اعضا هم كه مى‌‌خواستند زمینه وسیع‌‌ترى براى عملیات خود به‌‌وجود آورند، ترجیح دادند كه از شركت در آن صرف‌‌نظر كنند و در عوض به طور علنى خود را وابسته به گروه مخالفین حكومت جابر جلوه دهند.</p>
<p dir="RTL"> پس از صدور فرمان مشروطیت، انجمن‌‌ها شكل تازه‌‌اى به خود گرفت. بدین معنى كه از این پس عملیات آن‌‌ها به منظور بیدارى افكار عمومى نبود، بلكه رهبران آن‌‌ها چنین مى‌‌پنداشتند كه باید براى دفاع از آزادى و حقوقى كه به‌‌دست آورده‌‌اند آماده شوند. بدین منظور انجمن مخفى ثانوى جان تازه‌‌اى به خود گرفت و انجمن‌‌هاى متعدد دیگرى كه بیشتر از اعضاى آن‌‌ها مردم عادى و صاحبان حرف بودند، پیدا شدند.</p>
<p dir="RTL"> در سال‌‌هاى 1907 &#8211; 1908 این گونه انجمن‌‌ها كه سهم مهمى در دفاع از مشروطیت و آزادى به دست آورده بودند در مقابل استبداد محمدعلى‌‌شاه ایستادند. مبارزات و فعالیت‌‌هاى این‌‌گونه انجمن‌‌ها بودكه در سال 1907 منجر به بركنار شدن محمدعلى‌‌شاه از مقام سلطنت شد. فعالیت انجمن‌‌هاى مخفى و نیمه مخفى نمودارى از افكار كهنه و نو بود كه در بسیارى از موارد موفقیت‌‌هاى جالبى نصیب انقلاب و مشروطیت ایران ساخت<strong><em>. / انجمن‌‌هاى سرّى در انقلاب مشروطیت ایران</em></strong><strong>، صص 176 &#8211; 189.</strong></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%81%d9%89-%d8%af%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اسدالله خان</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Mar 2017 03:55:38 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[اسدالله خان ابوالفتح‌‌زاده (برادر سیف الله خان) و فرزند ابوالفتح خان میرپنج كه اصلاً از مهاجرین و از طایفه شریرلوى قفقاز بود كه پس از جنگ روس و ایران (1241تا 1243 ق.) و بسته شدن معاهده تركمن‌‌چاى از قفقاز به ایران مراجعت كرد.  ابوالفتح زاده پیش‌‌تر با درجه سرتیپى از افسران قزاق‌‌خانه بود. در دوره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">اسدالله خان ابوالفتح‌‌زاده (برادر سیف الله خان) و فرزند ابوالفتح خان میرپنج كه اصلاً از مهاجرین و از طایفه شریرلوى قفقاز بود كه پس از جنگ روس و ایران (1241تا 1243 ق.) و بسته شدن معاهده تركمن‌‌چاى از قفقاز به ایران مراجعت كرد.</p>
<p dir="RTL"> ابوالفتح زاده پیش‌‌تر با درجه سرتیپى از افسران قزاق‌‌خانه بود. در دوره مشروطیت عده‌‌اى از افسران قزاق در مخالفت با محمدعلى شاه و همراهى ملت استعفا دادند كه وى نیز جزو ایشان بود و از مجاهدین فعال انقلاب مشروطیت و از مدافعین مجلس در شب بمباران مجلس (23 جمادى الاولى 1326 ق.) بود و به همین واسطه، ملیون نامى پیدا كرد و در زمان ورود مجاهدین به تهران در  1327 ق. بسیار تلاش كرد. بعد از فتح تهران از طرف هیئت مدیره مأمور وصول وجه از شاهزاده مسعودمیرزا ظل‌‌السلطان گردید.</p>
<p dir="RTL"> در حدود سال 1328 ق. سفر مختصرى به اروپا كرد و بعد از مراجعت در سال 1330 ق. كه مرنارد بلژیكى به جاى مورگان شوستر آمریكایى رئیس خزانه‌‌دارى كل گردید. او مأمور مالیات ساوجبلاغ و شهریار شد كه بعد از مدت كمى به سبب بدرفتارى نسبت به رعایا معزول شد. چون خانواده و بستگانش پیرو طریقه بهاییت بودند، رقبایش به او نسبت بهاییت دادند و مى‌‌گفتند كه در این مأموریت براى پیشرفت دسته مزبور كار مى‌‌كرده است.</p>
<p dir="RTL"> در سال 1335 ق. (ایران در جنگ بزرگ: 1334 ق./ 1295 خ.) با رفیق صمیمى خود ابراهیم خان منشى زاده كه او هم سابقاً سرهنگ قزاق‌‌خانه و از مهاجرین بود كمیته مجازات را تشكیل دادند و كمى بعد محمدنظرخان مشكوةالممالك را هم در جرگه خود داخل كرده و بعداً دستیاران دیگرى نیز یافتند. كمیته مجازات افرادى را ترور كرد و سرانجام اعضاى كمیته دستگیر شدند و ابوالفتح خان نیز در سمنان به وضع فجیعى تیرباران شد. <strong><em>/ شرح رجال ایران</em></strong><strong>، ج 1، ص 163.</strong></p>
<p dir="RTL"> در مورد محل قتل ابوالفتح زاده نظریات متفاوت است. بعضى این محل را آهوان در 40 كیلومترى مشرق سمنان ذكر كرده‌‌اند و برخى نیز وقوع این عمل را در دو فرسخى سمنان ذكر نموده‌‌اند. <strong><em>/ تهران به روایت تاریخ، </em></strong><strong>ج 4، ص 1983.</strong></p>
<p dir="RTL"> مستشارالدوله راجع به دستگیرى ابوالفتح‌‌زاده مى‌‌نویسد: «اسامى دو نفر (از اعضاى كمیته مجازات) را كه ابوالفتح زاده و مشكوة بودند و آدرس منزل واقع در دربند شمیران را به او (رئیس ژاندارمرى) داده گفتم خیلى ممكن است كه این دو نفر كه بیكارند هنوز در دربند خوابیده‌‌اند. منزل را با ژاندارم محاصره كرده، وارد مى‌‌شوید و هر دو را با اوراق دستگیر مى‌‌نمایید.»</p>
<p dir="RTL"> پس از رفتن به صاحبقرانیه و شركت در هیئت وزرا، ماژور اووال رئیس ژاندارمرى با تلفن گفت: «اقامتگاه آقایان را محاصره كرده با چند نفر وارد شدم. دو نفر تازه از خواب بیدار شده بودند، دستگیر كردم با  اوراقى كه به دست آمد. حال تكلیف چیست؟« <strong><em>/ جغرافیاى تاریخى شمیران</em></strong><strong>، ج 1، ص 391، به نقل از یادداشت‌‌هاى تاریخى مستشارالدوله، صص 120 و 121 </strong>! <strong>كمیته مجازات.</strong></p>
<p dir="RTL"> اسدالله خان (در دوران مشروطیت) در دورانى كه در قزاق‌‌خانه خدمت مى‌‌كرد در انجمن مخفى و سایر جاها خدمات نمایان نمود. او به قصد تنویر نفرات قزاق به آنان مى‌‌گفت؛ «عین‌‌الدوله ما را به اذیت ملت واداشت و&#8230; چرا نظام و قزاق‌‌خانه عدالت نخواهند؟&#8230; حالا وقت آن است كه ما هم مجلس معدلت بخواهیم و خودمان را شریك ملت و هواخواه وطن دانیم&#8230; این حرف‌‌ها در قزاق‌‌خانه مؤثر افتاد و خرده خرده عموم قزاق بیدار شدند&#8230; خبر به رئیس رسید&#8230; اسدالله خان حبس شد&#8230;</p>
<p dir="RTL"> روز شنبه 4 شهر رجب 1324، «امروز جناب حجةالاسلام آقاى طباطبایى كاغذى نوشته براى نایب‌‌السلطنه، در باب اسدالله خان سرتیپ قزاق‌‌خانه كه او را بدون جهت حبس كرده‌‌اند&#8230; رئیس فوراً اسدالله خان را از محبس بیرون آورده معذرت خواست&#8230; .» <strong><em>/ تاریخ بیدارى ایرانیان، </em></strong><strong>ج 3، ص 586.</strong></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ابوالفتح</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad-4/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad-4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 Feb 2017 13:56:48 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad-4/</guid>

					<description><![CDATA[ابوالفتح خان صارم‌‌الدوله پسر محمدحسن خان سردار، معروف به خان باباخان سردار ایروانى و برادر تنى عبدالحسین خان فخرالملك معروف به كفرى و شوهر كسراییل خانم ملقب به افتخارالدوله دختر ششم ناصرالدین شاه و خواهر اعیانى مسعود میرزا ظل‌‌السلطان. صارم‌‌الدوله در حدود 1264 ق. متولد شد. مادرش ماه رخسار خانم فخرالدوله دختر عباس میرزا نایب‌‌السلطنه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">ابوالفتح خان صارم‌‌الدوله پسر محمدحسن خان سردار، معروف به خان باباخان سردار ایروانى و برادر تنى عبدالحسین خان فخرالملك معروف به كفرى و شوهر كسراییل خانم ملقب به افتخارالدوله دختر ششم ناصرالدین شاه و خواهر اعیانى مسعود میرزا ظل‌‌السلطان. صارم‌‌الدوله در حدود 1264 ق. متولد شد. مادرش ماه رخسار خانم فخرالدوله دختر عباس میرزا نایب‌‌السلطنه بود. در زمان خود از ثروتمندان بود. معروف است كه ظل‌‌السلطان در روز 5 شنبه 3 جمادى الثانى 1305 ق. او را با قهوه مسموم كرد و در سن 41 سالگى كشت. <strong><em>/ شرح‌‌حال رجال ایران، </em></strong><strong>ص 51.</strong></p>
<p dir="RTL"> مطابق نقشه تهران 1309 ق. در شمال باغ‌‌هاى قوام‌‌الدوله و معاون الملك و در غرب باغ معیرالممالك، باغ ابوالفتح خان صارم‌‌الدوله واقع بود كه محدوده كوچه‌‌هاى زاهد و حبیبى در شمال، وزیرى در جنوب، خیابان وحدت اسلامى در مغرب و ضلع غربى كوچه وزیر نظام را دربرمى‌‌گرفته است.</p>
<p dir="RTL"> ظل‌‌السلطان از او به بدى یاد مى‌‌كند: «ابوالفتح خان صارم‌‌الدوله، كه بعد از حكومت بهبهان دیگر او را همراه خود به فارس و اصفهان نبردم، با كمال فلاكت در تهران زندگى مى‌‌كرد&#8230; .» <strong><em>/ خاطرات ظل‌‌السلطان</em></strong><strong>، ص 579.</strong></p>
<p dir="RTL"> «وقتى به قرب یك سال دو فوج از فوج آذربایجان به او ابواب جمع كرده بودند از كثرت بى‌‌عرضگى و بى‌‌قابلیتى نتوانسته بود اداره كند. افواج بر او شوریده بودند&#8230; .»</p>
<p dir="RTL"> «ابوالفتح خان صارم‌‌الدوله را كه سال‌‌ها با كثافت و خفت در تهران زندگى مى‌‌كرد، نزد خود آورده پنج دخترم را به پنج پسرش كه همشیره‌‌زاده‌‌هاى خودم باشند، دادم: شوكت السلطنه را به قهرمان میرزا صارم‌‌الدوله، عزیزالسلطنه را به خان‌‌باباخان، عفت‌‌الدوله را به بدیع الملك دیوانه، بدرالدوله را به سلطان محمدخان، قمرالدوله را به عباس‌‌قلى‌‌خان. تمام مكنتش روزى كه آمد درب خانه من، چهل هزار تومان نمى‌‌شد خواست خدا به واسطه من امروز صاحب دو كرور مكنت و دولت شده‌‌اند. خودش و بچه‌‌هایش و زنش چه خیانت‌‌ها به من كردند&#8230;» <strong><em>/ خاطرات ظل‌‌السلطان</em></strong><strong>، ج 2، ص 679.</strong></p>
<p dir="RTL"> اولین قطعه از اراضى سعدآباد را رضاخان از ابوالفتح سردار اعظم پسر صارم‌‌الدوله خریدارى مى‌‌كند و بعد با خریدن دیگر قطعات آن را گسترش مى‌‌دهد. حاج آقا رضا رفیع در این باره مى‌‌نویسد: «ساعت شش بعدازظهر (پس از طراحى خیابان پهلوى) به تجریش و حدود باغ فردوس رسیده&#8230; خود را به سعدآباد رسانیدم. من سعدآباد را سه سال بود از ابوالفتح سردار اعظم، پسر بانو عظمى به مبلغ چهارصد هزار تومان با مهر حاج آقا نورالله كلباسى براى رضاخان سردار سپه خریدارى كرده بودم&#8230;» <strong><em>/ جغرافیاى تاریخى شمیران، </em></strong><strong>ج 1، ص 398<em>، به نقل از طهران در گذشته و حال، </em>ص 303.</strong></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad-4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ابوالفتح</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad-3/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad-3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 Feb 2017 13:47:35 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad-3/</guid>

					<description><![CDATA[ابوالفتح میرزا سالارالدوله پسر سوم مظفرالدین شاه متولد 1298 ق. در سال 1315 ق. به وزارت و پیشكارى حسام الملك، حاكم كرمانشاه منصوب شد كه پس از ورود به آن‌‌جا خواست به املاك مردم دست اندازى كند. فریاد مردم بلند شد، شاه او را عزل نمود. در سال 1316 حاكم زنجان (خمسه) شد و در [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">ابوالفتح میرزا سالارالدوله پسر سوم مظفرالدین شاه متولد 1298 ق. در سال 1315 ق. به وزارت و پیشكارى حسام الملك، حاكم كرمانشاه منصوب شد كه پس از ورود به آن‌‌جا خواست به املاك مردم دست اندازى كند. فریاد مردم بلند شد، شاه او را عزل نمود. در سال 1316 حاكم زنجان (خمسه) شد و در سال 1318 به حكومت خوزستان، لرستان، بروجرد و بختیارى منصوب گردید.</p>
<p dir="RTL">  سالارالدوله در اوایل سال 1325 ق. علیه محمدعلى شاه برادر صُلبى خویش قیام كرد و قصد داشت به تهران آمده پادشاه شود كه دستگیر شد و تحت الحفظ به پایتخت منتقل گردید. ادوارد براون در كتابِ انقلاب ایران در این باب مى‌‌نویسد: «هنگامى‌‌كه سالارالدوله برادر شاه به دعوى سالارالدوله، پس از سه روز پیكار در نهاوند، شكست خورده در شرف دستگیر شدن بود كه به قنسولگرى انگلیس در كرمانشاه پناه برد و سرانجام با حصول تأمین جانى در 22 ژوئن 1907 م. / جمادالاولى 1325 ق. / خرداد 1286 خ. به ظهیرالدوله (على خان صفا) نماینده شاه تسلیم گردید.</p>
<p dir="RTL"> بعدها دوباره در غرب كشور دست به شورش زد كه در دوم شعبان 1329 ق. قانونى براى دستگیرى و اعدام او از مجلس شوراى ملى گذشت و براى دستگیرى وى 25 هزار تومان جایزه تعیین شد. سالارالدوله در آن مدت سكه به نام خود زد: «سكه بر زر مى‌‌زند سالار دین &#8211; یاورش باشد امیرالمؤمنین» و در طرف دیگر سكه «السلطان ابوالفتح شاه قاجار«. او براى تسخیر تهران حركت كرد كه در اطراف تهران از قواى دولتى شكست خورد و به سوییس فرار كرد و در آن‌‌جا مى‌‌زیست تا این‌‌كه در پاییز سال 1303 خ. در قضایاى شیخ خزعل مجدداً به ایران بازگشت، اما با تسلیم شیخ خزعل دوباره از كشور خارج شد. به مصر رفت و سرانجام در سال 1338 خ. در اسكندریه درگذشت. سالارالدوله از شاهزادگان بى‌‌بندوبار و دیوانه قاجار بود و مدت‌‌ها آلت دست بیگانگان بوده و حتى گذرنامه انگلیسى هم داشته است. <strong><em>/ شرح رجال ایران، </em></strong><strong>ج 1، ص 50.</strong></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad-3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ابوالفتح</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad-2/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 Feb 2017 13:40:49 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad-2/</guid>

					<description><![CDATA[از تجار معروف تهران در دوره ناصرى است. مدرسه و مسجد جامع ابواالفتح (فتحیه) در خیابان رى كوچه حاج ابوالفتح از بناهاى وى مى‌‌باشد.  متن كتیبه كاشى سر در مدرسه چنین است: «هوالواقف على‌‌الضمایر. در عهد دولت خسرو صاحب‌‌قران ناصرالدین شاه&#8230; بناى این مسجد و مدرسه مشهوره به فتحیه را مرحمت و غفران پناه الحاج [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">از تجار معروف تهران در دوره ناصرى است. مدرسه و مسجد جامع ابواالفتح (فتحیه) در خیابان رى كوچه حاج ابوالفتح از بناهاى وى مى‌‌باشد.</p>
<p dir="RTL"> متن كتیبه كاشى سر در مدرسه چنین است: «هوالواقف على‌‌الضمایر. در عهد دولت خسرو صاحب‌‌قران ناصرالدین شاه&#8230; بناى این مسجد و مدرسه مشهوره به فتحیه را مرحمت و غفران پناه الحاج شیخ ابوالفتح تاجر (رحمةالله علیه) فرمود به سعى و اهتمام فرزند ارجمند ارشدش عالى‌‌جناب عمدةالتجار آقا میرزا عباس‌‌على در سنه 1305 قمرى اتمام پذیرفت.» <strong><em>/ تهران به روایت تاریخ، </em></strong><strong>ج 2، ص 1177<em>، نقل از تاریخ تهران (حجت بلاغى)، </em>ج 1، ص 172.</strong></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ابوالفتح</title>
		<link>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad/</link>
					<comments>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[manger]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 Feb 2017 13:33:00 +0000</pubDate>
				<guid isPermaLink="false">http://tehrannameh.com/list/uncategorized/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad/</guid>

					<description><![CDATA[ابوالفتح میرزا مؤیدالدوله پسرِ بزرگِ سلطان مراد میرزا حسام‌‌السلطنه و داماد ناصرالدین شاه (شوهر افسرالدوله)، كه سجع مُهر او چنین بوده: «مؤیدالدوله ابوالفتح راد، صحرشه و گوهر سلطان مراد«. در سال 1288 ق. كه حكومت اصفهان به حسام‌‌السلطنه داده شد، او ابوالفتح میرزا پسر خود را به پیشكارى میرزا محمدحسین ناظم‌‌الملك به حكومت اصفهان فرستاد. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">ابوالفتح میرزا مؤیدالدوله پسرِ بزرگِ سلطان مراد میرزا حسام‌‌السلطنه و داماد ناصرالدین شاه (شوهر افسرالدوله)، كه سجع مُهر او چنین بوده: «مؤیدالدوله ابوالفتح راد، صحرشه و گوهر سلطان مراد«. در سال 1288 ق. كه حكومت اصفهان به حسام‌‌السلطنه داده شد، او ابوالفتح میرزا پسر خود را به پیشكارى میرزا محمدحسین ناظم‌‌الملك به حكومت اصفهان فرستاد. در سال 1293 ق. به نیابت پدر، حاكم كردستان و در سال 1298 ق. به مؤیدالدوله ملقب شد. در سال 1303 ق. از طرف كامران میرزا نایب‌‌السلطنه، حاكم گیلان شد. در سال 1310 ق. حكمران خراسان گردید. اعتمادالسلطنه در یادداشت‌‌هاى روزانه خود در 29 شوال 1310 ق. مى‌‌نویسد: «&#8230; آنچه مشهور است مؤیدالدوله لدى‌‌الورودِ خراسان ده نفر را كشته است.»</p>
<p dir="RTL"> در سال 1325 ق. والى فارس بود و در سال 1330 ق. درگذشت. در قم در مقبره محمدشاه قاجار مدفون گردید<strong><em>. / شرح رجال ایران، </em></strong><strong>ج 1، ص 53.</strong></p>
<p dir="RTL"> ظل‌‌السلطان هنگامى‌‌كه حاكم اصفهان مى‌‌شود و به محل حكومت خود مى‌‌رود، مشاهدات خویش را از این شهر چنین مى‌‌نویسد:</p>
<p dir="RTL"> «همشیره بزرگ من افسرالدوله عیال ابوالفتح میرزا (حكمران اصفهان) بود. وقتى كه وارد اصفهان شدم، چه اصفهانى دیدم! عالیها سافلها شده، تمام خراب  و كن فیكون شده&#8230;» <strong><em>/ خاطرات ظل‌‌السلطان، </em></strong><strong>ج 2، ص 466.</strong></p>
<p dir="RTL"> «باغ حسن آباد پس از محمد حسن‌‌خان اعتمادالسلطنه (مالك آن بود) به دست مؤیدالدوله مى‌‌افتد. سندى در دست دكتر اصغر مهدوى است كه در شوال 1319 ق. شش دانگ مزرعه حسن آباد و عمارت ییلاقى آن قرب قریه امامزاده قاسم شمیران، یعنى شش دانگ مزرعه مزبوره بترابعها از شش دانگ قنات و عمارات و باغ و استخر و اراضى مزروعى و غیره با حاجى حسین آقا امین الضرب مصالحه شده است.» <strong><em>/ جغرافیاى تاریخى شمیران، </em></strong><strong>ج 1، ص 343.</strong></p>
<p dir="RTL"> احتشام‌‌السلطنه راجع به امضاى متمم قانون اساسى توسط محمدعلى شاه مى‌‌نویسد: «&#8230; متمم قانون اساسى را براى توشیح تقدیم كرده، شاه بى‌‌اندازه متوحش بود و شاهزاده مؤیدالدوله ابوالفتح میرزا حضور داشت. محمدعلى شاه شروع به خواندن مواد قانون نمود&#8230; امضاء كرد&#8230;» <strong><em>/ خاطرات احتشام‌‌السلطنه، </em></strong><strong>ص 610.</strong></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://tehrannameh.com/list/%d8%a7%d9%84%d9%81/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
